Javascript must be enabled in your browser to use this page.
Please enable Javascript under your Tools menu in your browser.
Once javascript is enabled Click here to go back to الف
 

 

صفحه اصلی     معرفی     WAP      پیوندهای الف    آرشیو     ارسال مطلب

تبلیغات

 کد مطلب: 23436, P.View: 9551
نفی تجربه نبوی چاپ ارسال به رفقا


(25 توصیه)

            مسعود رضایی*   
۲۵ اسفند ۱۳۸۶
Imageاظهارات اخیر دكتر عبدالكریم سروش درباره محتوای وحی و قرآن، موجب شد تا موجی از انتقادات پیرامون این سخنان به راه افتد. متن كامل اظهارات دكتر سروش در گفت‌وگو با «میشل هوبینك» روزنامه‌نگار هلندی، در سایت شخصی ایشان، قابل دسترسی و مطالعه می‌باشد و علاقه‌مندان می‌توانند به آنجا مراجعه نمایند. در اینجا جملاتی از آن مصاحبه را می‌آوریم؛

«وحی، «الهام» است. این همان تجربه‌ای است كه شاعران و عارفان دارند؛ هرچند پیامبر این را در سطح بالاتر تجربه می‌كنند»، «بنا به روایت سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را كه از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌كرد. اما،‌ به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشت است»، «پیامبر درست مانند یك شاعر احساس می‌كند كه نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع- یا حتی بالاتر از آن: در همان حال- شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولید كننده»، «این الهام از «نفس» پیامبر می‌آید و «نفس هر فردی الهی است»، «آنچه او از خدا دریافت می‌كند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شكل به مردم عرضه كرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای كلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه شخص پیامبر این است كه به این مضمون بی‌صورت، صورتی بخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یك شاعر، این الهام را به زبانی كه خود می‌‌داند، و به سبكی كه خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی كه خود در اختیار دارد، منتقل می‌كند»، «اگر قرآن را بخوانید، حس می‌كنید كه پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناك و بسیار فصیح در حالی كه گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام اینها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشته‌اند. این، آن جنبه‌ی كاملاً بشری وحی است».

همین مقدار كافی است كه هر ذی‌شعوری، دریابد از نظر دكتر سروش، متن قرآن، كلام خداوند نیست بلكه كلام شخص و «نفس» حضرت محمد(ص) است. بدیهی است از آنجا كه این نظریه، بكلی خارج از مرزهای عقیدتی اسلام قرار دارد، واكنش‌هایی را در میان اهل نظر برانگیخت. به دنبال آن دكتر سروش طی گفت‌وگویی با روزنامه‌ كارگزاران (86.11.20) و نیز ارسال جوابیه‌ای برای آیت‌الله جعفر سبحانی (اسفند ماه 86)، كه مشروح هر دو در سایت شخصی ایشان منعكس است، درصدد توضیح و تبیین نظریه خویش برآمد.

پیش از آن كه به بررسی و محتوای اصل نظریه ایشان بپردازیم، جا دارد نحوه واكنش وی را در قبال انتقادات به عمل آمده از این نظریه مورد لحاظ قرار دهیم چراكه خود نكته‌ای بس مهم را در بر دارد. هما‌ن‌گونه كه ذكر شد، مطالب عنوان شده توسط دكتر سروش پیرامون وحی و قرآن در گفتگو با روزنامه‌نگار هلندی، به روشنی حاوی این مسأله بود كه قرآن مجید، كلام شخص پیامبر است. این نكته را روزنامه‌نگار هلندی نیز به وضوح دریافته‌ و لذا برای این مصاحبه خویش، عنوان «كلام محمد؛ گفتگو با دكتر عبدالكریم سروش درباره قرآن» را برگزیده بود. بنابراین همگان،‌ اعم از مسلمان و غیر مسلمان، بی‌هیچ شك و شبهه‌ای متوجه این نكته بنیادی و اساسی نظریه ایشان گردیده بودند. با این همه، هنگامی كه خبرنگار روزنامه كارگزاران طی مصاحبه‌ای از ایشان می‌پرسد: «در پاره‌ای از روزنامه‌ها و سایت‌های اینترنتی اخیراً آورده‌اند كه دكتر سروش رسماً «نزول قرآن را از جانب خدا انكار كرده و آن را كلام بشری محمد دانسته است.» آیا چنین است؟» ایشان پاسخ می‌دهد: «شاید مزاح كرده‌اند یا خدای ناكرده اغراض سیاسی و شخصی داشته‌اند.» البته این پاسخ در بادی امر موجب خوشحالی می‌شود چراكه این امیدواری را دامن می‌زند كه دكتر سروش با توضیحات جدید خود، باعث مرتفع شدن ابهامات و شبهات موجود در این زمینه خواهد گردید. در واقع ایشان مبتدای پاسخ خود را به نحوی برمی‌گزیند كه موجب می‌شود تا آدمی در یقین خود نیز شك كند و البته از سر خوشبینی، به خود بقبولاند كه در فهم مطالب نقل شده از ایشان، دچار اشتباه گردیده و یا روزنامه‌نگار هلندی در انتقال مطلب قصور ورزیده است. اما این خوشحالی و امیدواری دیری نمی‌پاید و پس از مطالعه چند سطر دیگر از پاسخ ایشان، ملاحظه می‌گردد كه اصل و جوهره پاسخ ایشان، همان است كه پیش از آن نیز از متن مصاحبه اولیه وی برداشت شده بود. جالب آن كه دكتر سروش در سومین مرحله از این گفتار، یعنی هنگامی كه مبادرت به پاسخگویی به آیت‌الله سبحانی می‌كند، مجدداً به همین شیوه متوسل می‌شود. وی در ابتدای جوابیه خود به ایشان می‌نویسد: «باری شگفتی من، نخست از این است كه فرموده‌اید سكوت او را می‌توانم گناهی نابخشودنی در مقابل این گزارش به شمار آورم». آیا خبر یقینی دارید كه من در این مورد سكوت كرده‌ام؟ آیا مصاحبه مرا با روزنامه‌ كارگزاران، درین خصوص نخوانده‌اید؟ یا گناه از مخبران است كه این خبرها را از شما دریغ می‌كنند؟ من درین جا عین آن گفتگو را می‌آورم و سپس به تفصیل پاره‌ای از مجمل‌ها خواهم پرداخت و شما خواهید دید كه پاسخ كثیری از انتقادات شما و دیگران بصراحت و كفایت در آن هست و اطمینان دارم كه اگر آن را پیش‌تر ملاحظه فرموده بودید، زحمت‌تان كم‌تر و رحمت‌تان افزون‌تر و صورت و سیرت نقدتان دیگر می‌شد.»

لحن و گفتار ایشان مجدداً به گونه‌ای است كه چنانچه كسانی مصاحبه مزبور را ندیده باشند، گمان می‌برند سخنانی دیگر‌گونه در آن بیان گردیده و محتوای گفتگوی صورت گرفته با روزنامه‌ هلندی را اصلاح كرده است. اما نه در مصاحبه با روزنامه كارگزاران و نه در توضیحاتی كه ایشان به پیوست مصاحبه مزبور برای آیت‌الله سبحانی ارسال می‌دارد، نه تنها هیچگونه اصلاح و تغییری در محتوای مطالب مندرج در روزنامه هلندی به چشم نمی‌خورد بلكه همان سخنان و مطالب به نحوی شفاف‌تر و مفصل‌تر بیان می‌گردد.

شكی در این نیست كه دكتر سروش خود بهتر از هركسی می‌داند آنچه خوانندگان گفتگوی ایشان با روزنامه هلندی، از آن مصاحبه برداشت كرده و فهمیده‌اند، دقیقاً همان است كه ایشان قصد بازگویی آن را داشته است. اما سئوال اینجاست كه چرا ایشان در ابتدای جوابیه‌های خود به گونه‌ای آغاز به سخن می‌كند كه گویی مخاطبان، حاق مطلب را درك نكرده‌اند؟ پاسخ آن است كه رویه دكتر سروش  آن است كه منتقدان خود را قبل از هر چیز، به تلویح و تلمیح، متهم به «نفهمیدن» مطالب و نظریات خود كند. برای روشن شدن این مسئله بد نیست به آنچه مدتی پیش به دنبال سخنرانی ایشان در دانشگاه سوربن تحت عنوان «رابطه اسلام و دموكراسی» روی داد، نگاهی بیاندازیم. در پی این سخنرانی، متنی كه گفته می‌شد توسط تعدادی از دانشجویان تهیه شده است، به عنوان متن سخنرانی ایشان انتشار یافت. پس از آن آقای دكترمحمدسعید بهمن‌پور در مقام پاسخگویی به مطالب مطروحه در این سخنرانی، بر مبنای متن منتشر شده پرداخت. آن‌گاه دكتر سروش در ابتدای پاسخ خود به نقد دكتر بهمن‌پور نوشت:‌ «آیا بهتر نبود كه برای نقد آن سخنان به شنیدن سخنرانی نود دقیقه‌ای من در سوربن- پاریس- می‌پرداختید و به آن خلاصه ناقص كه دانشجویان فراهم آورده‌اند بسنده نمی‌كردید، تا سودبخشی و نیرومندی نقدتان افزون‌تر شود و از خطاهای محتمل پیراسته گردد؟» دكتر سروش سپس در ادامه به تشریح نظرات خود در آن زمینه پرداخت.

بدیهی است بهترین و مطمئن‌ترین جایی كه دكتر بهمن‌پور برای یافتن متن كامل و بی‌نقص سخنان دكتر سروش در دانشگاه سوربن می‌توانست  مراجعه كند، سایت شخصی ایشان بود. اما در آن سایت نیز چیزی جز همان متن منتشر شده توسط دانشجویان وجود نداشت. علی‌القاعده هنگامی كه دكتر سروش در سایت خود آن متن را به نمایش می‌گذارد، معنایی جز این نمی‌تواند داشته باشد كه متن مزبور را برای انعكاس سخنان خویش، به رسمیت می‌شناسد. اما مهمتر این كه، مفاد و محتوای توضیحات ایشان كه به منظور روشن شدن ذهن دكتر بهمن‌پور و بیرون آوردن وی از لغزشها و اشتباهات احتمالی در فهم مطالب سخنرانی دانشگاه سوربن درباره رابطه اسلام و دموكراسی ارائه گردیده بود، دقیقاً منطبق با همان مطالبی بود كه به تعبیر ایشان در «آن خلاصه ناقص كه دانشجویان فراهم آورده‌اند» وجود داشت و لذا حاكی از این واقعیت بود كه متن فراهم آمده توسط دانشجویان نه تنها ناقص نبود بلكه با دقت و رعایت امانت تهیه شده بود. بنابراین آنچه در ماجرای محاجه دكتر بهمن‌پور با دكتر سروش صورت گرفت، جز این نبود كه در ابتدای این محاجه، به بهانه‌ای ناموجه، مهر و برچسب نفهمیدن حاق مطلب بر پیشانی منتقد زده شد. البته اگر كسانی به خود حوصله دهند و مجموعه پاسخهایی را كه دكتر سروش در طول نزدیك به دو دهه گذشته به منتقدان خود داده است، از لحاظ بگذرانند، متوجه این نكته می‌شوند كه ایشان در غالب این جوابیه‌ها، ابتدا به گونه‌ای سخن می‌گوید كه گویی منتقدان یا به دلیل عدم مطالعه دقیق متن و یا به دلیل پایین بودن سطح درك و فهم و یا دیگر دلایل مشابه، از دستیابی به كنه معانی نهفته در سخن ایشان ناكام مانده‌اند. پس از آن، دكتر سروش به تشریح نظرات خود می‌پردازد و دقیقاً همان را می‌گوید كه منتقدان از مطالب پیشین او برداشت كرده بودند و سپس اظهار امیدواری می‌نماید كه بلكه این بار منتقدان از عهده فهم و درك سخن او برآیند!

طبیعتاً هنگامی كه این شیوه تكرار شده و به یك رویه مبدل می‌گردد، خود موضوعیت می‌یابد و به یك مسئله قابل كنكاش و پرسش تبدیل می‌شود. چرا ایشان از حدود دو دهه پیش و به مرور زمان، هر بار سخنی را می‌گوید، سپس دیگران را متهم به نفهمیدن منظور خود می‌كند، آن‌گاه همان سخن را دوباره با شرح و تفصیل بیشتر تكرار می‌كند و بعد گامی به جلو می‌نهد و باز همین چرخه تكرار می‌گردد تا آنجا كه نهایتاً در فرآیند این پیچش و چرخش و قبض و بسط مطالب، قرآن مجید از «كلام‌الله» تبدیل می‌گردد به «كلام محمد». به هر حال به نظر می‌رسد كسانی كه مباحث دكتر سروش را دنبال می‌كنند باید تأمل و دقت لازم را در مورد این شگرد و تاكتیك ایشان داشته باشند.

با توجه به آنچه بیان گردید، فارغ از برچسبهایی كه دكتر سروش بر پیشانی منتقدان خود می‌زند، عصاره و لب كلام ایشان در مبحث حاضر این است كه آنچه اینك به نام قرآن در اختیار ماست، مجموعه واژه‌ها، عبارات و جملاتی صادر شده از سوی شخص حضرت محمد(ص) است، نه آن كه توسط خداوند صادر شده و به واسطه جبرئیل امین بر قلب پیامبر نازل گردیده و آنگاه از زبان آن حضرت جاری شده باشد. به عبارت صریح‌تر، قرآن، كلام‌الله نیست، كلام محمد است. و باز به عبارتی دیگر، قرآن كتابی آسمانی نیست بلكه كتابی زمینی است.

این سخن، البته سخن جدیدی نیست بلكه از همان زمانی كه پیامبر شروع به تلاوت و ابلاغ آیات قرآن كرد، بلافاصله كفار و معاندان در مقام انكار كلام خدا بودن این آیات برآمدند و آن را به شخص حضرت محمد(ص) نسبت دادند. البته از آنجا كه این آیات از فصاحت و بلاغت معجزه‌واری برخوردار بودند، كفار قریش آنها را اشعاری دانستند كه «شاعری دیوانه» بر زبان جاری می‌سازد و قصد دارد بدین ترتیب دین و آیین آبا و اجدادی آنها را تباه سازد. به غیر از كفار قریش، در طول 1400 سال گذشته نیز همواره بخشهایی از جامعه بشری اعتقاد نداشته‌اند كه قرآن، كلام خداوند است، چه اگر چنین اعتقادی داشتند، همگی به پیامبری حضرت محمد ایمان می‌آوردند. بنابراین اگر در طول این مدت و نیز در حال حاضر میلیاردها انسان وجود داشته و دارند كه در زمره مسلمانان قرار نمی‌گیرند، تنها به این دلیل است كه قرآن را كلام محمد دانسته‌اند و نه كلام خدا. به عبارت دیگر وجه تمایز كسانی كه از زمان بعثت حضرت محمد (ص) تا زمان حاضر، مسلمان نامیده شده و می‌شوند با كسانی كه مسلمان نامیده نشده و نمی‌شوند تنها در همین نكته است كه مسلمانان قرآن را كلام خداوند می‌دانند كه از زبان حضرت محمد(ص) جاری شده و غیرمسلمانان قرآن را كلام برخاسته از نفس محمد می‌دانند كه به زبان خود جاری ساخته است. در واقع، در طول تاریخ هیچكس را نمی‌توان یافت كه منكر اصل وجودی كتابی به نام قرآن شده باشد، به این دلیل ساده و مبرهن كه كتاب قرآن وجود عینی دارد و قابل انكار نیست. در این كه مندرجات این كتاب از زبان حضرت محمد(ص) جاری گردیده، نیز شك و شبهه‌ای نیست. پس اختلاف‌نظر در چیست؟ چرا یك نفر می‌شود ابولهب و دیگری می‌شود علی ابن ابیطالب؟ آیا ابولهب شكی داشت كه آیات قرآن از دهان محمد(ص) بیرون آمده است؟ هرگز. پس اختلاف‌نظر او با علی چه بود؟ تمام حرف بر سر این بود كه ابولهب می‌گفت آنچه محمد به عنوان كلام خدا و به اسم آیات الهی بر زبان جاری می‌سازد، چیزی جز یافته‌ها و بافته‌های درونی خودش نیست و علی ‌اعتقاد داشت تمامی آنچه پیامبر به عنوان آیه‌های قرآن تلاوت می‌كند، از جانب خداوند و از بیرون نفس حضرت محمد(ص) به درون نفس او وارد شده و سپس بر زبان آن حضرت جاری گشته است.

اگر از ابولهب و امثال وی كه كینه و عداوت با پیامبر داشته‌اند بگذریم، در همان زمان و در طول تاریخ و در زمان حاضر، چه بسا كسانی كه نه تنها كینه و عداوتی با حضرت محمد ندارند بلكه وی را فردی وارسته، عارف، عابد و واجد ملكات اخلاقی فراوان نیز دانسته و می‌دانند، اما آیا می‌توان آنان را در زمره مسلمانان به شمار آورد؟ بی‌تردید نه آنها خود را مسلمان می‌دانند و نه از جانب مسلمانان به این عنوان شناخته می‌شوند، تنها به این دلیل كه قرآن را «كلام‌الله» نمی‌دانند.

بنابراین ملاحظه می‌شود كه فاصله میان كلام‌الله دانستن قرآن با كلام محمد دانستن این كتاب، فاصله‌ای به اندازه مسلمانان بودن یا نبودن انسانها و جوامع است. به همین دلیل باید گفت موضوعی كه از طرف دكتر سروش بیان گردیده، اساسی‌ترین و محوری‌ترین مسئله در دین اسلام به شمار می‌آید، به طوری كه اگر با هر دلیل و توجیهی، قرآن از كلام‌الله بودن به كلام پیامبر بودن تغییر ماهیت دهد، در حقیقت مرز، شاخص و وجه تمایزی میان مسلمان بودن و نبودن باقی نمی‌ماند و به تعبیر بهتر ستون خیمه دین اسلام فرو می‌ریزد و از آن پس، اسلام ماهیتاً نه به عنوان یك دین بلكه حداكثر به مثابه یك آیین و مسلك بشری، همانند بسیاری آیین‌ها و مسلك‌های دیگر در نظر گرفته خواهد شد.

