پایگاه خبری الف - آخرين عناوين یادداشت بینندگان :: نسخه کامل http://alef.ir/Interactive Wed, 26 Apr 2017 09:11:01 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://alef.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری الف http://alef.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Wed, 26 Apr 2017 09:11:01 GMT یادداشت بینندگان 60 هيچ كس عليه مارين لوپن! http://alef.ir/vdcaimnyy49nia1.k5k4.html?465864 انتخابات رياست جمهوري فرانسه طبق معمول به دور دوم كشيده شد تا حضور «مارين لوپن» همه را به جبهه «امانوئل ماكرون» بكشاند و ميدان رقابتي تاريخي آراسته شود. - مارين لوپن در حزبي مشهور بنام «جبهه ملي» عضويت دارد و سال ها است در معرض انتخاب قرار مي گيرد. در مقابل امانويل ماكرون بدون هيچ سابقه انتخاباتي توانسته در كمپيني يكساله تحت نام «در حركت» به چنين موفقيتي دست يابد. هر دو نامزد مدعي هستند كه براي رها كردن سياست فرانسه از سلطه دو حزب سنتي «سوسياليست» و «جمهوريخواه» به ميدان آمده اند و اكنون در آستانه تاريخ سازي هستند! - لوپن پرچم سياست هاي تجديد نظر طلبانه اي را بر دوش مي كشد كه جبهه ملي را به افراطگرايي مشهور كرده است. ماكرون نيز كه گويا كتابي نوشته و «انقلاب» بر آن نام نهاده مدعي است با گذار از مواضع چپ و راست خواهد توانست فرانسه را بسوي شكوفايي پيش ببرد. - مهمترين تفاوت هاي ميان اين دو نامزد را مي توان ناشي از اختلاف ديدگاه آن ها نسبت به مفهوم «جهاني شدن» يافت. به نظر مي رسد لوپن پروژه «جهاني سازي» را از فرايند «جهاني شدن» جدا مي داند و مخالفت خود عليه مظاهر "جهاني سازي" اقتصاد و فرهنگ و سياست را اعلام كرده است. ماكرون با بينشي كلي و ساده شده همه تحولات دنياي امروز را نتايج ناگزير "جهاني شدن" پذيرفته و پيشنهادات خود را در راستاي استقبال، همراهي و سازگار كردن فرانسه با تبعات آن ارائه مي دهد. يك محصول اين تفاوت ديدگاه هويت طلبي "لوپنِ بي پروا" در برابر گريزان بودن "ماكرونِ رند" از پرداختن به هويت ملي است. - اندك سابقه سياسي ماكرون، وي را سياستمداري معتقد به نوعي ليبراليسم و متصل به گونه اي سوسياليسم نشان داده اما امروز نمي توان به درستي متوجه شد كه وي مشخصا چه پيشنهادي متفاوت با مسيري دارد كه از دولت ساركوزي جمهوريخواه آغاز شد و در دولت اولاند سوسياليست به ناكامي انجاميد. در هر دو دولت نيز مي توان رد پاي نظريات مطلوب ماكرون را ديد در حالي كه - براي نخستين بار در جمهوري پنجم - اينك هر دو حزب در دور اول انتخابات ناكام مانده و شكست خورده اند. لايحه جنجالي اصلاح قانون كار در دولتي كه خود ماكرون وزير اقتصاد آن بود، اعتراضات گسترده سنديكاهاي كارگري عليه دولت چپ را برانگيخت. نهايتا اولاند كه به سبب ناكامي در وعده ايجاد اشتغال تحت فشار قرار داشت، از ورود به رقابت ها انصراف داد تا اكنون لوپن راست افراطي با پيشنهادات ناسيوناليستي