|
|
حامد قدوسی*
|
|
۲۳ خرداد ۱۳۸۶ |
|
آقای دکتر سبحانی مطلبی نوشته اند و با اقامه دلایلی به مخالفت با تخصیص سهیه بنزین آزاد پرداخته اند. ایشان در ابتدای نوشته شان مدعی شده اند که نگاه "سیستمی" و "همه جانبه" به موضوع دارند و تلویحا مخالفان را متهم به به ساده اندیشی کرده اند. من در این نوشته قصد دارم تا نشان دهم که اتفاقا ایشان در تحلیل خود دچار خطای بزرگی شده اند و از همان نگاه به اصطلاح سیستمی غفلت کرده اند. مقدمتا این موضوع را روشن کنم که با این که با تعداد قابل توجهی از گزاره های مقاله ایشان مخالف هستم (مثلا این ادعا که باید به هر قیمتی که شده "واردات" بنزین را کم کرد و در واقع خلط کردن نقد به "یارانه دولتی بنزین" با بحث واردات بنزین) ولی ترجیح می دهم تا روی یک موضوع بسیار مشخص که به نظرم خطای محوری مقاله ایشان است متمرکز شوم.
به طور ساده مدعای مخالفان تخصیص سهمیه بنزین آزاد (از جمله آقایان دکتر توکلی و سبحانی) این است که این موضوع به علت اثرات روانی باعث ایجاد تورم در جامعه می شود. این گزاره در واقع از دو بخش تشکیل می شود. اول این که قیمت بنزین به عنوان یک متغیر دارای اثرات روانی تورمی است و ثانیا این که قیمت بنزین آزاد بالا خواهد بود. برای حفظ تمرکز بحث فعلا فرض کنیم که مدعای اول آقایان درست بوده و "قیمت بنزین آزاد دارای اثرات تورمی خواهد بود". مدعای من این است که سیاست پیش نهادی آقایان برای عدم تخصیص سهمیه آزاد اتفاقا 100% در جهت خلاف نیت ایشان یعنی مهار اثرات تورمی بنزین عمل می کند و اگر رابطه قیمت بنزین و تورم را فرض بگیریم (هر چند خود این فرض هم پایه نظری قوی ندارد) اتفاقا سیاستی به شدت تورم زا خواهد بود. ولی چرا این ادعا مطرح می شود؟
به نظرم خطای فاحشی که هر دو بزرگوار مرتکب می شوند و در تحلیل خود وارد نمی کنند این واقعیت است که بازار موازی بنزین چه دولت بخواهد و چه نخواهد شکل خواهد گرفت و اتفاقا بازار پر رونقی هم خواهد بود. دلیل این موضوع هم ساده است. کافی است به طرف عرضه و تقاضا نگاه کنیم:
1) طرف تقاضا: شرایط زندگی بسیاری از مردم (از جمله احتمالا برخی از خوانندگان گرامی این مطلب) به گونه ای است که توصیه ساده آقایان برای اصلاح الگوی مصرف یا استفاده از وسایل نقلیه عمومی برایشان غیرمرتبط و غیر مفید است. مثال های این شرایط در جامعه فراوان است. فردی را تصور کنید که در منطقه ای از شهر زندگی می کند که حمل و نقل عمومی در آن جا اصلا وجود ندارد (مثلا برخی مناطق فرعی شمال و شرق تهران) یا فرد میانسالی که به علت مشکل سلامتی (مثلا دیسک کمر) امکان تردد طولانی یا حمل بار با وسایل نقلیه عمومی را ندارد و صرفا می تواند با خودروی شخصی تردد کند. شخصی که چند بچه کوچک مدرسه ای دارد و صبح زود هم باید در محل کارش حاضر باشد و اگر بخواهد با استفاده از وسایل نقلیه عمومی بچه هایش را به مدرسه برساند باید قید حضور در محل کار را بزند. معمار یا جوشکاری که مجبور است وسایل کار خود را با وانتش حمل کند و موضوع حمل و نقل عمومی یا تغییر الگوی مصرف برای او منتفی است. کشاورزی که زمین کشاورزی اش در فاصله قابل توجهی از