Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to الف
 

 

صفحه اصلی     معرفی     WAP      پیوندهای الف    آرشیو     ارسال مطلب

تبلیغات

 کد مطلب: 29588, P.View: 1079
آمريكا پرش از استراتژي به تاكتيك چاپ ارسال به رفقا


(0 توصیه)

            کیهان، 29 تیر   
۲۹ تير ۱۳۸۷
آمريكا پرش از استراتژي به تاكتيك

اعلام خبر حضور ويليام برنز معاون سياسي وزير امور خارجه امريكا در مذاكرات ژنو چندان غير منتظره نبود. امريكايي ها سعي كردند با اعلام ناگهاني اين خبر فضاي ديپلماسي درباره ايران را با يك شوك مواجه كنند، اما براي كساني كه الگوي رفتار غرب و خصوصا امريكا درباره ايران را در ماه هاي گذشته به دقت زير نظر داشته اند واضح بوده است كه اين اتفاق اگر نگوييم طبيعي، لااقل «مطابق برنامه» بوده است. مجموعه اي از اطلاعات وجود دارد كه نشان مي دهد بوش در حال اجراي برنامه اي خاص در روابط خارجي و سياست هاي امنيتي دولت خود است تا در ماه ژانويه 2009 كاخ سفيد را در موقعيتي آبرومندانه ترك كند. زمان آغاز اجراي اين برنامه ها به حدود دوسال قبل باز مي گردد يعني زماني كه بوش استراتژي جديد خود در عراق را اعلام كرد اما بعد ها به سرعت آشكار شد مورد عراق فقط تكه اي از يك نقشه استراتژيك بسيار بزرگتر بوده و مجموعه اي از بازنگري ها در حوزه هايي بسيار وسيع در راه است. درباره علت گرايش دولت بوش به سمت اين بازنگري استراتژيك -كه تعداد زيادي از رسانه هاي غربي طي روز هاي اخير و پس از اعلام خبر اعزام برنز به ژنو گزارش هايي درباره آن منتشر كرده اند- بحث هاي بسيار مهم و مفصلي وجود دارد ولي در خلاصه ترين بيان ممكن بايد به اين نكته توجه كرد كه استراتژيست هاي دولت بوش از حدود دو سال قبل، آرام آرام در حال پي بردن به اين واقعيت بوده اند كه زمان براي آنها به سرعت در حال از دست رفتن است و اگر نتوانند پرونده هايي را كه از سال 2001 به اين سو گشوده اند به نحو آبرومندانه اي جمع و جور كنند، نه فقط انتخابات سال 2008 را بي برو برگرد باخته اند بلكه جمهوري خواهان احتمالا تا سال هاي بسيار طولاني بايد هزينه پروژه هاي شكست خورده بوش را بپردازند و به بازگشت به قدرت -كه براي احزاب امريكايي مساوي است با همه چيز- اميدي نمي توانند داشت.
قلب اين پروژه بازنگري استراتژيك فعاليتي است كه مي توان آن را «كارنامه سازي در سياست خارجي» و«پوشاندن شكست هاي سياسي با استفاده از عمليات رسانه اي» خواند. قبل از آن كه به مورد ايران برسيم خوب است توجه كنيم كه اين پروژه بازنگري چگونه پرونده هايي مانند«عراق»، «كره شمالي» و«صلح اعراب و رژيم صهيونيستي» را در مسيرهايي جديد قرار داده است. در مورد عراق امريكايي ها در پي آنند كه با متقاعد كردن دولت شيعه به امضاي توافقنامه جامع سياسي- امنيتي علاوه بر فراهم آوردن زمينه براي حضور طولاني مدت خود در اين كشور، مورد عراق را از يك شكست مسلم در كارنامه خود به پيروزي ماندگار ميراثي ارزشمند براي آيندگان بدل كنند. درباره كره شمالي موضوع اگرچه در مراحل ابتدايي خود قرار دارد اما كمي ساده تر است. امريكا بالاخره با اعطاي امتيازاتي بي ارزش به كره كه همواره مورد درخواست آن بوده، موافقت كرده و كره اي ها لااقل در مقام حرف پذيرفته اند در ازاي آن برنامه هسته اي تسليحاتي خود را از بين ببرند. حتي در مورد پرونده به اصطلاح صلح خاورميانه هم روي ميز قرار گرفتن دستوركارهاي جديد واضح است. دولت بوش كه تاپيش از اين هيچ اعتنايي به زمينه سازي براي يافتن يك راه حل مذاكراتي نداشت، حالا به اصرار بخشي از دستگاه سياست خارجي خود و مشخصا از زمان برگزاري كنفرانس آناپوليس به بعد، سعي مي كند خود را طرفدار و پشتيبان نوعي مصالحه ميان جناح سازشكار فلسطيني و دولت رو به زوال و عميقا ناپايدار صهيونيستي نشان دهد.
