Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to الف
 

 

صفحه اصلی     معرفی     WAP      پیوندهای الف    آرشیو     ارسال مطلب

تبلیغات



  کد مطلب: 54416, P.View: 1149
حرفهایی از جنس یوسفعلی میرشکاک چاپ ارسال به رفقا
۰۷ مهر ۱۳۸۸
من فقط ممیّزی سیاسی را قبول دارم. هیچ ممیّزیِ دیگری را قبول ندارم. واقعاً تا به حال رمان، اخلاق چه کسی را به خطر انداخته؟

به گزارش شبکه ایران دیروز جلسه‌ای برای نقد کتابی از نادر ابراهیمی برگزار شد به نام «با سرودخوان جنگ در خطه نام و ننگ»؛ کتابی که بعد از حدود 20 سال مجدداً چاپ شده. یوسفعلی میرشکّاک(متفکّر و شاعر معاصر) و دکترمحمدرضا جوادی‌یگانه(استاد جامعه‎شناسی دانشگاه تهران) مهمانان میزگردی بودند که با مدیریت محمدحسین بدری(روزنامه‎نگار) و در دفتر نشر معارف تهران برگزار شد.
اساساً نادر ابراهیمی شخصیتی نیست که در نقدی با مایه‌های فکری، بحث‌هایی جزئی راجع به او مطرح شود. و اگر هم در جلساتی این‎گونه شود، شاید بتوان گفت تعلّقات روشنفکرانه است که منتقدان را بر آن داشته تا از نحوه علامت‌گذاری و ایرادات ویرایشی بگویند و سخنی از حرف‎های ضدّروشنفکرانه نادر ابراهیمی، سخنی به میان نیاورند.

هرکسی این کتاب را بخواند با جنگ درگیر می‌شود

اگرچه در این جلسه دو منتقد، اختلافاتی باهم داشتند، اما می‎توان گفت اختلافی بر سر مبانی فکری نبود، و هرچه بود از شاخ و برگ‌های این مبانی نشأت می‌گرفت. میرشکاک معتقد بود هر کسی هم که با جنگ هیچ نسبتی نداشته باشد، اگر این کتاب را بخواند، با جنگ درگیر می‌شود.
اما بحثی که در جلسه پیش آمد و بدری هم قصد داشت آن را ریشه‎یابی کند، این بود که چطور می‌شود جنگی 8ساله را با این اوصافِ خاص ندید؟ به این معنا که چطور شده چنین جنگی رخ داده اما روشنفکران ایران، کم‌ترین توجهی به آن نشان نمی‌دهند؟ و سئوالی مرتبط با همین پرسش هم بود، و آن اینکه چرا جمهوری اسلامی بعد از 30سال کمتر توانسته هنرمند تربیت کند، در حالی که روشنفکران در وقایعی که برای خودشان مهم است مانند وقایع اخیر، به بهترین وجه می‌نویسند و می‌سرایند؟

چرا فیلمنامه «دا» را می‎دهند به تهمینه میلانی؟

میرشکّاک به زبان خاصی به این سئوال پاسخ داد و نکات نغزش خنده‌ای تلخ بر لب حضّار می‌نشاند. میرشکّاک ناراحت بود از اینکه چرا نظام می‌رود به دنبال روشنفکران و می‎گوید «تو رو خدا بیایید بنویسید»؟ یا اینکه چرا وقتی کتابی به نام «دا» نوشته می‎شود، باید فیلمنامه‎اش را بدهند به خانم تهمینه میلانی تا آن را بسازد؟ حرف میرشکاک از نرمش و انفعالی بود که نظام در مقابل روشنفکران دارد.
میرشکّاک خاطره‎ای نقل کرد از نصیحتی که علی معلم به او می‌کرده و می‎گفته: یوسف! این‌‎قدر علیه این روشنفکرها ننویس. کافی است یکی از این‎ها پُشت چشمی برای نظام نازک کند تا سر تو را ببُرند و بفرستند برای آن‌ها.