منزلش قرار دارد و همانند بسیاری از مناطق روستایی در ایران فاقد سیستم حمل و نقل عمومی است. شرکت های خدماتی و تعمیراتی که باید تکنیسین ها و تجهیزات خود را با اتومبیل به منزل مشتریان ارسال کنند. معلمی که باید در هر روز در چندین محل مختلف حاضر شود، پزشکی که باید سریعا خود را به بیمارستان برساند، مغازه دار یا ساندویچی که خرید روزانه مغازه خود را با اتومبیلش انجام می دهد، شرکت های صنعتی که در موقعیت های بیرون شهر و بدون دسترسی به حمل و نقل عمومی قرار دارند و الی آخر. فهرست این مثال ها بی پایان است. اگر دقت کنید این افراد چند ویژگی مشترک دارند و آن این که اولا سهمیه بنزین به هیچ وجه برای نیازهای واقعی آن ها کفایت نمی کند، ثانیا زندگی و کسب و کارشان وابسته به استفاده وسیله نقلیه شخصی شان است و در غیر این صورت فلج می شود، ثالثا در کوتاه مدت (دقت کنید که این کوتاه مدت ممکن است چند سال باشد) قادر به تغییر ساختار زندگی یا شغل خود نیستند و رابعا این که حمل و نقل عمومی به دلایل متفاوت نمی تواند جای گزینی برای خودروی شخصی شان باشد. بسیار طبیعی است که همه این افراد از سر اجبار متقاضی خرید بنزین باشند و به خاطر عدم مطلوبیت بزرگی که از نداشتن بنزین به دست می آورند تمایل به پرداخت (Willingness to Pay) بالایی هم داشته باشند. دقت نمایید که تمام این مثال ها مربوط به واجبات زندگی افراد معمولی بود و برای جلوگیری از پاسخ های دم دستی هم چون "چرا باید هزینه تفریح و مسافرت یک عده را مردم با تحمل تورم بدهند؟" هیچ مثالی از مصرف تفننی یا تفریحی بنزین (مثلا مسافرت) نزدیم.
2) طرف عرضه: یافتن منابع عرضه بنزین مشکل نخواهد بود. تاکسی ها و آژانس هایی که بنزین خود را به صورت مخفیانه می فروشند، افراد سالمندی که از اتومبیل خود استفاده نمی کنند، کسانی که در شهرستان ها زندگی می کنند و مصرف بنزین شان بسیار محدود است، صاحبان خودروهایی که از کشورهای هم سایه تردد می کنند و باک های بنزین خود را پر کرده اند، کسانی که قیمت بالای بنزین در بازار ثانویه آن ها را تشویق به فروش سهمیه بنزین و عدم استفاده از خودرو می کند و الی آخر. پس ما عرضه بنزین را هم خواهیم داشت
لازم نیست کسی اقتصاد خوانده باشد که بداند وقتی تقاضای بسیار قوی برای کالایی بدون جای گزین وجود دارد و مجاری عرضه آن هم بسته نیست "بازار" شکل خواهد گرفت. این بازار متاسفانه دارای دو ویژگی خواهد بود. اول به علت متشکل نبودن عرضه قدرت قیمت گذاری انحصاری به عرضه کننده می دهد و ثانیا نسبت تقاضا به عرضه در آن بالا خواهد بود. باز لازم نیست کسی اقتصاد خرد و اقتصادسنجی بداند تا تصور کند که "قیمت" در این بازار بسیار بالا (شاید بیش از 1000 تومان) تعیین خواهد شد و در زمان بسیار کوتاهی همه آحاد جامعه از این قیمت مطلع خواهند شد. در واقع اگر قرار باشد قیمت بنزین "بهانه ای" برای افزایش قیمت ها باشد به همین قیمت هم می تواند بهانه خوبی باشد. ضمن این که محدودیت دسترسی به بنزین باعث کاهش عرضه در بسیاری از بخش های اقتصاد شده و لذا بخش حقیقی اقتصاد را هم دچار تاثیر قرار خواهد داد که اثر تورمی جداگانه ای دارد.