حضور ويليام برنز معاون كاندوليزا رايس در مذاكرات هسته اي با ايران و چند اتفاق ديگر از جمله بالا گرفتن بحث ها در امريكا درباره تقاضاي دولت بوش براي اعزام ديپلمات به دفتر حافظ منافع خود در تهران را بايد با ملاحظه چنين فضا و زمينه اي تحليل كرد. امريكايي ها اگر از مواجهه چند ده ساله خود با ايران بويژه در مورد پرونده هسته اي يك درس گرفته باشند، آن درس اين است كه سرسختي بيش از حد فقط ممكن است به آبروريزي بينجامد. مورد كره همين را به امريكا نشان داد، اما نمونه ايران بسيار گوياتر است. از يك سال پيش تقريبا قطعي شده بود كه متحدان امريكا درگروه 6 تا ابد حاضر نخواهند بود هزينه كله شقي هاي بوش را بپردازند. تحريم ها بي اثر بودن خود بر اراده ايران را به خوبي نشان داده بودند و به تدريج اين نكته هم در حال رخ نمودن بود كه هيچ پروژه اي در ايران به اين دليل كه امريكا خوشش نمي آيد متوقف نشده و نخواهد شد و تحريم كنندگان ايران به تعبير روز گذشته چاك هاگل در كنگره امريكا «فقط خود را تحريم مي كنند». علاوه بر اين نياز روزافزون به تعامل با ايران به دليل گرفتاري هاي منطقه اي به رشد اين ديدگاه در بين سياستمداران واقع گراي اروپايي و حتي امريكايي كمك كرد كه نبايد وقت خود را با طلب روزي ننهاده تعليق تلف كرد و گفت وگو با ايران مهم تر از آن است كه با امثال اين دلايل متوقف بماند.
در اين ميان امريكايي ها همواره تلاش مي كردند نوعي فاصله ايمني را ميان خود و اين فرايندرا كه روز به روز به سمت نرمش بيشتر با ايران پيش مي رفت حفظ كنند. بازي كردن نقش پليس بد يا به تعبير برخي رسانه هاي امريكايي «چماقدار» در مذاكرات، از جانب امريكا دقيقا به اين دليل آغاز شد كه اولا امريكايي ها تصور مي كردند براي موثر شدن ديپلماسي و نافذ شدن كلامشان در مذاكرات، در كنار ارائه مشوق و تاكيد بر ديپلماسي، به ابزارهاي تهديد هم نياز دارند و ثانيا آنقدر زمان دراختيار دارند كه با جامعه بين المللي سر فرصت چانه بزنند و فشار ها بر ايران را تدريجا تا جايي اضافه كنند كه تاثير آن بر فضاي داخل ايران نهايتا نتيجه مطلوب آنها يعني تضعيف اجماع داخلي و سست شدن اراده ايران را در پي داشته باشد.
اكنون ظاهرا همه اين توهمات به هم ريخته است. امريكايي ها دريافته اند در تعامل ميان ايران و جامعه جهاني فرايندي آغاز شده كه به صرف اوقات تلخي آنها متوقف نخواهد شد. در واقع ايران نشان داده است براي جامعه جهاني مهم تر از آن است كه بخواهند صرفا به خاطر تبعيت از خرده فرمايشات امريكا خود را از امكانات و توانايي هاي آن محروم كنند. امريكايي ها پس از مدت ها كج خلقي ديپلماتيك حالا ظاهرا دريافته اند كه جامعه بين المللي تصميم خود را براي نزديكي به ايران گرفته و نا همراهي امريكا اين بار فقط به منزوي شدن آن خواهد انجاميد و حتي ممكن است معادله چند ساله «همه منافع مال ما، همه ضررها مال آنها» را به سرعت معكوس كند. اين شيوه نگاه به موضوع، احتمالا كوتاه ترين مسير و براي دست يافتن به تحليلي اصولي از عقب نشيني اخير امريكا است. امريكا با اعزام برنز به ژنو در واقع مي خواهد بگويد بخشي از فرايند تازه آغاز شده با ايران است و در همراهي با بقيه جامعه بين المللي براي پيمودن اين راه جدي است. اگر چه امريكايي ها سعي مي كنند بگويند تا آنجا كه به اصول مربوط مي شود چيزي تغيير نكرده و آنها همچنان خواستار توقف برنامه غني سازي اورانيوم در ايران هستند اما نبايد فراموش كنيم كه تا همين يك هفته پيش مقام هاي كاخ سفيد از عدم مذاكره با ايران تا زمان اعمال تعليق قابل راستي آزمايي به عنوان يك «اصل» ياد مي كردند ولي در زمان كوتاهي آن را تعديل كردند و نام چرخش خود را هم «انعطاف تاكتيكي» گذاشتند. حالا هم هيچ بعيد نيست مجموعه عواملي كه امريكا را تا اينجا به عقب نشيني واداشته از اين به بعد هم كارگر بيفتد و «اصول استراتژيك» را به «انعطاف هاي تاكتيكي» بدل كند.
حضور برنز در ژنو مستقيما ناشي از نياز دستگاه سياست خارجي بوش و همچنين حاكي از وجود اختلافات مهم در ميان اعضاي گروه 6 است. بنابر اين بايدمواظب بود كه دوباره ماجراي «جا زدن نياز به مثابه امتياز» كه زماني امريكايي ها در مورد گفت وگوهاي خود با ايران درباره عراق درصدد انجام آن بودند تكرار نشود. امريكا ديگر در موقعيتي نيست كه بتواند حضور خود پاي ميز مذاكره را به كسي بفروشد.

