پایگاه خبری الف - پربيننده ترين عناوين کتاب :: نسخه کامل http://alef.ir/book Sun, 19 Feb 2017 14:56:19 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://alef.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری الف http://alef.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Sun, 19 Feb 2017 14:56:19 GMT کتاب 60 شازده‌ای که در تاریخ ماندگار شد http://alef.ir/vdcdf90okyt0o96.2a2y.html?446615 «شازده کوچولو» (و تولد شازه کوچولو) نویسنده: آنتوان سنت اگزوپری مترجم: مدیا کاشیگر ناشر: آفرینگان، چاپ اول 1395 136 صفحه، 12000 تومان   شما می‌توانید کتاب «شازده کوچولو» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی شهر کتاب خرید کنید.   *****  «شازده کوچولو» شاهکار آنتوان دوسنت اگزوپری تاکنون به 270 زبان ترجمه و نزدیک به صد و پنجاه میلیون نسخه از  آن به فروش رفته است. فقط در کشور خودمان این کتاب بیش از بیست ترجمه مختلف داشته است. فارغ از بحث کیفیت این ترجمه‌ها، چنین اقبالی به ترجمه مجدد کتابی که ترجمه‌های مقبول آن در بازار است، بیشتر حکایت از تلاش ناشران گوناگون برای سهیم شدن در بازار همیشگی این کتاب دارد تا ارائه کاری که لااقل هم کیفیت قابل دفاع داشته باشد و هم دلایلی که ارائه مجدد این کتاب را موجه می‌‌سازد. «شازده کوچولو» با ترجمه مدیا کاشیگر در دسته دوم جای می‌گیرد و اگر چه ترجمه‌ای دوباره از این اثر مشهور را ارائه کرده اما از افزوده‌هایی برخوردار است که می‌تواند متضمن نگاهی متفاوت و تازه به این کتاب باشد. متاسفانه اکثریت قریب به اتفاق این ترجمه ناشی از تصور مترجمانی است که سادگی ظاهری متن، آنها را به توهم برخورداری از توانایی ارائه ترجمه این اثر ارزنده دچار ساخته است. شازده کوچولو نخستین بار در آغاز سال 1943 منتشر شد، نه در کشور خود نویسنده که در امریکا. فرانسه در آن زمان تحت اشغال آلمان بود و نویسنده در امریکا به‌سر می‌برد. انتشار «شازده کوچولو در فرانسه در سال 1946 اتفاق افتاد. که متاسفانه خود نویسنده دیگر در قید حیات نبود. انتشار کتاب در امریکا حاصل سفارش ناشر آن بود که می‌خواست برای تعطیلات آغاز سال کتابی به مخاطبان کم سن و سال ارائه کند؛ کتاب که از قضا نه تنها برای این گروه سنی که چندی بعد به اثری محبوب برای زن و مرد، کودک و نوجوان و حتی جوانان، میانسال‌ها و پیرها بدل شد و چه حیف که اگزوپری نماند تا شاهد این توفیق پرشکوه باشد. آنچه ترجمه مدیا کاشیگر از این اثر را در خور توجه می‌سازد، نه فقط ترجمه مقبول کتاب- که به هرحال پیش از این نیز ترجمه‌های برجسته از این داستان وجود داشت- بلکه نوع رویکرد او به ارائه شازده کوچولو به شکلی متفاوت است که در نهایت به دریافت‌‌هایی تازه از این اثر نیز انجامیده است. یک چهارم پایانی این کتاب شامل ضمیمه‌‌ای است منحصر به فرد با عنوان «تولد شازده کوچولو» که بیشتر از ماهیت تصویری برخوردار است. در این ضمیمه شاهد تعداد زیادی از اتودها و طراحی‌های آنتوان اگزوپری هستیم که با موضوعیت شازده کوچولو ترسیم شده‌اند. طراحی‌هایی که از یک سو نشان دهنده بخش دیگری از توانایی‌های هنری اگزوپری است و مهمتر از آن بازگو کننده چگونگی خلق این نوشته و درواقع تولد قهرمان کوچک آن هستند. در رهگذر این طراحی و اتودهای اولیه اگزوپری می‌‌توان دریافت که چگونه طرح نهایی شازده کوچولو کامل شده است. اگزوپری در اتودهای اولیه خود پسرکی تقریبا متفاوت را پیش رو ما قرار داده، پسرکی بالدار  به تدریج بالهایش را از دست می‌دهد و به تصویر شازده کوچولوی فعلی نزدیک می‌شود. این طراحی‌ها با مقدمه کوتاهی از آلبان سریزیه در انتهای کتاب جای گرفته‌اند که در مجموع حکایت کننده نوع نگاه اگزوپری به شازده کوچولو هستند و همچنین روایت‌گر چند و چون خلق و کسب هویت یکی از محبوب‌ترین و ماندگارترین شخصیت‌‌های داستانی هستند. سنت اگزوپری پیش از نوشتن داستان شازده کوچولو، قهرمان این داستان را در ذهن مجسم و بدان هویت بخشیده بود. چنان که گویی خالق و مخلوق در آن سالها با یکدیگر مراوده و نشست و برخاست دارند. سنت اگزوپری چنان با این شخصیت دمخور شده و بدان علاقمند بود که نزدیکانش از این ارتباط ذهنی باخبر شده بودند و گویا چنان با عشق از شازده کوچولو حرف می‌زد که ناشر به او پیشنهاد می‌کند چرا داستان این شخصیت را نمی‌نویسی؟ برگردان کاشیگر از «شازده کوچولو» در واقع حاصل کنار هم گذاشتن دو کتاب است که با افزودن مقدمه‌ای کوتاه به قلم خودش با عنوان «با پدر و مادرها»، کتاب حاضر را تشکیل می دهند. «تولد شازده کوچولو (اتودهای اولیه)» که بخش عمده‌ای از جذابیت و منحصر به فرد بودن این کتاب مدیون آن است در سال 2006 توسط نشر گالیمار منتشر شده به چگونگی تولد شازده کوچولو و نوشته شدن آن توسط سنت اگزوپری پرداخته و شامل نکاتی جالب توجه است. در این بخش از مادر سنت اگزوپری به عنوان هنرمندی پاستل کار یاد شده که علاقمندی او به هنر نقاشی باعث شده بود که تلاش بسیاری برای ایجاد علاقه و آموزش فرزندانش از خود نشان بدهد. او نیز همواره به طراحی کردن علاقه نشان می‌داد، اما طراحی‌های خود را فاقد آن سطح کیفی لازم می‌دانست از این بابت همواره نسبت به مادرش احساس گناه می‌‌کرد. سنت اگزوپری در اوقات فراغت خود برای سرگرمی و زدودن خستگی به طراحی می‌پرداخت، آلبان سریزیه در نوشته خود که به عنوان مقدمه طراحی‌های سنت اگزوپری منتشر شده، با اشاره به این سرگرمی‌ها، ایده جذابی را مطرح می‌‌کند: نوشته شدن «شازده کوچولو» در شکل داستانی، نتیجه ناکامی سنت اگزوپری در طراحی است. این ایده البته می‌تواند در خور تامل باشد چون اتودها و طراحی‌های اگزوپری بیش از آن که خود به عنوان اثری شاخص مطرح باشند بیشتر به واسطه کسی که آنها را کشیده و اطلاعاتی که از دل آنها درباره یکی از شاهکارهای ماندگار تاریخ ادبیات می‌توان از آنها کسب کرد واجد اهمیتند. شاید اغلب ترجمه‌های دیگر شازده کوچولو در سالهای اخیر حرفی برای گفتن نداشته و صرفا تابع تمایلات تجاری منتشر کنندگان آن باشند اما ترجمه کاشیگر شازده کوچولو نه تنها ترجمه‌ای پاکیزه و خوش خوان محسوب می‌شود، بلکه به دلیل ضمائم افزوده شده به کتاب از تازگی و جذابیت برای علاقمندان شازده کوچولو نیز برخوردار است. ]]> کتاب Sat, 18 Feb 2017 08:07:55 GMT http://alef.ir/vdcdf90okyt0o96.2a2y.html?446615 دیدار با دبیر... http://alef.ir/vdcdf90ooyt0o56.2a2y.html?446714 انتشار جشن‌نامه‌ای در بزرگداشت استاد دکتر سیدمحمد دبیرسیاقی در آخرین شماره مجلۀ بخارا (شمارۀ 117، فروردین و اردیبهشت 1396) و دیدن چهرۀ دوست‌داشتنی و چشمان پرمهر استاد، بر جلد آن مجله و ورق زدن صفحاتی از آن جشن‌نامه، مرا به یاد بعضی دیدارهایم با دکتردبیرسیاقی انداخت. شاید روایت یکی از این دیدارها به نقل از یادداشت‌های روزانه‌ام خالی از لطف نباشد.   