Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to الف
 

 

صفحه اصلی     معرفی     WAP      پیوندهای الف    آرشیو     ارسال مطلب

تبلیغات



  کد مطلب: 64405, P.View: 4286
اصول اصلاح چاپ ارسال به رفقا
محمد قوچانی - هفته نامه ایران دخت   
۲۱ بهمن ۱۳۸۸
سرانجام رخ داد آنچه نباید رخ می‌داد هرچند که امروز این رخ داد به عکس خود تبدیل شده است. عبور حداقل لایه‌هایی از هواداران جریان سبز از سران آن میرحسین موسوی و مهدی کروبی از شعارهای ساختارشکن و راهپیمایی‌های روز عاشورا شروع شد و به واکنش سران اصلاحات ختم شد. ابتدا مهندس میرحسین موسوی در بیانیه هفدهم خود گامی به پیش در تعریف خویش برداشت و در گفتگویی نسبت به عبور از قانون اساسی و شعارهای افراط گرایانه انتقاد کرد و سپس سیدمحمد خاتمی در سخنانی بر قانون اساسی تاکید کرد و سرانجام شیخ مهدی کروبی در گفتگو با روزنامه فاینشنال تایمز مرز خود را با شعارهای ساختار شکنانه روشن کرد. مواضع جدید موسوی و خاتمی و کروبی البته با واکنش حاشیه‌های تندروی جریان سبز و بخشی از جناح مقابل روبرو شد و آنها را به عقب نشینی متهم کرد که این نوع واکنش‌ها هم ریشه در مخالفان جریان سبز دارد که با فراهم کردن و حتی از بین بردن زمینه‌های قانونی حیات این جریان سیاسی آن را به سوی رادیکالیسم بی‌هدف سوق دادند و هم پیش از آن و هم بیش از آن سران سبز به جای رهبری سیاسی به رهروی اجتماعی روی آورده‌اند و به جای ابتکار عمل به عکس‌العمل روی آوردند و امروز آنچه را اصول اصلاح طلبانه جریان سبز می‌دانند به دشواری بیان کنند.

اکنون اما بر عهده اصلاح طلبان واقعی است که با اتکا به تاریخ و اندیشه اصلاح‌طلبی ایرانی و اسلامی بدون شرم و آذرم از اصلاحات آن‌گونه که بنیان‌گذاران آن گفته‌اند دفاع و کروبی و موسوی و خاتمی را در این کار تشویق کنند. چه در بینش و چه در روش از آن در برابر تجدید نظر طلبید و بنیادگرایی دفاع کنند. همچنان که افرادی مانند مهندس عزت‌الله سحابی در بیانیه خود خطاب به ایرانیان خارج از کشور چنین کرد و این همه اولین گامهای اثباتی برای بازگرداندن این بدن رمیده از راس است که هر لحظه ممکن است ویروس‌هایی از درون و برون آن را برای همیشه زار و نزار سازد. بدین ترتیب نه تنها از موضعی اصلاح طلبانه که از موقعیتی قانون گرایانه می‌توان آرامش را باز آورد و نه تنها در جریان سبز که در جریان مقابل به نوعی اعتدال سیاسی رسید و این ممکن نیست مگر آنکه مرز بندی میان اوپوزیسیون دولت و اوپوزیسیون نظام روشن شود چنانکه برخی رجال اصولگرا مانند علی لاریجانی و علی مطهری و ناطق نوری و محسن رضایی چنین رفتار کرده‌اند. گذر زمان ثابت خواهد کرد اگر سران جریان سبز به جای رهروی اجتماعی به رهبری سیاسی روی آورند و به جای مطالبات حداکثری به دور از باور خویش از مطالبات حداقلی که بدان باور دارند دفاع کنند و اگر مرز میان اوپوزیسیون دولت و حتی حاکمیت را با اوپوزیسیون نظام و حکومت رعایت کنند این کار نه تنها به سود اصلاحات که به نفع ایران است و به سود همه ایران چه اصلاح طلبت چه اصولگرا و تنها راه این مهم تعریف جریان سبز است نه تعریض بدان.

مشهور است که جنبش‌های ایرانی می‌دانند که چه نمی‌خواهند اما نمی‌دانند که چه می خواهند. چنانکه صبح روز 14 خرداد 1285 با وجود پیروزی مشروطه‌خواهان معنای استبداد از معنای مشروطه روشن‌تر بود یا بامداد روز 22 بهمن 57 که خورشید اسلام گرایان تابیدن گرفت تعریف جمهوری اسلام پایان نیافته بود گرچه معنای دیکتاتوری سلطنی روشن بود. حتی در نیم روز 2 خرداد 1376 که نامزد اصلاح طلبان رییس جمهوری ایران شده بود هم معنای اصلاح طلبی روشن نبود و هنوز هم بر سر معنای اصلاحات یا مشروطه ایرانی وجود ندارد مورخان معتقدند حتی (سیدین شریفین)(طباطبایی و بهبهانی) هم تعریف کاملی از مشروطه نداشتنه چه برسد به علامه نائینی و شیخ نوری و آخوند خراسانی که دستی از دور بر آن آتش داشتند اما مورخان از یاد برده‌اند که حتی معاصران مانند ماشاءالله آجودانی و سید جواد طباطبایی و فریدون آدمیت و جلال آل‌احمد هم در این باب اتفاق ندارند. گروهی از مشروطه به دولتی لائیک، گروهی به حکومتی مشروعه و گروهی به مشروطه مشروعه یاد می‌کنند.

درباره جمهوری اسلامی هم داستان همین است. برخی آن را نوعی دموکراسی یا مردم سالاری دینی می‌دانند برخی آن را دولتی اسلامی و فقط اسلامی می‌خوانند و برخی از آن تعبیر به نوعی دولت استثنایی می کنند. قطار اصلاحات همچنین پر از تعریف و تعارف شد. پرسش در اینجاست که آیا اصولاً امکان «تعریف» وجود دارد و مساله‌یی به نام «تعریف» سبب ایدئولوژی‌سازی نمی‌شود؟ آیا جریانها و رویدادهای اجتماعی را می‌توان قبل از حقوق تعریف کرد؟ سودای تعریف به یک معنا امر بیهوده‌ای است و تبدیل این دغدغه فلسفی به کاری سیاسی هم جز به ایدئولوژی‌سازی منجر نمی‌شود اما اگر تعاریفی از اهداف یک جنبش دارد را در یک «گفتگوی سیاسی فکری» طرح کنیم و قصد القای آن بر واقعیت را نداشته باشیم و برای تعاریف خود ادله کافی اقامه کنیم شاید کار بیهوده ای نکرده باشیم. در واقع اگر از تدوین مانیفیست‌های جهان شمول هر زمانی و هر مکانی درگذریم و به مانیفیست‌های فردی بسنده کنیم تا در فضایی گفتگویی نوعی مانیفیست سیاسی و اجتماعی شکل گیرد گزاف نگفته‌ایم بدین ترتیب آنچه در پی می‌آید تعریف و تصویری است که یک «فرد» از یک «جریان» دارد همین و بس.

اول ـ هویت:
جنبش سبز باز تولید و توسعه جریان اصلاحات است و جنبش اصلاحات باز هم بازفهم و توسعه جناح چپ اسلامی یا چپ خط امامی در دهه شصت که بدون هیچ شک و تردیدی تحت نفوذ آرای امام خمینی بود. بدیهی است در هر یک از این مراحل بازتولید نسبت به مفهوم و مفاهیم اولیه این جریان تحولاتی ایجاد شده است مثلاً در طول زمان در درون این جریان جناح‌هایی شکل گرفت که هم افرادی مانند حمید روحانی از آن بیرون آمد و هم اکبر گنجی که این گروه دوم دیگر باوری به خط امام خمینی ندارد. اما از نظر منظر بازیابی هویت‌های تاریخی نمی‌توان آن ریشه های اولیه را نادیده گرفت بخصوص که هنوز سران این جریان (موسوی، کروبی، خاتمی، هاشمی) هستند که همه هویت خود را از امام خمینی گرفتند و داوری آنها درباره میراثی که از امام خمینی به آنها رسیده در تعیین اهداف جریان مهم است. در واقع مسلم است افرادی در این کشور وجود دارند به هر دلیل در خط امام نیستند و حتی نسبت به آن انتقاد دارند؛ حق شهروندی این افراد محفوظ است اما سران اصلاح طلبان چنین نیستند.

در عین حال اصلاح طلبان به تعبیر دقیق سیدحسن خمینی نسبت خود با رهبر فقید انقلاب اسلامی را تلاش برای اجتهاد در راه امام و بر اساس آرای امام می دانند. یعنی امام خمینی را مانند یک مکتب فکری می بینند که متناسب با شرایط زمان و مکان و بر اساس اصول مکتب در آن اجتهاد صورت می گیرد هم چنان که میان امام خمینی در کشف الاسرار یا ولایت فقیه یا امام در دوره انقلاب و امام در دوره حکومت اسلامی نوعی اجتهاد مبتنی بر اصول شکل گرفته بود. در این مکتب، اصلاح طلبان همان اسلام گرایان آزادی خواهی هستند که گرچه طرفتار استقلال نهاد دین از نهاد قدرت هستند اما با جدایی دین و سیاست مخالفت مخالفند و گرچه مخالف دینی حکومت هستند اما از حکومت دینی دفاع می کنند و اگرچه برای هیچ قشری، حق ویژه حکمرانی قائل نیستند اما دین شناسی را در صلاحیت دین شناسان می دانند و اگرچه در مقام حکمرانی از حقوق همه شهروندان دفاع می کنند اما در بیان مسلمانی خود ابایی ندارند و اگرچه در صورت جلب رای مردم احکام اسلامی را اجرا می کنند اما در صورت ادبار ملت سعی در اجبار برای اجرای شریعت نمی کنند. اصلاح طلبان امروز همان اسلام گرایان دیروز هستند با این تفاوت که جریان سبز در حوزه حقوق شهروندی برای جلب رای طبقه متوسط جدید مرزهای تازه ای یافته است و شاید همچون انقلاب اسلامی (دسته کم در دهه 50) قصد دارد چتر خود را بر سر طیف گسترده ای از نیروهای سیاسی بگستراند مثلا از حقوق همه انسان ها فارغ از عقیده آنها دفاع کند یا از مشارکت عمده آنها در عرصه سیاست حمایت کند اما هرگز نمی تواند به خودزنی روی آورد و هویت تاریخی خود را انکار کند.

این هویت انکار شدنی نیست. از برخی وجوه آن می توان دفاع کرد و برخی دیگر (مانند چپ گرایی و رادیکالیسم سیاسی) حداقل در شرایط امروز قابل دفاع نیست اما قابل انکار هم نیست. اصلاح طلبان باید خود را نقد کنند اما نمی‌توانند خود را انکار کنند و در برخی هواداران جدید خود ادقام شوند.

نمونه‌ روشن آن ماجراي تسخير سفارت آمريكا در سال 1358 است كه برنامه‌ريزي آن توسط گروهي از اصلاح‌طلبان انجام شده است. بديهي است گروهي از افراد، امروز منتقد اين رفتار هستند اما محسن ميردامادي از سران اصلاح‌طلبان حتي از درون زندان اوين پيام مي‌دهد كه از كار خود دفاع مي‌كند. به همان اندازه كه بايد امكان نقد اين نوع ماجراها را ايجاد كرد امكان دفاع از آن را هم بايد به وجود آورد و از آن مهم‌تر براي اصلاح‌طلباني كه با همه مصائب در دو دهه گذشته در ايران ماندند و فعاليت سياسي قانوني كردند اين حق را قائل بود كه از امام و انقلاب و اصلاح دفاع كنند بلكه اين فضل تقدم را به آنها نسبت به كساني داد كه به تحريم انتخابات دست زدند و سياست را بازي خواندند و سال‌ها منتظر روزي بودند كه بگويند اصلاحات بي‌حاصل است و اكنون بر سفره همان اصلاحات نشسته‌اند ضمن دفاع از حق شهروندي همه بايد به تاريخ و هويت اين جنبش موجود احترام گذاشت.