آیا دكتر سروش به تبعات حكمی كه درباره وحی و قرآن صادر می‌كند، آگاه نیست؟ چنانچه به سوابق فكری و نوشتاری ایشان توجه كنیم، به یقین می‌توان گفت كه ایشان كاملاً از تبعات آنچه بیان می‌دارد آگاه است. در این باره سخن خواهیم گفت اما در اینجا لازم است به بررسی محتوایی مطالب ایشان درباره وحی و قرآن بپردازیم.

دكتر سروش برای اثبات این كه وحی جوشیده و برآمده از درون وجود حضرت محمد است و لذا قرآن هم چیزی جز كلام محمد نیست، از دو راه وارد می‌شود: در وهله نخست عرفان و سپس توحید به معنای اعم و بویژه توحید افعالی.

ماحصل كلام ایشان در بعد عرفانی شخصیت حضرت محمد(ص) این است كه آن حضرت به چنان مراتب و مراحل و كمالات عرفانی نائل آمده است كه «نفس او با خدا یكی شده است»(مصاحبه با هوبینك). سپس برای آن كه اشتباهی در فهم و درك سخن ایشان روی ندهد، تأكید می‌كند: «سخن مرا این‌جا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی باخدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است كه محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازه بشریت است؛ نه به اندازه‌ی خدا.»(همان) به هر حال بر این اساس، ایشان نتیجه می‌گیرد كه «اولیاء خدا چنان به خدا نزدیك و در او فانی‌اند كه كلامشان عین كلام خدا و امر و نهی‌شان و حب و بغضشان عین امر و نهی و حب و بغض الهی است»(روزنامه كارگزاران) و نیز «در عین حال این بشر چنان رنگ و وصف الهی گرفته بود، و واسطه‌ها (حتی جبرئیل) چنان از میان او و خدا برخاسته بودند كه هرچه می‌گفت هم كلام انسانی او بود و هم كلام وحیانی خدا و این دو از هم جدا نبود.»(همان) به این ترتیب دكتر سروش ضمن نفی «روایات سنتی» كه طبق آنها «پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را كه از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌كرد» خاطر نشان می‌سازد: «به نظر من پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است» و در مسئله وحی «شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولید كننده»(مصاحبه با هوبینك)

در زمینه بررسی ماهیت وحی از طریق توحید افعالی نیز لُب كلام ایشان آن است كه هیچ موحدی شكی در این ندارد كه «هرچه در عالم رخ می‌دهد به علم و اذن و اراده باری است»(روزنامه كارگزاران) و لذا همان گونه كه آلبالو از درخت آلبالو برمی‌آید و البته این به اذن و اراده خداوند است، لذا می‌توان گفت وحی نیز از وجود و نفس حضرت محمد (ص) برمی‌آید و در اینجا نیز همه چیز به اذن و اراده خداوندی صورت پذیرفته است.

در بررسی این نظریات، ابتدائاً ما تمامی آنها را می‌پذیریم و با این فرض، ادامه مباحث ایشان را دنبال می‌كنیم تا ببینیم آیا ایشان در طول طرح مباحث خود، به مبانی نظری و فكری خود پایبند مانده است یا خیر؟ البته باید گفت از آنجا كه دكتر سروش در مبهم‌گویی و چند پهلو عرضه كردن مطالب خویش نظیر ندارد، به گونه‌ای كه یك حرف را هم می‌گوید و هم نمی‌گوید، و نیز همواره چند گریزگاه را برای خود در سخنان و نوشتارهایش تعبیه می‌كند، خوانندگان مطالب ایشان و كسانی كه براستی در پی دریافت حقیقت هستند، باید دقت بایسته‌ای را نسبت به این مطالب داشته باشند تا مقهور چند پهلوگویی‌های ایشان نگردند.

  نكته‌ای كه در اینجا قصد پرداختن به آن را داریم، «خطاپذیر بودن قرآن» است كه از مطالب ایشان برمی‌آید. پس از آن كه دكتر سروش در گفتگو با روزنامه هلندی از نقش محوری پیامبر در تولید قرآن سخن به میان می‌آورد، خبرنگار به طرح این سؤال می‌پردازد: «پس قرآن جنبه‌ای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟» طبعاً پاسخ این سؤال می‌توانست خیلی صریح و روشن توسط دكتر سروش بیان گردد اما ایشان به جای طرح نظریه خود، به بیان نظرات مفسران قرآن می‌پردازد: «از دیدگاه‌ سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فكر می‌كنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست، آنها می‌پذیرند كه وحی می‌تواند در مسایلی كه به این جهان و جامعه‌ی انسانی مربوط می‌شوند، اشتباه كند.» قاعدتاً خواننده انتظار دارد دستكم نظر مثبت یا منفی دكتر سروش را راجع به این دیدگاه مفسران بداند اما این انتظار برآورده نمی‌شود و پاسخ به سؤال مزبور این‌گونه پایان می‌یابد: «من فكر نمی‌كنم كه پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد، در حالی كه خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقتاً به آنچه می‌گفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فكر نمی‌كنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ی زمین، كیهان و ژنتیك انسان‌ها بیشتر بوده است. این دانشی را كه ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نكته خدشه‌ای هم به نبوت او وارد نمی‌كند چون او پیامبر بود نه دانشمند یا مورخ.»(مصاحبه با هوبینك) به این ترتیب دكتر سروش بی‌آنكه به صراحت و روشنی بر خطاپذیر بودن قرآن از نظر خویش تأكید ورزد، آن را در قالب عبارات و جملات چندپهلو به ذهن مخاطب خود القا می‌نماید. حُسن این روش آن است كه چنانچه شرایط اقتضاء كند، ایشان از طریق حفره‌هایی كه در بحث و مطلب خویش تعبیه كرده است، راه خروج از مشكل را خواهد یافت.

پاسخ دكتر سروش به آیت‌الله سبحانی درباره «ورود خطا در قرآن و علم پیامبر» نیز كمابیش بر همین منوال است. ایشان در ابتدا می‌گوید: «غرض از خطا همان مطالبی است كه از دیدگاه بشری خطا محسوب می‌شوند یعنی ناسازگار با یافته‌های علمی بشر.» در ادامه مبحث ایشان ذیل عنوان «ورود خطا در قرآن و علم پیامبر» نیز اگرچه توضیحاتی داده شده است اما از خلال آنها نمی‌توان فهمید كه بالاخره از نظر ایشان در متن قرآن «خطا و اشتباه» به صورت واقعی وجود دارد یا خیر، هرچند كه به تلویح چنین مفهومی به ذهن مخاطب متبادر می‌گردد. نهایتاً ذیل عنوان «ناسازگاریهای ظواهر قرآن با علم بشری» دكتر سروش پس از طرح نظرات شخصیتهای مختلف، با تأكید بر این كه «باری از قبول ناسازگاری (گاه شدید) ظواهر قرآنی با علم گریزی نیست» آیاتی كه مشمول چنین حكمی از نظر ایشان و یا دیگران می‌شوند را «از جنس عرضیاتی» به شمار می‌آورد كه «در رسالت پیامبر و پیام بنیادین دین مدخلیتی ندارند» و بزرگوارانه(!) اعلام می‌دارد كه «با آسانگیری از آنها در می‌گذرم.»

بنابراین اگر مجموعه بحث ایشان در این زمینه را در نظر بگیریم ماحصل آن چنین است كه اولاً به لحاظ آن كه پیامبر نقش محوری در تولید وحی دارد، ثانیاً به لحاظ آن كه پیامبر یك بشر است كه تحت تأثیر عواطف و احساسات و شرایط و مسائل گوناگون زمان و مكان خویش قرار می‌گیرد و ثالثاً به لحاظ آن كه علم پیامبر مطابق با سطح علم دوران خویش بوده است، لذا در تولید آیات قرآن، هم روحیات و احساسات شخص پیامبر دخیل بوده و هم سطح علمی ایشان و در نتیجه در مجموعه آیات قرآن می‌توان آیاتی را یافت كه خطا و اشتباه هستند و لذا باید با «آسانگیری» از آنها درگذشت.

اما اینك بپردازیم به سؤالاتی كه در این زمینه مطرح می‌شود و دكتر سروش باید پاسخهای صریح و روشنی به آنها بدهد.

اگر ایشان پیامبر را دارای چنان مقام و مرتبت عرفانی می‌داند كه «نفس او با خدا یكی شده است» و «كلام او عین كلام خداست» و «هرچه می‌گفت هم كلام انسانی او بود هم كلام وحیانی خدا»، چگونه امكان سهو و خطا و اشتباه و مغایرت با علم و امثالهم در این كلام وجود دارد؟ اگر بپذیریم كلام پیامبر عین كلام خداوند است، دیگر احتمال اشتباه و مغایرت با علم در آن، معنا ندارد. اگر بپذیریم در كلام پیامبر اشتباه یا مغایرت با علم وجود دارد، دیگر آن را عین كلام خداوند دانستن، معنا ندارد. بالاخره یا این است و یا آن. طبعاً قائل بودن به هر دو از آنجا كه مستلزم جمع نقیضین است، تاكنون نزد عقلا و منطقیون محال بوده است، مگر آن كه دكتر سروش در این زمینه نیز آستین همت بالا زده و راه‌حلی بیندیشد.

  از طرفی طبق نظرات ایشان در آیات متضمن مسائل علمی، یا تاریخی و یا اجتماعی احتمال خطا و اشتباه و یا دخالت حالات درونی پیامبر و شرایط زمانی و مكانی آن حضرت وجود دارد، و در آیاتی كه مربوط به مسائل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت است، چنین شائبه‌هایی وجود ندارد. از این سخن چنین فهمیده می‌شود كه گویی برخی سخنان پیامبر عین سخن خداوند است و برخی نه. بنابراین حكم كلی قبلی ایشان مبنی بر این كه «كلام او عین كلام خداست» تبدیل می‌شود به «بخشی از كلام او عین كلام خداست» و منظور از این بخش همانهاست كه از نظر دكتر سروش خطا و اشتباهی در آنها متصور نیست.

  اما مسئله بعدی این كه اگر بپذیریم در بخشی از كلام پیامبر یا همان وحی یا همان آیات قرآنی، به هر دلیل و توجیهی، اشتباه یا نقصان علمی وجود دارد، چگونه می‌توانیم مطمئن باشیم كه در بخش دیگر آن، چنین مسائلی راه ندارد؟ اگر دكتر سروش در چارچوب تحلیل خود راجع به وحی، با تعبیر و تفسیری كه از برخی آیات دارد، آنها را به تلویح یا تصریح اشتباه می‌شمارد، چگونه قادر است مثلاً آیاتی را كه راجع به دنیای دیگرند، كاملاً صحیح بداند؟ مگر ایشان آن دنیا را دیده است؟ هنگامی كه ایشان برخی آیات قرآن را اشتباه و خطا می‌داند، چگونه و با چه ملاكی به ضرس قاطع می‌تواند بگوید برخی آیات دیگر كه به طور مثال راجع به صفات خداوندند و یا درباره عبادات هستند، كاملاً صحیح و بی‌خدشه‌اند؟ این مسئله را با مثالی توضیح می‌دهیم. فرض كنید یك فیزیك‌دان، اعلام می‌كند كه به اشتباه بودن بخشی از نظریات یك فیزیك‌دان برجسته پی برده است و نیز در همان حال به ضرس قاطع می‌گوید بخش دیگر نظریات آن فیزیك‌دان برجسته صحیح است. اگر از ایشان سؤال شود شما كه قائل به اشتباه بودن بخشی از نظریات این فیزیك‌دان هستید، از كجا فهمیدید بخش دیگری از نظریات ایشان صحیح است چاره‌ای جز این نیست كه پاسخ دهد از آنجا كه بنده به اندازه آن فیزیك‌دان برجسته از علم فیزیك آگاهم و با توجه به معلومات خود، آن بخش دیگر از نظریات ایشان را مورد آزمایش قرار دادم و به صحت آنها پی بردم، لذا به ضرس قاطع اعلام می‌كنم كه این بخش از نظریات مزبور صحیح است. اگر پاسخی غیر از این داده شود، بكلی مهمل و بی‌مبنا بوده و به هیچ وجه پذیرفتنی نیست. حال دكتر سروش نیز برای مهر تأیید زدن بر صحت بخشی از آیات قرآن كه مربوط به صفات خداوند و یا حیات اخروی و امثالهم می‌شوند چاره‌ای جز این ندارد كه بگوید از آنجا كه من هم به اندازه حضرت محمد(ص) با عالم ملكوت و بارگاه خداوندی آشنایی دارم و از جهان آخرت هم بازدیدی به عمل آورده‌ام، لذا تصدیق می‌كنم كه این بخش از نظریات آن حضرت درست است و برخلاف برخی آیات دیگر، خطا و اشتباهی در آن راه ندارد.

 این كه دكتر سروش در آینده چه ادعاهایی را آشكار سازد، الله اعلم، اما از آنجا كه دستكم تاكنون ادعای همطرازی با پیامبر(ص) را صریحاً و علناً مطرح نكرده، شایسته است توضیح دهد چنانچه برمبنای سطح بینش و دانش خود، برخی آیات قرآن را اشتباه و مغایر با علم قلمداد كند، چه ملاك و معیاری برای اثبات صحت دیگر آیات قرآن دارد؟

واقعیت آن است كه دكتر سروش دانسته یا نادانسته، با مطرح ساختن خطاپذیر بودن برخی آیات قرآن، كلیت این كتاب آسمانی را زیر سئوال برده است. همانگونه كه می‌دانیم در ماجرای افسانه غرانیق، دشمنان اسلام و قرآن در تلاش بودند تا ثابت كنند تنها یك آیه از آیاتی كه بر زبان پیامبر (ص) جاری گشته، از جانب شیطان به قلب ایشان وارد گردیده است. اگرچه این دشمنان در پیشبرد مقصود خود شكست خوردند اما آنها خوب می‌دانستند در حال برپا كردن چه فتنه‌ای هستند. چنانچه پذیرفته می‌شد یك آیه از سوی شیطان به پیامبر القاء شده است، در واقع راه برای طرح این شبهه باز می‌شد كه اگر شیطان توانسته یك آیه را بر پیامبر نازل كند، از كجا معلوم كه یك آیه دیگر را نیز شیطان به ایشان القاء نكرده باشد؟ از كجا معلوم كه سرنوشت یك سوره چنین نباشد؟ و از كجا معلوم كه كل قرآن نازل شده از سوی شیطان نباشد؟ یعنی چنانچه این قاعده و اصل را بپذیریم كه راه قلب پیامبر برای ورود آیه‌های شیطانی باز است، دیگر چه یك آیه، چه صد ‌آیه. بنابراین در این گونه مباحث باید به آثار و تبعات منطقی یك حكم دقت داشت و صرفاً به كمیت مسئله نگاه نكرد. اگر بپذیریم یك آیه از قرآن به هر دلیلی، اشتباه و یا مغایر علم است، با زیر پا گذاردن اصل و قاعده عصمت پیامبر، بنا و قاعده‌ای نهاده می‌شود كه راه را برای زیر سؤال بردن كل قرآن باز می‌كند.

اینك به مسأله‌ای دیگر می‌پردازیم. دكتر سروش پس از آن كه پیامبر را آفریننده و تولید كننده وحی می‌خواند، راجع به مكانیسم و روند این كار می‌گوید: «اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آنچه او از خدا دریافت می‌كند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شكل به مردم عرضه كرد؛ چون بالاتر از فهم آنها و حتی ورای كلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه شخص پیامبر این است كه به این مضمون بی‌صورت، صورتی بخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یك شاعر، این الهام را به زبانی كه خود می‌داند، و به سبكی كه خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی كه خود در اختیار دارد،‌ منتقل می‌كند.»(مصاحبه با هوبینك)

نخستین سؤالی كه در این‌باره به ذهن می‌رسد این كه آقای سروش از كجا و چگونه موفق به كشف مكانیسم نزول، پردازش و قرائت وحی كه مرتبط با عمیق‌ترین لایه‌های روحی و باطنی حضرت محمد(ص) است، شده است؟ به عبارت واضح‌تر، ایشان از كجا فهمیده است آنچه از جانب خداوند به حضرت محمد «ص» نازل گردید، نه عین عبارات مندرج در قرآن بلكه «مضمون وحی» یا «وحی بی‌صورت» بوده است؟ آیا به طور مثال خود آن حضرت در عالم خواب و رؤیا چنین خبری را به ایشان داده است؟ آیا ایشان خودش در یك مكاشفه روحانی موفق به درك این واقعیت گردیده است؟ به هر حال شایسته است ایشان ابتدا مكانیسم و روش اطلاع‌یابی خود را از این امور غیبی و مسائل باطنی حضرت محمد (ص) بیان دارد تا مخاطبان ناچار نباشند چشم و گوش بسته، این سخنان و ادعاها را بپذیرند.

از طرفی، ایشان از كجا می‌‌داند كه «مضمون» دریافت شده بالاتر از فهم مردم و حتی ورای كلمات است؟ مگر ایشان از كیفیت و محتوای آن مضمون مطلع است؟ اگر به فرض كسی مدعی شد اتفاقاً «مضمون» دریافت شده خیلی ساده و روان و همه فهم بوده و پیامبر «مانند یك شاعر، این الهام را به زبانی كه خود می‌داند، و به سبكی كه خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی كه خود در اختیار دارد» بسیار پیچیده‌تر و ادیبانه‌تر و پر تكلف‌تر به اطلاع مردم رسانیده است، دكتر سروش چه پاسخی می‌تواند به این ادعا بدهد؟ طبعاً اگر ایشان از فرد مدعی سؤال كند كه شما از كجا چنین چیزی را فهمیده‌اید پاسخ خواهد شنید از همانجا كه جنابعالی آن مطالب را فهمیده‌اید.

بنابراین برای احتراز از چنین برخوردی، بهتر آن است كه دكتر سروش چگونگی اطلاع خود را از محتوای آن مضمون و وحی بی‌صورت برای همگان روشن سازد.

