|
نقد اظهارات حجتالسلام والمسلمین محتشمیپور |
|
|
کد مطلب: 27465, P.View: 9841
|
|
سعید مقدم
|
|
۱۸ خرداد ۱۳۸۷ |
اشاره: به دنبال انتشار صحبتهای حجتالاسلام والمسلمین محتشمی پور درباره آیت الله مصباح یزدی، حجت الاسلام سعید مقدم طی یادداشتی به الف، به نقد این اظهارات پرداخته است. "الف" آماده است انتقادات منتقدان بر این نقد و یا اظهارات آقای محتشمی پور را به شرط رعایت ادب و احترام منتشر نماید. نقد اظهارات حجتالسلام والمسلمین محتشمیپور
پايگاه خبري ياران باران گزارشي را از سخنان جناب آقاي سيدعلياكبر محتشميپور در مراسمي كه از سوي امام جمعهي مستعفي اصفهان در حسينيه اعظم اين شهر برگزار شد، ارائه داده است. مطابق با اين گزارش آقاي محتشمي اتهامات متعددي را متوجه آيتالله مصباح كرده كه مهمترين آنها عدم برخورداري از سوابق انقلابي، نفي جمهوريت نظام و تحجرگرايي بود لذا سعي داريم در اين نوشتار با استناد به اسناد موجود و مواضع آيتالله مصباح و مقام معظم رهبري نگاهي گذرا به ميزان صحت ادعاهاي آقاي محتشمي بياندازيم.
1. آيتالله مصباح و انقلاب
اتهام مخالفت و عدم همراهي آيتالله مصباح با انقلاب اسلامي اتهام جديدي نيست و در رد اين اتهام اسناد و مطالب زيادي منتشر شده است كه جويندگان حقيقت ميتوانند بر اساس آنها، به داوري بنشينند اما مروري بر مواضع شخص آقاي محتشمي صفايي ديگر دارد.
آقاي محتشمي در سال 1378 در مقالهاي مفصل در روزنامهي بيان ضمن اشاره به كتاب اسناد انقلاب اسلامي نوشت: «ايشان (يعني آيتالله مصباح) قبل از پيروزي انقلاب، جز چند اعلاميهاي كه قبل از قيام 15 خرداد (1342) و تبعيد حضرت امام همراه با دهها نفر از فضلا و طلاب جوان حوزهي علميهي قم امضا كرده است، تا آستانهي پيروزي انقلاب در هالهاي از سكوت و پرداختن به امور شخصي، تحصيلي و ادارهي مؤسسهي در راه حق فرو رفته است، چيز ديگري در پروندهي خود ندارد.» وي در ادامه به تعدادي از اعلاميههايي كه به امضاي آيتالله مصباح رسيده و برخي اعلاميههايي كه امضاي ايشان را به همراه ندارد اشاره كرده و نتيجه ميگيرد كه: «از بررسي اين سابقه برميآيد كه جناب مصباح با نهضت و انقلاب و قيام ملت و امام نظر موافق نداشته و همراه نبوده است. آقاي مصباح بعد از سركوب خونين قيام 15 خرداد توسط رژيم شاه، به شدت از جريان مبارزه و نهضت اسلامي سرخورده و مخالف آن شده و ابايي از طرح مخالفت خويش نداشت!»(1) وي در همين مقاله مبارزات شهيد نواب صفوي را نيز زير سوال برد! در همان ايام پاسخي بر مقالهي آقاي محتشمي نوشته شد اما روزنامهي بيان كه دانستن را حق مردم ميدانست(!) از انتشار آن خودداري كرد. اين پاسخ مدتي بعد در روزنامهي رسالت به چاپ رسيد(2) اما آنچه بيش از همه در مجموعه سخنان آقاي محتشمي خودنمايي ميكند، تناقضهاي عجيبي است كه در سخنان ايشان وجود دارد. وي از يك طرف ادعا ميكند كه آيتالله مصباح قبل از قيام 15 خرداد 1342با امام و انقلاب همراه بوده از طرفي ديگر در سخنان اخير خود مدعي ميشود كه «يک روز هم با انقلاب و امام نبودند!» و در همين سخنراني برخلاف ادعاي گذشتهي خود، سال 1344 را به عنوان نهايت همراهي آيتالله مصباح با انقلاب دانسته و ميگويد: «از سال 44 در تمام اعلاميههايي که علما و روحانيون قم و شهرستان ها امضا کردهاند حتي يک امضا از اين آقا ديده نميشود!» اين در حالي است كه خود ايشان در مقالهي ياد شده در روزنامهي بيان از اعلاميههايي نام ميبرد كه در سالهاي 1356 و 1357 به امضاي آيتالله مصباح رسيده است! به راستي اين تناقضگوييها نشان از چه دارد؟! و دروغ چه