شنبه 19 مرداد 1392 ساعت یازده صبح (از خانۀ پدری در تاکستان) به منزل دکتر دبیرسیاقی تلفن کردم. گفتم جناب استاد بسیار مشتاق هستم که در همین روزها، قراری تعیین فرمایید که به دیدار شما بیایم تا یک نسخه از کتابم را تقدیم محضرتان کنم. با تواضع بسیار گفت: نمی‌خواهم اسباب دردسر و زحمت را فراهم آورم. عرض کردم برای بنده نهایت افتخار است که خدمت برسم. گفتند امروز بعد از ظهر ساعت 5 برای شما مقدوراست؟ گفتم بسیار عالی است! ساعت 5، زنگِ در منزل استاد دبیرسیاقی را فشردم (منزل ایشان در قزوین، خیابان شهید بابایی، روبروی ساختمان استاندارد، خیابان سی و یکم ...). از پشت پنجره صدای استاد را شنیدم که گفت بفرمایید، در حیاط بازاست. وارد کتابخانه شدم. از احوالشان پرسیدم. با خرسندی گفتند شکر خدا زنده‌ایم. کتابم را تقدیمشان کردم و کمی هم دربارۀ موضوع کتاب و نثرفارسی آن (راهنمای سفرا نوشتۀ امین‌الدوله) توضیحاتی دادم. استاد گفتند زبان فارسی عجیب دارد دچار ضعف و نامفهومی می‌شود! نمی‌دانم چرا هیچ‌کس به فکر زبان فارسی نیست. در زبان فارسی اگر دقت کنیم شاید بیش از بیست الی سی تعبیر و اصطلاح برای عرض سپاس و تشکر وجود داشته است؛ اما تقریباً تمام آن تعابیر امروز به کلی فراموش شده است. فقط «دست شما درد نکند» را عمدتاً به کارمی برند. «دست شما درد نکند» در گذشته و از قدیم‌الایام فقط برای تشکر از کارهای «یدی» به کار می‌رفته است. مثلاً برای سپاسگزاری از کارگر یا بنَا می‌گفتند: دست شما درد نکند. امروز به پزشک، معمار، معلم، استاد، نویسنده و... هم در مقام تشکر می‌گویند: «دست شما درد نکند». خیلی خنده‌دار است. در شعر فارسی توجه کنید: مریزاد دستی که انگور چید/ بماناد پایی که آن را فشرد شاعر برای دست تعبیر «مریزاد» و برای «پا» تعبیر «بماناد» به کار برده است. یا می‌گویند: نسل دوم موتورسیکلت‌ها یا نسل اول کامپیوترها... مگر موتورسیکلت یا کامپیوتر، زاد و ولد می‌کند. این نهایت بی‌دقتی و سهل‌انگاری را می‌رساند. همین سهل‌انگاری به برنامه‌های رادیو هم سرایت یافته است. من عمدتاً به رادیو گوش می‌دهم. برنامه‌ای از رادیو پخش می‌شود با عنوان «واژه‌نامۀ فارسی». مجری برنامه هم شخصی است به نام آقای گلستانی که به نظر خیلی فاضل می‌آید و با زبان خارجی هم به‌خوبی آشناست. در همین برنامه، گاه از رزم رستم و سهراب سخن به میان می‌آید و گاه از داستان‌های عاشقانه نظامی... من نمی‌دانم تعبیر «واژه‌نامه فارسی» چگونه به برنامه‌ای اطلاق می‌شود که در خصوص روایات پهلوانی یا عاشقانه در ادب فارسی است. آخر واژه‌نامه معنی خاص خودش را دارد. از دیگر مسائلی که من نفهمیدم مسئله تغییر نام جاهای تاریخی است. در همین قزوین، گویی بعضی از مسئولان بیماری «تغییر نام» دارند. آخر چرا باید نام «سبزه‌میدان» قزوین را تغییر دهند و به‌جایش بگذارند «میدان آزادی». مگر سبزه‌میدان چه مناسبتی با حکومت شاه دارد؟ از دکتر دبیرسیاقی دربارۀ تحصیلاتشان در قزوین و تهران پرسیدم. گفتند: من تا سال سوم متوسطه را در قزوین و در دبیرستان شاهپور درس خواندم. توضیح دادند که همان «امید» سابق که مؤسس آن آقای ارداقی بود. محل دبیرستان هم در کنار سردر عالی‌قاپو، شهربانی سابق و در انتهای خیابان سپه بود. چون در قزوین شعبۀ ادبی نبود ناچار شدم بروم تهران. البته در قزوین هم در خارج ساعات تحصیل رسمی، در محضر علمای قزوین مانند آقا ضیاءالدین، علوم قدیم را تلمذ می‌کردم. در تهران در مدرسه دارالفنون متفرقه امتحان دادم و دیپلم ادبی گرفتم. حدود سال 1318 بود. از دکتر دبیرسیاقی پرسیدم چه طور شد شما سر از وزارت مالیه درآوردید؟ گفتند بخشی از املاک مادری من در قزوین در اجارۀ وزارت مالیه بود. ما از نظر مالی کاملاً تأمین بودیم. اجارۀ مغازه‌ها کاملاً کفاف زندگانی و معیشت را می‌کرد. اما من می‌خواستم بیکار نباشم. پس از گرفتن دیپلم، وزارت مالیه اعلانیه‌ای داد بدین مضمون که می‌خواهد کارمند استخدام کند. من هم رفتم وزارت مالیه با صد تومان دستمزد. از استاد سؤال کردم ماجرای همکاری شما با لغت‌نامه و مرحوم علامه دهخدا دقیقاً از کجا شروع شد؟ گفتند خود مرحوم دهخدا از طریق دکتر معین برایم پیغام فرستاد که می‌خواهد مرا ببیند. به دیدارش رفتم. گفت من تصحیح دیوان منوچهری به سعی شما را دیده‌ام و خوشم آمده است و می‌خواهم در لغت‌نامه همکار ما شوید. عرض کردم من کارمند وزارت مالیه هستم و تا ساعت 4 بعدازظهر گرفتارم. فرمودند مانعی نیست. شما از ساعت 4 بیایید و تا ساعت 7 بعدازظهر مشغول باشید. من هم پذیرفتم و قراردادی با من بسته شد. به دکتر دبیرسیاقی گفتم بار اولی بود که با مرحوم دهخدا ملاقات می‌کردید؟ گفتند خیر. در سال 1318 وقتی دیپلم خود را گرفتم بسیار مشتاق بودم که در مدرسۀ سیاسی و حقوق تحصیلات خود را ادامه بدهم. وقتی به مدرسه سیاسی و حقوق مراجعه کردم به من گفتند که امسال، ما صد نفر از واجدان شرایط تحصیل را در این مدرسه از طریق امتحان ورودی انتخاب کرده‌ایم. من در شهریور 1318 با دانش‌آموزان تجدیدی امتحان داده و دیپلم گرفته بودم. مدرسۀ سیاسی هم پیش از شهریور، امتحان ورودی خود را برگزار کرده بود. مرحوم مخبرالملک هدایت که چندی هم وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه شد از اقوام مادری من بود. روزی به نزد مرحوم مخبرالملک در منزلش رفتم. منزل او در زمین‌های ضلع شمالی ورزشگاه امجدیه بود [ورزشگاه شیرودی مقابل سفارت آمریکا - نگارنده]. وقتی مخبرالملک قضیه را شنید گفت روزی تشریف بیاورید اینجا به‌اتفاق می‌رویم منزل میرزاعلی‌اکبرخان. ایشان از دوستان بنده هستند. در آن زمان دهخدا رئیس مدرسۀ سیاسی و منزلش هم در فیشرآباد بود [فیشرآباد اکنون محل خانه هنرمندان در خیابان ایرانشهر جنوبی است - نگارنده]. چند روز بعد در معیت جناب مخبرالملک با درشکه به منزل دهخدا رفتیم. یادم هست مرحوم دهخدا به مخبرالملک خیلی احترام گذاشت. دهخدا به هنگام صحبت کردن، تلفظ بعضی کلمات را به زبان فرانسوی ادا می‌کرد. همچنین کلمات فرانسوی بسیار به‌کار می برد. از جمله در حین گفتارش خطاب به مرحوم مخبرالملک می‌گفت: آقا در این پایتخت تمام کارها را «پراوِسنس‌ها» انجام می‌دهند [همان provinces انگلیسی، ایالتی‌ها و مردم شهرستان – نگارنده]. از مردم تهران هیچ کاری ساخته نیست. از دکتر دبیرسیاقی پرسیدم یادتان هست مخبرالملک چه گفتند؟ ایشان ناراحت نشد؟ دکتر دبیرسیاقی گفت: خیر. مرحوم مخبرالملک هم اصالتاً تفرشی یا نمی‌دانم اجدادش از همان خطه بودند. دهخدا وقتی قضیه مرا شنید گفت: البته ما دیگر نمی‌توانیم این دانش‌آموز را رسماً در مدرسه سیاسی بپذیریم چون موعد امتحان ورودی گذشته است. اما ایشان می‌توانند به‌طور مستمع آزاد در کلاس‌ها شرکت کنند و در پایان سال ما ترتیبی اتخاذ می‌کنیم و از ایشان امتحان می‌گیریم. من (مرحوم دهخدا) به آقای نیک‌نفس، مدیر دفترم، دستور می‌دهم که ترتیب کارها را بدهند. همین‌طور هم شد. مدرسه سیاسی در آن زمان در لاله‌زار بود. ما هر روز صبح کلاس داشتیم. یکی از استادان پرطمطراق مدرسه سیاسی، مرحوم دکتر متین‌دفتری، نخست‌وزیر وقت بود. آمدن و رفتن مرحوم متین‌دفتری با آداب و تشریفات بود. دانشجویان مدرسه سیاسی به‌صف می‌ایستادند و در ورودی حیاط از او استقبال می‌کردند. یکی از فراشان مدرسه، درِ ماشین او را باز می‌کرد و فراش دیگری هم کیف او را به دست می‌گرفت. با این آداب، متین‌دفتری از مقابل ما می‌گذشت و از پله‌ها بالا می‌رفت و وارد کلاس درس می‌شد. در بازگشت او هم، همین آداب به‌جا می‌آمد. نخست‌وزیر با ماشین نمرۀ دولتی به مدرسه می‌آمد. در آن زمان، پلاک ماشین‌های تمام وزارتخانه‌های دولت نمره‌گذاری شده بود. مثلاً نمرۀ 1 مختص وزارت داخله و نمرۀ 2 مختص وزارت خارجه بود. ابهت و جلالت‌مآبی متین‌دفتری بسیاری از دانشجویان را تشویق می‌کرد در رشتۀ سیاسی ادامه تحصیل دهند. به دکتر دبیرسیاقی گفتم می‌دانستید شاه به متین‌دفتری همیشه می‌گفت: شپش کهنۀ لحاف سیاست!؟ لبخند ملیحی زدند و اظهارنظری نکردند. پرسیدم بعدها چه شد که به دانشکدۀ ادبیات رفتید؟ استاد گفتند: من ‌بعد از یک سال تحصیل در مدرسۀ سیاسی متوجه شدم که ذوق من با مباحث سیاسی و قضایی و حقوق اصلاً سازگار نیست. ذائقۀ من تمایل به ادبیات داشت. به همین سبب از ادامۀ تحصیل در مدرسه سیاسی منصرف شدم و در دانشکدۀ ادبیات نام نوشتم. محل دانشکده هم در آن زمان نزدیک مجلس شورای ملی در میدان بهارستان بود. گفتم منظورتان همان باغ نگارستان است؟ استاد فرمودند بلی، دقیقاً. گفتم تا پیش از آن‌که همکار مرحوم دهخدا در لغت‌نامه شوید فقط همین یک ‌بار با او ملاقات کردید؟ گفتند: خیر. بار دوم زمانی بود که من سرگرم تحقیق دربارۀ پیشینۀ تاریخی و مسائل فرهنگی و اجتماعی قزوین بودم. من البته مطلع نبودم همان زمان مرحوم گلریز هم مشغول تحقیق و نوشتن دربارۀ قزوین است. روزی به دیدار مرحوم دهخدا رفتم و مطالب جمع‌آوردۀ خود را دربارۀ قزوین به او نشان دادم. دهخدا گفت: مطالب و نوشته‌های من در باب قزوین دریک جا جمع نیست. در فیش‌های پراکندۀ خودم، جست‌وگریخته مطالبی دربارۀ قزوین نوشته‌ام. شما بهتر است سراغ علامه محمد قزوینی بروید. ایشان بهتر می‌توانند به شما کمک کنند. هربار که می‌خواستم به دیدار قزوینی بروم یا کاری پیش می‌آمد یا اینکه استاد بدیع‌الزمان فروزانفر که در آن زمان استاد ما در دانشکدۀ ادبیات بود، مرا از رفتن به نزد قزوینی منع می‌کرد. می‌گفت مزاحم این مرد نشوید و آرامش او را به‌هم نریزید. چند بار عرض کردم جناب استاد من به منزل ایشان (در آن زمان مرحوم قزوینی در حصار بوعلی زندگی می‌کرد) نمی‌روم و مزاحم ایشان درمنزل نمی‌شوم. با ایشان قراری در کافه‌ای یا در جایی خلوت می‌گذارم. استاد فروزانفر همچنان بر گفته خود مصر بود که به‌هیچ‌وجه مزاحم ایشان نشوید. به استاد عرض کردم پس هیچ وقت علامه قزوینی را ملاقات نکردید؟ استاد دبیرسیاقی گفتند: خیر؛ اما وقتی دیوان منوچهری منتشرشد یک نسخه برای علامه قزوینی فرستادم. ایشان نیز کارت تشکری برای من فرستاد. استاد دبیرسیاقی آن کارت را که دستخط قزوینی بر آن بود (کارت دستخط را قاب گرفته بودند) به من نشان دادند. کارت مورخ 27 اسفند 1326 بود و این جمله بر آن نوشته شده بود: «جناب سیدمحمد دبیرسیاقی، بسته ارسالی رسید. متشکرم. محمدقزوینی». در ادامۀ صحبت گفتم جناب استاد، شما در زمانی که دانشجوی دانشکدۀ ادبیات بودید در وزارت مالیه هم همچنان کار می‌کردید؟ استاد فرمودند بلی. ولی خیلی از کلاس‌ها را نمی‌رفتم. تنها کلاسی که مرتب شرکت می‌کردم، کلاس مرحوم استاد فروزانفر بود. با فروزانفر شنبه‌ها از ساعت 8 تا 10 و سه‌شنبه‌ها از ساعت 10 تا 12 ظهر کلاس داشتیم. من این ساعات را از ادارۀ مالیه (جنب کاخ گلستان) درمی‌آمدم و می‌رفتم سر کلاس استاد. آن موقع کارمند ادارۀ مالیات‌های غیرمستقیم بودم. روزی مدیرکل ادارۀ مالیه، آقای نریمان، مرا به دفترش احضارکرد و گفت: «آقای دبیرسیاقی، شرع ما به ظاهر است. ما باید ظواهر را رعایت کنیم. اینکه شما ساعاتی را در هفته در محل کار خود نیستید و به دانشکده می‌روید امری پسندیده نیست». عرض کردم جناب مدیرکل، من ناچارم سر کلاس‌های استاد فروزانفر حاضر شوم. رکن اساسی تحصیل در دانشکدۀ ادبیات درک محضر استاد فروزانفر است. جناب مدیرکل فرمودند: این قضیه راه‌حل دارد. شما جدولی تهیه کنید و ساعات خروج خود را در آن قید فرمایید. من دستور می‌دهم مجموع آن ساعات را محاسبه کنند و به عنوان مرخصی شما در سال لحاظ شود. جدول را هم فقط پیش من بیاورید تا خودم دستور پیگیری بدهم. همین‌طور هم شد. اگر کسی به پروندۀ استخدامی من در وزارت مالیه مراجعه کند آن جدول در پرونده موجود است. دکتر دبیرسیاقی گفت این آقای محمود نریمان، بعدها در دولت مرحوم مصدق وزیر مالیه شد. انسان بسیار شریف و آزادی‌خواه و وطن‌پرستی بود. خدایش رحمت کند. به دکتر دبیرسیاقی گفتم شما خاطرات خود را جایی نوشته‌اید؟ گفتند بلی. تمام خاطراتم را نوشته‌ام و تایپ و غلط‌گیری هم شده است. عرض کردم چه وقت منتشر خواهد شد؟ استاد فرمودند در زمان حیات من به‌صلاح نیست. متن وصیت‌نامه‌ام به همراه خاطرات تایپ شده‌ام و کفنی که همین چند روز پیش از بزازی مقابل پله‌های مسجد شاه قزوین گرفته‌ام در همین کتابخانه محفوظ است تا بعد از من بازماندگان ترتیب کار را بدهند. استاد در ادامه گفتند: چند روز پیش در راستۀ مغازه‌های مقابل پله‌های مسجد شاه [منظور استاد خیابان شاه سابق و خیابان امام خمینی امروز است. مسجد شاه نیز در بعد از انقلاب به «مسجد النبی» تغییریافت - نگارنده] وارد یک بزازی شدم و گفتم: چند متر از آن ثروتی بدهید که آدمی تنها آن را با خود به آن دنیا می‌برد. صاحب مغازه با لبخند گفت: فکر نمی‌کنید زود است. گفتم نه! موعدش فرارسیده است. از شنیدن این جملۀ استاد دلم عجیب گرفت... به‌مناسبتی حرف دکتر شهیدی به میان آمد. استاد کمی هم از سابقۀ همکاری خود با مرحوم دکتر شهیدی گفتند... موعد رفتن فرارسید. قرار شد در یکی از جمعه‌ها تلفن کنم. اگر استاد دل و دماغی داشتند و حالشان مساعد بود به نزدشان بروم و به اتفاق برگردیم تاکستان و در محفل ادبی خانۀ پدری یک ساعتی تشریف داشته باشند و اگر شد گشتی هم در باغ‌های انگور بزنیم. با این وعدۀ دلخوش‌کننده با استاد دبیرسیاقی خداحافظی کردم.   * دانشنامه‌نگار و پژوهشگر تاریخ معاصر   ]]> کتاب Sat, 18 Feb 2017 10:39:09 GMT http://alef.ir/vdcdf90ooyt0o56.2a2y.html?446714 شهر کتاب آنلاین برنده تندیس بهترین وب سایت شد http://alef.ir/vdcba0bazrhba9p.uiur.html?446947 «شهرکتاب آنلاین» تندیس بهترین وب‌سایت از نگاه داوران و همچنین بهترین وب‌سایت در انتخاب مردمی بخش «ادبیات، شعر و کتاب» را دریافت کرد. به گزارش الفِ کتاب، «شهرکتاب آنلاین» در نهمین جشنواره وب ایران، تندیس بهترین وب‌سایت از نگاه داوران و همچنین بهترین وب‌سایت در انتخاب مردمی بخش «ادبیات، شعر و کتاب» را دریافت کرد. جشنواره وب و موبایل ایران امسال در ۵ دسته که ۴ دسته مربوط به وب و ۱ دسته مربوط به موبایل است برگزار شد، که در مجموع ۲۰ گروه مخصوص برنامه‌های موبایل و ۷۰ گروه به وب‌سایت‌ها اختصاص داشتند. که در هر گروه، دو برنده که یکی از آن‌ها با توجه به رای‌گیری مردمی و یکی دیگر بر اساس بررسی‌های تیم داوری مشخص شدند.   ]]> کتاب Sun, 19 Feb 2017 06:19:34 GMT http://alef.ir/vdcba0bazrhba9p.uiur.html?446947 سنت‌شکنی در فلسفه ادبیات http://alef.ir/vdcgtt9ttak9ty4.rpra.html?444944 «آینه‌های خندان» نویسنده: مهدی محبتی ناشر: هرمس، چاپ اول 1395 368 صفحه، 30000 تومان   شما می‌توانید کتاب «آینه‌های خندان» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی شهر کتاب خرید کنید.   ***** داستان آینه‌های خندان نوشته مهدی محبتی، از آن نوع داستان‌هایی است که نویسنده کوشیده با فاصله گرفتن از الگوهای رایج، طرحی نو دراندازد. محبتی با بهره‌گیری از سنت و فرهنگ مباحثه و تضارب آرا، دست به بدعتی شیرین و سنت شکنی مبارک در عرصه رمان زده و رمانی در قالب نمایش سنتی روحوضی در 10 پرده (فصل) نوشته است که بدون اغراق، مطالعه آن، چشیدن دریای ادبیات ایران زمین است.   در این داستان، با تعداد بسیار زیاد شخصیت‌های ادبیات کهن و امروزی ایران، از شعرا و عرفا و نویسندگان که هریک در برهه و یا برهه‌هایی از داستان پدیدار می‌شوند و نقد حال و چکیده آثار خویش را به خوانندگان ارائه می‌دهند، مواجه هستیم. آن‌ها کاملاً شخصیت‌هایی امروزی و قابل باور هستند. پیچیده، هدف‌مند و غیرقابل پیش‌بینی. حتماً خوانندگان، آثار برخی و یا بسیاری از آنان را می‌شناسند و هر از گاهی در این آینه‌های تمام‌نمای بشری و سترگ و حتی بعضاً مبتذل آنان، مرور و مطالعه‌ای دارند، اما طرح داستانی که محبتی ریخته، علی‌رغم همه این‌ها، کاملاً نو، بدیع و متنوع بوده و خواننده را بر اساس رویدادهای طراحی شده در بستر و درونمایه داستان به دنبال خود می‌کشد تا در کشمکش‌ها و رویدادهای آن، به تأمل، تزکیه و همذات‌پنداری با شخصیت‌ها و رویدادهای پیش‌بینی نشده داستان بپردازند.   درخلال داستان، روشنک و حمید، دو دانشجوی تشنه چشمه زبان و ادبیات فارسی، در یک گفتگوی پیچیده و البته پرمحتوا و همه فهم، به یکدیگر و وحدت در عین کثرت می‌رسند. نوعی سیر و سلوک که زندگی به بارمی‌آورد. آینه‌های خندان، تمثیلی است از ادبای این مرز و بوم که هر یک در بنا نهادن خشت خشت ادب و فرهنگ فارسی و حتی تأثیر گذاشتن در آن سوی مرزهای این سرزمین نقش داشته‌اند و از این حیث، آینه‌های خندان این داستان که در برابر آینه وجود خوانندگان قرار گرفته‌اند تا برای آنان، ابدیتی دلپذیر بسازند، تقدیری به غایت درخور ادبیات این سرزمین می‌باشد که همین یک اثر می‌تواند حق مطلب را در رسالت و تعهد نویسنده رمان به ادب این سرزمین ادا نماید. دست مریزاد و نازشست مهدی محبتی که چنین اثری زیبا، شیوا و جذاب را به بازار پررونق امروز ادبیات داستانی کشورمان عرضه کرده است.   کشمکش داستان با گفتگوی روشنک و حمید پیرامون ادبیات دیروز و امروز و ضرورت‌ها و چالش‌های آن تنظیم شده است؛ البته با پرهیز از شعارزدگی و سطحی‌نگری که معمولاً ورود بی محابا و محاسبه نشده به این وادی، دامن‌گیر محققان و نویسندگان این عرصه می‌شود. روشنک و حمید در یک کشمکش فلسفی و ادبی قرار گرفته و به صورت کاملاً ناخودآگاه، ضمن رسیدن به تفاهمی که به ازدواج این دو نیز می‌انجامد، آشتی پرچالش دیروز و امروز ادبیات ایران را به دور از مانیفست‌ها و مجموعه‌ای از ژست‌های روشنفکرمآبانه افرادی که با قصد و غرض خاص و هدف‌دار وارد این وادی شده‌اند، رقم می‌زنند. اندیشه رسیدن به وحدتی در عین کثرت که شوربختانه، در محافل ادبی امروز ما شاید به فراموشی سپرده شده و پیام ثانویه داستان، می‌تواند تشری باشد به جامعه و صنف ادب و ادبیات ما.   آینه‌های خندان در امتداد خط داستانیش همان قدر به داستان وفادار می‌ماند که به ادبیات و این، نشان از خطرپذیری نویسنده اثر می‌باشد. هرگونه لغزشی در مسیر داستان، می‌تواند داستان‌نویس را به ورطه‌ای مملو از هجو و هزل رهنمون سازد و یا در بهترین شکل، پیام آن، به صورت بیانیه‌ای ادبی و شعارگونه مطرح شود.   