احمد شاملو؛ روشنفکری که هیچ‌گاه نماز جمعه‌اش ترک نشد

شاهد مثال‌هایی که میرشکاک می‌آورد برای این حرفش کم نبود. مثلاً اینکه زمانی که امثال او 5هزار تومان حقوق می‌گرفته‌اند، یکی از همین روشنفکران، 400هزار تومان حقوق می‎گرفته. یا اینکه یک‌بار به او گفته‌اند شما برای چه به کسی توهین کرده‌اید که از اول انقلاب تا به حال، نماز جمعه‌اش ترک نشده است؟ و میرشکّاک دیگر با خود می‌گوید کارش تمام است و وقتی می‌پرسد چه کسی بوده این انسان وارسته که به او جسارت کرده، به او می‎گویند «احمد شاملو».
و جالب آنکه میرشکّاک می‌گفت روزنامه کیهان حتی حاضر نشد یک خط علیه این روشنفکران مطلبی منتشر کند؛ در حالی که این روزنامه در قسمت «نیمه پنهان» به وفور علیه حکومت شاه مطلب می‌زند.

نادر ابراهیمی نه خرابات روشنفکرها را داشت و نه مفاسدشان را

میرشکاک نادر ابراهیمی را از این جنس نمی‌دانست و معتقد بود نه تنها بعد از انقلاب، که قبل از آن نیز با این روشنفکران درگیر بود. او می‌گفت نادر ابراهیمی، آدمی حیّ و زنده بود، و نه خرابات روشنفکرها را داشت و نه مفاسدشان را. و می‌گفت کسی هم نمی‌توانسته جلوی نادر قد علم کند.
میرشکاک در مورد تربیت هنرمند هم نکات بدیعی گفت. او می‌گفت اگر همه عالم و آدم جمع بشوند و بخواهند یک هنرمند کوچک بسازند، نمی‌توانند. و البته معتقد بود جمهوری اسلامی هم واقعاً خرج کرده اما نتوانسته هنرمند درست کند. در واقع می‎گفت اگر این بودجه عظیمی که برای تربیت هنرمندان خرج شد را در جای دیگری خرج می‌شد، نتیجه بهتری حاصل می‌شد.
اساساً جایگاهی که میرشکّاک بر روی آن ایستاده و از آن جایگاه نقد می‌کند، جایگاهی خاص است که لزوماً سبک‌هایی مانند رمان یا فیلم و سریال در آن نمی‎گنجد. از همین روست که تربیت هنرمند در این جایگاه، تعریفی غیر از روایت متواتر امروز پیدا می‌کند. او معتقد بود افق اجمال، متعلّق به عرصه دین است. بالفرض هیچ کس تا به حال نگفته امام حسین(علیه السلام) در شب عاشورا به چه فکر می‌کردند، چرا که این افق در تفصیل جای نمی‌گیرد.

میرشکّاک به طعنه این طور می‎گفت که جمهوری اسلامی فکر می‎کند می‌شود موتور پیکان را روی ماشین دیگری سوار کرد، اما هنر عالم ابداع است.

هوگو مجسّمه‌اش را در میدان می‌دید، اما ما پول ثبت‌نام بچه‌مان را نداریم

میرشکّاک درباره این سخن رهبری که چندین سال گفته بودند حداقل یک «بینوایان» بنویسید، گفت اگر خدمتشان برسم عرض می‌کنم. چون می‌دانم به ایشان نمی‌رسانند می گویم که آقای ویکتور هوگو اگر پرده پنجره‎اش را کنار می‎زد، مجسّمه خودش را در میدان می‌دید، اما ما پول ثبت نام بچه‌مان را هم نداریم.