نكته دیگر؛ حال كه دكتر سروش می‌داند آنچه توسط خداوند بر حضرت محمد (ص) نازل گردید، نه عین عبارت قرآنی بلكه مضمون و وحی بی‌صورت بوده و نیز مطلع است كه آن مضمون بالاتر از فهم مردم بوده و همچنین با مكاشفه آنچه در باطن آن حضرت گذشته است به این مسأله نیز واقف گردیده است كه حضرت محمد بر مبنای دانش و بینش شخصی خود، اقدام به تبدیل آن مضمون و وحی بی‌صورت به كلمات و عبارات قرآنی كرده است، برای روشن شدن ذهن همگان به عنوان مثال توضیح دهد، مضمون و وحی بی‌صورت «سوره یوسف» به چه صورت می‌توانسته باشد؟ در واقع ایشان با توجه به عمق اطلاع و آگاهی خود از مكانیسم نزول وحی از ابتدا تا انتها، آن ماده خام اولیه، مضمون كلی و وحی بی‌صورتی را كه حضرت محمد از روی آن اقدام به قرائت سوره یوسف كرده است برای همگان تشریح كند تا ما نیز اندكی بر این روال آگاه شویم.

دكتر سروش همچنین به این سؤال نیز پاسخ گوید كه با توجه به آن كه از نظر ایشان ابتدا یك مضمون كلی و وحی بی‌صورت از جانب خداوند به پیامبر الهام می‌شده و سپس ایشان به تنظیم آیات از روی آنها می‌پرداختند، چگونه است كه آن حضرت در تبدیل آن مضمون كلی به برخی آیات، كاملاً موفق بود‌ه‌اند و بدون اشتباه یا نقص و نقصان علمی این كار را انجام داده‌اند اما در مورد برخی آیات دیگر، متأسفانه تحت تأثیر عوامل گوناگون، از عهده بر نیامده‌اند و به هر حال نقص و نقصانی در آنها مشاهده می‌شود! و لذا اینك شایسته است ما از سر بزرگواری، آسانگیرانه از آن آیات چشم بپوشیم. آیا باید چنین بپنداریم كه برخی مضامین كلی به حدی ثقیل بود‌ه‌اند كه نه تنها از حد فهم مردم عادی بالاتر بود‌ه‌اند بلكه شخص پیامبر نیز به دلیل آن كه دانش علمی ایشان همسطح دانش علمی عصر خویش بوده، قادر به درك آنها نبوده‌ و لذا در برگردان آنها به آیات، دچار اشتباه یا مغایرت با علم گردیده‌ است؟ در این صورت یك سوال جدید مطرح می‌شود: آیا خداوند كه نسبت به سطح علمی حضرت محمد آگاهی كامل داشته است، نمی‌توانسته برای جلوگیری از بروز چنین مشكلاتی، آن مضمون كلی را اندكی ساده‌تر نازل كند تا بعد‌ها كسانی پیدا نشوند كه برای پیامبرش مضمون كوك كنند؟

 یا شاید بهتر آن باشد كه برای حل این مشكله اینطور تصور كنیم كه آن بخش از آیات قرآنی كه به زعم دكتر سروش عاری از هرگونه نقص و اشتباه و خطا هستند، مبتنی بر مضمون كلی نازل شده از سوی خداوند بوده و آن بخش كه به هر حال دچار نقایصی هستند، بی‌آن كه مضمونی در میان باشد، رأساً از سوی پیامبر تدوین و تنظیم شده‌اند و به همین خاطر نیز تحت تأثیر عوامل شخصیتی و محیطی، به این سرنوشت مبتلا گردیده‌اند؟

و مهمتر از همه، جا دارد دكتر سروش در این مورد رازگشایی كند كه با توجه به این كه آن مضمون كلی می‌توانست تحت تأثیر مسائل گوناگون، در پروسه پردازش و تبدیل به آیات دچار نقص و نقصانهایی شود چرا خداوند قادر متعال، برای جلوگیری از این مسائل، دقیقاً همان سخنان و مطالبی را كه مد نظر داشت بر پیامبر نازل نكرد؟ آیا خداوند بر زبان عربی تسلط لازم را نداشت و برای پرهیز از نقص و نقصانهای احتمالی در بلاغت و فصاحت عبارات، بهتر آن دید كه این كار را به دیگری واگذارد؟ آیا اگر آیه‌ها همان‌گونه كه اینك در قرآن وجود دارند، از سوی خداوند بر پیامبر نازل می‌گردیدند، ایشان در حفظ و بیان آنها دچار مشكل می‌شد؟ به هر حال دكتر سروش برای این نحو عملكرد خداوند - البته طبق نظر ایشان- باید دلایل عقلانی و منطقی ارائه كند.

واقعیت آن است كه دكتر سروش چون قادر به بالا كشیدن خود در حد فهم كنه وحی نیست - و البته این كار از عهده هیچكس دیگری نیز بر نمی‌آید- لذا با تمسك به تمثیل‌ها و تشبیهات، حضرت محمد (ص) را از مقام متعالی خود به حد یك شاعر تنزل می‌دهد، و در واقع قیاس به نفس می‌كند، تا بتواند ضمن برقراری رابطه و شباهتی میان وحی پیامبر و شعر شاعران، در این باره سخن بگوید: «سخن من این است كه برای درك پدیده ناآشنای وحی، می‌توانیم از پدیده آشناتر شاعری (و به طور كلی خلاقیت هنری) مدد بجوئیم و آن را بهتر فهم كنیم.»(پاسخ به آیت‌الله سبحانی) این اتفاقاً همان چیزی است كه قرآن بشدت از آن نهی و مؤكداً تصریح كرده است كه هیچ شباهت و رابطه‌ای میان وحی و شعر، و پیامبری و شاعری وجود ندارد. این تأكید مؤكد قرآن - و به زعم دكتر سروش، كلام‌ محمد- بدان خاطر است كه به همه انسانها در همه زمانها با صدای بلند و صریح اعلام دارد وحی و شعر از دو جنس كاملاً متفاوتند و هیچ نسبت و شباهتی میان پیامبران و شاعران وجود ندارد. حال چرا بر خلاف این تأكید قرآنی، دكتر سروش اصرار دارد تا به هر تقدیر میان این دو نسبت و شباهت برقرار سازد، البته قابل فهم است. از آنجا كه برای اثبات نظریه «بسط تجربه نبوی» بهترین راه، جا انداختن شباهت میان پیامبری و شاعری است، دكتر سروش به هیچ‌وجه حاضر به ترك این ابزار و راه نیست. حال ببینیم، روش ایشان برای نیل به این مقصود چگونه است.

دكتر سروش در ابتدا چنین می‌نماید كه هدفش از پیش كشیدن مثال شعر و شاعری، صرفاً برای تقریب مطلب به ذهن است. كما این كه در بسیاری موارد دیگر نیز ما انسانها از مثل‌های گوناگون بهره‌ می‌گیریم اما منظورمان این نیست كه آن استعاره و مثل، عیناً همان موضوع مورد بحث ماست. بدین ترتیب ایشان راه را برای طرح این مثل و تشبیه باز می‌كند اما با دقت در جای جای سخنان ایشان می‌توان مشاهده كرد كه پس از آن گام اولیه، تلاشی جدی برای برقراری رابطه «این‌همانی» میان شعر و وحی و پیامبری و شاعری در جریان است: «پیامبر درست مانند یك شاعر احساس می‌كند كه نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است»، «پیامبر باز هم مانند یك شاعر، این الهام را به زبانی كه خود می‌داند، و به سبكی كه خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی كه خود در اختیار دارد، منتقل می‌كند»، «وحی، الهام است. این همان تجربه‌ای است كه شاعران و عارفان دارند»، «شاعری، درست مانند وحی، یك استعداد و قریحه است»(مصاحبه با هوبینك). اگر در این جملات دقت كنیم، متوجه می‌شویم كه دكتر سروش نمی‌گوید با بهره‌گیری از مثال شاعری، می‌توان به مفهوم پیامبری نزدیك شد بلكه می‌گوید پیامبری دقیقاً‌ همان شاعری و وحی همان شعر است. البته ایشان اندكی بالا و پایین بودن مراتب این دو را نسبت به یكدیگر عنوان می‌دارد اما این مسأله نباید باعث شود تا از اصل حرف ایشان غفلت نماییم. به فرض كه وحی پیامبران، شعری با مفاهیم و مضامین بالاتر است و شعر شاعران در مرتبه پایین‌تری قرار دارد اما طبق نظر ایشان،‌ اصل ماجرا این است كه هر دو از جنس شعرند.

دكتر سروش با طرح و جا انداختن این مسأله، قصد خود را رازگشایی و آشكار ساختن «سر كلام» در زمینه وحی و پیامبری اعلام می‌دارد اما در واقع كاری كه ایشان انجام می‌دهد، «عادی سازی» مسأله است. یعنی ایشان می‌‌گوید آن روایت سنتی كه طبق آن، جبرئیل امین پیامی را از خداوند دریافت می‌كرد و سپس عین آن را به حضرت محمد (ص) منتقل ‌می‌ساخت و حضرت نیز عین پیام را به مردم ابلاغ می‌كرد و طبعاً سراسر این ماجرا از ابتدا تا انتها، مشحون از رازها و مكنونات و مسائل غیبی می‌باشد، اصلاً این‌گونه نبوده است. بلكه وحی، جوشیده از درون نفس پیامبر است همان‌گونه كه شعر جوشیده از درون شاعر است و همان‌گونه كه یك داستان و رمان جوشیده از درون یك نویسنده است و قس‌علی‌هذا. بنابراین ملاحظه می‌شود كه طبق نظر ایشان، اساساً رازی در میان نبوده است كه اینك نیاز به گشودنش‌ باشد. بلكه یك اتفاق كاملاً متداول و مرسوم بشری در میان بوده است و بی‌جهت تا این حد آن را رازآلود می‌دانستیم. همانگونه كه مولوی و حافظ و دیگر شعرا یا نویسندگان و ادیبان ابتدا مضمونی كلی به ذهنشان خطور می‌كرده (بخوانید الهام می‌شده)، و بعد آنها آن مضمون كلی را با بهره‌گیری از استعداد و ذوق و قریحه خود و نیز «به سبكی كه خود به آن اشراف داشته و با تصاویر و دانشی كه خود در اختیار داشته‌اند» پرداخت و ارائه می‌كردند، پیامبر هم بر همین منوال عمل می‌كرده است. به همین سادگی! البته در این زمینه باید به شدت مراقب بود تا مبادا فریب لفاظی‌های ایشان درباره مقام و موقعیت حضرت محمد (ص) را خورد. بی‌شك آن حضرت از چنان مراتب عرفانی برخوردار بود كه پای هیچ بشری بلكه هیچ ملكی به آن مرتبت نمی‌رسد. اما دكتر سروش با طرح این كلام حق، هدف باطلی را دنبال می‌كند. در واقع باید حاشیه رویهای ایشان را كنار زد و به جوهر و اصل آنچه مطرح می‌كند، پرداخت.

ایشان با نفی نزول پیام الهی به واسطه جبرئیل بر قلب پیامبر و ابلاغ عین آن پیام از سوی پیامبر به مردم، در حقیقت قاعده‌ای را در مسأله نبوت بنا می‌نهد كه طبق آن، راه برای «بسط تجربه نبوی» در میان كلیه ابنای بشر باز ‌گردد.

در این مسیر، ایشان ابتدا به بازتعریف «تجربه نبوی» می‌پردازد. همه ما می‌دانیم كه وقتی از تجربه نبوی سخن می‌گوییم، قاعدتاً منظورمان خوردن و خوابیدن و جنگیدن و سخن گفتن و نوشتن و حالات روحی گوناگون مثل خشم و غم و مهربانی و غیره و غیره نیست چراكه همه ابنای بشر چنین تجربیاتی را دارند. این‌گونه اقدامات و تجربیات دقیقاً همانهایی هستند كه جنبه بشری وجود پیامبر را تشكیل می‌دهند و اصرار پیامبر بر آن كه خود را بشری همچون دیگران بخواند بر همین اساس است. پس «تجربه نبوی» چیست؟ الا و لابد این «تجربه» باید چیزی خاص‌الخاص باشد كه وقتی حضرت ابراهیم و موسی وعیسی و محمد (ص)، به چنین تجربه‌ای نائل می‌آیند، می‌شوند «نبی» و دیگران به خاطر آن كه چنان تجربه‌ای نداشته‌اند، در هر مقام و موقعیت و مرتبت عقلانی و عرفانی كه باشند، «نبی» نیستند. این تجربه خاص‌الخاص چیزی جز دریافت «وحی» از سوی نبی نسیت: «قل انما انا بشر مثلكم یوحی الی».فصلت/6 (بگو من بشری مثل شمایم جز این كه به من وحی می‌شود)

اما آنچه از سخن دكتر سروش برمی‌آید این است كه تاكنون مردمان «تصور» می‌كرده‌اند كه وحی یك ارتباط ویژه و رازآلود است كه فرشته‌ای به نام جبرئیل - كه واقعاً و حقیقتاً وجود دارد- پیامی را در قالب كلمات و عبارات مشخص از خداوند دریافت می‌داشت و عیناً آن را به شخص حضرت محمد (ص) منتقل می‌كرد. به اعتقاد دكتر سروش، حتی خود پیامبر هم چنین «تصوری» داشته است، كما‌اینكه در ابتدای مقاله «بسط تجربه نبوی» به قلم ایشان می‌خوانیم: «بزرگان ما بر تجربه دینی و تجربه وحیانی پیامبر تكیه كرده‌اند و پیامبر را كسی دانسته‌اند كه می‌تواند از مجاری ویژه‌ای به مدركات ویژه‌ای دست پیدا كند كه دیگران از دست یافتن به آنها ناتوان و ناكامند. پس مقوم شخصیت و نبوت انبیاء و تنها سرمایه آنها همان وحی یا به اصطلاح امروز «تجربه دینی» است. در این تجربه، پیامبر چنین می‌بیند كه گویی كسی نزد او می‌آید و در گوش دل او پیامها و فرمانهایی می‌خواند و او را مكلف و موظف به ابلاغ آن پیامها به آدمیان می‌كند و آن پیامبر چندان به آن فرمان و آن سخن یقین می‌آورد و چنان در خود احساس اطمینان و دلیری می‌كند كه آماده می‌شود در مقابل همه تلخیها و تنگیها و حمله‌ها و دشمنیها یك تنه بایستد و وظیفه خود را بگزارد.» پرواضح است كه در این عبارات، به ویژه اگر به واژة «گویی» و معنای مستفاد از آن در ادبیات فارسی توجه كنیم، بروشنی در‌می‌یابیم كه دكتر سروش قصد دارد بگوید واقعاً و حقیقتاً كسی – جبرئیل – نزد پیامبر نمی‌آمده و واقعاً و حقیقتاً كلام و عبارتی از عالم ملكوت در گوش او خوانده نمی‌شده، بلكه «پیامبر چنین می‌بیند كه «گویی» كسی نزد او می‌آید و در گوش دل او پیامها و فرمانهایی می‌خواند.»

اگر واقعاً كسی نزد پیامبر نمی‌آمده و در گوش دل او پیامها و فرمانهایی نمی‌خوانده، پس «تجربه نبوی» چیست؟ ماحصل سخن دكتر سروش در این باره آن است كه این تجربه چیزی جز نوعی برانگیختگی عارفانه نیست و بر اثر این برانگیختگی است كه حضرت محمد به بیان سخنان و مطالبی می‌پردازد كه ما آنها را آیات قرآن می‌دانیم. بنابراین در نظریه دكتر سروش، وحی از یك مسئله خارجی تبدیل می‌شود به یك مسئله درونی: «و اگر من گفته‌ام در پدیده وحی «درون و برون پیامبر» تفاوتی ندارند از این روست. خدایی كه موحدان راستین می‌شناسند، در برون و درون پیامبر به یك اندازه حاضر است و چه فرقی می‌كند كه بگوئیم وحی خدا از بیرون به او می‌رسد یا از درون و جبرئیل از برون فرا می‌رسد یا از درون؟ مگر خدا بیرون پیامبر است و مگر پیامبر دور از خداست؟»(پاسخ به آیت‌الله سبحانی)

چنانچه دیدگاه دكتر سروش را در زمینه «تجربه نبوی» بپذیریم، اولین مسئله‌ای كه ذهن ما را به خود مشغول خواهد ساخت، این است كه مگر چنین تجربه‌ای، خاص و بلكه خاص‌الخاص است؟ طبعاً پاسخی كه به این سؤال می‌دهیم آن است كه هر انسانی می‌تواند تجربیات عارفانه داشته باشد و بنا به وسع و توانایی فكری و قلمی خود و نیز به میزان برخورداری از قریحه شاعری یا تبحر در صناعات ادبی، آنها را به رشته تحریر درآورد. نتیجه‌ای كه منطقاً از این پاسخ گرفته می‌شود آن است كه پس تمامی انسانها می‌توانند «تجربه نبوی» را تجربه كنند.