محبتی در 10 پرده نمایش که روشنک و حمید را، دم به دم به هم نزدیک‌تر و همدل‌تر می‌ سازد، سیر و سلوکی را رقم زده که به شناخت بیشتر آنان در بستری از ادبیات و عرفان می‌انجامد. در این مونتاژ موازی سیر ادبیات با آشنایی پرکشمکش دو شخصیت اصلی داستان، ادبیات، بستری برای عبور از خویشتن خویش و پیوستن به خردی جمعی است. سیری عرفانی که فضای امروز را با گذشته‌ای بس دور و شاید دست نیافتنی پیوند می‌زند.   در منزل یا پرده اول سیر و سلوک، با عنوان چشمه سبز بخارا، شکاف نسل‌ها مورد توجه و تأکید نویسنده قرار گرفته است به نحوی که محبتی پیام خود را از زبان فردوسی چنین بیان می‌کند که چگونه می‌توان فرزند خواند آن را که از مادر می‌گریزد و پدر را در خویش می‌کشد و دل از تبار و یار می‌برد و پشت به خویشان می‌کند و در جزیره‌های سرگردان، جان به بیگانگان می‌سپارد؟ چرا باید مهر چنین فرزندی را پرورد و ره به دنبالش رفت؟ آیا شما هم رای و هم آوای من نیستید؟... و در یک کشمکش ذهنی و روزگار مسخ شده و از خود بیگانگی نهفته در آن را به رخ خوانندگان داستان می‌کشد تا تلنگری باشد به قصد تزکیه آنان و انتقال چکشی پیامی روشن و آشکار. در منزل یا پرده دوم با نام سلطان معشوقان نیز روشنک درگیر کشمکشی شیرین و البته فرساینده با خود شده است که چرا حمید؟ دو سه باری مصمم و جدی با خود عهد می‌کند که هفته آینده به خانه اندیشمندان نرود و دیگر هم به حمید فکر نکند، اما مجلس سلطان عاشقان، او را به وادی عشق رهنمون می‌سازد و در بستر رومانسی دلنشین از شعر و شعور، به عافیت و بصیرتی برای رسیدن به حمید رهنمون می‌سازد. ساحل امنی که کرانه‌هایش از مجلس یا پرده سوم یعنی در بارگاه سلطان تا مجلس نهم – کانون شاعران ایران که به یک نتیجه گیری و جمع بندی متقن از داستان دست می‌یابد، امتداد دارد. در این پرده، کاروان ادبا تا دامنه‌های دماوند می‌رسند، دراز آهنگ و پیچان و معظم که به روز سرنوشت و روزگار انتخاب می‌رسند و لحظه دیدار. به روزی که از میان خود شخصی برمی‌گزینند و می‌فرستند به دیدار نور دیده‌ها و میوه دل‌ها که تدبیر امروز آنان، تقدیر فردای آنان است. چرا که اگر به تاریخ و سرنوشت فردا می‌اندیشند، باید به هوش باشند که تاریخ فردا، هم اکنون در دست آنهاست. ]]> کتاب Sun, 19 Feb 2017 08:25:15 GMT http://alef.ir/vdcgtt9ttak9ty4.rpra.html?444944 کتاب بی متن/ 46 http://alef.ir/vdci5qa55t1a532.cbct.html?446944 از مجموعه دوسالانه کارتون کتاب ]]> کتاب Sun, 19 Feb 2017 06:12:31 GMT http://alef.ir/vdci5qa55t1a532.cbct.html?446944 «پدر، عشق، پسر»در نشست کتاب‌خوانی گروهی نوجوانان http://alef.ir/vdcirqa53t1a5q2.cbct.html?446629 جدیدترین برنامه کتاب‌خوانی دسته‌جمعی نوجوانان فرهنگسرای رسانه‌ و شبکه‌های اجتماعی با توجه به ایام فاطمیه، به نقد و بررسی «پدر، عشق، پسر» سید مهدی شجاعی اختصاص پیدا کرد.   به گزارش الفِ کتاب به نقل از ایسنا، این نویسنده در نشست کتاب‌خوانی دسته جمعی نوجوانان که عصر چهارشنبه (27 بهمن) در محل فرهنگسرای رسانه و شبکه‌های اجتماعی برگزار شد، گفت: گاهی وقت‌ها ما می‌خواهیم داستان تخیلی بنویسیم و این کار ابزار خود را دارد، و گاهی وقت‌ها می‌خواهیم اثری مستند از خود به جا بگذاریم واین کار هم تکنیک‌های خاص خود را می‌طلبد و اما وقتی می‌خواهیم موضوع تخیل و مستند را با هم ترکیب کنیم، این کار کارسختی است.   این نویسنده تصریح کرد: در بحث نگارش داستان‌های مذهبی محدودیت اصلی این است که نویسنده نمی‌تواند هیچ قول و فعلی را که اتفاق نیفتاده به معصومین نسبت دهد. به همین دلیل است که اکثر فیلمسازان در پرداختن به این مسائل به سراغ حاشیه‌ها می‌روند و نه اصل واقعه. مضاف بر این که آنان نمی‌توانند شخصیت معصومین را نشان دهند. بنابر این اگر بنا باشد کسی به سراغ شخصیت بزرگی چون امام حسین(ع) برود، بایست داستان را به واسطه کسانی که در اطراف این امام بزرگوار زندگی می‌کردند شروع کند. بنابراین در پرداختن به بزرگان دینی اغلب مثلا گفته می شود «زبان حال حضرت زینب در مورد واقعه عاشوار». البته باید هم موضوع تا این حد محدود باشد تا اصل واقعه محفوظ بماند. بنابر این شاهد هستیم که اغلب مثلا از نگاه غلام و کنیزی به ماجراهای این بزرگان پرداخته می‌شود.   وی گفت. گاهی گروهی‌ از من می‌پرسیدند که چرا اینقدر تحریف در مورد واقعه‌ای مثل عاشورا وجود دارد؟ پاسخ من این بود آدم‌ها از روی طلا بدل می‌سازند، باید دقت شود که خیلی از تجربیات در مورد موضوع عاشورا و مسائل مهم تاریخ اسلام وجود دارد. تفاوت فرد محقق با مردم این است که او به دنبال سندها می‌گردد. من به شخصه فکر می‌کنم خیلی از ابعاد عاشورا هنوز هم بازگو نشده است، به همین دلیل است که هربار واقعه عاشورا برای ما تازگی دارد. از نظر من واقعه عاشورا و کربلا مهمترین اتفاق جهان است و دوست داشتم لیاقت خود را در نوشتن در مورد امام حسین (ع) نشان دهم. اما آنقدر نور آن حضرت زیاد بود که دیدم نمی‌شود. بنابر این در آینه شخصیت‌های مختلف که در اطراف آن حضرت بودند مثل حضرت علی اکبر، حضرت زینب (س) و ... دست به قلم شدم. و همه این‌ها در واقع سیاه‌ مشق‌هایی است که می‌تواند من را یاری کند تا بتوانم به این امام بزرگ‌ برساند.   نویسنده کتاب «کشتی پهلو گرفته» درباره این‌که چرا راوی داستان «پدر ،عشق، پسر» شخصیت انسانی نیست؟ گفت: من می‌خواستم داستانی متفاوت داشته باشم. مضاف بر این که لازم بود راوی داستانِ من در مکان حادثه حضور می‌داشت و همه لحظه‌ها را یک به یک می‌دید و تجربه می‌کرد و دست آخر خود از این مهلکه جان سالم به در می‌برد. البته در این داستان لیلا حکایت‌ها را از چشم اسب می‌خواند و بنابر این راوی آن همچنان شخصیتی انسانی است. بنا نبود امام حسین (ع) وارد جنگ شود، اما وقتی قرار می‌شود طرف هجوم قرار گیرد سعی می‌کند مردانه بایستد و اوج شهامت و رشادت را نشان دهد. این موضوعی بود که من می‌خواستم در این داستان به آن بپردازم.   