فروغي دارد كه اين همه به آن توسل ميشود؟! بر اساس كتاب اسناد انقلاب اسلامي دو نامه در سال 1342 وجود دارد كه بعد از قيام 15 خرداد 42 به امضاي آيتالله مصباح رسيده است، سه نامه در سال 1343 به امضاي ايشان رسيده، پنج نامه در سال 1344، دو نامه در سال 1345، همچنين در اين كتاب در فاصلهي سالهاي 1346 تا 1349 هيچ اعلاميهاي همراه با امضاي هيچ يك از اساتيد و فضلاي حوزهي علميهي قم به ثبت نرسيده و بالتبع امضاي آيتالله مصباح هم نبايد در اين سالها ديده شود اما در سال 1349 يك نامه به امضاي آيتالله مصباح ديده ميشود. مجدداً در فاصلهي سالهاي 1350 تا 1356 هيچ اعلاميهاي همراه با ذكر اسامي اساتيد و فضلاي حوزهي علميهي قم عليه رژيم ديده نميشود كه آيتالله مصباح نيز از اين قاعده مستثني نيست اما يك اعلاميه در سال 1356 و سه اعلاميه در سال 1357 به امضاي آيتالله مصباح رسيده است. اين در حالي است كه امضاي اعلاميه نميتواند ملاك مناسبي براي ارزيابي ميزان همراهي با انقلاب باشد به عنوان نمونه از جناب آقاي محتشمي در فاصلهي سالهاي 1342 تا 1356 تنها امضاي چهار اعلاميه در اين كتاب به ثبت رسيده است و جالب آنكه امضاي ايشان پاي هيچ اعلاميهاي در سالهاي اوج انقلاب يعني سالهاي 56 و 57 در اين كتاب وجود ندارد!
2. آيتالله مصباح و جمهوريت نظام
آقاي محتشميپور در بخش ديگري از سخنان خود مدعي ميشود كه «فردي مطرح ميکند که اين جمهوريت که امام از آن دم ميزند بر اساس مقتضيات قبل از انقلاب مطرح شده است و گرنه رأي مردم ملاک نيست و در اسلام جمهوري نداريم، يعني اين آقا که در رأس فرقه مصباحيه قرار گرفته است، به دنبال ريشه کن کردن افکار امام است.» چندي پيش نيز آقاي خاتمي در گردهمايي منتخبان اصلاحطلب مجلس هشتم بر اين اتهام البته بدون نام بردن از آيتالله مصباح تأكيد كرد. اين در حالي است كه توجه به رأي و نظر مردم به عنوان عامل مقبوليت نظام همواره مورد تأكيد آيتالله مصباح بوده است. به عنوان نمونه ايشان در اين باره ميگويند: « «رأى و رضايت مردم باعث به وجود آمدن حكومت مىشود... از آن حضرت [امام على(عليه السلام)] نقل كردهاند: لا رأى لمن لايُطاع(3) كسى كه فرمانش پيروى نمىشود، رأيى ندارد. اين سخنان همگى بيانگر نقش مردم در پيدايش و تثبيت حكومت الهى، خواه حكومت رسولاللَّه(صلى الله عليه وآله) و امامان معصوم(عليهم السلام) و خواه حكومت فقيه در زمان غيبت، است... گر چه «مقبوليت» با «مشروعيت» تلازمى ندارد. اما حاكم دينى حقّ استفاده از زور براى تحميل حاكميت خويش ندارد.»(4) و يا ميگويند: «حكومتهاى ديكتاتورى با استفاده از انواع ابزار نظامى و غير نظامى و ساير نيرنگها و شگردها، پايههاى حكومت خود را مستحكم مىكنند...اما حكومتهاى مردمى قدرت خويش را از توده مردم اخذ مىكنند و اتكايشان به زور بازو و قدرت و ثروت افراد و گروههاى خاص نيست. اتكاى حكومت مردمى به عموم مردم است، خواه حكومت اسلامى باشد يا حكومت عرفى و سكولار... ما نيز هيچگاه نقش مردم را نفى نمىكنيم، بلكه بر اهميت آن تأكيد داريم. تا كمك مردم نباشد، فعاليتهاى اجتماعى، و به طريق اولى كار حكومت به سامان نمىرسد.»(5) همچنين ميگويند: «دولت سالم، خواه «اسلامى» يا «سكولار»، بايد اتكايش به قدرت مردم باشد...«بيعت» و همكارى مردم، زمينه عملى را براى انجام وظايف حاكم اسلامى فراهم مىسازد. اين همان چيزى است كه از آن به «مقبوليت» تعبير مىشود... ما نيز هيچگاه نقش مردم را نفى نمىكنيم، بلكه بر اهميت آن تأكيد داريم.»(6) اين جملات به تنهايي ميزان صحت ادعاهاي آقاي محتشمي را بيان ميكند.