دوم – روش:
جریان سبز اگر بازتوليد جنبش اصلاحات باشد بيش از آن كه حركتی محتوايي باشد نهضتي در روش است. اصالت روش يعني مهم نيست كه چه مي‌گويي مهم اين است كه چگونه مي‌گويي. اگر كسي بخواهد از آزادي، با خشونت پاسداري كند نمي‌تواند خود را آزاديخواه بخواند و به نظر من نمي‌تواند خود را سبز بداند. در گذشته گروه‌هايي بودند كه از عدالت با خشونت جانبداري مي‌كردند آيا لنين، استالين، مائو، پول‌پوت و ديگر رهبران كمونيست براي ملت‌هاي خود عدالت آوردند؟ در همين جاست كه اولين معيار مرزبندي جریان سبز روشن مي‌شود: امروزه در اين جنبش بيش از آنكه حرف مهم باشد رفتار مهم است. قبلا اشاره كردم كه هويت سران جنبش سبز چيست: اسلام، ايران، انقلاب، امام و مواردي كه مي‌توان با مطالعه زندگي موسوي و كروبي و خاتمي و هاشمي بدان رسيد اما ضمن احترام به  اين  مبادي بايد به حقوق كساني كه به  هر دليل قرائت ديگري از اين مبادي دارند هم احترام گذاشت و از مشاركت آنها در مسائل فكري استقبال  كرد و معيار اصلي را در مرزبندي با افرادي قرار داد كه چه به نام دين، چه به نام آزادي، چه به  نام عدالت با خشونت سخن مي‌گويند. بديهي است بر مبناي چنين معياري هرگز نبايد مرزبندي با تروريست‌هايي كه حوادث 7تير و 8 شهريور 1360 را به‌وجود آوردند يا  خيانتكاراني كه در دفاع ايران از خود در برابر عراق به صدام حسين پيوستند را فراموش كرد حتي اگر درباره مديريت جنگ  و صلح انتقادي داريم در پاسداري از خون شهيداني كه براي ايران و اسلام شهيد شدند نبايد ترديد كنيم.

سوم – شعار:
بر مبناي اين  هويت و اين روش، آنگونه كه  من مي‌فهمم مي‌توان شعائر جریان سبز و اصول اصلاح را به شرح زير تلحيض كرد.

1-‌‌جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد:
جریان سبز نه در پي احياي سلطنت است و  نه به دنبال حذف اسلاميت. اگر اين همان جرياني باشد كه به نام خط امام شروع شد و به  اصلاحات رسيد بايد از جمهوري اسلامي همان‌گونه كه امام خميني گفت حمايت كند. مقصود از آنچه امام گفت نه فقط نظرات فقهي و علمي ايشان  كه به‌خصوص امضاي آن مرحوم پاي سند قانون اساسي است. بديهي است ممكن است افرادي مايل باشند قانون اساسي را از نگاهي جمهوريخواهانه يا بنيادگرايانه ببينند اما نگاه موسوي و كروبي و خاتمي و هاشمي نمي‌تواند جز در تلاقي اين دو  قرار گيرد. قرار هم نيست كه  بحث فلسفي در باب امكان يا امتناع  تلفيق اين دو صورت گيرد كه جاي اين بحث در خيابان نيست بايد در دانشكده‌ها درباره آن بحث كرد. ممكن است بتوان اشكال دقيق‌تري از جمهوري اسلامي پيشنهاد كرد كه راه بازنگري در قانون اساسي پيشنهاد شده است اما نمي‌توان درباره جمهوري اسلامي «نومن ببعض و نكفر ببعض» بود. اصول مربوط به ولايت فقيه و اصول مربوط به حقوق ملت  در كنار هم قرار دارد. مي‌توان شيعه تنوري ولايي بود يا شهروند عرفي عادي اما معيار شهروندي نه عقايد كه قانون است. طرح شعارهايي مانند جمهوري ايراني در بدنه جنبش سبز نه تنها به مصلحت نيست كه نادرست هم هست. نه‌تنها متناقض با اغراض موسسان اين جريان است بلكه مبهم هم هست. راه مباحثه درباره اين ابهام را نبايد بست اما جاي آن را از  خيابان بايد به رسانه‌ها و دانشكده‌ها انتقال داد.  از سوی دیگر معنای جمهوری ایرانی چندان روشن نیست. آیا منظور جمهوری لائیك است؟ در این صورت آیا می‌توان در یك جامعه اسلامی دولتی لائیك بنا كرد؟ چه كسی تضمین می‌كند یك جمهوری لائیك از جمهوری دینی دموكراتیك‌تر باشد؟ آیا جمهوری‌های مصر یا سوریه یا یمن دموكراتیك هستند؟  آیا مقصود از جمهوری ایرانی، دولتی ملی‌گرایانه است؟ آیا ملی‌گرایی می‌تواند یك نظام سیاسی باشد؟ جمهوري اسلامي يك سند قانوني دارد كه روشن است اما جمهوري ايراني تنها يك شعار انفعالي است كه عقده اپوزيسيون غيرقانوني را مي‌گشايد و دل جناح تندروي حاكميت را خشنود مي‌كند.

اصلاح‌طلبان اما به جمهوري اسلامي مانند يك كليت كامل باور دارند و ترجيح مي‌دهند در ابهام جديدي گرفتار نيايند. همين قانون اساسي بر حقوق و آزادي‌ها اصرار دارد و فارغ از اينكه دين و دموكراسي چه نسبتي با هم دارند همه مقام‌هاي كشور را انتخابي و تحت نظارت نهادهاي انتخابي ديگر قرار داده است. بديهي است كه اصل 110 همين قانون اساسي نهادي را به نام رهبري براساس نظريه ولايت فقيه مقرر كرده است كه در كنار آن نهادهاي نظارتي مانند مجلس خبرگان و نهادهاي مشورتي مانند مجمع تشخيص مصلحت در نظر گرفته شده است. هر كس مي‌تواند درباره نظريه ولايت فقيه تحليل خاص خود را داشته باشد اما سران جریان سبز درباره اين قانون نظري روشن دارند كه از ميراث امام خميني و قرائت او از ولايت فقيه آغاز مي‌شود و در اوج خود به آرای افرادی مانند شهید مطهری و شهید بهشتی می‌رسد و دست‌كم به التزام به قانون اساسي منجر مي‌شود. نهادهاي نظارتي و مشورتي هم مي‌تواند مورد توجه قرار گيرد اما نمي‌توان شعارهايي كه  در برخي خيابان‌ها سر داده شده و صداوسيما آن را به شعارهايي با پژواك بلند تبديل كرد شعار جریان سبز دانست.

عقب‌نشيني اصلاح‌طلبان از مفهوم جمهوري اسلامي و تحويل آن به جناح مقابل سبب مي‌شود افرادي كه در جناح مقابل به دنبال تبديل جمهوري اسلامي به حكومت اسلامي بودند سرمست شوند و در عمل آنان كه با لاف جمهوري ايراني جناح مقابل را به واكنش وادار مي‌كنند (چون فاقد ابزارهاي لازم براي تحقق خواب خود هستند) سبب تعبير خواب مخالفان مي‌شوند. به  همين علت شعار «جمهوري اسلامي نه يك كلمه كم نه يك كلمه زياد» بايد به شعار استراتژيك اصلاح‌طلبان تبديل شود.

2-‌ ميزان راي ملت است:
اين جمله نه گزينش يك بخش از انديشه امام خميني كه جوهر سخن آن مرحوم درباره حكومت است اما براي آن كه به دام بحث‌هاي فلسفي نيفتيم بايد يادآوري كنيم كه  دغدغه‌اي كه جریان سبز را  به‌وجود آورد دغدغه سلامت و صيانت از انتخابات بود. انتخابات در ايران يك پديده استثنايي نيست؛ به هر دليل نوعي گردش قدرت در جمهوري اسلامي در سي سال گذشته وجود داشته است. همين كه نه هاشمي‌رفسنجاني و نه سيدمحمد خاتمي نتوانستند پس از پايان دوره رياست‌جمهوري دوباره  به رياست‌جمهوري برسند همين  كه مقامات عاليه نظام سياسي با تمديد دوره رياست‌جمهوري مخالف بودند نشان‌دهنده اهميت گردش قدرت در ايران است. اين روزها تقريبا مقوله انتخابات 22 خرداد 88 به فراموشي سپرده شده و در راهي جدید موضوعات ديگري در دستور كار بدنه‌هاي ناشناخته جریان سبز قرار گرفته است. حتي مهندس ميرحسين موسوي هم در آخرين بيانيه خود سعي كرده است از كنار انتخابات رياست‌جمهوري بگذرد و راهبرد عبور از 22 خرداد 88 را در پيش بگيرد.

مهدی كروبی هم به استناد قانون اساسی و تعریف دولت مستقر سعی كرده است بیان موسوی را تكمیل كند. در اين راهبرد مهمتر از بحث درباره اين انتخابات بايد به اين موضوع پرداخت كه چگونه مي‌توان نظام انتخاباتي ايران را چنان اصلاح كرد كه تجربیاتی از اين دست تكرار نشود. در واقع اينكه علي لاريجاني رئيس اصولگراي پارلمان مي‌گويد بهتر بود برخي اعضاي شوراي نگهبان از نامزدي خاص در انتخابات رياست‌جمهوري حمايت نمي‌كردند يا اينكه محسن رضايي پيشنهاد  اصلاح قانون انتخابات را  مي‌دهد يا علي‌اكبر ناطق نوري از فقدان نظام حزبي در كنار نظام انتخاباتي انتقاد مي‌كند و آن را علت اصلي اعتراضات كنترل نشده مي‌داند نشان مي‌دهد كه موضوع فراتر از يك انتخابات در ايران است. چرا که در سال 1384 با وجود دولت اصلاح طلب خاتمی افرادی مانندی کروبی و معین از روند برگزاری انتخابات انتقاد داشتند. بدين‌ترتيب حال كه حتي بدنه جریان سبز اعلام موضع درباره انتخابات را رها كرده يا راس اين جریان در بيانيه ميرحسين موسوي ترجيح داده است از كنار موضوع عبور كند یا کروبی در مصاحبه اخیر خود از موضع تازه‌ای حرف زده است، بايد اين عبور را عمق بخشيد و پيشنهادات تازه‌اي مطرح كرد. نكته مهم در اينجاست كه مناسب‌ترين راهكار براي استقرار دموكراسي انتخابات است. نهايت همه اعتراضات، برگزاري انتخابات است.

اما آيا در صورت اعاده انتخابات ما در صورت اطمينان مي‌توانيم نظر بدنه اجتماعي خود را به مشاركت در انتخابات جلب كنيم؟ آيا مي‌توانيم اعتماد دوباره آنها را جلب كنيم؟ روشن است كه در هر صورت در چنين انتخاباتي بدنه اجتماعي اصولگرايان به آنها راي مي‌دهند چراكه آنها ادعاي تقلب نداشتند اما بدنه اجتماعي اصلاح‌طلبان آيا به ما راي مي‌دهند يا از ما عبور مي‌كنند؟ اين در حالي است كه وجه تمايز يك جريان اصلاح‌طلب نسبت به جريان‌هاي راديكال، طرح انتخابات به عنوان يك استراتژي است. امروز طرح موضوع انتخابات به  عنوان يك تاكتيك به سر آمده است اما هنوز مضمون آن به عنوان يك استراتژي پابرجاست. چراكه راهي جز انتخابات وجود ندارد.