كبودي

گفت: مگه آمريكايي ها نگفته بودند در مذاكراتي كه پيش شرط تعليق غني سازي نداشته باشد شركت نمي كنند؟
گفتم: هزاران بار گفته بودند.
گفت: پس چرا براي شركت در مذاكرات هسته اي جليلي و سولانا يك نماينده فرستاده اند؟
گفتم: خب! فهميده اند كه ايران كوتاه نمي آيد بنابراين مجبور شده اند خودشان كوتاه بيايند.
گفت: حيوونكي آمريكايي ها فكر نمي كردند كه ايران منتظر نمي ماند تا آنها بازي مسخره خود را ادامه بدهند.
گفتم: چه عرض كنم؟!... مادري از پسرش پرسيد؛ چرا بازهم پاي چشمت كبوده؟ مگه يادت رفته كه گفته بودم هر وقت خواستي با كسي دعوا كني، اول تا شماره 20 بشمار. پسربچه جواب داد؛ نه مامان جون! يادم نرفته ولي مامان كسي كه باهاش دعوام شد بهش گفته بود تا 10 بشماره!

حسن روحاني نامزد اصلاح طلبان!

حاميان حسن روحاني در احزاب «اعتدال و توسعه» و «كارگزاران» بر نامزدي وي اصرار دارند.
همزمان با تأكيد برخي اعضاي كارگزاران نسبت به حمايت از كانديداتوري حسن روحاني به عنوان نامزد جبهه اصلاحات، سايت اينترنتي آفتاب وابسته به اعتدال و توسعه و نزديك به مركز تحقيقات استراتژيك، از حسن روحاني به عنوان «گزينه جناح اعتدالگرا متشكل از اصلاح طلبان دورانديش و اصولگرايان واقع بين» ياد كرد.
آفتاب كه گزارش الجزيره را پوشش مي داد، نوشت: خاتمي با تهاجمات جهت داري روبرو مي شود و تا زماني كه اعمال فشارهاي مشابه دوران انتخابات مجلس وجود داشته باشد از نامزدي سرباز خواهد زد. غلامعلي دهقان سخنگوي حزب اعتدال و توسعه معتقد است كانديداتوري حسن روحاني منتفي نيست هر چند كه هنوز قطعي نيست. پيش از اين برخي محافل نزديك به حسن روحاني، انصراف وي از نامزدي انتخابات مجلس را تدارك براي رياست جمهوري ارزيابي كرده بودند.