خود آينده بهتري را به طبقه كارگر وعده دهد. - دو جناح چپ و راست فرانسه حامل انباشته اي از تجربه سياستورزي حزبي هستند و بزرگان علم سياست نيز "پشتوانه حزبي" را لازمه موفقيت در عرصه سياست بر مي شمرند. جناح چپ و راست فرانسه پيش از همين انتخابات، براي اولين بار انتخابات مقدماتي خود را بر اساس الگوي آمريكايي اصلاح كردند و نمايندگان نهايي براي شركت در انتخابات را با راي مستقيم مردم برگزيدند. اما سرانجام كار نتيجه چنين شد كه امانويل ماكرون متكي به نمايش مقلدانه از سخنراني هاي نامزدهاي رياست جمهوري امريكا به موفقيتي بي سابقه دست يافت! - لوپن يك بازيگر سرشناس سياست فرانسه محسوب مي شود و ترساندن ملت از موقعيت حزب او سال هاست كه بر رفتار انتخاباتي احزاب چپ و راست و راي دهندگان تاثير مي گذارد. به اعتبار چنين سابقه اي هرگز نمي توان «گم نامي» و «بي هويتي» را به وي نسبت داد. در جبهه مقابل، ماكرونِ سرخوش با بيرقي اسرارآميز نه تنها هويت سياسي مشخصي ندارد بلكه آلتي در دسترس شده است كه محرك اتحاد احزاب گوناگون - علي رغم نظرات مخالف با يكديگر- عليه «مارين لوپن» شده تا مگر حماسه اي بيافرينند! - فارغ از هر نتيجه اي در دور دوم، اين انتخابات فرانسه ضميمه به انتخابات اخير امريكا، نقاط شكي بر حاشيه "كتاب خوش رنگ و نقش" ترويج دموكراسي غربي اند. در امريكا نيز دونالد ترامپ با سابقه عضويت در حزب دموكرات، در ميان جمهوري خواهان ظهور كرد و با شعارهايي منحصر بفرد، نمايندگي حزب جمهوري خواه در انتخابات نهايي را گرفت. او صراحتا شعارهايي مي داد كه در تضاد با مواضع پيشين نمايندگان اين حزب بود. مشخصا ميت رامني نماينده حزب جمهوري خواه طي مناظره هاي رقابت انتخابات ٢٠١٢ انتقاداتي از جمله بر شمردن عيوب "توسعه فعاليت عمراني دولت" و "كناره گيري امريكا از سياست خارجه مسلط" را خطاب به باراك اوباما مطرح كرد، با اين حال چهار سال بعد دونالد ترامپ به جايگزيني او با برافراشتن بيرقي مجهول به ميدان آمد، پيروز شد اما حزب پشتيبان اين شعارها نبود لذا اكنون تضميني بر وفاداري رييس جمهور منتخب نسبت به وعده هايش موجود نيست! (ترامپ طي رقابت هاي انتخاباتي مكررا در خصوص عملي كردن وعده هاي ١٠٠ روزه اضطراري وعده مي داد ليك در آستانه پايان ١٠٠ روزگي رياست جمهوري اش توييت كرد و نوشت "مهم نيست در اين دوره ١٠٠ روزه كه يك معيار مضحك است، من چه اقداماتي انجام داده ام"!) علاوه بر خيزش عوامگرايانه و فرا حزبي ترامپ، او با وجود مواضع ضد زن و ضد محيط زيست و ضد شفافيت و حملات خلاف ادب به منتقدين، برآمده انتخاباتي آزاد در يكي از قوام يافته ترين دموكراسي هاي جهان به حساب مي آيد! ظهور دونالد ترامپ به تنهايي درستي محتوا و مسير «جهاني سازي» را به چالش طلبيد... اكنون بر صحنه نمايش باشكوه دموكراسي فرانسه، ماكرون و لوپن نقش آفرينان اصلي هستند كه هر كدام شباهت هايي به ترامپ بروز مي دهند. لوپن اگر چه خود را