3- زنده باد مخالف من:
اصلاح‌طلبي تاريخچه‌اي دارد. تاريخچه‌اي كه با پايان جنگ ايران و عراق و عبور از دوران جنگ سرد شكل گرفت. نمي‌توان اصلاح‌طلب بود و شعار «مرگ» سر داد. چرا كه سيدمحمد خاتمي در همان سال تولد اصلاحات هنگامي كه شعار مرگ بر مخالفانش را شنيد گفت مرگ هيچ‌كس را نخواهيد و آنگاه خود سر داد كه بگوييد زنده‌باد مخالف من. همان‌گونه كه گفتيم جریان سبز نهضت ايدئولوژيك نيست حركت در روش است. حرف‌هاي ما مهم نيست كارهاي ما مهم است. جواب دشنام با دشنام نيست. اين جنبش، جنبش نفي مرگ است. جنبش حق حيات است. جنبش سرخ نيست جنبش سبز است. پيروزي اين جنبش با براندازي يا انقلاب به دست نمي‌آيد با اصلاح و انتخاب به دست مي‌آيد. قرار نيست كه از كسي براي مرگ ديگري راي‌‌گيري كنيم قرار نيست با مخالفان همان‌گونه عمل كنيم كه آنها با ما عمل مي‌كنند در اين صورت چه تفاوتي با آنها داريم؟ فراموش نكنيد تفاوت در حرف كافي نيست بايد در عمل متفاوت بود. جریان سبز نهضت توهين و افترا و دروغ هم نيست. نبايد مخالفين را به فرض اينكه مخالفند ترور شخصيت كرد. نهضتي كه بر پايه دروغ و توهین برپا شود لاجرم به انحراف مي‌رود. برخی خبرها كه برخي مخبران سياسي مقيم خارج مي‌سازند به همان اندازه دروغ است كه برخي سایت‌های رادیكال مخالف اصلاح‌طلبان در داخل كشور خبر اختراع مي‌كنند. در حقوق بشر و فقه اسلامي حتي قاتل هم حقوقي دارد. فردي كه مرتكب قتل شده و مستحق قصاص است، مستوجب توهين، تحقير يا دروغ شناخته نمي‌شود. فردي كه براي مصلحت، دروغ مي‌گويد در واقع براي حقيقت كار نمي‌كند او دروغگويي بيش نيست كه هرگاه بخواهد مي‌تواند دروغ بگويد و اين از ديگر انواع دروغگويي پيچيده‌تر و خطرناك‌تر است. امروزه بديهي است كه گروهي از اصولگرايان نمي‌خواهند سر به تن اصلاح‌طلبان باشد و درصدد تبديل موافق به مخالف و مخالف به معاند هستند اما ما نبايد از اين كار استقبال كنيم. ما مي‌توانيم و بايد به‌عنوان منتقد بلكه مخالف دولت باقي بمانيم اما معاند نشويم. طرف مقابل ما را تحريك به اين كار مي‌كند چنانكه اگر از ما بشنود كه مخالف اسلام و انقلاب و امام هستيم با خوشحالي تمام آن را بدون قبح در صدا و سيما و رسانه‌ها نشان مي‌دهد اما ما نبايد و نمي‌خواهيم در اين دام بيفتيم.


4- دانستن حق مردم است:
آزادي رسانه‌ها شعار هميشگي اصلاح‌طلبان بوده است اما بيان اين شعار امروزه بيش از هر زمان ديگري ضرورت دارد. امروزه حتي بر صدا و سيما آشكار شده است كه عدم وجود تريبوني اصلاح‌طلبانه تا چه اندازه سبب شده است رهبري رسانه‌اي برخي افراد در بدنه اعتراض‌ها بر عهده رسانه‌ها و افرادي كه اصلاح‌طلب نیستند، بيفتند. حداقل آنكه مي‌توان گفت افراد شايسته‌تري در ايران براي نمايندگي رسانه‌اي اصلاح‌طلبان و سخنگويي جریان سبز وجود دارند كه از ابزار آن محروم هستند. بلكه مجبورند ذيل اين رسانه‌هاي هدف‌دار ظاهر شوند. اصلاح‌طلبان حق دارند از رسانه‌هايي اصلاح‌طلبانه سخن بگويند. افراد خارج از ایران بلكه بیرون از جنبش اصلاحات حق دارند از سوي خود و به سهم خود حرف بزنند اما اين حق نيست كه آنها سخنگو بلكه رهبر رسانه‌اي اصلاح‌طلبان ايران باشند. با همه احترامي كه براي همه انسان‌ها در بيان نظرات آنها قائل هستم معتقدم مخالفان قانوني دولت در ايران حرف‌هاي واقع‌گرايانه‌تر و اصلاح‌طلبانه‌تري از افراد خارج از ايران دارند كه نه تنها مخالف دولت كه مخالف حكومت هستند. سران جریان سبز بايد از اين حق ملي خود كه به سود ميهن و آيين است دفاع كند و از حاكميت بخواهد در چارچوب قانون به او اجازه فعاليت دهد و خود نیز با صداهای خارج از این چارچوب مرزبندی كنند.

اگر چنين سامانه‌اي شكل بگيرد اصلاح‌طلبان مي‌توانند بر عوام‌گرايي سياسي موجود غلبه كنند و مثلا توضيح دهند كه چرا حمايت استراتژيك ايران از مردم فلسطين و لبنان نه فقط تعلقي ايدئولوژيك كه براساس منافع ملي و ميهني است. نه تنها اصلاح‌طلبان كه دانشمندان علوم سياسي مي‌توانند براي مردم توضيح دهند كه چرا آمريكا از اسرائيل و چرا فرانسه از مسيحيان لبنان و چرا عربستان از سنيان لبنان و چرا ايران از شيعيان لبنان حمايت مي‌كند و اين حمايت نه فقط محدود به جمهوري اسلامي كه در دوره رژيم گذشته هم وجود داشته است. مي‌توان توضيح داد چرا اسرائيل دشمن ايران و مخالف بهبود روابط ايران و آمريكاست. مي‌توان اجماع ملي بر سر دستيابي به انرژي هسته‌اي را تقويت كرد و جهان را وادار به پذيرش ايران صلح دوست و هسته‌اي كرد. مي‌توان در نقشه جديد خاورميانه شريك شد و علت نزديكي به غرب در عراق و افغانستان را توضيح داد.
شايد در آن روز شعار «نه غزه نه لبنان جانم فداي ايران» به شعاري مانند «هم غزه هم لبنان جانم فداي ايران» تبديل شود و شايد هيچ‌كسي نمي‌توانست شعاري خارج از ظرفيت‌هاي ملي و ميهني و آييني ايران ارائه كند. [درباره اين موضوع دقيقا يك‌سال قبل در ضميمه هفتگي اعتمادملي شماره 2 شنبه 21 دي 87 به مناسبت حمله رژيم صهيونيستي به غزه مقاله‌اي نوشته‌ام.]


5- فراموش نكن اما گذشت كن:
جریان سبز بايد جنبشي بر مبناي نفي كينه باشد. حوادث اخير فرصت عميقي ايجاد كرده است كه همه افراد انتقام‌هاي تاريخي خود را از هم بگيرند. كساني كه به هر دليل آسيب‌هاي فردي و خانوادگي ديده‌اند، آنها كه منافع شخصي و گروهي خود را در مقاطعي از دست داده‌اند از فرصت استفاده كرده‌اند و سرگرم انتقام هستند. صميمي‌ترين همكاران به خشن‌ترين افراد تبديل شده‌اند. بازي بزرگان به رويارويي جوانان تبديل شده است. در اينجا نبايد درباره اصل هيچيك از اين اختلاف‌ها قضاوت كرد. درباره اينكه چگونه ملي مذهبي‌ها از قدرت كنار گذاشته شدند، درباره اينكه چه كسي حزب‌اللهي‌ها را منزوي كرد، درباره اينكه چگونه جريان چپ اسلامي از قدرت كنار رفت، درباره اينكه چه كسي ارزش‌ها را فداي توسعه كرد، درباره اينكه چه كسي روزنامه‌ها را توقيف كرد، درباره اينكه چه كسي در روزنامه‌ها به ارزش‌ها توهين كرد، درباره اينكه هر يك از اين ادعاها تا چه اندازه درست كرد نبايد داوري كرد. شان اين جنبش قضاوت نيست. توصيه به فراموشي هم نمي‌توان كرد.

اين حوادث بايد در تاريخ ثبت شود تا از تاريخ درس گرفته شود اما مي‌توان گذشت كرد مي‌توان بخشيد مي‌توان عفو كرد. نه فقط دولت، مخالفانش را كه مخالفان، دولت را. نه فقط اين دولت را كه همه دولت‌ها را. مي‌توان حتي دادگاه برگزار كرد. مراحلي قانوني را به حرمت حاكميت قانون طي كرد اما در نهايت همه از يكديگر گذشت كنند و تنها به خاطره بسپارند كه چه گذشت. مقصود من به طور مشخص زندانيان سياسي نيست (گرچه آنها را هم دربرمي‌گيرد) مقصود حتي كساني است كه گمان مي‌كنند دولتي يا مسوولي در دولت نسبت به آنها ظلم كرده است. اين يك بخشش ملي است نه عفو حكومتي. شان يك ملت و دولت بزرگ و متمدن همان است كه حافظ گفته است با دوستان مروت با دشمنان مدارا يا همان است كه خداوند فرموده است رحما بينهم اشداء علي الكفار.


6- حكومت قانون:
جریان سبز به پیروی از جریان اصلاحات خود را حركتی در چارچوب قانون اساسی می‌داند. این روزها گروهی فكر می‌كنند درخواست‌هایی مانند ریش‌سفیدی بزرگان یا حتی لویی‌جرگه سیاسی عبور از قانون است. در حالی كه  این پدیده تنها زمانی معنی می‌یابد از هر حركت مثبت به سوی اجرای قانون چه در دولت چه در مجلس چه در قوه قضائیه چه در صداوسیما حمایت كند. دفاع از برگزاری مناظره‌ها در صداوسیما، اعطای حق تجمعات و تشكیلات قانونی در وزارت كشور، رفع سانسور فیلم‌ها در وزارت ارشاد اسلامی، حفظ حرمت متهمان در پخش دادگاه‌های متهمین همه از رفتارهایی است كه باید ترغیب شوند. اصلاح‌طلبی همیشه از گام‌های كوچك ولی مهم شروع می‌شود. از سوی دیگر حتی در مورد متهمان سیاسی نباید چیزی جز اجرای قانون طلب كرد ممكن است در یك راه‌حل ریشه سفیدی مسائلی مانند بخشش عمومی طرح شود اما مطالبه جریان سبز باید اجرای مر قانون باشد حتی اگر به اجرای احكام منتهی شود. عدالت مطالبه‌ای مهمتر از رافت است همچنان كه به قول امام‌علی(ع) عدل از وجود برتر است. اصلاح‌طلبان معامله‌ای بزرگتر از اجرای قانون ندارند. همچنان كه در ماجرایی مانند دادگاه كهریزك رسیدگی به اتهامات مهمتر از مجازات متخلفین است.