کتاب «پدر، عشق و پسر» نوشته‌ای اثرگذار و شورانگیز درباره جوان برومند امام حسین علیه‌السلام، حضرت علی اکبر و البته مستند به اسناد معتبر است. این کتاب داستان کوتاهی است به قلم سید مهدی شجاعی، نویسنده معاصر که سی و پنجمین چاپ آن توسط انتشارات کتاب نیستان روانه بازار نشر شده است.   ]]> کتاب Sat, 18 Feb 2017 07:06:08 GMT http://alef.ir/vdcirqa53t1a5q2.cbct.html?446629 گزارش میراث اُ. هنری؛ رونمایی از پروژه بزرگ ترجمه و چاپ http://alef.ir/vdcgw39t3ak9t34.rpra.html?446636 مراسم رونمایی از پروژه ترجمه و چاپ مجموعه داستان‌های برگزیده «جایزه اُ. هنری» عصر سه‌شنبه با حضور میهمانان شیوا مقانلو و اسدالله امرایی و تیم مترجمین به سرپرستی دکتر علی فامیان به همراه شیما الهی، لیدا طرزی و زهرا سلیمی در فرهنگسرای اندیشه برگزار شد.   به گزارش الفِ کتاب، در ابتدای این برنامه که مجری آن مژده لواسانی بود، اسدالله امرایی صحبت کرد و گفت: اُ. هنری یک استاد داستان‌نویسی است. اساتید داستان‌نویسی معمولا خودشان داستان‌های خوبی ندارند اما نقش بسیار موثری در توسعه این کار دارند. در این جا ما با این چنین شخصیتی طرف هستیم. بعد از فوت ایشان که این جایزه اهدا شد، همه ساله شاهد گسترش داستان کوتاه بودیم و اگر بخواهیم در یک جمله بگوییم او موتور محرک داستان کوتاه بوده است. البته این تنها جایزه ادبیات داستانی نیست. در آمریکا، در تمام دانشگاه‌ها، نویسنده و شاعر مقیم دارند که او نویسنده‌ای است که از او دعوت می‌کنند و به او بورس می‌دهند که بیاید و در دانشگاه بنشیند و وظیفه او کشف شاعران و نویسندگان جدید است. تقریبا به طور سالانه چیزی در حدود 20- 25 جایزه داستان در کشور آمریکا اهدا می‌شود. این جایزه‌ها معمولا یک دبیر ثابت  و چند دبیر مهمان دارند که همه ساله دبیرهای مهمان عوض می‌شوند. اکثرا دبیرهای مهمان کسانی هستند که در سال‌های قبل، آثارشان برگزیده شده است. علاوه بر این در آمریکا سالانه چیزی در حدود 20 تا 25 هزار داستان کوتاه باارزش ادبی نوشته می‌شود. در انتهای کتاب‌های اُ. هنری فهرست مجلاتی که داستان کوتاه چاپ می‌کنند، به ترتیب حروف الفبا آمده است که نوع مجلات و فعالیت‌های آن‌ها را مشخص می‌کند.   وی ادامه داد: تعدادی از کتاب‌های این بخش قبلا ترجمه شده است و به صورت جمعی یا تک‌تک در مجموعه‌ها و مجلات ادبی چاپ شده است اما برای اولین بار است که چنین اتفاقی به شکل سازمان‌یافته و به دست انتشارات نیستان رخ می‌دهد. اولین مجموعه‌ای که ترجمه شد نیز مربوط به کتاب «تماس» می‌باشد و به همکاری مترجمان این فعالیت ادامه پیدا کرد و رونق خوبی پیدا کرده است. همان‌طور که می‌دانید تعدادی از داستان‌های مجموعه اُ. هنری با وجود این که داستان‌های بسیار خوبی هستند، در ایران قابل چاپ نیستند و بسیاری از آن‌ها یا زمانی‌که ترجمه می‌شوند حذف شده و یا مترجم هنگام نوشتن متوجه می‌شود که این کتاب اجازه انتشار را پیدا نخواهد کرد و دست از ترجمه می‌کشد. باید توجه داشت که داستان کوتاه عین زندگی است یعنی همان‌طور که ما در زندگی می‌خوریم، می‌نوشیم و ... در داستان کوتاه وجود دارد و قضاوت روی انسان‌ها و زندگی‌شان بر همین مبنا صورت می‌گیرد. با این وجود حذف کردن آن‌ها باعث از بین رفتن آن‌ها نمی‌شود.   من خود نحوه انتخاب داستان‌ها را دیدم. برای انجام این‌کار بسیار زحمت کشیدند و این صحبت‌هایی که انجام شد مطلقا لطمه‌ای به زحمات این دوستان وارد نمی‌کند. در حقیقت اصلا این‌گونه نیست که بیایند و هر داستانی را ترجمه کنند بلکه این مترجمان 30 داستان می‌خوانند و 5 داستان را انتخاب می‌کنند و شروع به ترجمه می‌کنند. تقسیم‌بندی سالانه این داستان‌ها بسیار خوب انجام شده است و نشان می‌دهد که جامعه آمریکا در داستان به کجا رسیده است؟ به هر حال‌ مشکلاتی که داستان‌نویسان ما دارند، روزگاری داستان‌نویسان آمریکایی نیز با آن درگیر بودند. این‌ها در واقع زندگی را نشان می‌دهند. ما در تعریف داستان می‌گوییم که داستان، عین زندگی است و بازتاب آن است. ما حقیقت و بازتاب آن حقیقت را داریم. باید بگوییم که زندگی آن واقعیت است و داستان در واقع دروغی بر مبنای آن واقعیت است تا آن واقعیت را برای ما تحمل‌پذیر کند. شما ممکن است که چند دقیقه یک سخنرانی را گوش کنید و سپس فراموش کنید اما یک داستان با مضمون خوب، سال‌ها در ذهن می‌ماند و از خواندن این داستان لذت می‌برید. برای مثال آن درسی که در داستان «گردنبند» یا «اندوه» و... گفته می‌شود، هیچ‌گاه فراموش نمی‌شود. در ذهن خواننده باقی می‌ماند و بعد خوانندگان دیگری پیدا می‌شوند و آن را به تصویر می‌کشند و آن تصویر از ذهن ما بیرون نمی‌رود.    در ادامه شیوا مقانلو صحبت کرد و درباره‌ی این مجموعه آثار گفت: من در ابتدا باید از انتشارات نیستان به دلیل توجه ویژه آن به داستان کوتاه تشکر کنم و هم‌چنین به دلیل جمع‌آوری تیم خوب و حرفه‌ای‌شان تبریک بگویم. بی‌شک همان‌طور که تولد داستان کوتاه درآمریکا و در نیمه‌های قرن 19 است، تا به امروز هم‌چنان ما آمریکا را به عنوان قدرتمندترین الگوی استفاده از داستان کوتاه می‌شناسیم. البته این موضوع به این معنا نیست که در کشورهای دیگر داستان کوتاه نباشد اما آن توجهی که به شکل خاص به داستان کوتاه شده است،‌ در آمریکا بسیار بیش‌تر است. من شخصا بسیار ناراحت می‌شوم که در کشور خودمان نه تنها داستان کوتاه به آن شکل از سوی مردم جدی گرفته نمی‌شود، بلکه از سوی منتقدین نیز همین اتفاق رخ می‌دهد. برای مثال بسیاری از منتقدین هستند که می‌گویند تا یک نویسنده رمان ننویسد من او را به عنوان نویسنده قبول ندارم. اما دیدید که آلیس مونرو توانست به خاطر کتاب داستان کوتاه خود جایزه نوبل دریافت کند و این جایزه مهر تاییدی بر این بود که کسی که اصلا رمان ننوشته است و به صرف داستان‌های کوتاه درخشان خود می‌تواند برنده جایزه نوبل باشد. این موضوع در ایران نیز وجود دارد و به نوعی داستان کوتاه اصلا جدی گرفته نمی‌شود و خیلی از ناشرها هنگامی که با پیشنهاد یک داستان کوتاه رو به رو می‌شوند، از پذیرش آن امتناع می‌کنند. در این زمان می‌بینید که انتشارات نیستان به صورت مدون و برنامه‌ریزی شده سرمایه انسانی و مالی خود را روی داستان کوتاه می‌گذارد. این موضوع جای تقدیر و تشکر ویژه دارد. در این بخش از صحبت‌هایم می‌گویم