این گفتوگو چیزی به نام لید نمیخواهد. فقط دو توضیح درباره آن کافی است. توضیح اول این که میگویند آقا رسول آدم عصبانی است و تا میتوانید با او کلکل نکنید.
به خاطر همین وقتی قرار گفتوگو با او جور شد، ترس، تمام وجودمان را گرفته بود که مبادا مصاحبهمان منجر به عصبانیت آقا رسول شود و با قندان روی میز، صورتمان را نشانه بگیرد.
ولی اصلا از این خبرها نبود. چرایش را نمیدانيم. شاید آن روز، روز خوب آقا رسول بوده یا یکجورهایی با ما حال کرده بود. ولی شنیدهها درباره حاجی (همان آقا رسول) چیزی جز این بود و توقع داشتيم دعوایمان بشود. یا حداقل وقتی در جایی از گفتوگو با او دم از مخالفت بزني آدم را از جا بلند کند و از پنجره مجاور راهی خیابان کند.
باور کنید اینها را شنیده بودیم. گفتوگوی ما هم جنجال داشت و هم مخالفتهایی، ولی خبری از دعوای آقا رسول نبود. فقط این را بدانید که حاجی هر چقدر عصبانی بشود، دل مهربانی دارد که زود عصبانیتش را به لبخندی معنیدار تبدیل میکند. خودش که میگوید فقط با آدمهایی با تندی برخورد میکنم كه...
توضیح دوم برمیگردد به خود مصاحبه. اگر میبینید درباره «میم مثل مادر» زیاد گیر ندادیم و سؤالی نپرسیدیم به خاطر خواسته خود آقا رسول بود: «چون مصاحبه یه جوون با یه پیرمرده، نمیخوام حرفای تکراری بزنم، همینهارو چاپ کن بره.» ما هم ترسیدیم مخالفت کنیم، آن هم به خاطر توضیح اول.
ولی در نهایت، گفتوگو کمی جدیتر از چیزی شد که از ابتدا قصد داشتیم. این را به حساب حرفهایی بگذارید که در دل یک جوان تلمبار شده بود و میخواست یکجا خالیاش کند. این حرفها نه تنها سؤال ما، که شاید سؤال خیلی از جوانها باشد. این که سینمای جنگ ما قرار است چه بگوید؟ مخاطبش چه کسی است؟ و حرفهايي از اين قبيل.
* چرا رفتيد سراغ فیلمی از جنس ملودرام جنگی؟ مخاطب این را میخواهد، زمان اینگونه ایجاب میکند یا...؟
تو که جوان هستی، نظرت چی است؟
* خيلي از جوانها دیگر فيلمهاي جنگي اينجوري را نمیخواهند. شاید اين برای ما مهم باشد که بدانیم در جنگ چه گذشته و بالاخره یکی پیدا بشود که صادقانه بگوید داستان جنگ ما این بوده و ما اینجا را بردیم و اینجا را هم باختیم.
این را باید فیلمساز به توی جوان بگوید یا یک سیاستمدار؟
* هر جفتشان. فیلمساز هم با ابزاری که در دستش دارد به اسم فیلم و سینما و...
فکر میکنی به فیلمساز همچین اجازهای دادهاند؟
* شايد به آن شکل فضا را باز نگذاشتند. اصلا چرا فیلمسازهای جنگ ما محدودند؟ مثلا بعضيها ميگويند به هر کسی اجازه ساختن فیلم جنگی نمیدهند.
ولی من كه برعكس شنیدم. ميگويند برای این که بعضیها بخواهند وارد عرصه سینمای حرفهای بشوند، باید اول یک فیلم جنگی بسازند. اکثرا در نشریات مینویسند. مینویسند کسانی که میخواهند وارد سینمای حرفهای بشوند، مجبورند اول یک فیلم در ارتباط با جنگ بسازند تا مجوز ورود به سینمای حرفهای را بگیرند. یک عدهای معتقدند دلیل اینکه سینمای جنگ دچار مشکل شده، یک بخشاش به همین خاطر است.
* اما بعضيها ميگويند در کشور ما آنهایی میتوانند فیلمهای جنگی بسازند که مجوز داشته باشند، یعنی یا جنگ رفته باشند یا مورد تأيید باشند.