 به این ترتیب می‌رسیم به ماحصل و نتیجه نهایی سخن دكتر سروش و آن این كه وقتی همگان بتوانند «تجربه نبوی» را تجربه كنند، اگرچه ممكن است زیركانه نام «بسط تجربه نبوی» بر این حالت گذارده شود اما در واقع امر چیزی نیست جز «نفی تجربه نبوی». هنگامی كه دكتر سروش مبنا و اساس نبوت را كه به تعبیر ایشان طبق روایات سنتی مبتنی بر نازل شدن جبرئیل و ابلاغ پیام الهی به حضرت محمد(ص) بود، تغییر می‌دهد وآن را تبدیل می‌كند به جوشش درونی سخنانی كه برخاسته از برانگیختگی عرفانی آن حضرت است، آن‌گاه دیگر مسئله و موضوع خاص و ویژه‌ای باقی نمی‌ماند كه بر آن نام و عنوان «نبوت» بگذاریم و در پی آن از «تجربه نبوی» سخن بگوییم. از طرفی، وقتی مبنا و اساس «نبوت» از نزول وحی الهی بر حضرت محمد، به جوشش و آفرینش آیات قرآنی از درون نفس آن حضرت تغییر یابد، همان‌گونه كه دكتر سروش نیز بر آن تأكید دارد، راه برای «نبوت عامه» باز می‌شود. براستی اگر این تغییر اساس و مبنا را بپذیریم، چنانچه چندی بعد به عنوان مثال، دكتر سروش ادعای نبوت كرد و دیوان شعر خویش را نیز به عموم عرضه داشت، چگونه می‌توان این ادعا را در چارچوب بینش جدید نسبت به وحی و نبوت، نفی كرد؟ اگر ایشان مدعی شد كه به مراتب عرفانی بالایی دست یافته تا جایی كه «نفس و وجودش با خدا یكی شده است» و در این درجات عرفانی، مضامین كلی‌ای به ذهنش الهام گردیده كه برگردان آنها را در اشعار و سروده‌ها و مقالات ایشان می‌توان دید، آن‌گاه در دستگاه تحلیلی ایشان پیرامون وحی و نبوت، چه دلیل و حجت و سندی یافت می‌شود كه بوسیله آن بتوان این ادعا را نفی كرد؟ مگر نه این كه به گفته ایشان وحی و آیات قرآن از درون نفس حضرت محمد می‌جوشید و تولید می‌شد و چه بسا برخی از این آیات نیز تحت تأثیر حالات و عواطف درونی و نیز بضاعت علمی آن حضرت، دچار نقص و نقصانهایی هستند، پس چه استبعادی دارد كه آنچه از درون نفس دكتر سروش می‌جوشد، وحی و آیه نباشد؟ و اگر وسیع‌تر بنگریم ملاحظه می‌شود كه تمامی نفوس بشریت می‌توانند چنین ادعایی داشته باشند بدون آن كه در دستگاه تحلیلی دكتر سروش درباره وحی و نبوت، هیچ راهی برای انكار این ادعاها وجود داشته باشد. حتی به فرض كه ما ادعای نبوت مطرح شده از سوی یك فرد - مبتنی بر نظریه دكتر سروش- را از او نپذیریم اما نكته مهم آن است كه فرد مزبور بر اساس پذیرش این نظریه و باور به آن، دستكم خودش با خیال راحت می‌تواند به نبوت خویش ایمان داشته باشد. در واقع هنگامی كه فردی- به هر دلیل- احساس كند «نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته» و لذا او دچار نوعی برانگیختگی گردیده و سپس چنین بیانگارد كه بدون نیاز به وجود خارجی و واقعی ملكی به نام جبرئیل، وحی از درون او در حال جوشش است، به فرض كه همه عالم هم او را تكذیب كنند و بلكه به سخره بگیرند، اما از آنجا كه او به درون خود علم حضوری و یقینی دارد، طبعاً این علم حضوری درونی برای خود او در ایمان آوردن به نبوت خویش حجیت خواهد داشت و بنا بر منطق دكتر سروش نیز هیچ اشكال و ایرادی بر این مسئله وارد نیست. بنابراین ملاحظه می‌شود كه طبق این نظریه، می‌توانیم نزدیك به 7 میلیارد نبی داشته باشیم كه هر یك از آنها دستكم خودش به خودش ایمان دارد و بدیهی است هنگامی كه «من» به نبوت «خودم» ایمان و اعتقاد داشته باشم و ضمناً وحی هم به طور مداوم از درونم بجوشد، دیگر چه نیازی است كه به موسی و عیسی و محمد (ص) ایمان داشته باشم و وحی جوشیده از درون آنها را تبعیت كنم؟ اگر آنها نبی هستند و تجربه نبوی دارند، «من» هم نبی هستم و در حال تجربه كردن «تجربه نبوی»!

طبیعی است كه وقتی قرار باشد از طریق بسط تجربه نبوی، 7 میلیارد «نبی» داشته باشیم، معنای دقیق‌تر آن این است كه اصلاً ‌نبی نداریم. آنها هم كه طبق «روایات سنتی» ادعای نبوت داشته‌اند، انسانهایی بوده‌اند همانند دیگر انسانها ولو با روحیات عارفانه‌تر و شاعرانه‌تر‌! لذا ملاحظه می‌شود كه معنای واقعی نهفته در نظریه «بسط تجربه نبوی»، در حقیقت چیزی جز «نفی تجربه نبوی» و اصل نبوت نیست.

این دقیقاً‌ همان منظور و هدفی است كه دكتر سروش از سالها پیش دنبال كرده و اینك آشكارتر و صریح‌تر از هر زمان دیگری عنوان می‌دارد. ایشان در سال 74 در مقاله «خدمات و حسنات دین» نوشت: «مگر نه این است كه «الطرق الی الله بعدد انفس/ انفاس الخلایق» به اندازه آدمیان و بلكه به تعداد نفس‌های آدمیان راه به سوی خداوند هست و هركس در این میان تعلق ویژه‌ای با خداوند دارد... مگر دین آمده تا تجربه‌های ایمانی آدمیان را یكدست كند؟ مگر چنین چیزی ممكن است‌؟ به شماره آدمیان و به تنوع شخصیتهای آنان تجربه‌های دینی داریم. هركس دركی از خداوند دارد و به تعبیر عارفانه‌تر، خداوند بر هر كس به نحوی تجلی می‌كند. همه این تجلیات محترمند و دین بر آنها صحه می‌گذارد.» در همان زمان آنان كه تیزبینانه در معنای این عبارات دقت كردند، ریشه تفكر نفی نبوت را به عینه دیدند: اگر قرار باشد هر دركی از خداوند و هر تجربه دینی، محترم و مؤید باشد، دیگر چه نیازی به ارسال رسل وجود دارد؟ اصلاً حضرت موسی به چه حقی گوساله سامری را كه سامری و پیروانش به تجلی خداوند از طریق آن، ایمان داشتند در آتش انداخت؟ شكستن و از بین بردن لات و هبل و عزی كه در تجربه دینی قریش از جایگاه مقدسی برخوردار بودند و از نظر آنان طریقی از انبوه طرق الی الله به شمار می‌آمد، چه دلیل و توجیه موجهی می‌توانست داشته باشد؟ به فرض كه حضرت محمد(ص) در تجربه دینی خود، به نتایجی دست یافته بود اما مگر دین آمده بود تا تجربه‌های ایمانی آدمیان را یكدست كند؟

 بعدها دكتر سروش گامی به پیش نهاد و همان‌گونه كه اشاره شد، در مقاله «بسط تجربه نبوی» با نفی این آیه صریح و روشن قرآن كه «و لقد رأهُ بالافق المبین» - تكویر/ 23 - (و بدرستی- و بی‌هیچ شك و شبهه‌ای- پیامبر او (جبرئیل) را در افق روشن و رخشان دید) (همچنین آیات 1 الی 18 سوره نجم) خاطرنشان ساخت كه «پیامبر چنین می‌بیند كه گویی كسی نزد او می‌آید» و اینك با عادی‌سازی مسئله وحی و نبوت در حد یك الهام شاعرانه، (یعنی همان تجربه‌ شخصی دكتر سروش و انطباق آن بر وحی و نبوت) مراحل نهایی نظریه خویش را در نفی اصل نبوت آشكار ساخته است.

زمانی، كفار قریش، حضرت محمد را «شاعری دیوانه» می‌خواندند و اینك دكتر سروش، با هزار تعریف و تمجید و توصیف زیبا از آن حضرت، او را در جایگاه «ملك‌الشعرا» قرار می‌دهد. فارغ از تفاوت لحن، نتیجه منطقی این هر دو، نفی اصل نبوت است.

«یریدون ان یطفؤا نورالله بافواههم و یأبی‌الله الا ان یتم نوره ولو كره‌الكافرون» توبه/32 (آنها می‌خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند ولی خدا جز این نمی‌خواهد كه نور خود را كامل كند هرچند كافران ناخشنود باشند)
 
و صل‌الله علی سیدنا و نبینا محمد و آله و سلم تسلیما


*معاون دفتر مطالعات و تدوین تاریخ ایران


اظهار نظر
مشارکت در بحث
53905 | ali  - قران می توانه خطا داشته باش   |2008-03-15 13:55:31|SWEDEN
به نظر من قران می توانه خطا داشته باشه برای اینکه نخسه های قدیمی قران که الان نخسه های جدید را از گرفتند زبان عربی قدیمی هست که الان زبان عربی قدیمی وجود نداره برای همین نسغه هایی که هست متوانه اشتباه ترجمه شده باشه این هم مثل حجاب هست که در قران حرفی از اینکه زنها باید حجاب داشته باشند زده نشده حجاب یک مسله فرهنگی هست تا دینی.
53949 | ariu  - حجاب در قرآن   |2008-03-15 16:27:32|
با سلام
دوست عزیز در سوره نور آیه 31 و درسوره احزاب آیه 59 راجع به حجاب توضیحاتی برای شما هست.
53906 | سامان   |2008-03-15 13:56:35|IRAN
اينكه سايت الف متولي درج چنين مقالات روشن گرانه اي شده است جاي تشكر دارد .اما آيا بهتر نيست از طرفداران نضريه دكتر سروش هم دعوت شود مقاله اي بدهند ؟
54053 | ناشناس  - چنین مقالاتی در الف منتشر ش   |2008-03-16 00:14:43|IRAN
شاید خیلی با روند سایت «الف» آشنا نیستید. به نظر من، سایت الف در موارد مختلف، به نظریات مخالف اجازه می‌دهد که آراء خود را مطرح کنند.
اگر پی‌گیر مطالب منتشر شده در سایت الف می‌بودید، «مصاحبه کامل مجله زم‌زم با دکتر سروش»، «سخنان او در مصاحبه با کارگزاران»، و «دفاع زیدآبادی از سروش» (که بیشتر به تکفیر منتقدان او می‌ماند) را در «الف» می‌خواندید.
شاید هم علاوه بر این‌ها مقالات دیگری هم باشد، اما بنده این‌ها را خوانده‌ام.
54055 | ابراهیم   |2008-03-16 00:30:53|CHINA
http://www.alef.ir/content/view/21661
http://www.alef.ir/content/view/22071
http://www.alef.ir/content/view/22012
http://www.alef.ir/content/view/22789
http://www.alef.ir/content/view/23212
http://www.alef.ir/content/view/23247
53925 | ناشناس   |2008-03-15 15:01:49|
"اگر ایشان پیامبر را دارای چنان مقام و مرتبت عرفانی می‌داند كه «نفس او با خدا یكی شده است» و «كلام او عین كلام خداست» و «هرچه می‌گفت هم كلام انسانی او بود هم كلام وحیانی خدا»، چگونه امكان سهو و خطا و اشتباه و مغایرت با علم و امثالهم در این كلام وجود دارد؟ اگر بپذیریم كلام پیامبر عین كلام خداوند است، دیگر احتمال اشتباه و مغایرت با علم در آن، معنا ندارد. اگر بپذیریم در كلام پیامبر اشتباه یا مغایرت با علم وجود دارد، دیگر آن را عین كلام خداوند دانستن، معنا ندارد. بالاخره یا این است و یا آن. طبعاً قائل بودن به هر دو از آنجا كه مستلزم جمع نقیضین است، تاكنون نزد عقلا و منطقیون محال بوده است، مگر آن كه دكتر سروش در این زمینه نیز آستین همت بالا زده و راه‌حلی بیندیشد."

در پاسخ به مطلب فوق که از مقاله ذکر شده شاید نظر دکتر سروش این باشد که علم خدا هم دچار نقص است و با پیشرفت دانش بشری پیش می رود!
53948 | سهراب   |2008-03-15 16:09:10|IRAN
در جواب آن سوال و اين مسخره كردن از اين دوست ناشناس و در حد فكر و انديشه خودم جواب مي دهم.

فرض كنيد كه شما كنار دريا مي رويد و از آب دريا يك پيمانه آب برمي داريد.آيا اين آبي كه شما برداشته ايد عين آب دريا هست يا نه؟
حالا بااستفاده از همين آب شما مي توانيد دريا را كاملا تصور نماييد؟
حالا آيا دريافتهاي علمي كه از اين آب مي توان كرد ، نمي تواند نسبت به دريا اشتباه باشد؟
مثلا شما از بررسي اين آب دريا به اين نتيجه برسيد كه هيچ موجود زنده اي در دريا وجود ندارد.اين يك برداشت علمي مي تواند باشد يا نه؟ درست است يا غلط است؟
يا مثلا شما برداشت علمي كنيد كه چون آب دريا شور است پس سرمنشا آن نيز بايد شور باشد.اين يك برداشت علمي است يا نه؟درست است يا غلط؟
البته اين مثال مي تواند كامل نباشد ولي مي خواهم يادآور شوم كه اينجا تناقضي وجود ندارد.

من به هيچ وجه نمي توانم قبول كنم كه حضرت محمد مثلا از تئوري امواج الكترومغناطيس آگاه بوده اند.دقت كنيم كه براي پيدا كردن اين علوم ساليان زياد و دانشمندان زيادي مجاهدت كرده اند و اگر حضرت محمد چيزي راجع به نور در آن زمان گفته باشند ، حتما بايد دقيقا منطبق بر اين تئوري باشد.ولي مسلما اعتقاد دارم از آنجا كه اين قانون در بطن طبيعت است ، و از ابتداي خلقت خداوند آنرا در بطن طبيعت قرار داده است.

يعني معتقدم با اينكه سخن پيامبر سخن خداست ، ولي محمد ظرفيت علمي دريافت و پذيرش تئوري امواج الكترومغناطيس را نداشته است.با اينكه ممكن است از كسي كه اين تئوري را بسط و شرح و كشف كرده باشد به خدا نزديكتر باشد.

از طرفي مگر امكان دارد ، مسايل علمي كه براي ارائه آنها به هزاران زبان سمبليك و خاص وجود دارد ، توسط 32 حرف قابل ارائه باشد.مثالي مي زنم :
بارها براي من اين سوال بود كه اگر پيامبر همه علوم را مي دانست پس چرا مثلا راجع به ماهيت نور چيزي نگفته است؟(مي دانيم كه ماهيت نور يكي از مسايل چالش برانگيز علم فيزيك بوده است و تئوريهاي زيادي در باره آن مطرح شده است تا به حقيقت موضوع رسيده ايم) يعني مثلا اعراب آن زمان به اينكه ماهيت نور چيست فكر نمي كرده اند و از پيامبري كه اگر چنين ادعاي داشته اند كه همه چيز را مي داند ، نپرسيده است؟
ولي واقعيت اين است كه حتي اگر پيامبر به كنه موجوديت نور نيز پي برده باشند ، حقيقتا ارايه تئوري نور و توضيح آن بدون مسلط شدن به يكسري سمبلها و زبانها (مثلا رياضي) امكان ندارد؟حتي الان هم شايد براي سروش و آيت ا.. سبحاني هم نتوان توضيح داد كه ماهيت نور چيست؟ مگر اينكه چندين مرحله پيش نياز براي فهميدن اين موضوع بگذرانند.
از مباحث رياضي (انتگرال ، مشتق ، و ...) گرفته تا مباحث فيزيكي (فركانس ، موج و ....) تا ....
ولي ما مي دانيم كه خداوند اينها را در طبيعت قرار داده است.ولي محمد ظرفيت پذيرش آنرا نداشته است و يا امكان ارايه آنرا.
54045 | ariu  - توضیح بیشتر   |2008-03-15 23:47:26|
با سلام
بنده متوجه منظور شما نشدم خیلی مطالبتان را نا منظم بیان کردید برای مثال در مورد دریا وبرداشتن اب و فهمیدن شوری و غیره جواب چیست؟مثال ها را زده اید ولی جواب شما به سئوال خودتان چیست ؟منظور از این دریا چیست؟در ضمن قرآن کریم یک کتاب علمی صرف نیست .در مورد تئوری نور هم هنوز ما همه چیز را نمیدانیم چطور شما میگویید ما به حقیقت موضوع رسیده ایم.کار حضرت محمد(ص) هم تدریس علوم نبوده ومردم آن زمان هم در حدی از رشد علمی نبوده اند که بطور مثال در مورد نور با ایشان صحبت شود.ولی حضرت محمد(ص)فرستاده کسی است که صاحب این علوم است.به هر حال منتظر توضیحات شما هستم.آلمان
54139 | سهراب   |2008-03-16 10:18:13|
دوست عزيز
من گفتم كه مثالم مي تواند كامل نباشد ولي فكر كنم در مقابل نظر نويسنده كه ادعا كرده اند تناقض وجود داردفكر مي كنم مثال بتواند جوابگو باشد كه تناقضي وجود ندارد.
با آنكه آن آب عين آب دريا است ولي نمي تواند دريافتهاي علمي از آن دقيقا منطبق بر حقيقت دريا باشد.گرچه بعضي دريافتهاي علمي نيز ممكن است منطبق بر حقيقت باشد .
و اين فقط يك مثال بود براي رفع ايراد تناقض.
-------------
به هر حال قبول دارم كه ما هنوز همه چيز را در مورد نور نمي دانيم ، ولي شما هم قبول كنيد كه تئوري امواج الكترومغناطيس ، جواب بسياري از سوالات را داده است.قبول دارم كه جمله " ما به حقيقت موضوع رسيده ايم اشتباه بود.".
----------
در ضمن سوال راجع به نور فكر ميكنم هميشه در ذهن افراد بوده است.اين هم يك مثال بود.
در مورد بيماريها چه؟آيا سوالي از ايشان نمي شده است؟
من در اين مثال مي خواستم اين را برسانم كه اساسا نه نيازي بوده كه محمد اين چيزها را بداند و نه واقعا مي دانسته است.
54050 | ناشناس  - سطحی‌نگری   |2008-03-16 00:08:48|IRAN
بحث الکترومغناطیس که سهراب مطرح کرده است، ارتباطی به موضوع ندارد؛ چون در وحی، سخن از علم و فناوری نیست که ایشان چنین سخن گفته‌اند.
مدتی پیش، مقاله‌ی دکتر سروش در مورد پلورالیسم دینی را در مجله‌ی کیهان فرهنگی می‌خواندم؛ به نظرم آمد که ایشان متأسفانه اطلاعات زیادی از دانش و فناوری ندارند و به علت ذوق‌زدگی از پیشرفت فناوری و کاربردهای آن در زندگی روزمره، با درک نادرست از آن و چند مثال پیش پا افتاده، سعی کرده‌اند بحث علم و فناوری را به موضوع نامرتبط با آن، یعنی وحی تسری دهند.
حرفم با دکتر سروش و جناب سهراب! این است که اگر در قرآن یک تئوری مشابه تئوری ماکسول در الکترومغناطیس وجود داشت و اکنون نقض شده بود، حرف شما صحیح بود؛ اما سخن قرآن این چیزها نیست؛ حرف شما نقض تصور بعضی از پیرمردهای قدیمی است که فکر می‌کردند هر فن و علمی باید در قرآن آمده باشد!
قرآن کتاب هدایت است و تکیه بر «فطرت» انسان دارد. آیا ویژگی‌های فطری انسان در این مدت عوض شده‌اند؟!
جالب‌تر از بحث قبل، کاربرد حرف ایشان در فهم ما از خداوند است که به یک اشتباه واضح منجر می‌شود.
سؤالم از شما این است که مثلاً خداوند هم موقع آفرینش یک شيء، مثلاً از تئوری نیوتن پیروی کرده است یا تئوری انیشتین؟ یا این‌ها همه مدل‌سازی‌هایی از واقعیت هستند؟
این حرف جناب سهراب هم جالب است و نشان می‌دهد که خیلی هم با فیزیک آشنا نیستند؛ چرا که به زعم ایشان، با پیشرفتهای اخیر، به یک باره همه چیز را در باره‌ی ماهیت نور دانسته‌ایم! چشم فیزیک‌دانان جهان روشن!
مي دانيم كه ماهيت نور يكي از مسايل چالش برانگيز علم فيزيك بوده است و تئوريهاي زيادي در باره آن مطرح شده است تا به حقيقت موضوع رسيده ايم
به نظر بنده، بهترین راه برای عدم بروز این مشکلات و این اظهار نظرهای سطحی، تخصص‌گرایی است. جناب سروش و حامیان ایشان، همه چیز را به هم آغشته می‌کنند و دین و فناوری و علم و فلسفه را به هم می‌آمیزند، در صورتی که حداکثر در یک بخش از این موارد ممکن است اطلاعاتی داشته باشند.
متأسفانه ایشان نه به نقدهای منتشر شده درباره‌ی آراء خود پاسخی می‌دهند، و نه حاضر به مناظره هستند. تنها با تکیه بر رسانه‌های غربی، هر بار سخن خویش را با صدای بلندتر تکرار می‌کنند.
به هر صورت، اگر ایشان ادعا می‌کنند که حرفشان «حقیقت» است، بهتر است در یک مناظره با اساتید فقه و قرآن در کشور تن دهند تا این «حقیقت» بر دیگران نیز مکشوف شود.
54141 | سهراب   |2008-03-16 10:32:46|
در واقع همان چيزي را مي گوييد كه جناب سروش مي گويد.
قران اصلا قرار نيست كه كتاب علمي باشد.
-------------------
در مورد سطحي نگري و يا تخصص گرايي با شما موافقم.
من فكر مي كنم كه بايد در محيطي ارام و بدون تكفير ، مناظره و بحث كنيم تا ادم سطحي اي مثل من هم بتواند در اثر مجاورت با كساني چون جنابعالي و ديگران ، به عمق بزند.