که امیدوارم داستان کوتاه جایگاه خود را پیدا کند و مورد توجه قرار گیرد. باید به یک نکته نیز توجه داشت و آن این است که ترجمه آثار ایرانی به زبان‌های دیگر که به شکل جسته و گریخته از سوی بعضی از نهادهای فرهنگی ایران دنبال می‌شود، اختصاصا روی رمان تمرکز دارد و در حقیقت رمان‌های فارسی را به زبان‌های دیگر ترجمه می‌کنند. اعتقاد و سیاست آن‌ها این است که خوانندگان خارجی استقبال بیشتری را از رمان فارسی نسبت به داستان کوتاه دارند. در این‌جا نباید این نکته را فراموش کرد که با ترجمه یک رمان، یک نفر نویسنده ایرانی به جهان معرفی می‌شود، اما زمانی که یک گزیده از داستان‌های کوتاه ایرانی را داشته باشیم، این موضوع در ذهن خواننده خارجی ایجاد می‌شود که در ایران توجه بسیاری در میان افراد مختلف به داستان‌نویسی می‌شود. برای مثال زمانی که من ترجمه داستان‌های کوتاه عرب زبان را می‌خوانم می‌بینم که منتقدان بسیاری به این کتاب‌ها پرداخته‌اند، حال همین موضوع را با داستان‌های کوتاه ایرانی مقایسه کنید، می‌بینید که پتانسیل بسیار زیادی در میان نویسندگان ایرانی وجود دارد. به نظرم در این حوزه هنوز وارد بازی بین‌المللی داستان کوتاه نشده‌ایم و امیدوارم به زودی وارد این مسابقه بشویم.   وی ادامه داد: عدم توجه به داستان کوتاه در ایران ریشه‌های مختلفی دارد. قطعا یک رمان خوب جایگاه ویژه‌ای دارد اما این قضیه هنوز زیاد جا نیفتاده است که یک داستان کوتاه خوب به مراتب تاثیر بیشتری از یک رمان متوسط دارد. اگر بخواهیم راجع به داستان‌های برگزیده شده و جذابیت آن‌ها صحبت کنیم باید بگویم که این جایزه شهرت بسیار بیشتری در آمریکا دارد. این موضوع از این جهت اهمیت دارد که برگزیدگان از اقلیم‌های متفاوت هستند. می‌بینید که نویسندگان از اقلیم‌های مختلف و زبان‌های متفاوت به زبان انگلیسی می‌نویسند. این موضوع باعث ایجاد تنوع و دست باز نویسنده می‌شود و در نهایت انتخاب آن‌ها به وسیله دبیر این جایزه، شوق فوق‌العاده‌ای را برای نویسنده ایجاد می‌کند. برای مثال همان‌طور که در مقدمه کتاب‌ها نیز آمده است، آن 3 داستان مهم نوشته می‌شود و وقتی می‌خواهند آن را انتخاب کنند، سر برگ آن‌ها را بر می‌دارند تا داوران فارغ از این که اسم نویسنده این متن چیست، قصه منتخب را انتخاب می‌کنند. این پروسه باعث می‌شود که به صورت عادلانه به خود داستان نگاه کند و به خود قصه نمره بدهد. برای نویسنده، مترجم و ناشر این مجموعه آرزوی موفقیت می‌کنم.   در ادامه شاهین علایی‌نژاد بخش‌هایی از داستان «سرگذشت دختران» به ترجمه شیما الهی را خواند و سپس علی فامیان سرپرست گروه ترجمه صحبت کرد.   او در ابتدای سخنان خود گفت: در ابتدا از انتشارات نیستان باید تشکر کنم که ضمن انجام فعالیت‌های روزمره خود شامل تالیف داستان‌های کوتاه و رمان، به فعالیت‌های این چنینی نیز توجه دارند. هم‌چنین موفقیت رمان «لم یزرع» را تبریک می‌گویم که توانست دو جایزه مطرح را در داخل کشور برای خود کند. این موفقیت‌ها نشان می‌دهد که در مجموعه نیستان، برنامه‌ریزی حرف اول را می‌زند و در لا به‌ لای کتاب‌ها، بر روی این پروژه دست گذاشتند. پروژه‌ای که علاوه بر بزرگی خاص خود، بسیار مطرح نیز می‌باشد. من می‌خواهم اشاره‌ای به جهانی بودن و جهانی‌گرایی داستان کوتاه داشته باشم. همان‌طورکه خانم مقانلو نیز اشاره داشتند این کتاب‌ها در آمریکا چاپ می‌شود اما فعل و انفعالات رخ داده در سطح بین‌الملل در این کتاب‌ها توانسته تاریخی از جهان را در قرن 19 و 20 در لا به لای داستان‌ها به ما نشان بدهد. برای مثال یکی از کتاب‌هایی که توسط یکی از دوستان من ترجمه شده بود به نام «تاریخ موجز مردگان» بود که من بسیار جذب آن شدم. یا برای مثال داستان «سرگذشت دختران» که توسط خانم الهی ترجمه شد، شامل کدهایی است که اطلاعاتی را از 4 گوشه جهان در اختیار ما قرار می‌دهد. چه کسی می‌تواند ادعا کند که این کتاب تنها مجموعه داستان‌های کوتاه آمریکای شمالی است یا چه کسی می‌تواند ادعا کند که این مجموعه 90 جلدی فقط توجه خود را به آمریکای شمالی معطوف کرده است؟ می‌بینید که از عراق و ترکیه و چین و دیگر کشورها داستان‌هایی وجود دارد و همین داستان‌های کوتاه ما را به سفر به این مناطق دعوت می‌کند. در این مجموعه داستان‌ها نویسنده‌ای از اوکراین نیز داشتیم که توانسته جایزه دریافت کند.   وی ادامه داد: استراتژی که انتشارات نیستان انتخاب کرده است این است که کتاب‌های به روز که در سال 2017 و در سال آینده 2018 نوشته خواهد شد را همزمان ترجمه کند. علاوه بر این در انتشارات نیستان و در فرآیند این پروژه، با سرعت قابل قبولی به ادبیات گذشته برمی‌گردیم. در تاریخچه‌ای که در کلیپ برنامه نیز وجود داشت، اولین مجموعه در سال 1920 منتشر شده است و اگر در سال‌های آینده بتوانیم تمام 90 جلد کتاب را ترجمه کنیم، می‌توانیم ادعا کنیم که یکی از مهم‌ترین محصولات و فرآورده‌های ادبی و فرهنگی غرب را به فارسی تبدیل کرده‌ایم و می‌توانیم آن را بخوانیم. دقت داشته باشید که کل این داستان‌ها را می‌توانیم به عنوان یک پیکره متنوع ببینیم که ارزش مطالعات ادبی، تطبیقی و ... را دارد. در حقیقت ترجمه این کتاب آینه تمام‌ نمایی است که کل فراز و فرود داستان غربی را در طول چند دهه نشان می‌دهد. اگر دقت کنید می‌بینید که در همین 100 سال، 2 جنگ جهانی را داشته‌ایم، صلح را داشته‌ایم، شکل‌گیری کمونیسم را داشته‌ایم و ... . در حقیقت بحث‌ها و گفتمان‌های مختلفی اعم از عدالت، نژادپرستی و .... را شاهد هستیم که همین‌طور که در تاریخ عقب برویم و داستان‌های کوتاه مختلف را ترجمه کنیم به اطلاعات مهمی دست پیدا کرده‌ایم و بعید می‌دانم که چیزی در 100 سال گذشته در جهان رخ داده باشد و در این کتاب‌ها و ترجمه‌هایشان نبینیم. این کتاب هم به عنوان یک پیکره، ارجاعی به لحاظ تاریخی و ادبیاتی خواهد بود که ارزش فرهنگی بسیار بالایی از نظر مطالعاتی دارد.   فامیان بیان داشت: ترجمه مسائل خاص خود را دارد. بحث سانسور در تمام آثار وجود دارد و در این مجموعه داستان نیز هست. در حقیقت هر چه‌ قدر که به سال‌های اخیر نزدیک می‌شویم، داستان‌ها آراسته‌تر شده و راحت‌تر می‌توان انتخاب کرد. من احساس می‌کنم که اگر در سال‌های گذشته تعدادی از کتاب‌های ترجمه دیده نمی‌شد و مورد استقبال مخاطبان قرار نمی‌گرفت، شاید این پروژه با این جدیت پیش نمی‌رفت.   