جمهوری اسلامی ما را با دست می‌اندازد جلوی حریف و پایمان را هم می‌گیرد

میرشکّاک دیگر به بحث ممیّزی رسیده بود و می‎گفت: جمهوری اسلامی ما را با دست می‌اندازد جلوی حریف و  بعد پایمان را هم می‌گیرد. دعوا بر سر این است که آقایان نمی‌دانند می‌خواهند چکار کنند. اگر آقایانِ مدیر می‌خواهند بنویسند، خوب خودشان بیایند بنویسند؛ امکانات هم که دارند. اما اگر می‌خواهند ما بنویسیم، باید تکلیف ممیّزی را معلوم کنند.
علتی که او برای این حرف خود می‎آورد این بود که شما اگر نتوانید نقطه تاریک را در ادبیات نشان بدهید، نمی‌توانید نقطه روشن را هم نشان بدهید.

در چندساله اخیر، فرهنگ منحل در سیاست شده

علت دیگری هم که می‎آورد برای صحبتش این بود که در چندساله اخیر، فرهنگ منحل در سیاست شده و این‌گونه هم فرهنگ مدّعی پیدا می‎کند و هم صاحب، و از همین رهگذر است که آدم‌هایی که نه تنها ادبیات خارج، که ادبیات خودمان را هم نخوانده‌اند می‌آیند و نظر می‎دهند. دیگر اینکه او می‌گفت ما هنرمند را فقط در حدّ همین ستاره‌های مجلّات غربی می‎خواهیم که البته به همین بسنده کرد و به قول خودش آن‌طرف‌ترش را نگفت...

من فقط ممیّزی سیاسی را قبول دارم

البته میرشکاک از این هم غافل نبود که نویسنده‌های ما هم بعضاً فکر می‎کنند مطلبی که می‌نویسند حتماً باید جایی منتشر شود. در صورتی که او معتقد بود باید نوشت، حتی اگر در ممیّزی ارشاد بماند و بیرون نیاید. اما از آن طرف هم می‌گفت که نظامی که ادبیات می‌خواهد باید دنده‌ای داشته باشد از این سر تا آن سر پهن. او می‌گفت: من فقط ممیّزی سیاسی را قبول دارم. هیچ ممیّزیِ دیگری را قبول ندارم. واقعاً تا به حال رمان، اخلاق چه کسی را به خطر انداخته؟

ما را چه به ادبیات تفصیلی؟

اما مسئله این بود که میرشکاک، ریشه این ممیّزی را در خودمان می‌دید و می‎گفت: ممیّزیِ بزرگ در ذهن ماست که می‌آید در ارشاد و نیروی انتظامی و... ما باید بنشینیم و شعرمان را بگوییم. اگر بخواهیم برویم سراغ ادبیات تفصیلی، باید این ممیّزی بزرگِ ذهنمان را از بین ببریم. ما را چه به ادبیات تفصیلی؟
او ریشه این ممیّزی را در اجمالی می‌دانست که خود ریشه در سنت ما دارد و می‌گفت سنت ما اجمال است. او می‌پرسید آیا کسی گفته بود شعرای ما این‌چنین کنند؟ و خود پاسخ می‌داد که نه، ما ایرانی‌ها اهل اجمال هستیم. راه برون‎رفت از این اجمال را هم او یک دگرگونی می‌دانست. با توجه به این اوصاف، میرشکاک، توقع ما را از خودمان زیاد نمی‌دانست، بلکه ما را دچار بدتوقّعی می‎دانست. اما انگار میرشکاک، نادر ابراهیمی را نه بدتوقّع می‎دانست و نه اهل تفصیل. چرا کتاب ابراهیمی را به شعر نزدیک می‌دید نه ادبیات تفصیلی.

جمهوری اسلامی به دنبال محال بوده

مخلص کلام اینکه میرشکاک معتقد بود جمهوری اسلامی، 30سال به دنبال محال بوده و مثلاً می‎خواسته سینما را مسلمان کند. اما مسئله اینجاست که از نظر او، شعر کالبد دارد و می‌توان مسلمانش کرد، در حالی که رمان کالبدی ندارد که بتوان مسلمانش کرد.

 



(7 توصیه)