نه، اصلا این جوری نیست. اگر یک بار به انجمن سینمای دفاع مقدس میرفتند، جواب سؤالشان را میگرفتند.
* حالا به نظر شما کسی که فیلم جنگی میخواهد بسازد، باید تجربه جنگ رفتن داشته باشد؟
نه، اصلا نیازی نیست. ممکن است یک جوان با استعداد 20 ساله در هنر سینما پیدا بشود که بیاید درباره سینمای جنگ فیلم بسازد و فوقالعاده بهتر از نسل من هم بسازد. مگر اسپیلبرگ جنگ جهانی دوم را دیده بود؟ مگر خیلی از آنهایی که فیلمهای جنگی دنیا را میسازند در جنگ بودهاند؟
* نه نبودهاند. ولی قبول دارید اگر منِ جوان بیایم فیلم جنگی بسازم و بعضي حرفها را بزنم، با چوب و چماق توی سرم میزنند که تو با چه حقی این حرف را زدی، مگر تو آنجا بودی و... ولي اگر رسولملاقلیپور این فیلم را بسازد این اعتراضها نمیشود.
اصلا اینطور نیست... مگر این چوب و چماقی که میگویی، توی سر من ملاقلی پور و امثال من نخورده؟ مگر یادتان نیست توی نشریات، درباره فیلمهای جنگیام چه سر و صدایی راه انداختند؟ حالا خودشان صاحب اندیشه و تئوری شدهاند، آن هم درباره سینمای جنگ. نه، اینطوری نیست. شما هم به عنوان یک جوان میتوانی. فیلمهای مستند زيادي در مورد سینمای جنگ هست، عکسهای زیاد و کتابهای بسیار خوبی درباره جنگ هست. اگر تحقیق کنید و مشورت بکنید و فیلمنامه بنویسید، به راحتی میتوانید یک فیلم واقعبینانه درباره جنگ بسازید. اصلا نشدنی نيست. امثال من هم باید از جوانهايی که میخواهند وارد این عرصه بشوند، حمایت کنیم.
* شما در صحبتهایتان هميشه گفتهاید واقعیتهایی درباره جنگ هست که نمیشود آنها را نشان داد. درست است؟
من نمیدانم. این را باید از کسانی که مسؤولین فرهنگی و سیاسی هستند بپرسی.
* خب این لطمه نمیزند؟
چرا نمیزند؟ نه تنها به فیلم من بلکه به کلیت سینما لطمه میزند. سینمایی که یک سو و یک جانبه باشد، به موجودیت سینما لطمه میزند. من نباید جواب بدهم. تو باید بروی سراغ یک سیاستمدار تا جوابت را بگیری.
* خب من جوان، فیلم شما را میبینم و آن وقت میخواهم ببینم قصه جنگ چیست. آن موقع است که ممكن است احساس کنم دارم دروغ میشنوم و واقعیتها را نمیفهمم.
نه این جوری نیست که واقعیتها درون این فیلمها نباشد. آن چیزی که شما در پی رسیدن آن در سینما هستید، از دید دوربین من پیدا نخواهید کرد. مگر اینکه خیلی زیرک و باهوش باشید و از پس بعضی از پلانها متوجه بشوید.
* مگر چند نفر زیرک و باهوشاند که بخواهند از پس بعضي پلانهای شما اين چيزها را بفهمند؟
همه نه. بخش اندکی میتوانند بفهمند. ولی امثال شما اگر وارد این عرصه بشوید، مطمئن باشيد که میتوانید یک موج در سینما راه بیندازید. ببین، آن دورهای که نسل من وارد عرصه سینما شدند، به سختی وارد شدند. چه خودی و چه غیر خودی، میزدند توی سر آدم و پشت پا میانداختند و هزاران بهانه و مشکل ایجاد میکردند. ولی وقتی وارد سینما شدیم، جریان ساختیم و موج ایجاد کردیم. بسیاری از چیزها را که در آن دوره شاید در سینما خط قرمز بود، روی پرده سینما گفتیم.
شما اگر به فیلم «پرواز در شب» نگاه کنید و به زمان ساختش هم دقت کنید، میفهمید که در آن دوره بسیاری از حرفهایی را که حتي الان نمیشود گفت گفتیم. به خاطر این که آن موقع جوان بودیم و جرأت جسارت داشتیم.

عكس: جواد منتظري