|
تغییر رفتار آمریکا، "رسانه" و چند صدایی هسته ای |
|
|
کد مطلب: 5172, P.View: 9713
|
|
بهمن هدایتی
|
|
۲۵ بهمن ۱۳۸۵ |
|
هرچه به پایان مهلتی که قطعنامه 1737 شورای امنیت سازمان ملل برای تعلیق فعالیت های هسته ای کشورمان معین کرده است، نزدیک می شویم، جنگ روانی - رسانه ای علیه جمهوری اسلامی شدت می گیرد و ابعاد گسترده تری پیدا می کند. اگر تا ماه های قبل، "لبنان" عرصه تقابل عمق استراتژیک ایران با استراتژی غرب و آمریکا بود، امروز صحنه این تقابل به "عراق" و مرزهای غربی کشورمان رسیده است. امروز کمتر صاحبنظر و تحلیلگری است که در ابعاد گسترده و جدی ، ترویج و تثبیت جنگ روانی ایالات متحده آمریکا علیه کشورمان، تردید داشته باشد. این جنگ روانی مبتنی بر جدال رسانه ای و البته سازو کار نظامی در عراق و منطقه خلیج فارس، حاکی از عزم جدی برای انجام پروژه "تغییر رفتار" ازسوی آمریکا علیه ایران است. آمریکایی ها بعد از پروژه ارجاع ایران به شورای امنیت، محور جدیدی از استراتژی خود را در قبال ایران آغاز کرده اند که می توان آن را "اعمال فشار سخت و نرم برای تغییر رفتار یا تغییر رژیم در ایران" توصیف کرد. بدون تردید شرط اول تحقق این استراتژی، قرار گرفتن ایران در انزوای سیاسی-رسانه ای و حملات بی امان سیاسی-خبری علیه جمهوری اسلامی است.تبلیغ مکرر حمله قریب الوقوع آمریکا به ایران در رسانه های مختلف غربی از این جهت انجام میشود. هر چند گفته می شود این تبلیغات در شرایط فعلی، صرفا یک جنگ روانی است، اما نباید این جنگ روانی را آنطور که بعضی گمان کرده اند، تنها محدود به عملیات روانی تصور کرد. استراتژی آمریکایی ها این است که این جنگ روانی را با سیاست پلکانی تا مرز تخریب روحیه ملی پیش ببرند و با خنثی کردن مولفه ها و پتانسیل های دفاعی و امنیتی کشورمان، بتوانند با کمترین هزینه و کمترین فشار، به اهداف خود برسند.
واقعیت این است که همانطور که ملت ایران با یک "صدای واحد" همواره خواستار "حق مسلم هسته ای" خود بوده و هست ، به حق این توقع را دارند که مسئولان هم در این راه "وحدت رویه" داشته باشند و یک صدا از ایران برخاسته شود. اما متاسفانه چندی است که نشانه های نگران کننده ای در این مورد، به چشم اهل نظر می رسد که آخرین آن در حواشی جریان سفر دکتر لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی به کنفرانس امنیتی مونیخ روی داد. اگر با دقت به شرایط داخلی کشور و موضع گیری های مسئولان مختلف بنگریم، متوجه خواهیم شد که تحقق وحدت هسته ای در میان مسئولین نیز دارای بستر کاملا مساعد و آماده ای است . همه مسئولان ارشد نظام بر حفظ حقوق هسته ای اتفاق نظر دارند، همه آنها پافشاری بر حقوق هسته ای را از لجبازی و ماجراجویی سیاسی منفک می دانند، همه آنها بر حساس بودن و خطیر بودن اوضاع اتفاق نظر دارند، همه آنها مذاکره و اعتماد سازی را یک "اصل" در پیگیری حقوق هسته ای می دانند و همه دلسوزان کشور با هر سلیقه سیاسی(حتی گرایشات خارج از حاکمیت) کم و بیش همین عقیده را دارند و این خود یک سرمایه سیاسی و ملی عظیم برای رسیدن به فن آوری هسته ای است. این نقاط مشترک به قدری قوی و موثر است که می توان به سرعت با جمع بندی و گرفتن برآیند واحدی از آنان، مقدمات عبور از بحران هسته ای را فراهم نمود و کشور را از این مرحله مهم عبور داد، در این مسیر قطعا هیچ کس موافق تسلیم بی منطق و سازش بی پشتوانه نیست.
نکته مهم اینجاست که اگر مسئولانی هم هستند که به دلایلی ، سلیقه ای جز این اجماع نانوشته ملی را دارند، عقلا و منطقا و حتی شرعا باید "سلیقه" خود را کنار بگذارند و بخاطر مصلحت کشور و نظام ، خود را با این وحدت، هماهنگ و هم آوا کنند. نکته قابل تامل این است که این اجماع نانوشته چندان گستردگی وسیعی دارد که حل شدن معدود سلایق متفاوت با آن ، اصولا کمترین هزینه و تنش را به دنبال دارد و خیلی زود مورد قبول و پذیرش جامعه قرار می گیرد اما در این میان به نظر می رسد نکته مهمتری مغفول مانده است.
واقعیت این است که مهمترین پیامد تلخ ادامه و گسترش این چندصدایی هسته ای می تواند این مساله باشد که "رسانه های کشور" به عنوان سربازان خطوط مقدم کشور در نبرد رسانه ای و جنگ نرم با غرب دچار تزلزل شده و این تزتزل در تحلیل رسانه ای و مشغول شدن به اختلافات مسئولان کشور در مورد موضوع هسته ای(آخرین مثال و نمونه آن تکذیب و تایید های مکرر و متناقض در مورد مساله تعلیق در روزهای اخیر) می تواند باعث سرخوردگی رسانه ها و به طبع آن "مردم" که ارتباطی تنگاتنگ با رسانه ها دارند، شود.
این تزلزل رسانه ای در جبهه خودی به سرعت می تواند پشتوانه ملی موضوع هسته ای با خطر جدی مواجه کند که در این صورت، طرف مقابل با کمترین هزینه در جنگ روانی خود پیروز می شود و همانطور که گفته شد راه برای دیگر اقدامات دشمن نیز باز می شود.
بی گمان افول یک حکومت و ملت وقتی آغاز می شود که "قدرت اقناع کنندگی رسانه های آن" کاهش یابد و در نبردهای رسانه ای، انفعال و یاس و سردرگمی در تحلیل، بر فضای رسانه ای خودی حکفرما شود و مردم و نخبگان خواهان اطلاعات و اخبار به رسانه های بیگانه هجوم ببرند و طبعا تحلیل های آنان را بپذیرند.
اولویت مهم امروز در موضوع هسته ای ، می تواند به فعلیت رساندن پتانسیل موجود در میان نخبگان و مسئولان کشور برای نیل به وحدت کامل در موضوع هسته ای و یک طراحی منسجم رسانه ای در برابر جنگ روانی آمریکا ، باشد.زیرا در ادامه مسیر دشوار فعلی، هزینه اختلافات و ناهماهنگی ها در مواضع هسته ای مسئولان، روز به روز بیشتر و جبران ناپذیرتر می شود و باید قبل از آنکه این فرصت های ناب به تهدیداتی بنیادی تبدیل شود، سازوکاری برای آن اندیشید.
|