ايا شما مي خواهيد كساني چون من تا آخر عمرشان سطحي بمانند و نهايت اين باشد كه به كسي كه به عمق زده است اقتدا كنند؟

------------
در مورد آن بحث فيزيكي هم قبول دارم كه جمله ما همه چيز را از حقيقت نور مي دانيم اشتباه است ولي اين را نيز بايد قبول كنيم كه الان چيزي كه من و تو مي دانيم از تمام چيزي كه نيوتن (يكي از بزرگترين دانشمندان تاريخ) مي دانست بيشتر است و تئوري امواج الكترومغناطيس جواب بسياري از سوالات در اين زمينه را داده است.
----------

در مورد كل مساله نيز بايد به شما بگويم كه ببينيد يك چيزي بنام نبوت وجود دارد.براي فهم آن مدلهاي زيادي ارئه شده است.مدل سنتي آن اين است:
" پيامبر همان چيزي را كه دريافت مي كرد ، بدون هيچ گونه تغيير در قران موجود است و پيامبر نقش يك رسانه را دارد."

آيا جنابعالي و تمام معتقدان به اين مدل مي توانيد به تمام شبهات پاسخ دهيد؟

اگر ادعا مي كنيد كه مي دانيد ، لطفا قضيه كنيز را براي من يكي (به عنوان مثالي ساده و خيلي دم دست) حل كنيد.
منتظر رفع اين شبهه ساده از شما هستم.
53929 | مجيد   |2008-03-15 15:15:42|IRAN
بسيار نقد سطحي و سنتي بود.
53942 | سینا   |2008-03-15 15:48:24|MALAYSIA
-اقای سامان درست عرض کرده اند چرا همه اش ا ز یک مقاله می اورید.مقاله اقای اکبر گنجی در روزانلاین را خواندم اصلا"فکر نمی کردم اقای گنجی در این زمینه صاحب نظر و با سواد است توصیه می کنم انرا بخواند و در سایت خود انرا بیاورید. ولی کلا"این گونه بحث ها در غنای اسلام تاثیر زیادی دارد و به قول مرحوم مطهری کمونیست ها نقش زیادی در رشد بیشتراسلام داشتند چرا خودمان که بچه مسلمان ولی از نحله های فکری متفاوت هستیم این گونه نباشیم؟!
54054 | ناشناس  - طرح عقاید متفاوت از دیدگاه   |2008-03-16 00:25:17|IRAN
گنجی در هر زمینه‌ای اظهار نظر می‌کنه؛ و خوب نمی‌تونه در همه‌ی اون‌ها اطلاعات داشته باشه.
مطرح شدن عقاید مختلف لازمه، اما صرف مطرح شدن این افکار بدون نقد فایده‌ای نداره. این حرف شهید مطهری را به یاد بیاوریم:
«از اسلام فقط با یك نیرو می‌شود پاسداری كرد و آن علم است و آزادی دادن به افكار مخالف به شرط مواجهه صریح و روشن با آنها».
بعضی‌ها اون قسمت دومش رو فاکتور می‌گیرن.
53951 | حسین  - چرا دکتر سروش قبض و بسط شریع   |2008-03-15 16:34:09|IRAN
فراموش نکنیم که از عمر نظریه قبض و بسط شریعت حداقل یک دهه می گذرد و طبق گفته حضرت آیت الله سبحانی همان اوایل بین آنها مناظراتی برپا شده است. آنچه که موج جدید را به راه انداخته است تنها ارایه همان نظرات در قالب بیانی شیوا و رسا و فارغ از پیچیدگی های کلامی است. به عنوان یک مسلمان به آقای دکتر سروش حق می دهم که از تاکتیک انکار و ابراز استفاده کنند. زیرا هر یک از ما به حساسیت های جامعه خویش آگاهیم. تنها نکته ای که هم چنان روشن نیست این است که چه عاملی ایشان را به ترجمه عریان نظریه قبض و بسط شریعت برانگیخته است. او خود بهتر از هر کسی با ریشه های احساسی دین در آحاد جامعه آشنایی دارد. آیا تذکر ایشان در پاسخ به حضرت آیت الله سبحانی به این که نوعی بد اخلاقی و کج خلقی سیاسی-عقیدتی موجب شده که در غربت به کاری که باید در کشور انجام دهد مشغول است، نمی تواند منشاء این رویکرد جدید باشد؟ اگرچه جناب آقای دکتر سروش به حسن اخلاق و صبوری و مداقه در امور درونی شهره اند اما فراموش نکنیم که بشری بودن فراتر از هر عنوانی می تواند رخنمون شود. کاش حکومت گران با این اندیشمند امروز که برای فرداهای دور نیز خواهی نخواهی ماندگار خواهد ماند، چنین رخ برنمی تافتند تا او از تنها سلاح خویش یعنی اندیشه چنین استفاده نمی کردند. گواه این امر در مصاحبه آقای دکتر سروش آمده است که " اندیشمندان سده‌های میانه غالباً این نظرها را به شیوه‌ای روشن و مدون بیان نمی‌کردند و ترجیح می‌دادند آن‌ها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان کنند. آن‌ها نمی‌خواستند برای مردمی که توانایی هضم این اندیشه‌ها را نداشتند، ایجاد تشویش و سردرگمی کنند." حال چگونه است که در روزگاری که عوامل گمراه‌كننده طیف جوان، از ماهواره‌ها گرفته تا فیلم‌ها و افكار و اندیشه‌ها، همگی ایمان جوانان ما را نشانه گرفته‌اند، جناب آقای دکتر سروش به ترجمه قبض و بسط شریعت به زبانی عریان و فارغ از لفافه های پیشین همت می گمارند. به نظر می رسد که خواستگاه این گشایش باب مجادله از یک بحث کلامی-فلسفی فراتر باشد. زیرا این بحث می توانست در بیانی که فقط برای اهل فن قابل درک است صورت پذیرد و یا به یادگار برای اندیشمندان نسلهای بعدی می ماند.
53990 | مهدی  - قابل توجه هر دو طرف   |2008-03-15 18:35:47|IRAN
آیا واقعا فکر می کنید بیشتر جوانان ایران مثل دکتر سروش فکر نمی کنند ؟ بیشتر مردم ( مخصوصا قشر تحصیلکرده و متفکر جامعه ) شبهات زیادی در اصول دین دارند ، که متاسفانه روحانیت جواب قانع کننده ای برای آنان ندارد ،اگر دکتر سروش و امثالهم بی پروا مسائل را باز نمی کنند ، برای اینست که می دانند متاسفانه آنان که باید جواب دهند ، به جای مباحثه های در خور بشر امروزی ، بدنبال ایجاد جنجال هستند . مطمئنا جوانان امروز و نسل های آینده بدون دلیل عقلانی هیچ چیز را قبول نمی کنند .
من برای دریافت حقیقت، اول همه تعثبات خود را کنار گذاشته و از اول با تحقیق و مطالعه بدنبال حقیقت واقعی بوده ام ، بعد از 5 سال مطالعه ، مباحثه و تحقیق فعلا فقط توحید و معاد را کاملا و بدون شک قبول دارم .
این را هم در آخر بگویم که خداوند مثل اثر انگشت ، انسانها را متفاوت آفرید و همین باعث تکامل بشر است ، بله باید قبول کرد که انسانها اختلاف نظر دارند و باید به هم احترام بگذارند .

با تشکر از مباحثه های آزاد شما ، که در به کمال رسیدن جامعه نقش زیادی را ایفا می کند .
54000 | حسین  - نظریه قبض و بسط شریعت در یک   |2008-03-15 19:22:43|IRAN
در مجادله ای با چنین درجه اهمیت، نیاز است تا با نگاهی عمیق تر به نظرات آقای دکتر سروش و فارغ از گفتگوهای خبری و رسانه ای، فضای این بحث روشن تر شود. در اینجا چکیده ای از این نظریه در 6 بند آورده شده است.
1) در واقع نظریه‌ی «بسط تجربه‌ی نبوی» سروش آگاهانه در صدد است تا حضور امر طبیعی را در ژرف‌ترین لایه‌ی دین، یعنی تجربه‌ی وحیانی نشان دهد. مطابق رأی سروش، تجربه‌ی وحیانی به معنای عمیقی تابع شخصیت پیامبر اسلام است. یعنی "وحی" در مقام تکون و تکامل خود عمیقاً وجهی طبیعی و بشری دارد. اما سروش هوشیارانه مراقب است که به رسمیت شناختن این سویه‌‌های بشری در دل تجربه‌ی وحیانی، تجربه‌ی وحیانی را یکسره به تجربه ای انسانی (و لذا یکسره عرفی) بدل نکند. او بدرستی توجه دارد که به رسمیت شناختن امر عرفی در دل تجربه‌ی وحیانی مطلقاً به معنای نفی گوهر قدسی آن تجربه نیست.
2) مطابق این نظریه نه فقط تجربه وحیانی، بلکه «قرآن» نیز سویه ای طبیعی و بشری دارد. بازتاب فرهنگ و تاریخ اعراب در عصر تنزیل وحی را می توان سوی بشری قرآن دانست. قدسیت قرآن در گرو پیامی است که گرچه در قالب جامعه، فرهنگ و تاریخ خاص درآمده است، اما خود پدیده ای ورای محدودیتهای آن تاریخ و فرهنگ خاص است. سروش در اینجا هم دو وظیفه‌ی توأمان را بر دوش دارد: اولاً- می‌کوشد تا توجه ما را به سویه‌‌های تاریخی قرآن جلب کند؛ ثانیاً- می‌کوشد تا نشان دهد که این واقعیت که قرآن آینه وار دانش و معیشت اعراب را در عصر تنزیل وحی بازمی‌تاباند، سویه‌‌های قدسی، و فراتاریخی آن متن را منتفی نمی‌کند. رویکرد سروش در این مورد باب نقد تاریخی قرآن را بر مسلمانان می‌گشاید بدون آنکه قدسیت آن را منتفی کند.
3) سروش در نظریه‌ی «قبض و بسط» می‌کوشد نشان دهد که معرفت دینی هم سویه‌‌هایی بشری و طبیعی دارد، و لذا مانند سایر معارف بشری دستخوش تغییر و تحول می‌شود. البته سروش در حوزه معارف دینی دست گشوده تری دارد، و بدون دغدغه ادعا می‌کند که معارف دینی اگرچه ناظر به منبعی مقدس اند، اما خود یکسره بشری اند.
4) مطابق با نظر سروش، نظام حقوقی یا علم فقه اسلامی را به هیچ معنا نباید پدیده ای مقدس و تغییرناپذیر دانست. او استدلال می‌کند که علم فقه (خصوصاً باب معاملات آن که ناظر به مناسبات میان انسانهاست) علمی تماماً دنیوی است، و باید یکسره تابع مصالح دنیوی/عقلی/عرفی باشد. مطابق رأی سروش اگر این نظام حقوقی بواقع متضمن سویه ای قدسی باشد، آن سویه همانا مصالح اخروی ای است که در طول مصالح دنیوی قرارمی‌گیرد. به بیان دیگر، مسلمانان در تنظیم مناسبات اجتماعی (در مقام "فصل خصومات") باید یکسره تابع عقل جمعی و مصالح آشکار و سنجش پذیر دنیایی باشند، و درعین حال باور داشته باشند که اگر این مصالح دنیایی تأمین شود، مصالح اخروی ایشان نیز به تبع تأمین خواهد شد.
5) نظریه‌ی آیت الله خمینی (ولایت فقیه) کار خطیر تدبیر امر عمومی را نهایتآً تابع مصلحت نظام می‌کند ( و مراد از«نظام» هم بیشتر«نظام سیاسی حاکم» است)، تشخیص آن مصلحت هم نهایتاً به یک فرد از طبقه معین سپرده می‌شود. نظریه‌ی سروش هم امر عمومی راتابع مصلحت نظام می‌داند، اما از منظر او «نظام» به معنای «نظام معیشت» یا «مصلحت عمومی» یا به تعبیر امروزین «منافع ملی» است. او تشخیص آن مصلحت را به خرد جمعی، و نه یک فرد معین، می‌سپارد، و لذا به صراحت جامعه‌ی دینی را به تجربه‌ی دموکراسی فرا می‌خواند. رأی نهایی سروش در عرصه‌ی سیاست روشن و بدون ابهام است : حکومت دینی نه ممکن است و نه مطلوب.
6) در خصوص عرصه‌ی عمومی دیگر نباید بر حوزه‌ی سیاست متمرکز بود. پیام سروش به روشنفکران نسل پس از خود روشن است: از سیاست به اخلاق رو آورید! این بدان معنا نیست که روشنفکر دینی به مثابه‌ی یک فرد نسبت به سیاست حساس نباشد، یا از نقد قدرت دست بشوید. بلکه بدان معناست که اکنون روشنفکران دینی باید فصل تازه ای در برنامه‌ی پژوهشی خود بگشایند، و مقوله‌ی اخلاق در عرصه عمومی را در دستور کار خود قرار دهند. به بیان دیگر، باید اخلاق را در عرصه‌ی عمومی یکسره بر بنیانی مستقل از دین بنا نهاد، و رابطه‌ی آن را با دین بازتعریف کرد.
پروژه‌ی سروش دست کم به ما می‌آموزد که نظام الهیاتی هرچه باشد، باید عرفان را در قلب خود بنشاند، و اخلاق را بر سر خود بنهد. سروش با نقد اسلام سیاسی راه اسلام اخلاقی و معنوی را می گشاید.
چکیده شده مقاله آقای آرش نراقی با عنوان : "عبدالکریم سروش و کمال پروژه‌ی روشنفکری دینی"
54001 | علی   |2008-03-15 19:27:13|UNITED STATES
پیشنهاد می کنم هرجای قرآن را که فکر می کنید بسیار امروزی است بخوانید و آن را با بیانیه حقوق بشر مقایسه کنید. اولی را می گویند که خداوند نوشته است و دومی را بشر. اتفاقا امروز کشورهای مترقی و پیشرفته همین دومی را قبول دارند که ساخته ذهن بشر است. اگر قرآن را واقعا خالق زمین و آسمان نوشته بود مطمئن باشید که متنی چنان پیشرفته می بود که دیگر نیازی به بیانیه حقوق بشر یا انواع قوانین اساسی مدرن نمی بود.
54002 | ناشناس   |2008-03-15 19:49:00|IRAN
آقای دکتر سروش انصافا حق بدهید که افکار شما در متن جامعه به مسایل ناجوری خواهد رسید خواهش می کنم از این راه برگردید.
54003 | مقداد   |2008-03-15 20:16:32|IRAN
آقای علی