درخواست برای تدقیق در این نوع رسیدگی مهمتر از تبدیل آن به جنگی رسانه‌ای و ابزاری تبلیغی است و اكنون كه نظام جمهوری اسلامی خود به این آسیب‌شناسی دست زده است باید از آن استقبال كرد و با پرهیز از جناحی ساختن آن، این نوع رسیدگی‌ها را به ارزشی ملی و دینی تبدیل كرد.

7- استقلال در كنار آزادی:
اصلاح‌طلبی به عنوان جریانی ضداستعماری (و نه الزاما ضدغربی) متولد شده است. از سیدجمال‌الدین اسدآبادی تا دكتر علی شریعتی همه اصلاح‌طلبان مسلمان مخالف استیلای غرب و شرق بر ایران و اسلام بوده‌اند. بدیهی است در دوره‌ای مانند عصر امیركبیر یا دكتر مصدق استعمار به شكل نیروی آشكار در ایران حاضر بوده است و در دوره‌ای دیگر به اشكال پنهان. اصلاح‌طلبان كه هیچ اصولگرایان هم نباید غرب‌ستیز باشند. روابط مبتنی بر استقلال و عزت با غرب لازمه حیات در جهان است. همچنان كه این دولت در برقراری كانال مذاكره با آمریكا با دست‌هایی بازتر از دولت اصلاحات حركت كرده است و نیز در مواجهه با پدیده‌هایی مانند رابطه با مصر در سیاست خارجی ایران (كه امروزه قطعا به ضرر رژیم اسرائیل است)ثابت می‌كند گرچه اصول سیاست خارجی ثابت است اما مصداق آن در هر زمان متغیر است. در واقع یكی از مهمترین این اصول، اصل استقلال است، استقلال به معنایی که دکتر مصدق و آیت‌الله کاشانی از آن در جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت حمایت کردند. مواضع مهندس میرحسین موسوی در دفاع از حقوق هسته‌ای ایران قبل از انتخابات نماد این اصل استقلال است. آن زمان كه او برای اولین بار دفاع از حقوق هسته‌ای را با نهضت ملی شدن صنعت نفت قیاس كرد. برجستگی این نگاه سیاسی در مواضع اصلاح‌طلبان سبب خواهد شد زمینه برای طرح هرگونه اتهام علیه آنها از بین برود. در واقع اصلاح‌طلبان ضمن آنكه باید به عنوان آزادی‌خواه مطرح شوند باید استقلال‌طلب هم قلمداد شوند و این برخلاف همه انقلاب‌های مخملی شرق اروپاست كه سران جریان‌های مخملی رسما از نیروهای غربی كمك می‌گرفتند.

اصلاح‌طلبان با تعریف مطالبات خود در حوزه سیاست خارجی می‌توانند ثابت كنند جریانی استقلال‌طلب هستند كه ضمن پرهیز از غرب‌ستیزی به دیپلماسی مستقل و فعال معتقد هستند. جناح اصلاح‌طلب بخشی از سابقه خود را در روز 13 آبان 58 می‌جوید و افرادی مانند عباس عبدی و محسن میردامادی و معصومه ابتكار هنوز از جنبش دانشجویی آن روز دفاع می‌كنند نمی‌توان هر روز را 13 آبان 58 دانست اما باید منطق آن روز را درك كرد. همچنان كه روز 16 آذر را نباید فراموش كرد. شهدای 16 آذر دانشجویان عدالت‌خواه و آزادیخواهی بودند كه آن زمان آمریكا را مصداق استعمار روزگار می‌دانستند و پیش پای ریچارد نیكسون قربانی شدند. اصلاح‌طلبان البته معتقد به تكرار تاریخ نیستند اما همین بزنگاه‌های تاریخی است كه هویت سیاسی آن را به عنوان حركتی استقلال‌طلبانه روشن می‌كند.

اگر مواردي كه پيشنهاد شد را بتوان در يك گفت‌وگوي عمومي نقد و ارزيابي كرد بايد به اين داوري برسيم كه جنبش سبز نيازمند نوعي رئاليسم سياسي است. رئاليسم سياسي پرهيز از هر نوع آرمان‌گرايي افراطي و دفاع از عمل‌گرايي سياسي است. اين جریان، نهضتي ايدئولوژيك نيست و قرار نيست كه به حزبي سياسي هم بدل شود. جریان سبز حركتی موقتی است كه مي‌تواند با نفي خشونت، نفي مرگ، نفي سانسور و نفي كينه به فرصتي براي آشتي ملي تبديل شود و سپس از درون آن با همه تفاوت‌هاي سياسي ده‌ها حزب و گروه سياسي متولد شود. در آن روز نقش جریان سبز پايان يافته است. قرار نيست دولت وحدت ملي تشكيل شود قرار نيست هيچ كس از مقام رياست‌جمهوري عزل شود يا به مقام رياست‌جمهور نصب شود قرار نيست هيچ خوني به خون شسته شود قرار نيست هيچ كس توبه كند قرار نيست اصلاح‌طلبان، اصولگرا شوند و اصول‌گرايان، اصلاح‌طلب.

قرار است جمهوري اسلامي ايران بر مبناي هر سه ركن جمهوريت، اسلاميت و ايرانيت پابرجا بماند، نهاد روحانيت و مرجعيت محترم باشد، قانون اساسي نه يك اصل كم نه يك اصل زياد اجرا شود، رسانه‌ها و نهادهاي سياسي آزاد باشند و زندانی سیاسی نداشته باشیم.

امروز همه فكر مي‌كنند كه ما گويي دو ملت هستيم در يك خاك. بايد دوباره يك ملت شويم در يك خاك. 22 بهمن‌ماه به عنوان سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی فرصت مناسبی است این وحدت ملی بر سر روش‌ها و ارزش‌های مشترك اعلام شود و ممكن است افرادی از دو جناح سران را به عدم ضرورت وحدت ملی بخوانند. چه تندروهای تجدیدنظرطلب چه تندروهای بنیادگرا. اما بدنه اصیل ملت همه آن 40 میلیون رای‌دهنده هستند كه باید سران اصلاح‌طلبان و اصولگرایان را به وحدت بخوانند و آنان را از سرزنش‌های تندروهای بی‌مسوولیت در هر دو جناح رهایی بخشند.


 
اظهار نظر
مشارکت در بحث
286872 | علي     |2010-02-10 15:39:33| - [moderator4]
ابتدا از تحليل زيباي محمد قوچاني عزيز تشكر مي كنم.بنده با قلم ايشان آشنا بودم وهربار كه تحليل هاي ايشان را مي خوانم واقعا لذتم ي برم.
اما سوال دارم:چرا محمد قوچاني چندين هفته پشت ميله هاي زندان بود؟
به قول سعيد حجاريان كه در دفاعيات خود در دادگاه در يك جمله تاريخي گفت:من از مردم ايران معذرت مي خواهم كه با تحليل هاي غلطم موجب خساراتي شده ام؟!يعني مردم ايران بدانيد من امروز به جرم تحليل غلط در زندان هستم؟
286925 | دانشجو   |2010-02-10 17:13:57| - [moderator4]
چگونه نمیه اصلی جمله حجاریان را تحریف می کنید؟
او به خاطر خسارت ها محکوم شده است، خسارت هایی که خودش و امثال قوچانی به بار آوردند و اگر رافت اسلامی نظام نبود، و در یک کشور غربی محاکمه می شدند، سزای شدیدتری برای این حرکات ضدنظامشان پرداخت می کردند.
286936 | ایرانی   |2010-02-10 17:34:31| - [moderator4]
ادعای پیروی از قانون، اطاعت از امام، زنده باد مخالف من، گذشت و . . . از سوی اصلاح طلبان با توجه به رفتار آن ها، یک لطیفه بی مزه است که هیچ چیز جز وقاحت بی اندازه نمی تواند باعث تکرار آن باشد.
مردم در این ماه ها به خوبی و با گوشت و خون خود، چهره قانون شکن، ضد امام، تمامیت خواه، طمعکار و . . . اصلاحات را لمس کرده اند و ادعاهای قوچانی، تنها ما را به دروغگو بودن آنان مطمئن تر می کند.
286963 | يه بنده خدا !  - ؟؟؟؟   |2010-02-10 18:05:13|IRAN - [moderator4]
"يعني مردم ايران بدانيد من امروز به جرم تحليل غلط در زندان هستم؟" ؟
287070 | ناشناس   |2010-02-11 02:25:23| - [reg889163]
یه سئوال.
اگه آقای قوچانی مطالبی مخالف این ها رو می گفت هم منتشر می کردید؟
287105 | ناشناس   |2010-02-11 11:07:26|IRAN - [reg889163]
سایتهای اصلاح طلب مطالبی که در تضاد با اونهاست منتشر می کنند؟
287563 | ناشناس   |2010-02-12 02:09:20| - [reg889163]
بد بودن یک عده دلیل بذ خوب بودن عده ی مقابل نیست!
287566 | ناشناس   |2010-02-12 02:15:19| - [reg889163]
من نویسنده "[b]یه سئوال[/b]" هستم.اصلا شاید من با تمام این مصاحبه موافق یا مخالف باشم اما منظور من اینه که چرا تا یکی از اصلاح طلب ها مقدار کم یا زیادی موضعش رو تغییر می ده یه عده سریع تو بوق و کرنا می کنن،انگار که کافر مسلمون شده؟
287128 | محمود   |2010-02-11 14:42:32|IRAN - [moderator18]
سلام دوستان
سوالی دارم: آیا این جمله که از آقای قوچانی نقل شده است را کسی تکذیب میکند؟
" هیئتهای مذهبی منشا خشونت اند و بسیجی ها اعضای تشکیل دهنده ی این هسته ها می باشند (عصر آزادگان 78/01/20)"
آیا نمی توان گفت قضیه ی آقای قوچانی و این مقاله یاد آور قضیه ی دم خروس و قسم حضرت عباس است؟
286883 | حسین   |2010-02-10 15:56:55|IRAN - [moderator18]
متن را کامل خواندم!جنبش سبز بر اساس یک دروغ متولد شده و هم اکنون توسط مخالفان جمهوری اسلامی ایران مصادره شده است.به نظر من حتی اگر هیچ کس هم با ان مخالفت نکند طبق سنت الهی محکوم به مرگ است.پیشنهاد من به دوستان اصلاح طلب سبز شده که شکی در خیرخواهی انها نیست(انشاء الله)این است که بر سر این قبر بی مرده گریه نکنند.اصلاحات مفهوم جا افتاده در ادبیات سیاسی ما است.قبل از اینکه دیر شود و با صراحت وشجاعت اصلاح طلبانه ، سبز راکه قشر زیادی از مردم ما(حداقل 24 میلیون نفر) بخصوص بعد از عاشورا نسبت به ان بدبین هستند رها کنید و به اصلاحات بپردازید.درست مثل این است که همه اصولگرا ها بخواهند یکدفعه رنگ پرچمی بشوند.توجیح عقلی ندارد!
286930 | س   |2010-02-10 17:25:56|IRAN - [moderator4]
به عنوان یک اصولگرا از آقای قوچانی متشکرم. اگر به توصیه وی عمل شود ما هم دست دوستیمان را به سوی آنها دراز میکنیم. برای من لذتبخش است در جامعه ای زندگی کنم که نیروهای منتقد عاقلی داشته باشد و چرخش قدرت با ایستادگی بر اصول صورت پذیرد. از دوستان خوبم هم انتظار دارم در جریانات اجرایی کشور نفرت چندین ماهه خود را در دلشان نگه دارند و حتی از مجازات معاندین نه برای دلخوشی خود بلکه برای اجرای قانون و برگشت آرامش حمایت کنند.
286887 | ناشناس   |2010-02-10 16:00:01|IRAN - [moderator18]
با سلام
زماني ما مي‌توانيم يك ملت شويم در يك خاك كه به ملي‌گرايي هم احترام بگذاريم منافع افراد بر منافع ملي ترجيح داده نشود. براي رسيدن به قدرت افراد نتوانند منافع ملي را فدا كنند.
286889 | فاطمه   |2010-02-10 16:02:40|IRAN - [moderator18]
آقای قوچانی
خودت رو زدی به کوچه ی علی چپ؟
یعنی نخوندی مصاحبه ی آخر موسوی رو که بعد از بیانیه ی 17 ، افاضه فرمودند؟
یعنی نخوندی بیانیه ی جدید کروبی رو؟
می خوای از افاضات جدیدشون برات بذارم تا دیگه مردم رو دست کم نگیری؟