وی درباره‌ی تغییرات لحن و خط مشی داستان در کتاب‌ها گفت: هر کس لحن و صدای خود را دارد. من خود دانش‌آموخته رشته ترجمه هستم درحالی‌که عده‌ای دیگر هستند که فقط ترجمه می‌کنند و عمدتا متن‌هایشان نیز خواندنی می‌شود. به نظر من دقت ترجمه بر زیبایی اثر اولویت دارد. اگر خود من یک متن را ترجمه کنم که بسیار زیبا باشد اما 30 – 40 درصد از محتوا و پیام اصلی داستان گنجانده نشده باشد، راضی نیستم در هنگامی که کتاب‌ها ترجمه می‌شد تفاوت‌هایی را در کارهای دوستان می‌دیدم که شاید مورد استقبال من واقع نمی‌شد. هیچ‌گاه لحن و صدای خود را به داستان تحمیل نکردم. اگر چه ممکن است که یک مترجم لحن خود را داستان حفظ کند که طبیعی می‌باشد.    در ادامه شیما الهی صحبت کرد و درباره‌ی ترجمه این کتاب‌ها گفت: من 4 کتاب  از این مجموعه را در حدود 3 سال ترجمه کردم. اگر بخواهم راجع به سختی‌های این ترجمه بگویم باید اشاره کنم که سختی‌های آن به این موضوع برمی‌گردد که از آن جایی‌که داستان‌ها متعلق به کشورهای مختلف است، نویسندگان پیش زمینه‌های متفاوتی دارند. بعضی از آن‌ها انگلیسی زبان اصلی‌شان بوده است و بعضی دیگر به زبان انگلیسی می‌نوشته‌اند. این موضوع باعث تفاوت در انتخاب لحن، انتخاب منابع و مبدا می‌شود. برای مثال آن نویسنده‌ای که فرانسوی زبان بود، به وفور از اصطلاحات فرانسوی در متن استفاده کرده بود که برای من جذاب بود چرا که یک تحقیق را برای من به همراه داشت. این که بتوانیم لحن این نویسندگان را خوب دربیاوریم کار را سخت می‌کرد اما در کل هیجان‌انگیز بود.   وی درباره‌ی بهترین داستانی که در این مجموعه ترجمه کرده است گفت: به نظرم داستان «یک سرباز ساده ملکه» داستان بسیار زیبایی بود که آن را بسیار دوست داشتم. این اولین داستانی بود که ترجمه کردم و داستان آن برای من تاثیرگذار بود. داستان آن مربوط به داستان جنگ است و از این جهت و به واسطه دید خود به جنگ بسیار جذاب است. البته این را باید بگویم که اکثر داستان‌هایی که ترجمه کردم بسیار جذاب بود که با آن‌ها ارتباط برقرار کردم. حتی اگر داستانی وجود داشت که از نظر موضوع برای من جذاب نبود، اما از نظر شیوه روایت و نوع زبان نویسنده برای من جذاب بود.   الهی درباره‌ی شیوه خاص ترجمه خود گفت: من بسیار سعی کردم که به نوشته نویسنده وفادار بمانم و این موضوع در برابر این‌که متن یک دست باشد، از اهمیت بیش‌تری برخوردار بود. به نظرم این موضوع خوب از آب درآمد و وقتی یک مجموعه را از 15 نویسنده می‌خوانیم، احساس نمی‌کنیم که یک نفر آن‌ها را نوشته است و می‌فهمیم که نویسندگان مختلف آن‌ها را نوشته‌اند.   سپس لیدا طرزی صحبت کرد و گفت: من 5 کتاب از این مجموعه را در حدود 2 سال و نیم ترجمه کردم. به نظرم برای ترجمه چنین آثاری خودتان باید تسلط نسبی به ادبیات داشته باشید و نمی‌توان این موضوع را جزء سختی‌های آن به حساب آورد. در میان داستان‌هایی که ترجمه کردم، داستان «شرمن الکسی» را بسیار دوست داشتم. این داستان  سفر یک سرخ‌پوست را به تصویر می‌کشد. این سرخ‌پوست می‌خواهد نشان پادشاهی را از کسانی پس بگیرد درحالی‌که تنهاست.   وی درباره‌ی مهم‌ترین ویژگی ترجمه خود گفت: برای من بسیار مهم بود که وفاداری به نویسنده رعایت شود. علاوه بر این سعی کردم که کمتر دخل و تصرف در داستان داشته باشم چرا که آن امانت نویسنده در دستان من بود.   در ادامه زهرا سلیمی صحبت کرد و درباره‌ی ترجمه ی این کتاب‌ها گفت: من 2 کتاب را ترجمه کردم که یکی از آن‌ها در مجموعه فعلی چاپ شد و دیگری نیز در دست چاپ است. این ترجمه‌ها چیزی در حدود 1 سال و نیم طول کشید.   وی ادامه داد: از آن جایی‌که من خود دانش‌آموخته رشته مترجمی هستم و در دانشگاه نیز تدریس می‌کنم، این کار تجربه‌ی خوبی برای من بود چرا که توانستم آن چیزی را که آموزش می‌دهم خودم نیز تمرین کنم و خودم را با قرار دادن در آن شرایط با فضای ذهنی مترجم آشنا کنم. در حقیقت این کار برای من فضای تئوری را به فضای عملی تبدیل نمود. به نظر من مترجم با ترجمه خود زندگی می‌کند و تک‌تک داستان‌ها شرایط خاصی را برای او به همراه دارند که باعث می‌شود با آن‌ها زندگی کند. برای مثال من داستانی به نام «اشباح» را داشتم که واقعا زمانی‌ که خودم آن را ترجمه می‌کردم، می‌ترسیدم. یا برای مثال داستانی به نام «نعیمه» را داشتم که از آن جایی‌که نویسنده آن اهل لیبی بود، فرهنگی که در داستان به آن اشاره کرده بود، به فرهنگ ما بسیار نزدیک بود. در آن داستان من خودم بسیار احساساتی شدم و بیش از همه از ترجمه این داستان لذت بردم.   او در بخش پایانی صحبت‌های خود گفت: به نظرم در جامعه مدرن امروزی، داستان کوتاه طرفداران بیش‌تری دارد. به دلیل وقت کمی که افراد برای داستان خواندن دارند، داستان کوتاه خیلی سریع‌تر مخاطب را به نتیجه می‌رساند و همین موضوع باعث جذب من به سمت داستان کوتاه بود. من می‌خواستم که شرایطی به وجود بیاید که بتوانم هم به صاحب اثر وفادار باشم و هم به مخاطبین. در میان این دو تقابل، من بیش‌تر سعی کردم که مخاطب را دریابم و طوری بنویسم که مخاطب از خواندن آن لذت ببرد. هم‌چنین تلاش کردم تا مفهوم و مقصود کلی که نویسنده در داستان داشته است را بیاورم.   در انتهای این مراسم از مجموعه ترجمه کتاب‌های اُ. هنری رونمایی شد و هم‌چنین از نفرات برتر مسابقه قصه‌خوانی «میراث اُ. هنری» تقدیر شد.   سه نفر برگزیده این مسابقه هر سه در جایگاه دوم و برنده چهارصد هزار تومان جایزه نقدی و یک دوره کتاب‌های برگزیدگان اُ. هنری و یک وورکشاپ یک روزه گویندگی شدند.   سه نفر برتر به شرح زیر اعلام گردید:   خانم مریم هاشمی   آقای وحید آرادمند   آقای مهدی جعفری   هم‌چنین اسامی سایر برندگان نیز به شرح زیر اعلام گردید که برنده یک دوره کتاب‌های برگزیدگان اُ. هنری و یک وورکشاپ یک روزه گویندگی شدند:   مژگان استواری   زهرا مقدم   نیلوفر قاسمیان‌فرد   اشرف‌السادات حسینی   مهرنوش بهادری   صدف برجسته   ریحانه علیزاده   ]]> کتاب Sat, 18 Feb 2017 07:11:53 GMT http://alef.ir/vdcgw39t3ak9t34.rpra.html?446636