حمايت سايت تابناك از دلال رابطه با آمريکا

سايت تابناك و سايت ضد انقلابي روزآنلاين كه از سوي دولت هلند حمايت مي شود، در اقدامي عجيب و هماهنگ به انتشار گفت وگوي خود با هوشنگ اميراحمدي پرداختند.
سايت تابناك كه پيش از اين با معرفي اميراحمدي به عنوان «دلال رابطه» بارها كوشيده بود دولت را به خاطر راه دادن اين عنصر آلوده به سازمان هاي اطلاعاتي و ديپلماتيك آمريكا زير سؤال برد، پنج شنبه گذشته گفت وگوي مفصل خود با نامبرده را منتشر كرد كه در مقدمه آن آمده است: دكتر هوشنگ اميراحمدي استاد دانشگاه راتگرز از تابناك بازديد(!) و گفت وگويي انجام داد.
در حالي كه موضع كيهان نسبت به اين عنصر بدنام و وابسته مشخص است، تابناك در فروردين ماه سال جاري با ذوق زدگي ادعا كرده بود كيهان به خاطر همسويي با دولت، نسبت به دعوت اميراحمدي سكوت مي كند اما وقتي از اعتراض هاي مكرر كيهان به ورود اميراحمدي باخبر شد كه شكايت رحيم مشايي از كيهان را نيز درپي داشت مسئولان سايت تابناك (بازتاب منحله و توقيف شده) سكوت معني داري پيش گرفتند و اكنون همزماني ميزباني! و مصاحبه تابناك با مصاحبه سايت ضد ديني و ضد انقلابي روزآنلاين موضوعي است كه از يك سو نيازمند توضيح مسئولان سايت مذكور است و از سوي ديگر نشان مي دهد كه اتخاذ شگرد «فرار به جلو»! توسط سايت تابناك به چه علت بوده است؟!
اميراحمدي كه در عين سرويس دهي به مراكز اطلاعاتي و ديپلماتيك، عنصري چاخان گو نيز هست در مصاحبه اي با تابناك، ادعاي منتشره در روزنامه همشهري مبني بر ديدار رئيس جمهور و بسياري از اعضاي كابينه در تهران را رد كرد و گفت: اين اخبار درست نيست اولا آقاي مشايي هيچ نقشي در اين مسئله نداشت و ثانياً من در تهران ملاقاتي با اكثريت اعضاي كابينه مثل آقاي الهام، جليلي، مشايي، متكي و... نداشتم و آنچه را كه گفتم مربوط به ملاقات با آقاي احمدي نژاد و تعدادي از اعضاي كابينه در نيويورك بود، نه در تهران كه البته حرف مرا تحريف كردند. در جلسه اي كه در نيويورك با رئيس جمهور داشتيم و تعدادي افراد ديگر هم بودند، من سخنراني كوتاهي داشتم.
اميراحمدي ضمن تخطئه كيهان به خاطر جاسوس ناميدن وي، درباره موضع رئيس جمهور كه سقوط آمريكا در آينده نزديك را پيش بيني مي كند گفت: من با اين نظر موافق نيستم. دنياي جديد بدون آمريكا معنايي ندارد.
وي در عين حال مجدداً در مصاحبه با روز آنلاين درباره اين سئوال كه «در چه سطحي با مقامات ايراني ملاقات كرديد، وزرا؟ رئيس جمهور؟» به همان شگرد هميشگي ابهام و اغراق متوسل شد و گفت: متاسفانه در وضعيتي نيستم كه بتوانم در اين رابطه اشاره اي كنم. نمي خواهم به هيچ وجه حرفي بزنم كه دولت آقاي احمدي نژاد را به دردسر بياندازم. چون نيروهايي هستند كه مخالف حضور من در ايران هستند و مايل هستند سروصدا كنند در اينجا. در اين چند روزه هم كلي سروصدا ايجاد كردند و چند مطلب عليه من نوشتند.
اميراحمدي با اشاره به ديدارش با شائول موفاز و تخطئه موضع احمدي نژاد درباره اسرائيل گفت: من مخالف اين عقيده ام كه ايران و اسرائيل اختلاف استراتژيك دارند. سعي كردم در ديدار با موفاز سياست ايران را خارج از لايه هاي پروپاگاندا و رتوريك توضيح بدهم. اما موفاز گفت مي خواهم حرفهايت را باور كنم ولي احساس من اين است كه ايران تهديد جدي است. اميراحمدي همچنين به تخطئه سياست هاي اقتصادي احمدي نژاد پرداخت و گفت: او هيچ اطلاعي از اقتصاد ندارد تفكر اقتصادي او بسيار ضعيف است. گفتني است اولين بار سايت «عصر ايران» تصاوير حضور اميراحمدي در يك هتل در تهران را منتشر كرد و پس از آن روزنامه همشهري و سپس تابناك و روز نت با وي مصاحبه ترتيب داده و كوشيدند حضور اين جاسوس شناخته شده سيا در ايران را عادي جلوه داده و نسبت به حضور وي حساسيت زدايي كنند.


