|
خاطرهاي از يك تاجر حبيبالله |
|
|
کد مطلب: 41059, P.View: 4482
|
|
هفتهنامه گزارش بازار
|
|
۲۸ بهمن ۱۳۸۷ |
|
ايثار در حق مشتري و همكار، دل نبستن به مال دنيا و نگاه به كسب و كار به عنوان وسيله جلب رضايت الهي و ذخيره آخرت؛ از جمله صفات و روحيات تجار و بازاريان مومن ايران زمين بوده و هست. بسياري از بازاريان و تجار با ايمان، با وجودي كه در كسب و كار بسيار ساعي و موفق بوده و از ثروت و سرمايه زيادي هم برخوردار بودهاند، اما به سود و مال دنيا دلبستگي و تعلق خاطر نداشتهاند تا جايي كه برخي تجار عادت داشتهاند هر روز اول وقت به بازار آمده و پس از دريافت سود از اولين معاملات كه براي مخارج زندگيشان كافي بود، از معاملات بعدي سودي دريافت نميكردهاند يا سود معاملات بعدي را صرف امور خيريه ميكردهاند.
در اين باره آقاي مهدي حريري ؛ تاجر پيشكسوت و موفق كشورمان و عضو سابق هيات نمايندگان اتاق بازرگاني خاطرهاي از مرحوم پدرشان براي نگارنده تعريف كردهاند كه پس از كسب اجازه از ايشان، آن رخداد واقعي براي اشاعه اين فرهنگ اصيل اخلاقي – اسلامي در بازارهاي كشورمان بازنويس ميشود:
چندين سال پيش به اتفاق خانواده به گردش خارج از شهر رفته بوديم. ناگهان پيرمردي به سوي من آمد و پرسيد تو پسر آقاي حريري كه در ابتداي بازار سبزوار مغازه پارچه فروشي داشت نيستي؟ گفتم چرا پيرمرد با خوشحالي هيجان مرا در آغوش گرفت و بوسيد. بعد احوال پدرم را پرسيد.
پاسخ دادم به رحمت خدا رفته است. خيلي ناراحت شد پيرمرد بعد از اظهارتاسف گفت پدرت تاجر خيلي با انصاف و با گذشتي بود. من با ايشان همكار بودم ولي مغازه من چند مغازه پايينتر مغازه ايشان بود.
چون مغازه آن مرحوم دو نبش بود و در ابتداي بازار قرار داشت و خودش هم تاجر مردمدار و منصفي بود، از صبح اول وقت مشتري ها اول به مغازه ايشان ميرفتند. اما آن مرد مسلمان وقتي اولين فروش روز را انجام ميداد و از مشتري دشت ميگرفت، مشتريهاي دوم به بعد را از مغازهاش ميآورد بيرون و مغازههاي بعدي از جمله مغازه مرا نشان ميداد و ميگفت آن برادران و همكاران من هنوز دشت نكردهاند، لطفا شما از آنها خريد كنيد. آنها همين جنسي را كه ميخواهيد از من بخريد، دارند. خدا می داند که این کار روزانه آن مرحوم ، چقدر محیط بازار ما را صمیمانه ، برادرانه و پر برکت کرده بود
خدا رحتمش كند كه واقعا «حبيب خدا» بود.
|