3. آيتالله مصباح و اتهام تحجر
آقاي محتشمي در قسمت ديگري از نظرات خود ميگويد: «متأسفانه امروز افرادي که مسائل اوليه اسلام را درک نکردهاند، ايدئولوگ يک جريان تندرو شدهاند و هيچ تفاوتي بين فرقه مصباحيه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد... شما متحجران و شما مقدسنماها که وقتي ديديد امام سر بر زمين گذاشت برخاستيد.» اين اولين باري نيست كه آقاي محتشمي و همفكرانشان اتهام تحجر را به آيتالله مصباح يزدي نسبت ميدهند. پس از نهمين دور از انتخابات رياست جمهوري و شكست جريان دوم خرداد اين اتهام به شكل گستردهتري مطرح شد. حجج اسلام رسول منتجبنيا(7) و سيدمحمد خاتمي(8) اين اتهامات را عليه آيتالله مصباح بيان كردند و روزنامههاي جبههي دوم خرداد به تكرار و بازتوليد اين اتهامات روي آوردند. مقام معظم رهبري اما در واكنش به اين سخنان فرمودند: «اتفاقاً كساني كه در مقابل جناح متعبد و پايبند ايستادند، به يك معنا بيشتر به تحجر و به طالبانيسم نزديكترند، چون آنها هم نسبت به آموختهها و درسهاي غربي تحجر دارند. هرچه غربيها گفتند، همان را صد درصد بايد اجرا كرد؛ اين تحجر نيست؟ تحجر همين است. تازه حرفهاي جديد غربيها را به گوش ما نميرسانند، حرفهاي قرون نوزدهمي، حرفهاي كهنه شده و حرفهاي منسوخ را ميآورند در جامعه مطرح ميكنند؛ چه در سياست، چه در اخلاق، چه در گرايش ديني، چه در شكل حكومت و چه در اقتصاد، متحجرانه و متعصبانه ميايستند، اينكه بيشتر طالبانيسم است.»(9) اما متأسفانه آقاي محتشمي مدت كوتاهي پس از سخنان مقام معظم رهبري ضمن انتقاد شديد از آيتالله مصباح باز هم ايشان را به تحجر متهم كرد.(10) مقام معظم رهبري اما بار ديگر در جمع مسئولان دفتر تبليغات حوزه علميهي قم حضرات آيات مصباح يزدي و جوادي آملي را عقبهي تئوريك نظام ناميده و تعابيري چون: «شخصيتِ علميِ روشنفكريِ برجسته» را براي ايشان به كار بردند.(11)
4. آيت الله مصباح و حضور در جنگ
آقاي محتشمي در بخش ديگري از سخنان خود ميگويد: «جريان مصباحيه حتي يک روز هم به جبهه نرفت و چگونه است که امروز داعيهدار آن شده است و در پايگاههاي بسيج حضور مييابد.» اين در حالي است كه آيتالله مصباح در دوران جنگ تحميلى نيز مردم و بخصوص جوانان، نزديكان و شاگردان خود را به حضور در جبهههاى نبرد حق عليه باطل تشويق مىكردهاند كه در نتيجه؛ فرزندان و بسيارى از شاگردان، محافظان و آشنايان ايشان در جبهههاى جنگ حضور يافتند؛ كه از اين جمع برخى به درجه رفيع شهادت و يا جانبازى نائل گرديدهاند. دليل محكمى كه در بيان همراهى ايشان با رزمندگان اسلام و تشويق مردم (بخصوص طلاب و شاگردانشان) به حضور در جبهههاى جنگ مىتوان ارائه داد مجموعه درسهاى ايشان در سالهاى 1365 -66 در «مؤسسه در راه حق» در موضوع «جنگ و جهاد در قرآن» است. اين مجموعه درسها اخيراً در قالب كتابى با همين نام منتشر شده است.
