|
خط امام و تخطی از دستخط امام؟ |
|
|
کد مطلب: 54521, P.View: 4024
|
|
مهدی عرفاتی
|
|
۰۹ مهر ۱۳۸۸ |
|
مگر مي شود با تابلوي خط امامي بودن، زير بيرق كسي رفت كه خون به دل امام كرد و كار را به جائي رساند كه پير مراد ملت از خدا طلب مرگ كرد؟ مگر مي شود شعار خط امام را فرياد زد و دست خط امام را ناديده گرفت؟
شاید بشود به مدد فضاسازیهای رسانه ای و به راه انداختن موج بیسر، برخی واقعیت ها را کتمان کرد و بعضی حقایق را وارونه جلوه داد، شاید بشود رای 25 میلیون «آدم فرودست بدبخت بیتریبون» مظلوم را به «لجن» کشید و صدای اعتراضشان را با جیغ های بنفش خفه کرد، شاید «متهمان اصلی» بتوانند در پس خرناسکشی دادرسان خوابآلوده، زمین و زمان را متهم کنند، شاید بشود «خط امام» را فریاد کرد و به «دست خط» امام بی اعتنا بود، اما...
اما با تاریخ و حافظه تاریخی مردم کاری نمی شود کرد. رویدادها از پس هم می آیند و از مقابل چشمان ما میگذرند و در بایگانی تاریخ ثبت می شوند. بدون کم و کاست، بدون حذف و اضافه.
***
«با دلى شكسته و سينهاى گداخته از آتش بىمهريها با اتكا به خداوند متعال به شما كه حاصل عمر من بوديد چند نصيحت مىكنم، ديگر خود دانيد: 1- سعى كنيد افراد بيت خود را عوض كنيد تا سهم مبارك امام بر حلقوم منافقين و گروه مهدى هاشمى و ليبرالها نريزد. 2- از آنجا كه ساده لوح هستيد و سريعاً تحريك مىشويد در هيچ كار سياسى دخالت نكنيد، شايد خدا از سر تقصيرات شما بگذرد...»
این چشمبندی و «شعبدهبازی» نیست، «دروغ» و تهمت هم نیست! البته كه «تقلب»ی هم در کار نیست؛ این بخشی از رنجنامه خمینی بتشکن است خطاب به فردی که با رفتار و عملکرد سخیفش، جان و تن پیر عارف انقلاب را آنچنان رنجور کرد تا مرگ خود را از خدا طلب کند.
جای هیچ شک و شبهه ای نیست! مو لای درز این سند نمی رود. این سند تاریخی مورد تائید «دفتر نشر آثار امام» بوده -دفتری که عماد الدین باقی در آن مسئولیت داشته است!- و در کتاب «رنجنامه سید احمد خمینی به آیت الله منتظری» تصویر دستخط شریف امام آورده شده است.
اصلا به سند کاری ندارم. یک جستجوی ساده در اینترنت درباره موضوع عزل آقاي منتظری و واکنش روحانیونی از جمله سیداحمد خمینی، مهدی کروبی، حمید روحانی و برخی دیگر از اعضای دفتر امام که البته همگی از جناح چپ و متحد اصلی آقای میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت بوده اند، موضوع را کاملا روشن می کند و شکی در صحت «اختلاف عمیق بین امام و منتظری» و خروج وی از مسیر انقلاب و نظام باقی نمی گذارد.
سید احمد خمینی در کتاب رنجنامه خطاب به منتظری می نویسد: «يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند. وقتي بلند شديد برويد، امام فرمودند: "بيشتر حرفهاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند." امام تنها همين دو جمله را فرمودند. آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام، مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟»
اینها را گفتم تا به عمق شکاف بین امام و منتظری، آن هم از زبان کسانی که امروز در کنار آقای میرحسین موسوی ایستاده اند و دوستان گرمابه و گلستان وی هستند، اشاره کرده باشم، وگرنه این موضوع تاریخی آنچنان در حافظه تاریخی ملت نقش بسته است که نیازی به تشریح و تبیین آن نیست.
***
هفته گذشته میرحسین موسوی نامه ای را همراه با پیوست بیانیه خود برای منتظری - هم او که امام راحل از ورود به سیاست منعش کرده بود - نوشت و از وی برای ادامه راه سبزش، راهنمایی و ارشاد خواست.
کاری به محتوا و فحوای این نامه و آن بیانیه ندارم که در جای خود مورد نقد و ارزیابی قرار خواهد گرفت، مهم نفس کار جناب موسويِ مدعی "خط امام" در هدایت خواهی و استرشاد از شخصی است که مطرود امام بوده و هیچ جایگاهی در خط و اندیشه امام ندارد. مگر مي شود با تابلوي خط امامي بودن، زير بيرق كسي رفت كه خون به دل امام كرد و كار را به جائي رساند كه پير مراد ملت از خدا طلب مرگ كرد؟ مگر مي شود شعار خط امام را فرياد زد و دست خط امام را ناديده گرفت؟
آقاي خط امامي! مگر مي شود آن روزهاي تلخ را به اين زودي فراموش كرد؟ مگر مي شود خشم بغضآلود «خطامام»یهای واقعی از فتنه ای که دل و جان امامشان را آزرده بود و چشم های خیس و لب های«امن یجیب»گوی و دل های مضطرب ان دوره را به باد فراموشي سپرد؟
نه برادر من! يا اصلا خط امامي نبوده ايد، يا دچار فراموشی سياسي شده ايد. شايد هم دنبال خط "امامي جديد" مي گرديد!
حتما شنيده ايد كه حسين بشيريه بشارت رهبري جديد براي جنبش سبز شما را داده است. اينكه بين عمل قبيح شما و پيشنهاد قبيح تر او چه رمز و رازي است، قضاوت با مردم.
برادر عزيز! تعريف دروغ را مي دانيد؟ مي دانيد كه دروغ وارونه جلوه دادن حقیقیت است. دروغ بیان ناراستی است، دروغ کتمان حقایق و ابزار بزرگ جنایت است. مي دانيد دروغ پرده ای است بین خود راستین با خود نمایشی. مي دانيد دروغ جدا کننده شخصیت واقعی یک فرد با شخصیت غيرحقيقي اوست.
آيا مي دانيد خداوند درباره دروغگويان و عاقبت انها چه فرموده است:
«وقتى كه مسلمانان را مىبينند، مىگويند ما ايمان آوردهايم، وقتى كه با همكيشانپليد خود مىنشينند، مىگويند ما با شماييم و مسلمانان را مسخره مىكنيم; خدا همآنها را مسخره مىكند و آنان را رها مىكند تا در اين گمراهى همچنان سر گردانبمانند؛ اينها كسانى هستند كه هدايت و رستگارى را داده، ضلالت و گمراهى راخريدهاند و تجارتشان سود نكرده است.»(بقره - 14-16)
|