می دونی آرمانهای خمینی کبیر چی بود؟
می دونی غزه و لبنان و جمهوری اسلامی و ولایت فقیه در اندیشه ی امام، چه جایگاهی داشتند؟
می دونی حد تنفر امام از آمریکا و صهیونیستها تا چه حد بود؟

آقای قوچانی لطف کنید و جواب سوال منو بدید:

شما از کدوم امام حرف می زنید؟ از امامی که 20 سال پیش فوت کردند یا از امامی که هنوز اندیشه ها و آرمانهاش زنده است؟
از کدومش؟
شما به " زنده باد مخالف من " معتقدید یا به " زنده باد مخالفی که مرده باشه " ؟
کدومش؟

وقتی حرف از وحدت می زنی باید قبلش بپذیری که آقایون شکست خورده ی انتخابات، هنوز هم ول کن معامله نیستند و هنوز هم به تقلب اعتقاد دارند.
آقا لطف کن و افاضات جدید این آقایون رو بخون تا ببینی که یکیشون این حکومت رو به استبداد دینی متهم کرده و دیگری هنوز در توهم تقلب بسر می بره.

خوش باشید آقا.
286898 | مهرانه   |2010-02-10 16:24:25|EUROPEAN UNION - [moderator18]
آيا الف و ساير عزيزان اصولگرا محتواي اين مقاله را قبول دارند؟ اجازه دهيد
روي سه بند اين مقاله زوم كنيم.
زنده باد مخالف من
دانستن حق مردم است
ميزان راي ملت است

آيا مقالات سايت الف كه تازه ملايمتر از سايتهاي ديگر است چنين چيزي نشان ميدهد؟

يا حق
287106 | ناشناس   |2010-02-11 11:09:40|IRAN - [reg889163]
سایتهای اصلاح طلب که مدعی این کارند اول نشون بدهند که واقعا طرفدار
زنده باد مخاف من هستند
286902 | ناشناس   |2010-02-10 16:25:54|IRAN - [moderator4]
1. چنانچه سران اصلاح طلب از رهروان جنبش به رهبری آن تبدیل شوند عملا جنبش اجتماعی از بین رفته و به حزب تبدیل شده و حرکت عرضی آن از بین خواهد رفت.
2.اگر قرار باشد در طی مسیر همه چیز تعریف شده باشد، آیا به تئوری اهداف مقدس نمی رسیم؟
3.سیاسیونی که پیشتر انتخابات را تحریم کرده و به قول شما امروز سر سفره جنبش سبز نشسته اند آیا شانس اجتهاد سیاسی را برای ایشان قائل نیستید؟
4.جنبش سبز طیف اجتماعی است که در خود همه گونه نظرات را دارد.اینکه جناب قوچانی آنرا نه سلطنت طلب و نه به دنبال حذف اسلامیت می داند به نوعی تعریف شخصی ایشان است چون در غیر اینصورت حقوق گروهی هر چند اقلیت نادیده گرفته شده است.
5.کف خواسته سبزها حاکمیت صندوق رای است.اگر این امر محقق نشود ، حتی اصلاح طلبان نیز توان تشویق مردم به حضور مجدد پای صندوق رای را نخواهند داشت.
286906 | ناشناس   |2010-02-10 16:31:05|IRAN - [moderator4]
جناب قوچانیداماد محترم عمادالدین باقی منکر حکم قصاص،این جمله از نن جون کروبی نیست از خود حضرت عالی است: ما باید دمکراسی را بر سر سفره مردم بیاوریم.
286908 | ناشناس   |2010-02-10 16:34:20|IRAN - [moderator4]
ایشان که انقدر خوب تحلیل می کنند، بفرمایند اسناد ادعای تقلب چیست؟ اگر سندی وجود ندارد، بفرمایند برچه اساسی این ادعا مطرح شد؟
287082 | کامران  - re:   |2010-02-11 03:53:39|IRAN - [reg889163]
ناشناس نوشت:
ایشان که انقدر خوب تحلیل می کنند، بفرمایند اسناد ادعای تقلب چیست؟ اگر سندی وجود ندارد، بفرمایند برچه اساسی این ادعا مطرح شد؟


اسناد تقلب همین ارای موافق و مخالف فرمایشات حضرتعالی. البته اگر برادر عزیز سانسورچی اجازه بدهند.
287103 | ناشناس   |2010-02-11 13:44:17|IRAN - [reg889163]
خوب مرد باش یه دادگاه در دنیا که این رو به عنوان مدرک قبول می کنه معرفی کن
------------------------------
286913 | مسلمان  - تو بگو   |2010-02-10 16:43:38| - [moderator4]
سلام به همه

مرد و مردونه یک نفر بیاد بگه چرا محمد قوچانی زندانی شد ؟ چرا صدا و سیما او را نشان داد؟ چرا آزاد شد پس ؟

چرا خوشه بندی شد بعد نشد ؟ چرا هی میشه بعد پس گرفته میشه ؟

چرا اینقدر همه چیز درهم برهم ؟ رییس محترم دولت کی پاسخ این شدنها و نشدنها را می دهد؟

این کابینه همسو همین بود ؟
286934 | اسماعیل   |2010-02-10 17:30:46|CZECH REPUBLIC - [moderator4]
آقای قوچانی برای چه در زندان بودید؟ چرا جرات ندارید اعتراف به اشتباه کنید. اگر جنبش سبزی پا گرفت یکی از پایه های آن در داخل امثال تو هستند. ابتدا تئوری تولید می شود بعد عده ای دور آن جمع می شوند. اول اعتراف به اشتباه بکن بعد تحلیل ارائه بده. هر چند من تو رو دوست دارم کلا یه جورایی فک کنم بیشتر برا چهرت باشه و نوشتنت.
286937 | صفاکیش  - تلاش برای بقا   |2010-02-10 17:36:06|IRAN - [moderator4]
به رغم احترامی که برای روش مطبوعاتی که آقای قوچانی و همکارانشان بنیانگزار آن بودند قائلم، با توجه به زمان این نوشتار و سرد شدن هیجانات ناشی از القائات رسانه ای رسانه های بیگانه و عقب نشینی های آشکار سران جنبش سبز از توهمات خود، این نوشتار را تلاشی برای زنده نشان دادن مرده ای می دانم که بوی عفونتش بستگان آن مرده را هم آزار می دهد. جنبشی که برای حیات خود دست و پا می زند و با هر حرکت مسیر را برای احیای مجدد سخت تر می کند.
آقای قوچانی
چطور این پیشنهادها را که مبنای زندگی مدنی برای اقلیتهای سیاسی در کنار اکثریتهاست حالا یاد آور می شوید؟ زمانی که انواع بی قانونیها از طرف جریان منتسب به شما شکل گرفته است. برای تمامی موادی که به عنوان راه بقای جریان چپ ذکر کرده اید ، در این چند ماهه ی اخیر عملکرد بسیار زاویه دار از این موارد از سوی همین آقایان رخ داده است.
حالا از موضع ضعف و برای حفظ خود در مناسبات سیاسی این حرفها را زدن ، فقط تلاشی برای بقا با زدن نقابی دروغین از پشیمانی توجیه می شود.
مشکل جناح چپ یا اصلاح طلب یا خط امام یا سبز یا هر اسم دیگری که فردا روی آن می گذارید، تئوری بقای در قدرت به هر قیمت و سوار شدن بر جریانات مسلط روز است. یک روز پیروی از امام و اشغال لانه جاسوسی آنها را به این هدف می رساند روز دیگر شعار اصلاحات و عدول از همان مواضع قبلی. یک روز جلوگیری از آزادیهای مدنی و روز دیگر ترویج اباحه گری به اسم آزادی. یک روز شعار مبارزه با امپریالیسم و دیگر روز گسترش رابطه با آمریکا.
این جنبش یا جریان چنان بی هویت است که یک روز از عباس عبدی تا عباس دوزدوزانی را در بر می گیرد و روز دیگر از سروش تا گوگوش.
حالا هم این حرفها و تحلیلها تنها تلاشی برای ماندن در قدرت است. منتها یکی ((غلط کردم نامه )) می نویسد و دیگری آسیب شناسی.
286960 | فرهاد   |2010-02-10 18:01:09|IRAN - [moderator4]
این آقای قوچانی یک اشکال مهم داره. چون بیشتر از اونی که می‌خونه مینویسه، در واقع کارش بیشتر شبیه بافندگیه تا نویسندگی. جالب هم اینه که وقتی کم میاره عقب‌نشینی می‌کنه و اسمشم میذاره " اصول اصلاح"!
نه آقای قوچانی دم خروست بیرونه!
287090 | ناشناس   |2010-02-11 07:47:39|IRAN - [reg889163]
متاسفم برای این ادبیات سخیف برخی! یک مقاله به استواری جناب قوچانی نوشتید یا نوشتند(همانها که من و شما هم آنها را می شناسیم) آن زمان توهین را شروع کنید! تمام چهارچوبهای منطق را این مقاله رعایت کرده. دید خودش را بیان کرده. دیدی که از واقعیت به دور نیست. چرا توهین می کنید؟ از الف واقعا ممنونم. خدا را شاهد می گیرم( می تونید یک نظر سنجی هم بذارید این واقعا به نفع کشور و نظامه) بهترین کار استفاده از عقلای دو طرفه. قوچانی واقعا شخص باسواد و فهمیده ایه. نظرات اون و امثال اون می تونه به رویدادن آرامش کمک کنه! رو نظر سنجی فکر کنید.
286968 | میلاد  - نظر شخصی   |2010-02-10 18:38:22|IRAN - [moderator4]
واقعا این افراد شانس آوردند که در نظامی به دام افتادند که با اوج رافت با اونها برخورد کرد حتی حکم فردی مثل تاجبخش از 15 سال به 5 سال کاهش پیدا میکنه یا همین قوچانی.
باید توجه داشت با یک تحلیل غلط یک جامعه به بیراهه میره و این جرم کمی نیست. امیدوارم این دوستان اصلاح طلب به اصلاح طلبی واقعی روی بیارن و از لفاظی های سیاسی دست بردارند.
286974 | ناشناس   |2010-02-10 18:48:45| - [reg889163]
روی پیشانی ماها نوشته اند "ابله"؟!
چه طوری نویسنده این مقاله به خودش اجازه می دهد تا تمام رفتار سال های و ماه های اخیر خود را وارونه جلوه دهند و به جبنشی که بزرگترین قانون شکنی ها را انجام داد، رای مردم را نادیده گرفت و به دین و امام توهین کرد و از ریختن خون مردم خودداری نکرد، این صفت ها را نسبت دهد و از آن دفاع کند؟!
آیا ایشان واقعیت را نمی بینند یا شعور مردم را نادیده گرفته اند؟
آیا فکر می کنند که با این ادعاهای تهوع آور، مردم واقعیتی را که به چشم خود دیده اند فراموش می کنند و اجازه می دهند تا یک سری ضد کشور فعالیت کنند؟
چرا با این دروغگیان برخورد نمی شود؟
287029 | س   |2010-02-10 23:02:58|IRAN - [reg889163]
با این زبان ابراز پشیمانی کرده است حالا شما قبول کنید. هرکس یکجوری خودش را تصفیه میکند دیگر.
286994 | داودی   |2010-02-10 20:19:47| - [reg889163]
جان کلام آقای قوچانی اینکه آقاجان(خطاب به نظام) شتر دیدی ندیدی بیا روی همدیگر رو ببوسیم هرچی توی این مدت اتفاق افتاده فراموش کنیم یعنی اینکه حیات من اصلاحات به افسادات کشیده رو به رسمیت بشناس و اجازه بده من رو به قبله باز هم بتونم توی مملکت داری شریک باشم و اگر تونستم بازهم ازین بازیا درارم.
286995 | مریم   |2010-02-10 20:27:36|UNITED STATES - [reg889163]
با تشکر از این تحلیل بسیار زیبا من خودم به دکتر احمدی نژاد رای دادم و هنوز هم از ایشان پشتبانی کامل می کنم و نظرات آقای قوچانی را هم در گذشته می خواندم به نظر من همه ما هر روز تجربه بسیاری در مبارزات سیاسی خود کسب می کنیم ودر نتیجه تغییر می کنیم این مورد در همه ما صادق است در نوشته مسایل بسیار درست و منطقی گفته شده و من از این تغییر را در ایشان مبارک می دانم ،یکی از نکات ایشان که بسیار درست است ما باید سر مسایل بحث کنیم در حوزه عمومی در رسانه ها در کانالهای تلویزیونی داخلی مثلا چرا ما باید دفاع کنیم از لبنان و فلسطین و چرا اتفاقا دفاع از آنها به نفع منافع ملی ایران است این گونه حرفهای ایشان درست است یا مثلا ما مخالف غرب نیستیم ما مخالف استعمار و سرسپردگی به امریکا و انگلیس هستیم و نکات دیگر که ایشان اشاره کردند جوانان ما باید بدانند ایران برای چی انقلاب کرده و ما به کجا خواهیم رفت باید گفتگو برقرار شود بین نظرات مختلف نه خصومت ، جنبش اطلاحات باید خط قرمز خود را با ضد انقلاب و استعمار بکشد تا بتوان از درون به مسایل را حل کرد اصلاحات اصلا بد نیست ولی باید دست نیروهای خارجی و ضد انقلاب را کوتاه کرد و این وظیفه همه ما از هر نظری که می خواهیم باشیم
286998 | ناشناس  - شیادان را رسوا کنید   |2010-02-10 22:43:04|UNITED STATES - [reg889163]
محمد قوچانی از نوچه های ---- است که برای رخنه آمریکا در روزنامه های اینترنتی خود فضا باز کرده بود. اغلب مقالات قلابی بودند. من خود مچ یک مقاله که صد در صد از مقاله Michael Klare ترجمه شده بود و آنرا به نام *قاسمی* انتشار داده بود را گرفتم. به محمد قوچانی ایمیل فرستادم که واژه *مترجم*
از خط افتاده است زیرا این مقاله کار قاسمی نیست بلکه شخص دیگری این مقاله را نوشته و قاسمی این مقاله را مو به مو ترجمه کرده است. لطفا" این اشتباه را
درست کنید. محمد قوچانی هیچوقت به وظیفه "روزنامه نگاری" خود عمل نکرد و همچنان از شیادان حمایت کرد. حمایت محمد قوچانی از افرادی - سوای روابط و زد و بندهای خانوادگی - مثل ---- و جاسوسانی مانند ----- در همین
رابطه است.
287062 | عجب  - وا عجبا   |2010-02-11 01:38:17| - [reg889163]
عزیز جان قوچانی اصلا ایمیل ندارد که شما به او ایمیل بزنید این هم شبیه همان ادعای آموزش انقلاب نرم در دبی است که بعد معلوم شد اصلا ایشان پاسپورت ندارند
امیدوارم کمی بیشتر دقت کنید
و امیدوارم کامنتم درج شود چون نه توهین هست نه سیاه نمایی نه هیچ چیز دیگر
287009 | دانشجو   |2010-02-10 21:06:23|IRAN - [reg889163]
با درود به همه ی دوستان
به عنوان قطره ای از دریای جنبش سبز به سخنان اقای قوچانی اشکالاتی را وارد می دانم.