متن قران پیشرفته است اما نه از نظر استعمار گران و ستمگران ...... وقتی در قران اسلام دین برتر شناخته شده انتظار دارید آنها استقبال کنند ..... در اسمانی بودن قران همین بس که تاکنون کسی آیه ای به مانند آن نیاورده
54113 | علیرضا   |2008-03-16 09:25:05|IRAN
من هم می توانم یک جمله بگویم و ادعا کنم کسی مانند آن را نمی تواند بیاورد (چون اصولا تشابه در عالم واقع اثبات ناپذیر است) و بعد هم هرکس ادعا کند به ارتداد و مرگ محکوم کنم.
54031 | علی   |2008-03-15 22:37:05|UNITED STATES
چطور وقتی کسی تلفن بی سیم را اختراع می کند (یا هر اختراع دیگری را فرض کنید) بلافاصله در جهان پخش می شود و همه در اقتباس و تقلید از آن سر و دست می شکنند. حالا اگر قرآن انقدر پیشرفته بود چرا کشورهای دیگر آن را ملاک زندگی خود قرار ندهند؟ با کی یا با چی لجباری کنند؟ از چیزی که به نفع خودشان است چرا پیروی نکنند؟
ما که قرآن را سرمشق خود قرار داده ایم به جهان چه داده ایم؟ تعداد برندگان جایزه نوبل از کشورهای اسلامی را لطفا بشمارید. اختراعاتی که در کشورهای اسلامی شده را نام ببرید.
وانگهی هر کتاب از جهت خودش منحصر است. آیا کتابی مشابه غزلیات حافظ دارید؟ شاهنامه چطور؟ و یا کتابی مشابه کلیله و دمنه دارید؟ هر کتابی مانند هر انسانی یک مورد یگانه و ویژه است. قرآن از کلمات تشکیل شده و هیچ جمله ی عجیب و غریبی که قرار است کار خداوند باشد در آن وجود ندارد.
54042 | محسن   |2008-03-15 23:34:30|IRAN
آقای سروش متاسفانه پیامبر را همردیف شعرا و عرفا قرار میدهند،فقط با داشتن کمی توفیر و درجه بالاتر. این حرف عجیب است،نه اصلا تاسف بر انگبز است. پیامبری که کاملترین انسان نزد خدا میباشد و این بارها و بارها در قرآن بیان شده و کسیکه محبوبترین خلق است در نزد خدای متعال ، میتواند اصولا با شعرا و عرفا مقایسه و همرذیف شود ؟ ضمنا جای دیگر ایشان میگوید"نفس هر فردی الهی است" با پذیرفتن این حرف باید قائل به این شویم که بنابرلین هر فردی میتواند دچار وحی یا به قول |آقای سروش الهام شود. این اگر توهین به شان پیامبر نیست پس چیست ؟ اینکه بگوییم وحی توسط جبرعیل(ع) به پیامبر نازل میشد و ایشان با توجه به شرایط و مصلحت اندیشی خود این کلام بیصورت را به گونه ای صورت بخشد تا آنرا در دسترس همگان قراردهد یعنی اینکه قرآن به عنوان اساسی ترین و محوریترین مسئله وحی توسط پیامبر دچار تغییر میشد و بعد آنرا به مردم ابلاغ مینمود، این نعوذ بالله کفر است ،اگر نیست پس چیست ؟ اینگونه ما عصمت پیامبر را زیر سوال نمیبریم ؟ اینگونه حقانیت قرآن را زیر سوال نمیبریم؟ قرانی که بارها در آن اشاره شده که پیامبر فلان موضوع را اینگونه به مردم بگو ، یعنی پیامبر مسئله را دستخوش تغییر میکرد و بعد آنرا بیان میکرد؟ اصلا چرا پیام وحی بدون صورت باشد ؟ شاید بگویند به این دلیل که متناسب با فهم و درک مردم بیان شود ، من میگویم یعنی خود خدای متعال توان ابلاغ وحی با صورتی کامل و آماده را نداشت تا اینکه پیامبر این کار را انجام دهد ؟ خدایی که هدف از فرستادن پیامبران را اصلاح بشر و ارائه خط مشی مشخص برای زندگی بشر میخواند خود نمیتواند به صورت جامع و کامل پیام خود را ابلاغ کند تا دیگر نیازی به تکمیل و صورت بخشیدن به آن از جانب پیامبر نباشد؟(یعنی آیا خدا خود نمیتوانست پیام خود را به صورت اماده و نهایی و تکمیل و صورت بخشیده شده توسط جبرعیل به پیامبر ابلاغ کند تا اینکه پیامبر خود بنا به مقتضیات جامعه و فهم مردم آنرا تکمیل کند ؟) به نظر میرسد که هر کسی در برابر این حرفها سکوت کند خیانت به اسلام و درگاه خدای متعال و پیامبر برحقش نموده است.
54043 | میثم   |2008-03-16 00:08:41|IRAN
در جواب آقا علی که اولین اظهار نظر ار ایشونه با ید بگم که ظاهرا ایشون یک بار هم قرآن رو نخوانده اند. قرآن بارها در مورد حجاب زنان و حتی مردان اشاره کرده .لازم است که حتما به سوره مبارکه نور آیه 31 مراجعه کنید تا ببینید که قرآن نه تنها به حجاب و پوشش اشاره کرده بلکه کیفیت آنرا نیز بیان میکند. ضمنا حتی اگر در قران در مورد حجاب چیزی نیامده بود روایات و احادیث را نادیده بگیریم و بگوییم حجاب یک مسئله فرهنگی است( و بعد دینی و عقیدتی آنرا نادیده بگیریم)؟ .
54046 | پانته آ   |2008-03-15 23:48:55|IRAN
وقتی در کشور خود ما که کشور اسلامیست اینگونه پیامبر و رسالت آن زیر سوال میرود و خیلی از آقایان نیز سکوت میکنند یا از شخص خاطی به نوعی دفاع میکنند ، آنوقت انتظار اینکه در کشورهای غربی به پیامبر عزیزمان توهین نشود انتظار بیهوده ای است. ای اسلام تو چقدر مظلومی. ای پیامبر تو چقدر مظلومی.
54056 | محسن میم  - تعجب   |2008-03-16 00:34:47|IRAN
سهراب منظورت اینکه مثلا پیامبر می بایست در مورد ماهیت نور به اعرابی که از روی جاهلیت حتی دختران خودشونو می کشتند توضیح می داد.
واقعا منظورت این بود؟
54131 | سهراب   |2008-03-16 10:06:53|
نه محسن جان ،
منظورم اين بود كه پيامبر نه ماهيت نور را مي دانست و نه لازم بود كه بداند.با اينكه نور يك ماهيتي است كه خداوند در حيات بشري قرار داده است و پيامبر نزديكترين انسان به خدا است.
54067 | tidus007  - بین خودمون باشه   |2008-03-16 02:33:21|IRAN
اولا خدا به نویسنده این نقد خیر بده که انقدر شیوا و بدون لفافه وخیر خواهانه در دفاع از اسلام و پیامبر مظلوممون تلاش کرده و ما الان داریم ذیلمطالب اون بنده خدا نظراتمونو مینویسیم.

