|
۰۶ تير ۱۳۸۸ |
|
سعید معصومی، فوق لیسانس واحد نشر کالج اسلامی لندن نوشته است:
شايد تصور شود انقلاب مخملي که در سالهاي اخير از آن صحبت مي شود پديده اي جديد در حوادث سياسي جهان باشد. صاحب نظران سياسي انقلابات مخملي را نسخه قرن بيست و يکمي کودتاهاي قرن بيستمي در کشورهاي جهان مي دانند که توسط کشورهاي بيگانه انجام مي شود است. اين مدل جديد کودتا که آنرا کودتاي هوشمند نيز( Smart Coup ) نيز نام نهاده اند سابقه بسيار قديمي دارد و نمونه هاي از آن را در تاريخ ملل مختلف مي توان يافت.
انقلابات مخملي به حرکتهاي اعتراضي گفته مي شود که به منظور تاثيرگذاري در شرايط سياسي يک کشور با ويژگيهاي زير سازماندهي و اجرا شود:
1. معمولا بعد از انتخابات است و به منظور تغييردر نتايج انتخابات انجام مي شود.
2. از نمادهاي رنگين براي هماهنگي در عمليات و بزرگنمايي استفاده مي شود.
3. از کمکهاي مالي، رسانه اي و سياسي دول خارجي برخوردار است.
4. طرف پيروز انتخابات داراي ضعفها، خطاهايي است که از آن براي بدنام کردن او استفاده مي شود.
در اين کشورها در صورتي که نتايج انتخابات به ضرر کشورها و بعضي گروههايي داخلي باشد، آنها در يک حرکت هماهنگ و با استفاده ازچهار اهرم، فشار از پايين (تظاهرات بعضا خشونت بار خياباني) بمباران تبليغاتي توسط رسانه هاي فرامرزي، موضع گيريهاي سياسي در سطوح بالاي کشورهاي ذينفع و با بزرگنمايي بعضي نقايص و اشتباهات (حتي تهمتهاي ساختگي و جعلي) گروه برنده انتخابات، جو جامعه را به سمتي سوق مي دهند که مردم را نسبت به راي خود مردد و مسئولين را نسبت به انتخابات مجدد متقاعد مي کنند. بدين ترتيب طرف بازنده مظلوم نمايانده شده و احساسات مردم به او به عنوان ناجي تحريک مي شود و در نتيجه در انتخابات مجدد شانس بسيار بيشتري براي پيروزي دارد.
با مروري به تاريخ اسلام به حادثه اي بر مي خوريم که به طرز اعجاب آوري به مدل انقلاب مخملي شباهت دارد. ماجراي پيراهن عثمان را همه مسلمانان و بخصوص شيعيان بخوبي بخاطر دارند.براي روشن شدن موضوع سري به تاريخ اين حادثه ميزنيم. پس از فتوحات اسلام در زمان خليفه دوم، حوزه فرمانروايي حکومت اسلامي بشدت گسترش يافت. در اين دوره قدرت و ثروت حکومت اسلامي آنقدر زياد شد که ديگر کشوري را ياري برابري با آن نبود. تاريخ نشان مي دهد که خليفه دوم از اين ثروت فراوان بيت المال مالي را براي خود نيندوخت. اما با روي کار آمدن عثمان به عنوان خليفه سوم موجي از استفاده نامشروع از بيت المال در حکومت اسلامي سراسر قلمرو اسلام را فرا گرفت. افراد با بهانه هاي مختلف از جمله قرابت با خليفه، صحابه پيغمبر بودن، شرکت در جنگها و مانند آن، مستمريهاي زيادي را از بيت المال به خود اختصاص دادند و به ثروت و مکنت فراوان رسيدند. در اين دوره اشرافيت به تمام معنا در اطرافيان عثمان شکل گرفت و بهرغم اعتراضات حضرت علي عليهالسلام به اين رويه که جاهليت قبل از اسلام را احيا ميکرد، عثمان مانع اين جريان خطرناک دنياپرستي و اشرافيت در جامعه اسلامي نمي شد. بتدريج صداي تبعيضها و نابرابريهاي به سراسر بلاد اسلامي رسيد. و متعاقب آن موجي از اعتراضات به روش حکومت عثمان در مسلمانان بوجود آمد تا آنجا مردمي که به مرکز حکومت اسلامي مي آمدند و اين تبعيضعها را مشاهده مي کردند در آنجا ماندگار شده و نسبت به وضع موجود اعتراض مي کردند. بتدريج جمعيت معترض آنقدر زياد شد و همه روزه حرکتهاي معترضانه در مقابل دارالحکومه به وقوع مي پيوست. اعتصابات و اعتراضات نه فقط جريان عادي شهر مدينه را مختل کرده بود از سوي ديگر موجب تشديد حرکتهاي راديکال و افراطي ميشد. زمزمه ضرورت برکناري عثمان از خلافت حتي با زور از گوشه و کنار شنيده مي شد. عثمان به حصر خانگي مبتلا شد. حضرت علي(ع) به شدت براي جان خليفه احساس خطر مي کرد. بهرغم اعتراضاتي که آن حضرت به رويه و روش حکومتي عثمان داشت، هر حرکت افراطي را بر خلاف مصالح و وحدت اسلام مي دانست. لذا ايشان براي جلوگيري از هرگونه ماجراجويي، فرزندان خود حسن و حسين (ع) را مامور حفظ جان خليفه کرد. خود نيز غذاي خليفه را تامين مي کرد و مردم را از افراطی گری باز می داشت. اما اين حفاظتها به نتيجه نرسيد و در شبيخوني عثمان توسط چند نفر به قتل رسيد.