«دمكراسي» را رها كن، «منافع» را بچسب!

سايت ضد انقلابي روزآنلاين در مقاله اي كه روز پنج شنبه منتشر نمود به اصلاح طلبان توصيه كرد كه با پيروي از روش حزب كارگزاران صرفاً به منافع سياسي خود بينديشند! در اين مقاله آمده است:
«دست اصلاح طلبان براي گرفتن مواضعي كه دل تحريمي ها را شاد كند عملاً بسته است. تنها يك راه حل ديگر براي افزايش رأي دهندگان مي ماند و آن جذب رأي دهندگان جديد است. پروژه اي كه امروز توسط حزب كارگزاران به منظور ايجاد ائتلافي با راست ميانه در برابر احمدي نژاد انجام مي شود مي تواند به عنوان يك گزينه موثر مورد توجه باشد.»
روزآنلاين سپس به مبادي نظري اين توصيه مشعشع(!) خود اشاره كرد و نوشت:
«مشكل ديرپاي احزاب اصلاح طلب، رسيدن به منافع سياسي در عين حفظ بزرگترين حاميانشان يعني كنشگران جامعه مدني و روشنفكران است. احزاب سياسي اصلاح طلب چاره اي ندارند جز اين كه يا با گروه هاي سياسي حاضر در حاكميت مرزبندي كنند يا با گروه هاي جامعه مدني. آنها يا بايد به پي «منافع» باشند و يا پي «پروژه دمكراسي».
بايد حساب پروژه دمكراسي خواهي را از بازي هاي سياسي جدا كرد. نه جامعه مدني جناح گرا راه به جايي خواهد برد و نه سياست روشنفكرمآبانه. بايد سياست را با قواعد خودش بازي كرد و روشنفكري را با ايده آل ها و رسوم خودش.
خيلي جاها بين آرمان دمكراسي و منفعت سياسي تضاد درمي گيرد. اصلاح طلبان به خصوص طيف راديكال آنها در اين نوع موارد سعي كرده اند هم خدا را حفظ كنند و هم خرما را و به همين دليل رفته رفته هم خدا را از دست داده اند و هم خرما را! به نظر مي رسد راه درست پيش روي اصلاح طلبان مرزبندي با نيروهاي جامعه مدني و روشنفكران است. اين مرزبندي بايد تا جايي ادامه يابد كه احساس تعلق بين احزاب اصلاح طلب و روشنفكران از بين برود.»


تروريستند، اما خودي اند!

مشاور بوش با اذعان به تروريست شناخته شدن گروهك منافقين از سوي دولت آمريكا، نسبت به سرنوشت اين گروهك ابراز نگراني كرد و خواستار حمايت از آنها شد.
دانيل پايپز مدير مجمع خاورميانه و استاد مؤسسه هوو در دانشگاه استنفورد طي مقاله اي در سايت رسمي صداي آمريكا (VOA COM) هشدار داد: با پايان يافتن ماموريت سازمان ملل در دسامبر آينده (آذرماه) كه به حضور نيروهاي آمريكايي در عراق مشروعيت بخشيد، سرنوشت 0350 عضو گروه مجاهدين خلق به فاجعه نزديك مي شود. دولت عراق مايل است آنها را به ايران تحويل دهد. اين عمل به نابودي اين سازمان و اعضاي آن، و جاه طلبي هاي بيشتر ايران منجر خواهد شد. اين در حالي است كه شبكه مجاهدين، اطلاعات محرمانه بسيار پرارزشي را براي ما درباره برنامه اتمي ايران فراهم آورده است.
وي كه در آغاز اشغال عراق خواستار روي كار آمدن دولتي نظامي نظير حكومت ژنرال هاي تركيه شده بود، مي افزايد:هر چند وزارت خارجه آمريكا مجاهدين خلق را يك سازمان تروريستي مي داند اما احتمالاً اين تلقي تمام خواهد شد زيرا مجاهدين امنيت آمريكا را تهديد نمي كنند. به گفته ژنرال «اوديرنو» كه قرار است به زودي فرماندهي نيروهاي آمريكايي در عراق را بر عهده بگيرد، مجاهدين، تجهيزات خودرا تسليم نيروهاي ما كرده و آشكارا با ما همكاري مي كند. منافع دولت بوش ايجاب مي كند در مذاكرات با دولت عراق، مجاهدين را زير حفاظت ارتش خود نگاه دارد و عليه ايران استفاده كند.
گفتني است ديروز اتحاديه اروپا درخواست منافقين براي حذف نام آنها از ليست گروه هاي تروريستي را رد كرد و آنها را همچنان سازماني تروريستي قلمداد نمود.