ثانیا نکته ای که با خوندن عقاید دکتر سروش به ذهنم رسیده اینه که این بنده خدا اکثر نظریه پردازیهاش بر پایه اینه که اول یه مثال مادی و ملموس به ذهنش رسیده بعد بر پایه ی اون مثالهای بعضا مادی ویا ادبی و یا علمی سعی کرده هر طور شده مطابق باتمایلات درونی خودش نظریه های عقلی ودینی بدهد.البته در بیان مطالب نظریاتش نهایت نگارش ادیبانه رو رعایت کرده
ثالثاا :خوبه کمی به این فکر کنیم که چرا حرفای دکتر سروش بیشتر مورد تحسین آدمایی قرار میگیره که کمتر قیدو بندی به اسلام دارند و بعضا آدمایی که با استفاده از همین حرفا دساویزی پیدامیکنن برای ادامه ی بی اعتقادیشون به دین مبین اسلام. البته این نظر شخصیه من با توجه به شناخت از اطرافیانو همدانشگاهیامه.این نکته رو هم در نظر داشته باشیم که سخنرانیهای اون تدریسهای اون روابط اون در خارج از ایران با چه کساییه ؟ کسایی که به اسلام علاقه مندن یا کسانی که ...
54074 | بابک  - منبع تفکرات دکتر سروش   |2008-03-16 07:14:13|IRAN
همچنانکه می دانید دکتر سروش قبل از انقلاب از اعضای فعال سازمان حجتیه بوده اند. اینکه به چه دلیل از این سازمان خارج شده اند را جایی ذکر می کنند بعلت اختلاف نظرهایی که با کلیت اعتقاد و فعالیتهای آن سازمان داشته اند . همانطور که همه می دانند تمام فلسفه وجودی حجتیه، بهایی ستیزی و مقابله با اندیشه ها و تفکرات بهاییان است. اعضای رده بالا و متفکر این سازمان برای اینکه توانایی جوابگویی و پرورش نیروهای مردمی را داشته باشند بعضاً با قسمتهایی از آثار بهاییان آشنا می شوند. نتیجه آشنایی دکتر سروش با این آثار، مطالب و نظریاتی است که کاملاً برگرفته از اعتقادات بهاییان در مورد رسالت حضرت محمد و جهان آخرت و . . . که در کتابها و مطالب منتشر شده از ایشان کاملاً مشخص است و می توان عین جملات را از کتابهای بهاییان آورد. به نظر من دکتر سروش دارد به نحوی تفکرات و اعتقادات بهاییان را در اندیشه ها و تفکرات اسلامی وارد می کند .
54077 | احمد رضا   |2008-03-16 07:21:52|IRAN
اگر سطح دانش پیامبر در سطح مردم خودش نبود . آیا نمی شد آن حضرت دلیل خسوف و کسوف را برای مردم آن زمان توضیح می داد تا مردم نترسند .
54093 | رستمي   |2008-03-16 08:14:38|IRAN
دامن زدن به اين مساله كه از سوي سايتهاي به اصطلاح اصولگرا انجام مي شود تنها يك جنجال سياسي است براي رد گم كردن و پوشاندن ناتواني و ناكارامدي آقايان در اداره مملكت
54094 | شب زده   |2008-03-16 08:16:06|IRAN
ميشود دكتر سروش را رها كنيد و اندكي هم در مورد سردار زارعي فرمانده نيروي انتظامي استان تهران اطلاع رساني فرماييد !
54110 | احمد رضا احمدي   |2008-03-16 09:15:06|IRAN
بنام خدا
از آقاي سروش تقاضا مي كنم وقتي بحثي را مطرح مي كنند حتي الامكان با توضيحات كافي بفرمايند. اينجانب از سي سال پيش تا كنون تمام كتب ايشان را خوانده ام و غالب سخنراني هاي ايشان را گوش داده ام ، وقتي نظرات خوانندگان را در سايت ها مي خوانم يا مقالات منتشره انديشمندان محترم را در سايت ها و نشريات درخصوص نظرات ايشان مطالعه مي كنم، چنين در مي يابم كه سخن آقاي سروش بخوبي دريافت نشده است. ممكن است بخشي يا عبارتي مانند "بشري بودن قران" را بر گرفته و نقد خود را بر آن اساس بنا نهاده اند و نظر خود را بسط داده اند. معمولا بدون مطالعه كامل موضوع كه در كتب ايشان آمده است اظهار نظر مي شود يا در سطح عامه ايشان را به طعن مي گيرند و از فايدت اين مجاهدت كاسته مي شود.
فرضا وقتي آقاي سروش شخصيت پيامبر و دوره زماني و موقعيت مكاني ايشان را در حجم و كيفيت قران مدخليت مي دهند ودر عرضيات آن موثر مي دانند، چيزي از ارزش وحياني و الهي قران نمي كاهنـد. اين به نوعي معناي نزول پيدا كردن قران را مي رساند. يعني كلام الهي از آسمان غيب در ظرف زمان و مكان در مي آيد، معناي ذاتياتش تغييري نمي كند، بلكه در پوسته عرضيات تنزيل مي يابد و همنشين بشرمي شود.
وقتي سخن از تاثير زبان و علم پيامبر در كتاب الهي ميرود منظور اين نيست كه شخصيت پيامبر مستقل از اراده باري تعالي و يا در تضاد با خشنودي حضرت حق است، پيامبر خدا، حجت حق است ، ولي اعظم خداوند است، دست او، زبان او ، علم و قلب او همه يدالله است و فنا في الله است. اين موضوع نزد اهل معرفت مانند آفتاب است. وقتي گفته مي شود خداوند در ظرف وجودي و زماني پيامبر عظيم الشان قران را نازل مي كند، منظور كسر ارزش آن نيست بلكه مشخصه وجودي آن است و مانند زبان عربي است كه آن نيز يكي ديگر از مشخصه هاي آن است. بالاخره آن مائده آسماني - قران - كه مانند ماده مذاب از آسمان نازل مي شود بايد در حرارت 37 درجه قراريابد تا براي افراد عادي قابل لمس گردد، هر چند اولياي الهي و دين داران بقدرمراتب قرب خود در درجات بالاتر از گرماي آن لذت مي برند. اين ها محدوديت نيست بلكه توصيف مناظر در درجه حرارت ها و ارتفاعات متفاوت است.
اينكه خداوند متعال به پيامبر خود در مورد كرويت زمين و طبقات كواكب به زبان زمان، وحي را نازل كند معنيش همين است. تصور كنيد كه خداوند به زبان علمي زمان وحي نكند و موارد علمي را كه نه در زمان پيامبرو نه در زمان بعد از پيامبر و نه حتي در زمان ما و هزاران سال بعد از زمان ما كه هنوز براي ما قابل درك نباشد در كلام وحي بياورد، يا احكامي قضايي را كه هيچ هماهنگي با جامعه عربستان آنروز نداشته باشد، يا شكل حكومتي خاصي مانند مردم سالاري و پارلماني را به شكل وحي بياورد، فكر نمي كنيد كه پيامبر بجاي اينكه در مورد دينداري و توحيد و نبوت و معاد با جامعه چالش كند در گير مسائلي مي شود كه نبوت در حاشيه قرار گيرد؟ در حقيقت خداوند با كلام وحي به پيامبر مي گويد فرض كنيد زمين همانطور است كه شما مي گوئيد، كواكب همان گونه است كه شما مي گوئيد، هر طور كه آنها را مي خواهيد تقسيم كنيد، فرقي نمي كند من خالق همه آنها هستم! من خداي همه آنها هستم! همانطور كه صاحب قيامت و روز جزا هستم!
مطمئنا مخاطب سروش عموم مردم نيست، عامه مردم كه در دين داري سنتي خويش خوش و قانعند، سوالي ندارند كه در پي پاسخي باشند، لزومي هم ندارد اين سخنان را بخوانند. اگر هم بخوانند و طعني نثار كنند ملالي نيست.
علاقه مندم در اينجا نكته اي بسيار ساده و در عين حال بسيار عادي را ذكر كنم. وقتي آقاي سروش در مورد تاريخي بودن بخشي از احكام شريعت سخن مي گويند فرياد وا اسلاما فضا را پر مي كند، اما همين ناقدان به راحتي و در عمل، خود بخشي از احكام را تعطيل و در مواردي موجب وهن اسلام مي شمارند.
مگر در شريعت نيامده است كه برخي احكام مانند سنگسار مي بايد در ملاء عام اجرا گردد؟ اكنون غالب مراجع بزرگواراعلام فرموده اند بدليل اينكه موجبات وهن اسلام را فراهم مي آورد، فتوي به حرمت آن داده اند. اكنون اين سوال قابل طرح است كه "موجب وهن اسلام " چگونه بوجود آمده است؟ آيا منظور اين نيست كه جهان غرب نسبت به آن حساس است و موجب تبليغ عليه اسلام است ؟ اين فتوي به نوعي انفعال در مقابل جهان غرب نيست؟ چگونه است كه محيط اجتماعي غرب در اجراي حكم قران تاثير گذارده است؟
خيلي روشن است ، اين حكم مربوط به زمان و مكان خاصي بوده است. اشكالي هم ندارد كه اگر ما راه ديگري كه مناسب زمان كنوني است بيابيم مي توانيم قوانين خود را تغيير دهيم. اين مسئله از ارزش وحياني قران نمي كاهد. ارزش قران به تنبهات معنوي و دعوت به ايمان الهي و مغز و گوهر و ذاتيات آن است نه به قوانين و عرضيات آن.
آقاي سروش مي گويند حجم قران مي توانست كمتر از اين باشد يا بيشتر از اين باشد و باز هم قران باشد و كامل باشد و آخرين كتاب باشد. منظور اين است كه كمال قران به تعداد سور و آيات آن نيست. مگر در تفاسير نخوانده ايم كه سوره حمد به اندازه تمام قران است؟ حتي مي توان گفت كل قران بسط "لا اله الا الله" است. يعني اگر قران فقط سوره حمد بود هم كامل بود!
يكي از نكات مهم كه باعث اختلاف نظر آقاي سروش و ناقدان محترم است نوع نگاه و نحوه ايمان به جهان غيب است. نوع نگاه سنتي عاميانه به جهان غيب بسيار ساده و حتي مي توان گفت مادي است! اينكه در زماني خاص و مكاني مشخص جبرئيل نازل مي شود، اينكه ملائك فرضا در شبي مشخص نازل مي شوند ، حتي نوع نگاه به بهشت و جهنم، خشم و خشنودي باريتعالي و ... بصورت سنتي، به نوعي نگاهي مادي به جهان غيب است. داستانهاي بي شماري كه در ادبيات ديني سنتي ما وجود دارد همه اين مطالب را در ظرف زماني خويش به كلام آورده است. البته تا زماني كه سوالي و شبه اي را براي كسي برنياورده است عيبي هم ندارد، گريز و گزيري نيز نيست !
اما اگر جهان غيب را يك بانگ دعوت بسوي حق بدانيم ، و چنين ببينيم كه همه ملك و ملكوت حق ما را بسوي خود فرياد مي كنند، هر روز و هر لحظه خود را در دو جهان در هم تنيده و واحد بدانيم، اينكه همه روزه و هر لحظه در آغوش جهان غيب و عالم معنا همراه با پيامبر و علي و اولياء حق امكان حشر و نشر داشته باشيم و هر لحظه را در بهشت و خداي ناكرده در جهنم سپري كنيم، نگاهي از رفعت بالاتر و اعتقادي وراي تعليمات مولوف است.
منظره اي كه از ارتفاع بالاتر در ديدگاه دل آدمي قرار مي گيرد، خدايش، پيامبر و امامش و اولياء الهي اش ، بهشت و جهنم و ملك و شيطانش متفاوت و غير زماني است، هميشگي و همه جايي است. آنگاه از اين منظر، اجتماعيات ، سياسيات و قضائيات تاريخيت مي يابد، زماني و مكاني مي شود و مشمول عرضيات دين مي گردد.
اين گونه است كه قران هم الهي و وحياني است، هم در ظرف بشري و زماني و مكاني است. هم كامل است و نياز به كتاب بعدي نيست.
احمدرضا احمدي - فوريه 2008
54150 | علی رضایی  - در پاسخ به آقای علی؛ چند نظر   |2008-03-16 10:57:23|IRAN
قرآن اختراع و ابداع نیست که دیگران را از جهت اقتباس و تقلید و تولید مشابه آن، به سمت خود بکشاند. قرآن معجزه است که در این وصف، پخش آن در سطح جهان بی مثال است.
قرآن کتاب راهنما است، کتابی که خیر و نفع و سعادت آدمی را از دو جنبه نشان می دهد؛ حیات فانی و حیات باقی.
نیک بختی در آخرت را محصول اعمال بندگان در این دیار مادی می داند. لذا قرآن پیشرفته است، اما هنوز علم بشر خاکی در حد خاک و ماده باقی مانده است و از آن سوی حجاب خبری ندارد و بر این اساس است که اگرچه به نفع آدمیان نازل شده و از حال آینده آنان در عالم دیگر خبر می دهد، اما آن را ملاک در زندگی قرار نمی دهند. چون واقعیت و حقیقت معنوی آن را که سخن از یوم الحساب است را نمی خواهند بپذیرند.
می گوییم: مگر می شود که دنیای دیگری بعد از این حیات مادی وجود داشته باشد؛ بعید و محال است، آنچه من می دانم این است که می میرم، خاک میشوم و دیگر هیچ.
اما عقل و حکمت الهی این را نمی گوید.
می آییم، می رویم و دوباره باز می گردیم
انالله و انا الیه راجعون
آری، اینچنین است که اگر برخی کشورها از آخرین کتاب آسمانی پیروی نمی کنند، آن را آسمانی نمی دانند و حتی می گویند: دروغ است، شعر است و...
با چه کسی لجبازی می کنند؟ با خودشان و خدایشان
شاید شیطان را برتر از پروردگار یافته اند که از آن موجود پیروی می کنند!
اما، "ما که قرآن را سرمشق خود قرار داده ایم به جهان چه داده ایم؟"(سوال آقای علی). باید گفت که قرآن برنده جایزه نوبل و مخترع تلفن بی سیم و... تربیت نمی کند؛ قرآن رسم بنده بودن و بنده ماندن خداوند را به انسانها می آموزد. اگرچه تا به امروز اختراعاتی از کشورهای اسلامی وجود داشته، ولی اگر تعداد آنها کم است، چه دلیلی بر محکم نبودن قرآن است؟ آیا کتاب مسلمانان در این زمینه مقصر است؟ خیر، اسلام به ذات خود ندارد عیبی، هر عیب که هست از مسلمانی ماست.
"وانگهی هر کتاب از جهت خودش منحصر است. آیا کتابی مشابه غزلیات حافظ دارید؟ شاهنامه چطور؟ و یا کتابی مشابه کلیله و دمنه دارید؟ هر کتابی مانند هر انسانی یک مورد یگانه و ویژه است. قرآن از کلمات تشکیل شده و هیچ جمله ی عجیب و غریبی که قرار است کار خداوند باشد در آن وجود ندارد."(گفته های آقای علی)
جالب است که در این سطور، آقای علی، چند کتاب شعر و مثل را کنار هم می آورند و به نوعی خودشان پاسخ خود رامی دهند. آری کتابی همچون حافظ داریم که نامش شاهنامه است. هر دو شعرند، اما با وزن و قالب و معنای متفاوت. و دیگر مشابه این کتابها مثنوی است و دیگر غزلیات و قصیده ها و دو بیتی ها. لذا دریافتیم که هر کتابی مانند هر انسانی یک مورد یگانه و ویژه نیست.
اما حالا من یک سوال از جناب آقای علی می پرسم که آیا شما کتابی مانند قرآن سراغ دارید؟ آیا سوره ای خارج از قرآن، همچون یکی از سوره های آخرین کتاب آسمانی سراغ دارید؟
اگر سراغ دارید لطفا بگویید، اما اگر این موارد را نیافتید، لطفا یکبار کتاب آسمانی قرآن که مثل آن نبوده، نیست و نخواهد بود را قرائت فرمایید تا به گستردگی حجم آیات شگفت انگیز آن که گاها خبر از آینده داده و این نیست قدرتی جز قدرت خدا، پی ببرید.
54161 | lمحمد حسيني  - جواب دادن شفاف   |2008-03-16 11:27:53|IRAN
يكي از مواردي كه باعث شده تا نظرات باطل در اين زمانه طرفدار پيدا كند عدم شفافيت در پاسخ دادن به شبهه انگيز است. زيرا عدم شفافيت باعث ميشود تا خوانندگان و دريافت كنندگان نظرات باطل نتوانند پي به نادرستي و غلط بودن يك نظر برسند. كساني كه در صدد پاسخگويي بر مي آيند بايد شفاف و بدور از ملاحظات پاسخگو باشند زيرا عدم شفافيت موجب ميشود كه گوينده سخن باطل بيشتر مورد توجه قرار بگيرد. آن چه كه مسلم و آشكار است دين خدا داراي يك چارچوب مشخص و منظمي است كه به هيچ عنوان خدشه به آن وارد نتوان كرد. زيرا اگر قرار بود بر دين خدا خدشه وارد شود، ديگر نمي توانست ديني باشد براي همه زمانها و همه انسانها. سروش و ديگراني كه به جواب دادن به ايشان مبادرت ورزيده اند هر كدام در وادي افكار خود به بيان مطلب پرداخته اند. در حالي كه هر كلامي كه از هر كسي خارج از چارچوب دين مقدس الهي بيان شود، به دين خدا هيچ ارتباطي ندارد، حال اين كلام اگر از جانب سروش باشد يا ديگراني كه به پاسخگويي پرداخته اند. هر كلامي كه در دفاع از اسلام به معناي اخص و اتم كلمه ابراز ميشود بايد در همين چارچوب قرار داشته باشد. دين خدا داراي استحكامي است كه هيچ كسي از آغازش تا كنون نتوانسته به آن خدشه وارد سازد بلكه توانسته اند تحريف كنند. ولي اعجاز الهي در پايدار ماندن دستورات خدا در اين است كه كسي حاضر و ناظر و صاحب همه علوم بر دين خدا سيطره دارد كه هيچ كسي توانايي رودرو شدن با او را ندارد. سروش در قالب فهم و درك خويش از خوانده هاي خود به بيان مطلب پرداخته و اين اصلا هيچ ربطي به دين خدا ندارد. او خد ميگويد كه براي بشري مثل خودش احتياج به فرستاده خدا نيست، و او احتياجي ندارد به يك آموزنده اي كه از سوي خدا آمده باشد براي او مولوي بس است، او براي تبيين اين مطلب ميگويد يك دانش آموز كلاس اول را يك ديپلم هم ميتواند آموزش بدهد و او احتياجي به يك پروفسور ندارد زيرا در توان ديپلم آموزش به اول ابتدايي موجود است. و او خود براي خويش مولوي را انتخاب كرده است. خوب كسي با اين طرز فكر كه اصلا هيچ دخل و تصرفي در دين خدا ندارد آيا ميتواند در داخل دين با او بحث كرد. بحث در چارچوب دين براي كسي است كه يك سري از اصول را به عنوان مبنا و پايه پذيرفته باشد نه اينكه خود داراي يك سري از اصول و قواعدي خود ساخته باشد و ديگران را به بحث در دايره آن اصول و قواعد خود ساخته فرا بخواند. در اين چارچوب بحث كردن در واقع خارج از دين خدا سخن گفتن است. او كه خود را به عنوان وليْ خاص خدا معرفي كند به ديگران مي تازد كه شما چگونه بر وليْ خدا ايراد ميگيريد؟ حال او اين ولايت را از كجا پيدا كرده بماند! رفتن در سر سفره مولوي كه او ريزه خوار سفره شمس تبريزي است خود نشانگر عمق انحراف از دين است. سروش كلامش عين مخالفت با دين خداست و برخلاف نص صريح است او خود را وامدار مولوي بيان ميكند و او را مربي خويش در همه امور معرفي ميكند. حال با توجه به اين شرايط بحث به چه معنا است؟ او سخنانش براي خودش و براي كساني كه با او همفكر هستند بسيار جذاب است. او در مباني گفتاري كلامش به اين اصل از اومانيسم اعتقاد دارد
(«كرليس لامنت» از سخن‌پردازان برجسته اومانيسم مي‌باشد. وي در كتاب فلسفه اومانيسم مي‌نويسد:
[به طور خلاصه] اومانيسم معتقد است كه طبيعت سراسر از حقيقت ساخته شده، كه ماده و انرژي اساس جهان است و ماوراء الطبيعه وجود ندارد. غيرواقعي بودن ماوراء الطبيعه به اين معناست كه اولاً در سطح بشري، انسان‌ها داراي روح غيرمادي و جاودان نيستند، و ثانياً در سطح جهاني، عالم صاحب خداي غيرمادي و فناناپذير نيست.
(در قرن گذشته، دو اعلاميه توسط اين گروه منتشر شد. اولين آن در سال 1933 كه به امضاي مهم‌ترين شخصيت‌هاي آن دوره رسيد و دومي چهل سال بعد در 1973 كه علاوه بر تأييد اولين بيانيه به پيشرفت‌هاي صورت گرفته در اين مدت زمان اشاره داشت. هزاران نفر از متفكران، دانشمندان، نويسندگان و اعضاي رسانه بيانيه دوم را امضا نمودند. اين بيانيه مورد حمايت «انجمن اومانيسم آمريكا» كه بسيار فعال مي‌باشد قرار دارد.
به عنوان نمونه به شش ماده اول اولين بيانيه توجه كنيد:
اول: اومانيست‌هاي مذهبي جهان را وجودي خود به خود مي‌پندارند و به آفرينش ايمان ندارند.
دوم: اومانيسم معتقد است انسان جزئي از طبيعت مي‌باشد و در نتيجة فرايندي ممتد پديدار شده است.
سوم: اومانيست‌ها با داشتن عقيده زيستي نسبت به حيات, دوگانگي ذهن و جسم را رد مي‌كنند.
چهارم: اومانيسم معتقد است تمدن و فرهنگ مذهبي بشر كه به طور واضح در علوم انسان‌شناسي تاريخ ترسيم گرديده‌اند محصول تدريجي كنش و واكنش‌هاي انسان با محيط طبيعي و ميراث اجتماعي او بوده‌اند. فردي كه در محيط فرهنگي خاصي متولد مي‌شود تا حدود بسياري از آن الگو مي‌پذيرد.
پنجم: اومانيسم ادعا مي‌كند آنچه توسط دانشمندان نوین به عنوان ماهيت جهان ترسيم شده هرگونه ضمانت ماوراء الطبيعي بودن ارزش‌هاي انساني را غيرقابل قبول مي‌كند... .
ششم: ما مجاب شده‌ايم كه جهان، اعصار توحيد، خداپرستي، مدرنيسم و انواع انديشه‌هاي جديد را پشت سرگذارده و مي‌گذارد.
اين مطالب از /http://mouood.org/content/view/2570/3 انتخاب شده است.
با توجه به آنچه كه آمده است كاملا مشخص است كه سروش خارج از دين خدا سخن رانده است و هيچ ربطي به دين خدا ندارد او ميداند و سخنان باطلش. اما تكليف ما آگاه ساختن و تنوير افكار عمومي است به واقعيات و حقيت دين نه آنچه كه ساخته شده ذهن خودمان است. كه اگر اين عمل انجام نشود در واقع ما از تنوير افكار باز مانده ايم.
بيان حقايق دين حتي اگر خلاف عملكرد ما باشد در واقع انجام تكليفي است كه از سوي خداي عالم به ما امر شده است و دقيقا امر به معروف و نهي از منكر است. علت آنكه كلام ما گيرايي را ندارد خارج شدن از چاچوب دين خداست اگر اقاي سبحاني و ديگران دقيقا بيان دين خدا را داشتند سروش و بزرگتر از او هم هيچ توانايي در پاسخ گويي نخواهد داشت. اما وقتي ما در چارچوب ذهن خود و برداشت خود از دين سخن ميگوييم دقيقا مثل او عمل كرده ايم و اين بزرگترين اشكال به همه كساني است كه در پاسخ گويي به او دچار شده اند
خدا صاحب دين خودش امام و ولي اعظمش را از جميع بليات محفوظ بدارد
به ما ليافت فرمانبري از او را عنايت كند
او را معلم ما و آموزنده به ما قرار دهد
فرجش را عاجلا برساند
حوائجش را برآورده بخير بگرداند
دشمنانش را نابود سازد
54245 | علی   |2008-03-16 15:50:11|IRAN
دوست عزیز آقای علی رضایی منظور مرا از جهت منحصر بودن هر کتاب از نوع خود به درستی متوجه نشده. شاهنامه شاهنامه است و غزلیات حافظ هم شاهنامه نیست بلکه از جهت دیگری یگانه است، همانگونه که شاهنامه به جهت خاص بودنش یگانه است. همه ی آنها از کلمات تشکیل شده اند و از این جهت تفاوتی ندارند. اما این کلمات مشابه در هرکدام از آنها به یک نوع به کار رفته است. بخشی از قرآن همان داستان های تورات است با کمی دستکاری به سود یک خداوند قهار و سختگیر و همان چند نکته انتقادی تورات هم در آن دیده نمی شود. بخش دیگرش ترساندن کسانی است که به پیامبر اهمیت نمی دادند و باز هم بخشی از آن دستوارتی است که لحظه به لحظه در مورد مسائل جاری و روزمره از زبان پیامبر بیرون می آمد اما در باره موضوعاتی بود که اگر قرار بود به طور مستقیم به عنوان کلام شخصی محمد تلقی شود شاید چندان جدی گرفته نمی شد. چون شما گوینده این کلمه ها را به خداوند نسبت می دهید بدون آن که متوجه باشید یک اهمیت کاذب به آنها می دهید و هر جمله معمولی را هم فکر می کنید که چیزی بیار عجیب و بی همتا است. از طرف دیگر کسی هرگز جرئت نداشته کتابی مانند قرآن بنویسد زیرا از پیش جرم او معلوم بود. شما مثلا چه نکته عجیبی در قرآن می بینید که قرار است از ذهن یک خداوند همه چیز دان و قادر متعال قدر قدرت بیرون آمده باشد و انسان ها نتوانند مشابه آن را از ذهن خود بسازند؟
54271 | ناشناس   |2008-03-16 17:26:32|IRAN
از اینکه پس از فیلتر شدن سایت دکتر سروش الف تا حدی این خلاء را پوشش داده ممنونم-هرچند الف غیر سودار نیست.
ماچیزهایی رامقدس میشماریم که پدرانمان قدسی میدانند
بدون کوچکترین غوری، ووقتی کسی مثل سروش یک فرضیه علمی مطرح میکند مورد بدترین ناسزاها قرار میگیرد ودینش زیر سوال قرار میگیردحتی توسط سینماگرانی که شاید ندادند چرا مسلمانند.
54282 | ناشناس   |2008-03-16 18:33:44|
"این كه دكتر سروش در آینده چه ادعاهایی را آشكار سازد، الله اعلم، اما از آنجا كه دستكم تاكنون ادعای همطرازی با پیامبر(ص) را صریحاً و علناً مطرح نكرده، شایسته است توضیح دهد چنانچه برمبنای سطح بینش و دانش خود، برخی آیات قرآن را اشتباه و مغایر با علم قلمداد كند، چه ملاك و معیاری برای اثبات صحت دیگر آیات قرآن دارد؟"