پس از کشته شدن عثمان، مسئله انتخاب خليفه جديد به اصلي ترين مسئله مسلمانان تبديل شد. در ميان اصحاب پيامبر بزرگوار اسلام اين علي بود که مانند خورشيدي مي درخشيد. بناگاه همه ديدگان به سمت علي رفت. جمعيت بيشماري براي انتخاب علي در اطراف بيت محقر او گرد آمدند و از او که درحال وصله زدن کفشش بود خواستند که خلافت را بپذيرد. حضرت بپا خواست و آن خطبه مشهور را ايراد کرد که اي مردمي که مانند موهاي پشت گردن کفتار (کنايه از انبوه بودن جمعيت است) به در خانه من جمع شده ايد، حکومت بر شما از اين کفش کهنه براي من بي ارزش تر است مگر آنکه من بتوانم بوسيله آن حقي را استيفا کرده و يا عدالتي را برگزار کنم. سپس شرايطي را براي قبول اين مسئوليت مطرح کرد که همگي به تاييد جمعيت حاضر رسيد. بدين صورت علي (ع) طي يک انتخاب مردمي وسيع به خلافت رسيد.
علي عدالت مجسم بود. او نمی توانست نسبت به تبعضهايي که بناحق در جامعه اسلامي رواج يافته بود بي تفاوت باشد. او اعلام کرد که تابع رويه خلفاي پيشين نخواهد بود و اموال بناحق را حتي اگر به مهريه زنان هم شده باشد به بيت المال بازخواهد گرداند. در اين مسير به سرزنش سرزنش کنندگان و نصايح اطرافيان نيز توجهي نداشت.
صاحبان قدرت و ثروت روي کار آمدن علي و اصرار او بر عدالت را مساوي با از بين رفتن جاه و مال خود می دانستند. آنها مي بايستي اين شجره طيبه را قبل از آنکه پا بگيرد و مستقر شود از بين ببرند. ولي سوال اينجاست که آيا مي شود با علي با آن سابقه درخشان قرابت با رسول اکرم (ص)؛ شير ميادين جهاد و زاهد شبهاي مدينه مقابله کرد. علي نقطه ضعفي نداشت که بتوانند آنرا بهانه عدم صلاحيت او قرار دهند. اين در حالي بود که علي خود خواستار حکومت نبود بلکه اصرار و ابرام مسلمين اين وظيفه را بر دوش او گذارده بود. آيا همه راهها براي مقابله با علي بسته است؟
ناگهان فکري شيطاني به آنها مدد رساند و با متهم کردن علي به قتل عثمان بناي خونخواهي قتل عثمان به عنوان خليفه مظلوم را گزاردند. با ايادي خود و با نشان دادن پيراهن خون آلود عثمان سعي در تحريک احساسات افراد ساده براي بوجود آوردن جنگي بر عليه علی کردند. تا آنجا که عايشه يکی از همسران پيامبر گرامی اسلام (ص)سوار بر شتر و درحالی که پيراهن عثمان را حمل می کرد پيشاپيش سپاه اشراف وفريب خوردگان جنگ جمل را بوجود آوردند. در اين ميان تحريکات عايشه به عنوان همسر پيامبر بسيار تاثير گذار بود. او با بيانيه ها و خطابه هایآتشين عده کثيري را براي مقابله با علي گرد آورد. علي نصايح زيادي کرد و آنها را از فتنه بازداشت. حتي حجت را بر عايشه تمام کرد و ولايت خود را به رخ او کشيد (انا و علی ابوا هذه الامه). همسران ديگر پيامبر نيز بنوبه خود عايشه را از اين ماجراجويي نهي مي کردند. اما بغض عايشه که ريشه ای قديمی در حسادت به خديجه همسر عزيز پيامبر اسلام داشت، فرو ننشست و جنگ را ادامه داد. علي بناچار و با چشمي گريان به جنگ اهل قبله رفت و آنها را به سختي شکست داد. عايشه پس از جنگ بشدت افسرده شد و تا اخر عمر خانه نشين گرديد.
ماجراي پيراهن عثمان وجنگ جمل به دلايل زير شبيه يک انقلاب مخملي بود:
1. مخالفت اشراف و صاحبان قدرت و ثروت نامشروع با علي پس از انتخاب او توسط مسلمانان صورت گرفت.
2. پيراهن عثمان به عنوان نماد و براي تحريک افکار عمومي مورد استفاده واقع شد.
3. اتهام واهي قتل عثمان را دستاويز عدم لياقت علي براي خلافت دانستند.
4. با تبليغات مسموم توسط افراد ظاهر الصلاح افکار عمومي را براي مقابله با علي تحريک کردند..
بقول اميرالمونين چه بسيار عبرتها و چه کم عبرت گيرندگان
و بقول سعدي اگر در خانه کس است يک حرف بس است.
والسلام
سعيد معصومي
جهارم تير 1388
|