اتفاقات بعد از انتخابات را می توان از جنبه های گوناگون تحلیل و بررسی کرد . این جریان در طول مسیر خود سیری همگون و یک نواخت نداشته و دوران های گوناگونی را پشت سر گذاشته است. اما به طور کلی میتوان گفت که آنچه هم اکنون به عنوان این جریان شناخته می شود، دچار ضعفهایی اساسی است که افول و سقوط آن را قریبالوقوع ساخته است. در اینجا به چند ضعف اساسی این جریان اشاره میکنیم:
خلاء رهبری:
عناصر ضد انقلاب همواره دچار این ضعف بودهاند و این می تواند معلول عوامل مختلفی مانند بالا بودن سطح توقع جامعه ایرانی و یا دین محور بودن جامعه ایرانی داشته باشد. همچنین در جامعه خدا محور ایران شخصیتهایی با موقعیت مذهبی میتوانند امید رسیدن به تاثیرگذاری در سطح وسیع را داشته باشتند و نوعا این طبقه با تعلقات مذهبی وابستگی فراوانی به جمهوری اسلامی ایران دارند. بر همین اساس، میتوان به تلاش جریان بعد از انتخابات به همسو نشان دادن مراجع عظام تقلید با خود اشاره کرد که ناکام ماند. این مطلب نیز شایان یاد آوری است که افرادی که خود را به نوعی رهبران حرکات بعد از انتخابات می دانند با مرور زمان و پیش آمد حوادث جدید از رهبری این جریان کنار گذاشته شدهاند و با توجه به سوابق و شخصیتهای خود ایشان ممکن است در آینده نزدیک مغضوب پیروان نمایشی خود گردند. این رهبران رهبرانی هستند که از حوزهیی نفوذ کاملی در این جریان برخوردار نبوده و فقط موقتا به عنوان عاملی برای وحدت درباره آنها سکوت شده است .
ناهمگونی فراوان:
افراد و گروه هایی که در جریانات بعد از انتخابات نقش ایفا کردند متفاوت هستند ولی آنچه هم اکنون باقی مانده است معجونی است از گروهها و افرادی با تعلقات و عقاید متفاوت که اهداف مختلفی را در سر می پرورانند؛ از سلطنت طلبان گرفته، آنها که به دنبال جمهوری ایرانی هستند، فداییان خلق، مجاهدین خلق و... سرانجام حامیان موسوی. در سطح رسانهها هم همین وضعیت برقرار است. از صدای آمریکا، بی.بی.سی، رادیو فردا، تلویزیونهای لسآنجلسی تا سایتهای مختلف از تودهای و سایتهای غیررسمی گروههای اصلاحطلب داخلی و....
وحدت تشکیل شده به خاطر وجود دشمن واحد است و گروهها و افراد تشکیلدهنده این وحدت، به دلایل تاکتیکی در هالهای از ابهام و سکوت نسبت به هم قرار دارند. به همین دلیل این وحدت متزلزل است و اختلافات آن فعلا چندان بروز پیدا نکرده است اما به زودی این زخم های پنهان دهان باز کرده و این جنبش را به افول بیشتر خواهد کشاند.
عدم وجود مبانی تئوریک قوی:
در همین زمان کوتاهی که از جریان مورد نظر می گذرد ضعف فکری و تئوریک آنها بسیار مشهود است. آنها از یک اندیشه مشخص دفاع نکرده و در انتخاب مسیر و حرکتهای خود به شدت دچار سردرگمی وتشتت آرا هستند. به عنوان نمونه می توان به شعار های مرگ بر روسیه و مرگ بر چین اشاره کرد که چندان مبنای معقولی برای این شعارها دیده نمی شود و به نظر بیشتر برای خالی نبودن عریضه انتخاب شده اند. هم چنین است حذف شعار های مرگ بر آمریکا و انگلیس از سوی این جریان که با توجه به رفتار های تاریخی و حتی فعلی این دو دولت بسیار دور از عقل و منطق می نماید. به عنوان مثال، در این جریان از سویی اشاره می شود که بعضی از به تسخیر درآورندگان لانه جاسوسی در زندان به سر می برند و این را ضعف نظام جمهوری اسلامی می دانند و از سوی دیگر صداهایی از همین جریان تسخیر لانه جاسوسی را تقبیح می کنند و همه اینها نشانه از یک خلا تئوریک عمیق می باشد .
هر سه این موارد با یکدیگر در ارتباط بوده و نمی توان آنها را از هم کاملا جدا دانست. همچنین با توجه به شرایط سیاسی و فرهنگی ایران، موارد ذکر شده به نوعی از مشکلات ذاتی جریانات معاند است و درمان آنها شاید غیر ممکن باشد. و البته این قسمتی از ضعف های بسیار این جریان است. همچنین باید گفت جریانی که هنوز در فاصله ای چند ماهه دچار این مشکلات اساسی است، گذر زمان و بروز اتفاقات جدید احتملا این شکافها را بیشتر خواهد کرد. این در حالی است که جریان مقابل آن دارای رهبری واحد کاریزماتیک، مبانی تئوریک قوی دینی و ملی و با وجود جمعیت فراوان از همگونی نسبتا زیادی بر خوردار است.
البته باید یاد آور شد که با وجود ضعف های فراوان ، این جریان دارای نقاط قوتی نیز می باشد که نباید آن را دست کم گرفت و بدون برنامه ریزی با آن بر خورد کرد زیرا ممکن است همانطور که تا به حال لطمات فراوانی به کشور وارد کرده در صورت عدم بر خورد درست و حساب شده هزینه های فراوانی را برای ملت غیور ایران به بار آورد.