حجةالاسلام و المسلمين مجتبى مصباح (فرزند آيتاللَّه مصباح) نيز درباره حضور ايشان در جبهههاى جنگ مىگويد: «حاج آقا هميشه حاضر بود كه براى اسلام و انقلاب جان خويش را فدا كند، اما مخالفان وى كه هيچ نقطه ضعفى از ايشان نيافتهاند، گاهى مىگويند كه ايشان در مبارزات شركت نداشته و گاهى مىگويند كه در جبهه و جنگ شركت نكرده است. اخوى ما على آقا آن طور كه يادم مىآيد حداقل سه بار عازم جبهه شدند و در سال 1365 حاج آقا به اتفاق من و على آقا و چند نفر از شاگردانشان، راهى جبهه شديم و حاج آقا از غرب تا جنوب كشور به سركشى از رزمندگان اسلام پرداختند و در جمع فرماندهان و رزمندگان سخنرانى مىكردند. بعد از كربلاى پنج بود كه فاو رفتيم و حاج آقا در مسجد فاو سخنرانى كردند. ايشان شاگردان خود را هم تشويق به شركت در جنگ مىكردند و شهيد ردّانى پور كه فرمانده لشكر امام حسين اصفهان بود، از شاگردان بسيار صميمى و عاطفى حاج آقا بود. بعد از آنكه امام(قدس سره) فرمودند: «همه مكلفند جبههها را پر كنند»، حاج آقا از امام(قدس سره) مىپرسند: با اين فرموده شما تكليف من چيست؟ حضرت امام در جواب گفتند: «هر موقع خودم رفتم بر شما هم تكليف است كه برويد». حاج آقا لحظه به لحظه اوضاع جنگ را پىگيرى مىكردند، امّا چون احساس تكليف شرعى مىكردند كه به تربيت شاگردانى بپردازند تا از اصول و بنيانهاى اسلام و انقلاب دفاع كنند، اين كار را با تمام سعى و تلاش انجام مىدادند و ذرّهاى كوتاهى نمىكردند»(12)
به هر حال حداقل سود مواضع آقاي محتشمي آن است كه متدينين را بار ديگر به ياد فضاي تهمت و تخريبي مياندازد كه در دوران حاكميت دوم خرداد نسبت به دين و علماي آن شكل گرفته بود. فضايي كه شخصيتهايي چون آقاي محتشميپور جزو معتدلهاي آن محسوب ميشدند! آري هرچه به انتخابات رياست جمهوري نزديكتر ميشويم، يادآوري آن فضا سودمندتر خواهد بود!
پينوشت:
1. روزنامه بيان: 14 بهمن 1378، ش 46. 2. حميد آزادي، نقد انديشه يا تحكيم خارجيگري، روزنامه رسالت: 29 تا 31 فروردين 1379 3. نهج البلاغة؛ خطبه 27. 4. فصلنامه كتاب نقد؛ شماره 7، تابستان 1377، ص 52، حكومت و مشروعيت. 5. محمدتقى مصباح يزدى؛نظريه حقوقى اسلام؛ ج 2، ص 203 و 204 6. همان. 7. روزنامه مردمسالاري: 1 شهريور 1384 8. روزنامه ايران: 29 مرداد 1384، ص 3. 9. www.khamenei.ir: 8 شهريور 1384 10. روزنامه همبستگي: 27 شهريور 1384 11. هفته نامه پرتوسخن: 20 مهر 1384، ص 8 12. كتاب حقيقت شرق: صفحه 159
|