خدمت آقای مسعود رضایی عرض می کنم که این بند و بند پیش از آن هر چند که به نظریه ی آقای سروش خدشه وارد می کند اما خدشه ی وارد شده در جهت عکس طرفداری از کلام الله بودن قرآن است. اگر واقعا قصد طرفداری از قرآن داشتید و نه قصد مخالفت با آقای سروش به هر قیمتی که به طور یقین فرض نخست صحیح است بهتر بود از طرح سوالات این دو بند خودداری می کردید. امید است که در نقدهای آتی به این نکته توجه داشته باشید.
54298 | غريب آشنا  - آيا اكثريت ملاك درستي است؟   |2008-03-16 20:29:01|IRAN
هميشه تاريخ نشان داده كه اقليت در بندگي خداي عالم راه ميجويند «و قليل من عبادي الشكور» و برعكس بسيار تأكيد شده است كه «و اكثرهم لا يعقلون» «و اكثرهم لا يشعرون» «و اكثرهم لا يفقهون» «و اكثرهم لا يعلمون». اينها نمونه تاريخي بسيار دارند.
كساني كه در بندگي خداي عالم هميشه بوده اند در اقليت محض اند و كساني كه در شرك به خداي خود حركت ميكنند هميشه در اكثريت بوده اند. به تاريخ اسلام نگاه كنيد،
زماني فقط سه تن مومن بودند و آن سه تن تنها به بندگي خداي خويش مي پرداختند. پيامبر و همسرش و اميرالمومنين. آنگاه كه فرامين خدا علني شد، باز هم قلت نفرات بود و كثرت دشمنان. ولي حقيقت و بندگي خدا با كثرت مخالفان تغيير نميكند. حال اگر همه عالم جمع شوند و با صداي بلند بگويند سروش درست ميگويد هيچ چيزي بر باطل او نمي افزايد به غير از اينكه ديگران نيز در باطل او شريك ميشوند. و اگر اكثريت هم بگويند كه او باطل است باز از بطلان نظر او چيزي كاسته نخواهد شد بلكه اكثريت به حقانيت خداي عالم و پيامبرش اقرار كرده اند. چنانچه كه اكثريت بر انكار حق اميرالمومنين گواه شدند، آيا چيزي از حقانيت او كاسته شد؟ آيا حقيقت خورشيد وجود او و ائمه اطهار از بين رفت؟ در حالي كه تمام كساني كه در كثرت بودند همه تنها نام ننگي ازشان مانده است و بس، و اين ننگ تا ابد به دنبال آن اكثريت خواهد بود. قرآن ناطق را در عاشورا اكثريت كشتند، و اقليت جان خود را فداي او كردند. چه مانده است؟ هر چه مانده از آن اقليت خدايي است و هر چه ننگ و نفرين است بر آن اكثريت است.
پس ملاك اكثريت نيست، آنچه كه ملاك است حول محور وجودي امام و خليفه خدا حركت ميكند و بس و هر كسي كه به حول محور امام و خليفه خدا حركت كند و تنها به او نگاه كند و اطاعت او را براي خويش واجب شمرد رستگار است. سروش و كساني كه با او همفكرند اطاعت غير از امام معصوم و ولي اعظم الهي را براي خويش برگزيده اند، براي همين بر قرآن و عترت ميتازند، نگاه كنيد متوجه ميشويد كه اصلا تاختن بر قرآن و پيامبر زمينه تاختن بر عترت است، كما اينكه بر آن بزرگواران نيز تاخته اند. اما از اين تاختن تنها يك چيز نسيب آنها خواهد شد، و آْن هم خذلان ابدي الهي است. زيرا كسي كه بر خداي عالم تهمت زند و رسولش را تكذيب كند نسيبي به غير از دوزخ نخواهد داشت. و آيا هيچ ميدانيم در قيامت نيز دوزخ است كه هل من مزيد سر ميدهد؟ خود را هيزم آتش ديگران نسازيم. و از مسير الهي خارج نشويم زيرا مسير خدايي اهل بيت عصمت و طهارت با خورشيد وجودي امام عصر روشن است و هر كسي كه حول محور او باشد رستگار خواهد شد و هر كسي كه از او دور شود و به حول محور غير او باشد مشرك است. حال براي خود هر چه ببافيم تنها ذهنيات است. ولي آنچه كه حق است همان است كه در شب اول قبر سوال خواهد شد.
درست به تلقين ميت دقت كنيم ، خواهيم يافت كه چه مقدار سروش و ديگراني كه سنگ او را به سينه ميزنند ، در مسير خدايي قرار دارند. قبول اين حرف و يا رد آن هيچ از اصل موضوع نخواهد كاست بلكه اين تذكري هم براي نويسنده و هم براي خواننده است كه گرفتار هواي نفس نشوند. خواندن تلقين ميت براي انسانهاي به ظاهر زنده بسيار مفيد است زيرا در ميابد كه از چه سوال خواهد شد و اين حقيقتي است كه انكار كردنش از اهميت و وجود آن نخواهد كاست. چنانچه نميشود خورشيد را انكار كرد، كه اگر كسي خورشيد را انكار كند حتما كوري بر او چيره شده است. سروش و ديگران در كوران نخوت و تكبر خويش غوطه ميخورند و به دنبال خويش اذهان پريشان را ميكشند. اگر طالب حقيم بدنبال خورشيد حقيقت وجود امام عصر باشيم. اگر دنبال بندگي هستيم، سر بر آستان ربوبي حضرت حق بسائيم، اگر طالب نور هستيم، قلب خويش را به نور معرفت الهي ائمه اطهار روشن سازيم، اگر طالب فيضييم، خود را به فياض عالم بسپاريم كه هر چه فيض است به واسطه امام و خليفه اش بر همه عالم جاري ميشود.
54323 | محمد حسین   |2008-03-17 04:57:39|IRAN
سلام
برای ابطال این مطلب (بشری بودن وحی)، لطفا این مقاله را که توسط دکتر موریس بوکائیل در مورد اعجاز علمی قرآن و مقایسه آن با انجیل است، در سایت بیاورید :
http://www.sultan.org/articles/QScience.html

مواردی در این مقاله موجود است که از جانب خدا بودن قرآن را بی تردید تایید می کند.
54369 | بهنام  - آل طاها   |2008-03-17 10:53:55|UNITED STATES
من مدتهاست كه آثار دكتر سروش را دنبال مي‌كنم و اگرچه تمام آنها را نخوانده‌ام اما مي‌توانم بگويم آشنايي نسبتا زيادي با تفكرات ايشان دارم. به نظرم در مقاله حاضر نگاه دقيقي به انديشه آقاي سروش بخصوص درباره ديدگاه ايشان راجع به وحي و نبوت شده است. نكته‌اي كه نظرم را جلب كرد اينكه غالب كساني كه در دفاع از نظرات آقاي سروش در اينجا كامنت گذاشته‌اند فقط به كلي گويي اكتفا كرده‌اند و هيچ پاسخي به انتقادات و سوالاتي كه در متن بالا توسط نويسنده مطرح شده است،‌ نداده‌اند. مثلا نويسنده اين مقاله سوال كرده است كه اگر به اعتقاد آقاي سروش كلام پيامبر كلام خداست پس ديگر نبايد هيچگونه نقص و نقصاني در آن باشد و اگر آقاي سروش معتقد است كه در قرآن نقص و نقصاني هست،‌ پس ديگر اينكه مي‌گويد كلام پيامبر عين كلام خداست معنايي ندارد. خب، اين يك سوال جدي است كه مي‌تواند به روشن شدن خيلي از مسائل در ديدگاه آقاي سروش كمك كند. اما موافقان ايشان بدون اين كه به اين سوال و سوالات متعدد ديگري كه در اين مقاله آمده و پاسخهاي صريح و روشن و واضحي را طلب مي‌كند، بپردازند صرفا به يكسري كلي گويي پرداخته‌اند كه چه بسا بسياري از اين كليات مورد قبول مخالفان نظريات آقاي سروش هم باشد. بنابراين توصيه من به همه اين قبيل افراد اين است كه :‌ «عليكم بالمتون لا بالحواشي»!
54402 | لوک   |2008-03-17 12:39:34|IRAN
حضرت میفرماید من بشری بیشتر نیستم در احادیث و نص صریح قرآن هم آمده است که بگو من مگر بشری بیشترم؟ تنها به من وحی نازل میشود.
چرا به شما وحی نازل میشود؟ حضرت با زبان خود میفرماید من برگزیده نشدم جز برای جهت تعلیم مکارم اخلاق

اگر وظیفه پیامبر را تعلیم اخلاق بدانیم آموزه های اون هیچوقت کهنه نمیشود جون جای در نهاد بشری دارد مثلا دروغ همیشه بد است و راست گویی خوب است خیانت در امانت همه جای دنیا بد است ... ولی آموزه های او را اجتماعی بدانیم نمیتواند مطلق باشد چه بارها و بارها احکامی در زمان مختلف در شریعت با توجه به احادیث معتبر آمده اند و بد از گاهی هم منسوخ شده اند مانند مجازاتهای قطع دست و سنگسار و یا برخی از احکام مانند روزه و غیره . یا اگر کتاب علمی باشد ممکن است برخی تناقضات داشته باشد نور و غیره ...

حقیقت این است که قرآن یک کتاب عاشقانه است بین بنده و معبود که سرچشمه در فطرت بنده و رحمت خالق دارد.

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا شد و آتش به هم عالم زد

حضرت امام هم در مقام مرجعیت و عرفان شناخت عمیق از اسلام و قرآن میفرمایند:

من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
54430 | احمد رضا احمدي   |2008-03-17 14:55:30|IRAN
در پاسخ به دوست عزيز آقاي بهنام آل طاها
از تذكر شما تشكر مي نمايم. ما بايد در مسائل مهم مانند وحي و نبوت و ديگر اعتقاداتمان جدي و دقيق باشيم. وقتي مطرح مي شود كلام پيامبر، عين كلام خداست اين معني را مي دهد كه خداوند متعال در سقف ظرفيتي زماني و مكاني پيامبركلام خود را نازل فرموده است نه سقف ظرفيتي خودش كه نامحدود است و در آن هيچ خدشه اي امكان پذير نيست. در جهان غيب معاني و مفاهيم شكل و رنگ و ... ندارند و اين محدوديت ها مربوط به جهان ماده است. وحي مي تواند به پيامبران مختلف به شكلهاي مختلف نازل شود، در خود قران كريم آيات منسوخ داريم. احكامي داريم كه در خود دوران پيامبر عوض شده است. آيا خداوند متعال در مرحله اول علم كافي براي حكم نهايي نداشته است؟ اگر ما سخن سروش را گوش دهيم از تمام اين پيچيدگي رها مي شويم ، هم خداوند قادرو عالم و متعال است و هم پيامبر بزرگ اسلام معصوم و هم قران وحي الهي است، محدوديت وارد شده در قران نيز ارتباطي به نقصان علم الهي يا خلوص وحي ندارد. اين محدوديت ها مربوط به جهان ماده و شخصيت بشري در دوره زماني 1400 سال پيش است. اگر باز هم ابهام وجود دارد بفرمائيد هم فكري را ادامه دهيم.
54434 | بهنام  - آل طاها   |2008-03-17 16:11:51|UNITED STATES
با سلام خدمت آقاي احمدي
وقتي مطرح مي شود كلام پيامبر، عين كلام خداست اين معني را مي دهد كه خداوند متعال در سقف ظرفيتي زماني و مكاني پيامبركلام خود را نازل فرموده است نه سقف ظرفيتي خودش كه نامحدود است و در آن هيچ خدشه اي امكان پذير نيست.
من از سخن شما اينگونه برداشت مي‌كنم كه به هرحال شما معتقديد كه آنچه در قران وجود دارد از سوي خداوند به حضرت محمد وحي شده يا به تعبيري نازل گرديده است، نه آن كه از درون خود آن حضرت - آنگونه كه آقاي سروش معتقد است - جوشيده باشد. اگر اين برداشت من از صحبت شما درست باشد، بنابراين در كليات قضيه با يكديگر هم عقيده‌ايم و مسائلي مانند ناسخ و منسوخ در قرآن و دلايل آن، خدشه‌اي به اصل اين هم‌رأيي وارد نمي‌كند. اما اگر شما هم معتقديد كه پيامبر بر اثر نوعي برانگيختگي دچار حالات روحي و عرفاني خاصي مي‌شدند كه حاصل آن جوشش وحي از درون وجود خود آن حضرت بوده و طبعا از زبان، روحيات عاطفي و سطح علمي آن حضرت تاثير مي‌پذيرفته، آن وقت بهتر است يك بار ديگر مقاله بالا را بخوانيد و به اشكالاتي كه با صراحت و دقت به اين نظريه وارد شده است دقت فرماييد و پاسخهاي خود را به آن اشكالات به صورت دقيق و صريح بيان فرماييد.
54475 | محمد حسین   |2008-03-17 20:19:06|IRAN
دوست عزیز
تا حدی درست می فرمایید. خداوند "کلامی ثقیل" بر پیامبر (ص) فرستاد که به قول شما در ظرفیت بشر باشد.
به این منظور قرآن به شکل مثل و تمثیل آمده است و از همینجا قرآن اصطلاحا محکم و متشابه دارد.
اجازه دهید با یک مثال منظورم را بیان کنم :
فرض کنید کودکی مثل حسن وجود دارد. به دلیل اقتضای کودکی، حسن هیچ حسی از لذت تفکر، عبادت و ... ندارد. برای اینکه ذهن او را به شیرینی این مسائل آشنا کنیم، به او می گوییم که " تفکر مثل حلوا شیرین است". به این می گوییم تمثیل.
این مسئله به این دلیل به شکل تمثیل بیان شد که کودک توانایی درک واقعیت عبادت را نداشت. انسان در حال رشد در برابر واقعیت های معنوی و متعالی مثل یک کودک است.
برای آنکه ذهنش را به این حقایق متوجه کنند، باید از تمثیل برای او استفاده کنند.
به این آیه شریفه توجه کنید :
هو الذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هن ام الکتاب واخر متشابهات فاما الذین فی قلوبهم زیغ فیتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنة وابتغاء تاویله وما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم یقولون آمنا به کل من عند ربنا وما یذکر الا اولوا الالب (آل عمران 7)


او کسی است که این کتاب را بر تو نازل کرد. که قسمتی از آیاتش محکم است که اساس این کتاب می باشد و قسمتی از آن متشابه است. اما آن کسانی که در قلوبشان انحراف است به دنبال متشابهات هستند تا فتنه انگیزی کنند و تاویل نادرستی برای آن می طلبند. در حالی که تاویل آن را جز خدا نمی داند. و راسخین در علم می گویند : "ما به همه آن ایمان آوردیم. همه از طرف پروردگار ماست". و جز صاحبان عقل متذکر نمی شوند.

ملاحظه می کنید کتاب (قرآن) به دو دسته تقسیم شده است. محکمات و متشابهات. در ضمن (کل) کتاب تاویل دارد. که این تاویل (بنابر آیات دیگر قرآنی -- حدودا 16 آیه) به معنی واقعیت خارجی عمل یا آیه است.

حال سوالی که ایجاد می شود این است که چگونه می توان از مثال به اصل حقیقت رسید. مطابق آنچه بیان و اثبات شد باید انسان از کودکی به بزرگی گذار کند :

انه لقرآن کریم * فی کتاب مکنون * لا یمسه الا المطهرون * تنزیل من رب العالمین (واقعه 77-80)

که آن قرآن کریمی است که در کتاب محفوظی جای دارد و جز پاکان نمی توانند به آن دست یابند و آن از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است.

راه های طاهر شدن هم در قالب احکام در قرآن بیان شده است.
پس اگر وحیانی بودن قرآن را قبول کنیم، از طرف خدا بودن آن را قبول کنیم و حقیقت مطلق بودن آن را قبول کنیم، قرآن می گوید که امکان دسترسی به مفاهیم متعالی آن فراهم است.
54439 | اسماعیل  - قرآن قدیم یا حادث؟   |2008-03-17 16:39:28|IRAN
دوستان عزیز
لطفا توجه بفرمایید

بحث در خطا پذیر بودن قرآن ( معاذ الله) نیست.
بحث در مورد امین بودن (بلا شک )حضرت محمد (ص) نیست.
وجو د نازنین پیامبر بواسطه انتخابهای صحیح در زندگیش و در سایه الطاف الهی که موجب برکت خیر و محو رذاایل میشود چنان صیقل یافته بود که جز انوار الهی را منعکس نمیکرد در وجود نازنینش کدورتی از شیطنت نبود که به جای تجلی الهامات الهی اوهام شیطانی نقش بگیرد. چرا که اگر غیر از این بود برگزیده رب العالمین نمیبود
بحث در مورد قدیم یا حادث بودن قرآن است
جنانجه قرآن را وجودی مجرد در نظر بگیریم به صورت یک کتاب با این تعداد آیه وکلمات مشخص که خلق شده و منتظر خلقت محمد تا به آن نازل شود پس تمامی اعمال و خصایئل بشریت جز بر راه جبر نرفته است و بحث عدالت و معاد بیهوده و عبث است و نزول خود فرآن هم که هدف آن تنویر افکار انسانهای مختار است به جهت اختیار اخلاق انسانی زیر سوال میرود وهمه به خدایی معتقدیم که که بدور از هر عیب ونقصی است.

و این بحث هر چه که باشد اصلا جای فریاد وای اسلاما را ندارد

مسلم بعضی از آیات قرآن در مورد خدا ( که اوصاف الهی را شرح میدهد) مسلم قدیم است
و عقلاَ بعضی از آیات ( شرح حال پیامبران وقایع اطراف پیامبر )
مسلم حادث است
مسلم اگر غزوات احد یا احزاب بدر پیش نمی آمد وحی درباره این وقایع عبث بود
قران بنابر مقتضیات تاریخی و جغرافیایی عربی نازل شد
قرآن حل المسائل نیست قرآن روش حل مسئله است پر است از استعاره و گاها بعضی از مسائل را بی آنکه به عقل آدمی
توهین کرده باشد شرحی موجز داده است
54508 | ناشناس   |2008-03-18 05:23:22|MALAYSIA
به قول مهران مدیری اگه چیزی نگی می میری؟آخه چرا ما عادت داریم یه حرفی بزنیم ؟چرا ما کارشناس همه چیز هستیم ؟بابا جون! باید رفت کنج حوزه و دانشگاه سالها نشست و درس خواند تا بتونی کارشناس بشی؟مگه سروش اینها را که شما می گید نمی دونه؟اون هم سالهای سال در دانشگاه و حوزه بوده و با افراد مهمی از حوزه و دانشگاه مباحث علمی داشته حالا من و شمای کم سواد (در این زمینه) می خواهیم راهکار بدیم؟تو را خدا هر کی در رشته خودش نظر بده! نگاهی بکنید در مجلس همه در همه چیز صاحب نظرندمگه میشه؟ اره میشه ولی وضع و روزمان هم این جور می شه!تو کشور خودمان کسی نمی گه من تخصص ندارم و بلد نیستم.
64865 | علی ایمانی نسب  - چرا از رسول الله ،هیچ نه؟   |2008-05-25 22:23:42|IRAN
حتی یک حدیث از ائمه معصومین که هیچ،از پیامبر اکرم در خصوص اینکه قرآن تجربه نبوی باشد نقل نشده اشت.آقای سروش بهتر است به جا ی استناد به سخنان مولانلا به روایات رسیده از ائمه یا رسول الله استناد می کردند.
مشارکت در بحث
نام:
ایمیل:
 
عنوان:

نظراتی که به پیشرفت و تعمیق بحث کمک می کنند در مدت کوتاهی پس از دریافت به نظر دیگر بینندگان می رسد.
- نظرات حاوی الفاظ سبک یا هرگونه توهین، افترا، کنایه یا تحقیر نسبت به دیگران منعکس نمی ‏شوند.
- از برجسته و رنگی کردن بدون دلیل کلمات و کاربرد بیش از یک علامت تعجب یا سوال بپرهیزید.

کد آنتی اسپم نمایش داده شده در عکس را وارد کنید.

3.26 Copyright (C) 2008 Compojoom.com / Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."