اول انکه همه ی جنبش سبز را معتقد به اسلام و انقلاب و امام و اصلاح طلبان دانستن خطای اشکاری است که مرتکب شده اید.
اصلی ترین خواست جنبش سبز که در واقع خواست تک تک مومنان به ان است,انتخابات آزاد است و لا غیر
از طرفی مطالبات دیگری نیز موجود است که تحت اثر تکثر موجود در جنبش بسط یافته اند.در واقع اصلاح طلبان نماینده ی جامعی برای خواست های همه ی اعضائ این جنبش نیستند.
بخش اعظم این جنبش نوجوان و جوان و همچنین زنان می باشند که مطالباتی مدرن و عقلانی دارند که این خواست ها هیچ ارتباطی با غربی شدن و استعمار و... ندارد.چه آنکه عقلانیت و تجدد خواهی صرفا خواستی است که قابلیت تحویل به انسان غربی یا شرقی را ندارد,هرچند تجدد و نه عقلانیت در غرب بنیان گذاری شده است, بلکه ریشه در ماهیت انسان دارد.قصدم از این سخنان ایراد فلسفه نبود.تنها باید متذکر شد که ایران سرافراز و قدرتمند و مردمی محکوم به پوست اندازی و پذیرفتن برخی از مظاهر تسامح و تساهل است.یک دانشجو
287051 | وحید   |2010-02-11 00:59:50|IRAN - [reg889163]
می دونی عیب این حوادث پس از انتخابات برای شما چی بود ؟
اینکه دیگه تیکه کلام های قبلی مثل احترام به رای اکثریت دمکراسی تعیین سرنوشت همه چی پای صندوق رای و...رو نمی تونید بکار ببرید یعنی میتونید
ولی خوب بهتون میخندند !در این انتخابات ثابت کردید این مسائل تا جایی برای شماارزش داره که خوداتون رای بیارید ولا غیر
287053 | ناشناس   |2010-02-11 10:33:39|IRAN - [reg889163]
زرشک
عمو جون سرت از برف بیار بیرون. بهت نخندند
287063 | خودم   |2010-02-11 01:40:07|IRAN - [reg889163]
" اول انکه همه ی جنبش سبز را معتقد به اسلام و انقلاب و امام و اصلاح طلبان دانستن خطای اشکاری است که مرتکب شده اید."

بابا باز به این! حداقل یه ادم صادق تو این دار ودسته پیدا شد ما هم 8ماه همین رو میگیم روسای این جنبش قبول نمی کنند اونها توی اس ام اس هاشون به این خانومهای محترم عضو جنبش سبز میگند با چادر تشریف بیارید تا عوامل دولت کودتا نتونند از وضعیت حجاب شما انتقاد کنند

"اصلی ترین خواست جنبش سبز که در واقع خواست تک تک مومنان به ان است,انتخابات آزاد است و لا غیر"
اینو دیگه زیادی پیاز داغ زدی بعضی از این مومنان به جنبش سبز مجاهدین سلطنت طلب ها کومله کمونیستها و.... محض اطلاع اینها زیاد رابطه ای خوبی با انتخابات ازاد ندارند

"از طرفی مطالبات دیگری نیز موجود است که تحت اثر تکثر موجود در جنبش بسط یافته اند"
یاد نظریه قبض وبسط سروش افتادم یکی از خیل این تکثرات انکار امام زمان وحی و..... میباشد

"بخش اعظم این جنبش نوجوان و جوان و همچنین زنان می باشند که مطالباتی مدرن و عقلانی دارند که این خواست ها هیچ ارتباطی با غربی شدن و استعمار و... ندارد"

احتملا یکی از خواسته های به ظاهر مدرن این ادمها باید ازدی دیسکو پارتی
باشد نه؟
اما نه برادر شما همه جوانان این مملکت را نمی شناسید رهیافت شما به این خاطر است که شما همه جوانهای مملکت را نمی شناسید

"چه آنکه عقلانیت و تجدد خواهی صرفا خواستی است که قابلیت تحویل به انسان غربی یا شرقی را ندارد,هرچند تجدد و نه عقلانیت در غرب بنیان گذاری شده است"

بنیانگذار تجدد غربی ایران میرزا ملکم خان است او در یکی از نمایشنامه هایش که در باکو اجرا شده می نویسد : ای انسان شرقی باید پا را از دایره
تحجر فراتر بگذاری و به خدمت اربابان غربی درایی تا شاید انها شما را قبول کنند و تو هم به پیشرفت برسی

"تنها باید متذکر شد که ایران سرافراز و قدرتمند و مردمی محکوم به پوست اندازی و پذیرفتن برخی از مظاهر تسامح و تساهل است"

این تسامح و تساهل شعار اقای مهاجرانی بود ودر جای خودش حرف درستیه کاش اینجور شعار ها را افرادیی سالم از نظر اخلاقی می زدند نه افرادی مثل
مهاجرانی تا سبب بشند این شعارها همراه با این افراد غرق بشه