حرف من این است که آقایان دکتر توکلی و سبحانی با پیش نهاد سهمیه بندی بنزین و عدم عرضه بنزین مازاد و مواجه کردن مصرف کننده با شوک عرضه باعث شکل گیری قیمت بالا در بازار موازی شده اند و این دقیقا همان چیزی است که بقیه را از آن برحذر می دارند. این بازار چه آقایان بخواهند و چه نخواهند در همان هفته اول سهمیه بندی شکل خواهد گرفت (هر چند نویسنده امیدوار است که هرگز چنین اتفاقی نیفتد ولی متاسفانه اگر بنزین مازاد عرضه نشود در همین یک ماه آینده واقعیت جامعه به داوری پیرامون صحت و عدم صحت ادعای ما خواهد نشست).
حال چاره چیست؟ موضوع روشن است. واردات بنزین مازاد و عرضه آن به بازار ثانویه و رسمی کردن این بازار می تواند به شدت قیمت این بازار را کاهش دهد. نگارنده علاقه مند است در این جا از فضای بحث های محض اقتصادی خارج شود و خود را در موقعیت سیاست گذار و دغدغه های او هم قرار دهد. بنده بعید نمی دانم که حتی آقایان توکلی و سبحانی هم تا این جا با استدلال ما موافق باشند ولی ملاحظه شان این باشد که "اعلام قیمت رسمی بنزین از سوی دولت دارای اثرات تورمی است ولی قیمت بازار غیررسمی هر قدر هم بالا باشد این اثر را ندارد". در واقع ملاحظه دولت و مجلس ممکن است این باشد که نرخ بنزین آزاد از مجاری رسمی و عمومی اعلام نشود تا جلوی اثرات تورمی آن گرفته شود و لذا از این زاویه با بحث عرضه مازاد مخالف باشند. حتی این ملاحظه هم راه حل دارد. دولت خود را از بازار دوم بنزین بیرون بکشد و موضوع را به بخش خصوصی واگذار کند و از هر نوع اطلاع رسانی در زمینه قیمت این بازار خودداری کند. در این صورت بخش خصوصی می تواند راسا بنزین را وارد و عرضه کند و لذا به کاهش قابل توجه قیمت (و در نتیجه مهار اثرات تورمی قیمت بنزین بازار سیاه) کمک کند.
مایلم یک نکته پایانی را هم متذکر شوم و آن این که در بحث قیمت بنزین همیشه این استدلال مطرح شده که خریداران بنزین آزاد عده ای ثروت مند هستند که قیمت برایشان مهم نیست ولی در عوض طبقات محروم از اثرات تورمی آن آسیب خواهند دید. این ادعا ممکن است برای بحث های سیاسی مناسب باشد ولی واقعیت چیز دیگری است. اگر به مثال های بالا دقت کنید ملاحظه می کنید که بخش مهمی از متقاضیان واقعی بنزین اضافی را طبقات زحمت کش و متوسط به پایین (مثل کشاورزان و صاحبان مشاغل خرد و ساختمانی و غیره) تشکیل می دهند که معیشتشان وابسته به مصرف بنزین کافی است. اگر بنزین مازاد عرضه نشود طبقه ثروت مند قادر خواهد بود راه حل های جای گزین (مثل استفاده از آژانس) را برگزیند ولی این طبقات ضعیف (مثل کارمندان) هستند که در عین نیاز شدید به بنزین (مثلا در صورت مشکلات جسمی یا داشتن فرزندان مدرسه ای متعدد) قادر به خرید آن نخواهند بود. در واقع انگیزه نوشتن این یادداشت چیزی جز تصور وضع این افراد نبود که به زودی با معمای غیرقابل حلی در زندگی خود مواجه خواهند شد و متاسفانه صدایی هم در جامعه ندارند.
* دانش جوی دکترا، مدرسه تحصیلات تکمیلی فاینانس وین
|