نويسنده صهيونيست: اسرائيل به خدمت ايران درآمده!

روزنامه آلماني دي ولت، تهديدهاي مقامات اسرائيلي عليه ايران را پوچ و احمقانه توصيف كرد.
يورم كانيوك نويسنده اسرائيلي اين روزنامه طي مطلبي با عنوان «سياستمداران اسرائيلي به نفع جمهوري اسلامي كار مي كنند» نوشت: برخلاف اسرائيل، مقامات ايران متوجه هستند كه اگر تجارت نفت در منطقه خليج فارس را كنترل كنند آمريكا به هيچ وجه تصميم به اتخاذ اقدامي متجاوزانه عليه ايران نخواهد گرفت و به دنبال معامله خواهد بود چرا كه كل موجوديت آمريكا بستگي به نفت دارد.
نويسنده صهيونيست دي ولت مي افزايد: زماني بود كه اسرائيلي ها رفتاري معقولانه تر داشتند. بعيد است كه اسرائيلي ها بتوانند دولتي مستقل را در چنين محيط پيراموني بنيان گذاري كنند. موقعي بود كه هيچ ژنرال اسرائيلي تهديد پوچ و بيهوده اي نمي كرد. امروز نظاميان پرحرف اسرائيلي و سياستمداران ترسو به نفع سياستمداران ايراني عمل مي كنند. ايران، حامي و تأمين كننده اصلي و كفيل جنبش حماس است. سرنوشت اسرائيل در دست ايران و حماس است. اسرائيل سر درگم شده و اظهارات احمقانه مي كند. مسلم است كه اعلاميه هاي متكبرانه كمكي به اين نمي كند

ابطحي: سهم ما چي ميشه؟!

رئيس دفتر خاتمي در زمان رياست جمهوري وي با ستايش مشكوك و غيرمنتظره از سيدحسن نصرالله، همراهي وي با مقامات و مسئولان جمهوري اسلامي را حرفي توخالي خواند.
محمدعلي ابطحي با اذعان به پيروزي هاي سلسله وار سيدحسن نصرالله و حزب الله- كه اين روزها حتي رسانه هاي صهيونيستي و غربي هم با تجليل از آن ياد مي كنند- نوشت: «رسانه هاي غربي با شيطنت مي گويند كه سيدحسن نصرالله تحت تاثير مقامات و مسئولان سياست خارجي ايران است. گمان مي كنم حرف توخالي مي زنند. چون ديپلماسي ما اگر مي توانست براي مصلحت ايران مثل حزب الله براي مصالح خودش، موفقيت هاي بزرگي دست و پا مي كرد. بايد آرزو كرد با اين توفيقاتي كه سيدحسن در به دست آوردن پيروزي هاي بزرگ دارد كاش او مشاور ديپلماسي كشورمان مي شد.»
اين موضع مغرضانه در حالي عنوان مي شود كه سيدحسن نصرالله بارها بر تبعيت خود از ولايت فقيه تصريح كرده و در سفر به تهران دست رهبر معظم انقلاب را بوسيد. مقاومت جانانه حزب الله طي 2 دهه گذشته به ويژه در 2 سال اخير هم ملهم از جمهوري اسلامي و سياست هاي موثر آن بوده است.
در حالي كه سيدحسن نصرالله به مقاومت و ايستادگي حتي تا مرز جنگ و تهديد شدن به ترور شناخته مي شود بايد از آقاي ابطحي و همفكران او كه به وادادگي در برابر تهديدها شناخته مي شوند، پرسيد شما را چه به سيدحسن نصرالله؟ و در حالي كه محافل رسمي آمريكايي و اسرائيلي بارها تصريح كرد ه اند حزب الله به نمايندگي از ايران مي جنگد، بايد پرسيد آقاي ابطحي به نمايندگي از چه محافلي عقده گشايي مي كند؟!
در صدر اسلام نيز عناصر دورو هنگام سختي از معركه كنار مي كشيدند و مؤمنان را سرزنش مي كردند كه كارشان تمام است اما پس از به دست آمدن پيروزي مدعي مي شدند ما با شما بوديم و شريك پيروزي شما هستيم!