برادر از بحث با شما بسیار لذت بردم شما اولین سبز نسبتا منطقی بودید که من دیدم گرچه شما هم صحبتهایتان را بر ستونهایی ضعیف قرار داده بودبد
287046 | مصطفی  - کونوا نقادین باالقول...   |2010-02-11 00:15:27|UNITED KINGDOM - [moderator17]
هر چند با قوچانی عزیز مستقیما برخورد نداشته ام اما این دلیل نمیشود که تمامی حرفهایش را بر اساس اطلاعاتم از گذشته و شخصیت او رد کنم!
مهم این است که این طرز فکر و البته (اگر به آن عمل شود) رفتار به مراتب پسندیده تر و به حق نزدیکتر است.این جمله علی (ع) را به یاد داشته باشیم که: حکمت را بیاب حتی نزد منافق.
287091 | ناشناس   |2010-02-11 08:01:40|IRAN - [reg889163]
" از سوی دیگر معنای جمهوری ایرانی چندان روشن نیست. آیا منظور جمهوری لائیك است؟ در این صورت آیا می‌توان در یك جامعه اسلامی دولتی لائیك بنا كرد؟ چه كسی تضمین می‌كند یك جمهوری لائیك از جمهوری دینی دموكراتیك‌تر باشد؟ آیا جمهوری‌های مصر یا سوریه یا یمن دموكراتیك هستند؟ "
شرافت قوچانی مثال زدنیست. دقت کنید چقدر منطقی صحبت می کند. چرا کیهان اینگونه صحبت نمی کند؟ در نزد کیهانیان همه منافقند غیر از دولتیان. ولی در نزد قوچانی سخن حق حتی اگر به مزاق برخی بد آید باید با دلایل منطقی و نه توهین گفته شود. قوچانی دقیقا بیان داشته حتی کسانی که منتهی الیه دموکراسی را هم می خواهند با توجه به اصول قانون اساسی و در صورت درست اجرا شدن آنها می توانند به این دموکراسی دست یابند. شعار جمهوری ایرانی یک شعار پوچ است که از نفرت نسبت به برخی زورگویی ها توسط دولتیان و همچنین نفرت برخی نسبت به نظام اصیل ما منتج شده است. حکومت جمهوری اسلامی ایران، مشخصات یک حکومت دموکراتیک کامل را دارا است و در عین حال با احترام به هویت اسلامی افراد جمهوری اسلامی باید حفظ شود. این بی معناست برای جامعه ای قوانینی وضع شود که با اکثریت دیدگاههای جامعه در تضاد باشد. به طور واضحی این نفرت نه باعث بهبود دموکراسی می شود و نه حتی می تواند در دراز مدت حفظ شود. بایستی چهارچوبهای نقد را مجددا برقرار کرد. از شعارهای ضدانقلابی و ضد آرمانها خودداری نمود. چرا که آنچه که ما را از دوران دیکتاتوری محض شاه بیرون کشید آرمانهای امامی بود که جمهوری اسلامی تبلور این آرمانهاست! پس بایستی به اختلاف مابین آرمانهای امام و آنچه که اجرا می شود توجه نمود. بدیهی است اگر تبر به ریشه بخواهیم بزنیم ماییم که از بین می رویم.
چاره هرس نمودن شاخه های درختی است که باغبان پیر و مهربانی آن را کاشته و دیگر پیش ما نیست. این شاخه ها از عدم مراقبت دولتهای مختلف بر این درخت رسته اند و این وظیفه اصلاح طلبان است که شاخه ها را هرس نماید. نقد مسئولانه هرس نمودن این شاخه هاست و جمهوری ایرانی تبر زدن بر ریشه و تنه درخت. درختی که آرمانهای امام و شهدا آن را حفظ نمود و از دیکتاتوری جلوگیری کرد.
بدیهی است این متن رو بنده برای اصلاح طلبان و یا اصولگرایان معتدل نوشتم . دوستان افراطی در توهین آزادند.
از الف بابت نشر این متن ممنونم.
287060 | ناشناس   |2010-02-11 01:35:21|CANADA - [reg889163]
از کانادا حاجی
شما بلدی آچار دستت بگیری و شیر دستشوئی را عوض کنی یا اگر ناگهان برق رفت بدونی چکر کنی ؟یا فقط از بیکاری مرتب می نویسید ؟از کجا پول می آورید ؟که من در کانادا راه آن را یاد نگرفتم ؟
287080 | کامران   |2010-02-11 03:48:12|IRAN - [reg889163]
تعریف می کنند شخصی ساده سوار اتوبوس می شود تا به تهران بیاید. نیمه شب بود و داخل اتوبوس همه خوابیده بودند. مرد ساده خود را به راننده می رساند و می گوید:
آقا داری برای کی رانندگی میکنی؟ اینها همه خوابیدن.
آقای قوچانی عزیز
بدون اغراق سایت الف از بهترین و سالمترین سایتهای اصولگراست. شما به بعضی از نظرات خوانندگان محترم این سایت دقت کن.
برای کی داری می نویسی؟ اینها که همه خوابیدن.
کاش کمی سعه صدر به ما اضافه می شد و تنگ نظری مان کمتر می بود تا فحوای این مقاله خواندنی را بهتر درک می کردیم.
288116 | MMF  - ما بیداریم شما لطفا چشمهایت   |2010-02-13 14:52:52| - [reg889163]
ما بیداریم.
این شمایید که چشمهایتان را خواسته بسته اید و خود را به خواب زده اید. بیدار شوید هر چند برایتان امیدی نیست ولی باز از روی حس ترحم بهتان می گویم بیدار شوید. و
آقای قوچانی حد اقل این جسارت و البته شعور سیاسی را دارد که حرفش را در مقالاتش بزند هر چند به خیلی از آنها اشکال هست ولی شما لطفا خودتان را به او نچسبانید و نمی خواد برای او نجوا کنید. شما خود نیاز به کمک دارید و در حدی نیستید که خود را به قوچانی بچسبانی و به او بگویی اینها خوابند. البته شما راست می گویید شما درست مانند همانی که به راننده گفت اینه خوابند درست در همان حد شعور و عقل داری و بیش از این هم از شما انتظار نمی رود.
اما در مورد سخنان اقای قوچانی
آقای قوچانی بهتر نبود این حرفها را قبل از این همه خسارت جانی و مالی می زدی و زودتر به پدر خانمتان و دیگر دوستان که کلمه اصلاحات را مصادره کرده اند و دو قبضه پیا سند ازدواجشان مهر همسر شان کرده اند بزنید. جواب خونهای ریخته شده پس چه می شود. خسارات مادی حالا یک جوری درست می شود ولی آنهایی که جانشان رفت چه؟
آقای قوچانی می خواهی برایت یک داستان گریه آور بگویم. از همین قماشی که اسمشان اصلاحطلب می نامید. کم سواد یا بی سواد هم نبودند بلکه دکتر بودند.
می دانید در زمان درگیریها همین برادران بسیجی را که زخمی می شدن در بیمارستانها بدون بی حسی بخیه و مداوا می کردند؟ می دانید مظلومیت این مردم تا کجاست؟
مظلومیت این مردم تا انجاست که افرادی که از روستا یا شهرهای کوچک به فرض مدعیان اصلاحات به تهران آورده می شوند آدم قبول ندارند. از اصولی که موسوی را به بی راهه کشانید همین تفکر بود. لطفا بگویید آوردن این مردمان نجیب که در زمان خون دادن برادر می وشند و در زمان ریاست جزو آدمها حسابشان نمی کنید از اجزای دموکراسی شماست؟
آقای قوچانی می خواستم درست مانند مقاله خودتان با شما صحبت کنم ولی بهتر دیدم در این سایت و با نظرهای گفته شده همان عامی گفتن خیلی مفید تر است چون تعداد بیشتری می فهند من چه می گویم.

به سران این با اصطلاح جنبش هم می گویم که شما نه رهرویید و نه رهبر بلکه دانسته یا ندانسته تنها عاملید . فقط و فقط عامل و در خوشبینانه ترین وضعیت نا دانسته. آقای کروبی که حتما نا دانسته که از او انتظار بیش از این نمی رود ---------
------
--------
287089 | کمیل   |2010-02-11 06:02:04| - [reg889163]
این ها امروز چون خارج از قدرت هستند این طور سخن می گویند
وای به روزی که سوار بر سمند قدرت شوند
آن روز هم اصول اصلاح یادشان می روود و هم خواسته های بر حق مردم
این ها مردم را فقط ساکنان شمال شهر تهران می دانند و بس
ما که گوشمان از حرف های این ها پر شده ...
287092 | رضا   |2010-02-11 08:05:33|CANADA - [reg889163]
سايت الف سياست جالبي دارد. از هر بيست كامنت مخالف يكي را چاپ ميكند و سپس بلافاصله نيروهاي خودي ده پانزده پاسخ به اين كامنت ميدهند بدون اينكه طرف اجازه پاسخ داده باشد دقيقا مشابه سناريوي صدا و سيما. بعد از هشت ماه نيم ساعت به اطاعت اجازه صحبت دادند و سپس حمله شديدي به وي اغاز كردند بدون اينكه به وي فرصت پاسخ دهند. آيا اين سياست مشابه اتفاقي است؟ من كه اينطور فكر نميكنم.
288309 | ناشناس   |2010-02-13 16:32:54|IRAN - [moderator7]
دروغگو را اگر فرصت زیادی بدهی دنیا را به آتش می کشد! همین هم برای امثال اطاعت زیاد است!
287093 | حميده   |2010-02-11 08:09:03|CANADA - [reg889163]
در اين مدت ظاهرا تعدادي اصولگرا مواضع اصلاحگرايانه پيدا كرده اند و بالعكس تعدادي اصلاح طلب هم به اصولگرايان نزديك شده اند. ولي انچه عجيب است اينكه تمايل اصولگرايان به اصلاح طلب شدن در محيط آزاد و تمايل اصلاح طلبان به اصولگرايي در زندان اتفاق افتاده است. وجه مشترك تاجيك و عطريانفر و ابطحي و شريعتي زنداني شدن آنها پس از حوادث اخير است. واقعا اگر هنر داريد اصلاح طلبان را بدون اينكه به زندان بيفكنيد اصولگرا كنيد. كار سختي است. نه؟

يا حق
287187 | ناشناس   |2010-02-11 15:51:50|IRAN - [reg889163]
آخر کجروی ها به مقابله با ملت ختم می شود آقای قوچانی بهتر است آن نصیحت سید ابراهیم نبوی را بیاد بیاورد که به ایشان گفته بودند تنها قلم خوب داشتن کافی نیست بنابراین اقای قوچانی حالا که از رأفت و رحمت اسلامی برخوردار شدند بهتر است بازی با الفاظ را کنار بگذارند و به نقد اعتقادات خودش و هم مسلکی هایش بپردازد در واقع آنچه به اصطلاح اصلاح طلبان بشدت به آن نیاز دارند اصلاح عقیده و اندیشه و دور شدن از غرور و وارد شدن در صراط مستقیم است نه صراط های مستقیم امثال سروش که به شکاکیت منتهی می شود که شد و بعد به انکار و کفر والحاد می رسد که سروش به آنجا رسید .آقای قوچانی تا اینجای کار را درست گفتند که جنبش سبز باز تولید و توسعه جریان اصلاحات است و جنبش اصلاحات باز هم بازفهم و توسعه جناح چپ اسلامی یا چپ خط امامی در دهه شصت است اما از همینجا بایدمی فهمیدید که اینها همان نقطه انحراف و جدایی از صراط مستقیم است و هرچه جلوتر بروید نه تنها به وحدت نمی رسید بلکه به انشقاق بیشتر و اختلاف عمیق تر خواهید رسید و هرگز به تعریف واحدی برای تفاهم نخواهید رسید اینجاست که دین آسمانی به فریاد می رسد و همه را به توحید فرامی خواند لذا اگر از غرور جوانی بیرون بیایید و کمی به هدف خلقت تفکر کنید و خودشناسی و خداشناسی را پیشه خود کنید از حیرت ظلالت که ریشه در این احزاب متفرق دارد نجات پیدا خواهید کرد.
287278 | ناشناس  - دوستان قبل از نوشتن کمی بیا   |2010-02-11 18:33:37|UNITED STATES - [reg889163]
جاهل وا عجبا:


مقاله قاسمی که لغت به لغت از مقاله Michael Klare ترجمه شده بود ولی لغت
مترجم را جلوی اسم قاسمی نداشت را از طریق ایمیل روزنامه *شرق* برای
او فرستادن زیرا قوچانی سردبیر روزنامه اینترنتی شرق بود.

در ضمن من یکماه بیش از نشر ترجمه مقاله بوسیله قاسمی مقاله مایکل کلر
را در Zmag خوانده بودم. وقتی مقاله قاسمی را در شرق خواندم متوجه این
موضوع نشدم زیرا شما وقتی مقالات بیشماری را در عرض یکماه نگاه کرده باشید تمیز دادن اینکه این مقاله ترجمه است یا خود شخص ننوشته است مشکل می شود.
علت اینکه من به این موضوع پی بردم اینست که حسین درخشان در وبلاگ خود
بنام *صبحانه* مقاله قاسمی را با یک مقاله از مایکل کلر چاپ کرده بود و نوشته بود که ببینید غربی ها حتی از مقاله های ما هم نمی گذرند. برای نمونه این
نویسنده آمریکایی مقاله قاسمی را دزدیده و به اسم خود چاپ کرده است.

او یکی از مقالات دیگر کلر را ضمیمه کرده بود. من که آقای کلر را می شناسم با خود گفتم که چطور ممکنست این شخص که فارسی بلد نیست مقاله قاسمی را به انگلیسی ترجمه کرده باشد. افزون بر آن این شخص استاد دانشگاه است و مقالات متعدد تحقیقی را به قلم کشیده است. روی این اصل مشکوک شدم و متوجه شدم که متن قاسمی برایم آشنا است. کمی فکر کردم و به یاد آوردم که
این باید برگردان مقاله مایکل کلر که یکماه پیش در zmag به چاپ رسیده بود باشد.

مقاله را فوری از طریق اینترنت پیدا کرده و باهم مقایسه کردم. حدسم کاملا" صحیح بود. فورا" هر مقاله را با یادداشتی به ایمیل روزنامه "شرق" فرستادم و از سردبیر خواستم که فورا" نام نویسنده را اضافه کند. من حتی نگفتم که این
دزدی است بلکه یادآور شدم که نام "مترجم" از قلم افتاده است ، لطفا" تصحیح
کیند.
من نمی دانم چرا حسین درخشان با بی فکری تمام موضوع را برعکس جلوه داده است ؟ زیرا او باید بداند که مایکل کلر یک پژوهشگر کهنه کار و استاد دانشگاه است. از منابع استفاده شده در مقاله مشهود بود که کسی این مقاله را نوشته است که دسترسی به منابع تحقیقی دارد.

ایرانیان جاهل بهتر است قبل از تهمت به مغزشان فشار بیاورند و فکر کنند که یک
آمریکایی پژوهشگر چرا باید مقاله فارسی روزنامه شرق را بدزدد؟ دزد کس دیگری است. مسلما" اگر آقای مایکل کلر فارسی بلد بود و سایتهای ایرانیان را می خواند تابحال حتما" هر دو سایت یعنی شرق و صبحانه را مورد مواخذه و شاید هم
گوشمالی قانونی شدید قرار داده بود.

حالا معلوم شد چه کسی واقعا" از جریانات بی خبر است. این خود نشان می دهد که انقلاب مخملی و عاملین آن در دبی حقیقتی بیش نیست و شما هستید که
از زد و بندهای سیاسی صهیونیستها و آمریکا - بعلت منافع یا نداشتن اطلاعات کافی - بی خبرید.
287539 | ناشناس   |2010-02-12 01:53:17|IRAN - [reg889163]
این آقایان موج سواران و استادان چرخش 180 درجه اند و این یعنی بی هویتی ای کاش کمی از لاک خود پسندی بیرون آیند و واقعی تر بیندیشند
287571 | ناشناس   |2010-02-12 02:24:42| - [reg889163]
وقتی مقاله رو خوندم چند تا سوال تو ذهنم ایجاد شد:
1.چرا سایت الف این مقاله را گذاشته است ؟
2.یک ادم چقدر میتونه متوهم باشه و چشماشو روی حقیقت ببنده؟کی بعد از انتخابات کار غیر قانونی کرد؟کی اردوکشی خیابانی کرد بدون مجوز؟کی قانون اساسی رو زیر پا گذاشت؟کی شیشه بانک هارو پایین ریخت و سطل اشغال اتش زد و وحشی گری تو خیابان کرد؟کیا مرگ بر اصل ولایت فقیه گفتند؟احیانا درود که نگفتند!آن هم به مهمترین اصل قانون اساسی !کیا عکس امام رو اتش زدند؟کیا با شبکه های خارجی مصاحبه کردند و ابروی ملت را ریختند؟و................
حالا همون ها قیافه حق به جانب گرفتند و دم از عقل و قانون و شعور و مدنیت میزنند..........
قضیه اینه که اقایون دیدند بدموقع بیرون از پوستین نفاق و دروغ و بی ایمانیشون اومدند فکر نمی کردند اینطوری بشه ...حالا فهمیدند دوباره باید به همان پوستین برگردند تابعد...فعلا قیافه ادمهای عاقل را بگیرند ادمهای فهمیده ادمهای مصلح ...که اصلاحاتشون جز حیله و فریب و دروغ وکفر نیست ...خداروشکر که رسوا شدند
287577 | ناشناس  - re: re:   |2010-02-12 02:36:23| - [reg889161]
کامران نوشت:
ناشناس نوشت:
ایشان که انقدر خوب تحلیل می کنند، بفرمایند اسناد ادعای تقلب چیست؟ اگر سندی وجود ندارد، بفرمایند برچه اساسی این ادعا مطرح شد؟


اسناد تقلب همین ارای موافق و مخالف فرمایشات حضرتعالی. البته اگر برادر عزیز سانسورچی اجازه بدهند.





چون همیشه اینقدر ذهنتون محدوده و جامعه آماری تون کوچک اینطوری هم نتیجه میگیرید مثل موسوی
مردم روز 22بهمن حرف آخر را زدند....
287580 | ویرا  - ویرا   |2010-02-12 02:40:38|IRAN - [reg889163]
تحلیل خوبی بود اما یک تناقض اساسی در آن بود ؛

آنکه چکونه ممکن است به جدایی نهاد دین از نهاد قدرت اعتقاد داشت و همزمان اذعان نمود که دین از سیاست جدا نیست و به بیانی ، دین سیاسی را به عنوان اصلی از اصول اصلاح طلبی پذیرفت

نکتۀ دیگر آنکه ایشان فرموده اند با مطالعه در زندگی آقایان موسوی و کروبی و هاشمی و خاتمی می توان به ریشۀ جریان اصلاح طلبی که از چپ خط امامی نشات می گیرد رسید

جریان " چپ " ، چه خط امامی و چه غیر خط امامی ، چه نسبتی با تجمل دارد که ما هر چه در زندگی این عالیجنابان غوص می نماییم به غیر از تجمل مشاهده نمی نماییم ؟

اصولا چپ از دیدگاه ایشان یعنی چه ؟ یعنی همان دیدگاه لیبرالیستی کاملا راست ! ِ جناب هاشمی ؟
287584 | ویرا  - ویرا   |2010-02-12 02:51:34|IRAN - [reg889163]
در ادامۀ کامنت قبلی خود باید عرض کنم که تحلیل های آقای قوچانی از دیدگاه من به مواضع آقای احمدی نژاد بیشتر نزدیک است تا مواضع اصلاح طلبان .


بخش اعظم آنچه که تحلیلگر محترم در شرح اصلاح طلبی ِ آرمانی بیان کرده اند همان است که رییس جمهور مردمی در عمل انجام می دهد .

انسان ها را نمی توان در چهارچوب نام و برچسب های گوناگون زندانی کرد . اصلاح طلب واقعی و آرمانی از دیدگاه من محمود احمدی نژاد است .

اصلاح طلبان نامی فعلی نیز متاسفانه بیشتر برازندۀ صفت " واپس گرا طلب " هستند تا اصلاح طلب .
287589 | ویرا  - ویرا   |2010-02-12 02:59:36|IRAN - [reg889163]
نکتۀ پایانی

بر اساس تحلیل تحلیلگر محترم ، آیا بالاخره باید قوانین اسلام در حق مردم اجرا بشود و یا اجرا نشود ؟

قوانین اسلام امروزی و مناسب هستند یا نیستند ؟ اجرایی هستند یا نیستند ؟

ایشان فرموده اند در صورت جلب رای مردم احکام اسلامی اجرا بشود و در صورتِ ادبار اجرا نشود ؟
287851 | علي عابدي   |2010-02-12 16:37:15| - [moderator7]
اين دوستان با توجه به شغل سردبيري و نويسندگي مي نويسند نه انكه به ان اعتقاد داشته باشند شايد بدبينانه باشد اما نبايد زياد ساده بگيريم چون نويسنده اي كه اعتقادي به اصول انقلاب امام و ولايت فقيه نداشته باشه در هر مسيري و براي هر سفارش دهنده اي قلم فرسايي مي كنه مثل يك خطاط.اون خطاط خطش خوبه اما شاعر كه نيست نكنه مثل محسن رضايي جوگير بشيم و به نتيجه اي برسيم كه خود نويسنده ازش بيخبره.وابستگي حزبي ايشان و پدر خانم ايشان و معلمش يعني م.ت. بر همه روشنه.
288063 | حسین  - نظر شخصی   |2010-02-13 00:34:55| - [reg889163]
[تمامی نظرات کاربرلان محترم را خواندم اطلاعات همه عزیزان مخالف نوسنده مقاله از منبع صداوسیمااست درحالی که رهبر انقلاب هم از شیوه تبلیغ وانعکاس صداوسیما راضی نیست چه برسد به اصلاح طلبان من فکر میکنم صداوسیما نفراتی را در خود گزیده است که درحال دادن اطلاعات وآدرس غلط به دوست ودشمن است وتابحال بین مردم دشمنی ایجاد کرده است تادوستی ووحدت !وهردوطرف موافق ومخالف دولت را بیشتر از هم متنفر کرده ومیکند وبدبختانه رقیبی هم در میدان نیست که عملکرد آنرا روشن کند این کار صداوسیما تنهادر این قضایانیست در خیلی از مسائل بخصوص در انعکاس سیاست خارحی وتبلیغات خارجی واخبار همین رویه درکاراست .نکته دیگرکه مخالفین مقاله گفته اند" اول محاکمه شوید ومجازات بعد حرف بزنید ". در مقاله قوچانی رسیدگی قانونی به تمام مسائل آمده است واین حرفهارا قبول دارد وتایید میکند . تازه برادران وخواهران عزیز مگردین ما انقلاب ما قانون اساسی ما حکومت ما حرف زدن مقاله نوشتن را گناه میداند ولو دروغ نوشته باشد استقلال آزادی جمهوری اسلامی یعنی این !از حرف نترسسید اگر حقید .
288499 | ابوذر   |2010-02-14 09:19:06|IRAN - [reg889163]
- به حق که "نومن ببعض و نکفر ببعض" درخور این حضرات است که با عینک علم سکولار به اندیشه های امام می نگرند.
- انگار توهم ای آقایان تمام شدنی نیست چه هویتی؟ استحاله این حضرات را اوباما نیز فهمیده(البته شاید اوباماها تغییر کرده اند)
-اصلاح طلبی که بر مبنای اصول انقلاب(امام و رهبری) شکل نگیرد اگر در تقابل انقلاب هم برسد که رسیده تعجب نباید کرد.
- کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟
288544 | علي عابدي   |2010-02-14 11:45:27| - [reg889163]
حسين اقا كجاي قانون اساسي و مطبوعات نوشته به مردم دروغ بگيد و انها را تحريك كنيد بعد شما كه اطلاعاتت غير از صدا و سيما ميباشد راهنمايي كنيد تا ما هم اطلاعات موثقتري بدست بياريم اگر رهبري از صدا و سيما رضايت كامل نداره بدليل توهماتي است كه در بعضي ها بوجود امد و اگر اين افشاگريها و برنامه هاييكه عده اي الان با ان مخالفت كردند مثل شاخص قبل مي بود رضايت رهبري بيشتر مي شد اما من در يك مورد با شما كاملا موافقم چون ملاك قضاوت شما بيانات رهبري بود ما هم پيشنهاد مي كنيم تمام بيانات رهبري فصل الخطاب باشد و تابع ايشان باشيم.
مشارکت در بحث
نام:
ایمیل:
 
عنوان:
قالب نوشته:
[b] [i] [u] [url] [quote] [code] [img] 
 

نظراتی که به پیشرفت و تعمیق بحث کمک می کنند در مدت کوتاهی پس از دریافت به
نظر دیگر بینندگان می رسد.
- نظرات حاوی الفاظ سبک یا هرگونه توهین، افترا، کنایه یا تحقیر نسبت به دیگران
منعکس نمی ‏شوند.
- با حروف فینگیلیش ننویسید و از کاربرد بیش از یک علامت تعجب یا سوال بپرهیزید.

کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."



(10 توصیه)