منتقد نقش امريكا در جهان معرفي مي كند اما برخي مواضع انقلابي او براي فرانسه مشابه شعارهاي انتخاباتي رييس جمهور كنوني امريكاست. ماكرون نيز از اين منظر كه سياستمداري بي ريشه است، در حوالي «بي اعتباري» و «بي هويتي» دونالد ترامپ ديده مي شود. ]]> یادداشت بینندگان Wed, 26 Apr 2017 04:37:24 GMT http://alef.ir/vdcaimnyy49nia1.k5k4.html?465864 آقای زنگنه، فردا دیر است http://alef.ir/vdcb0sbagrhb0fp.uiur.html?465360 در آستانه‌ی انتخابات ریاست جمهوری، بسیار طبیعی‌ است که مقامات مسول دولتی در هر بخشی به دنبال نشان دادن دستآورد و اقدامات مثبت خود باشند. یکی‌ از این بخش ها که اتفاقا در چند ماه اخیر دولت و مشخصا وزیر محترم نفت در تبلیغ آن بسیار فعال شده، بخش نفت و توافق نفتی‌ اوپک  در پاییز سال گذشته برای کاهش ۱۸۰۰ هزار بشکه از تولید نفت به منظور کاهش عرضه و بهبود قیمت نفت می‌باشد که وزیر محترم اعتقاد دارند با اتخاذ سیاست های درست نفتی‌ کشور که از نظر آقای زنگنه، به خاطر شناخت ایشان و تیم‌ او از بازار نفت و اصرار بر این موضع درست و با عقب نشینی عربستان و غرب، بود، به دست آمده است. در اینجا بدون اینکه خواسته باشیم از اقدامات مثبت آن وزارت و وزیر محترم در سایر موارد، همچون پارس جنوبی چشم پوشی کرده باشیم، فقط به بررسی همین مورد توافق نفتی‌ اوپک خواهیم پرداخت و خواهیم دید، بر خلاف نظر وزیر محترم، توافق نفتی‌ اپک، نه تنها منافع بلند مدت کشورهای عضو و از جمله ایران را تامین نمیکند، بلکه حتی منافع کوتاه مدت و میان مدت این کشورها را به نفع غرب و کشورهای غیر عضو اپک و مشخصا آمریکا، از بین می برد. بدین منظور لازم است مروری بر یاداشت‌های قبلی‌ داشته باشیم و به صورت خلاصه به نکات آن اشاره کنیم و متوجه شویم که چرا توافق نفتی‌ اوپک که قطعاً بنا به دلائلی که آورده خواهد شد، دوباره تمدید میشود، هرگز تامین کننده منافع بلند مدت کشورهای عضو و از جمله ایران نیست. بیشتر از دو سال پیش و در پاییز ۱۳۹۳، همزمان با سقوط ناگهانی و تاریخی قیمت نفت در بازار جهانی‌ و زمانیکه متاسفانه بیشتر کارشناسان و تحلیل گران داخلی و حتی خارجی‌ از تبیین، چرایی و آینده این سقوط و بازار و قیمت آینده نفت تصویر روشنی نداشتند، با همکاری سایت محترم الف، اقدام به انتشار یادداشت هایی (ایران و آینده قیمت نفت) و (ظریف، موسویان و دوری از واقعیت دنیا) که حاوی نکاتی‌ در مورد این سقوط و پیش بینی‌ روند دو تا چهار سال آینده بازار جهانی‌ نفت و قیمت آن بود، کردیم که متاسفانه تقریبا تمام آن پیش بینی‌ها درست بود. در اینجا به چهار نکته اصلی‌ آورده شده در آن یادداشت ها، اشاره می‌کنیم: ۱- گران شدن قیمت نفت در بین سالهای ۲۰۰۱ تا ۲۰۱۴، یک سیاست کاملا از پیش طراحی شده از سوی قدرت های بزرگ مصرف کننده نفت و در راس آن آمریکا و انگلیس، برای پیش بردن سیاست‌های امنیت انرژی غرب همزمان با پیش بینی‌ تلاطمات ناشی‌ از اجرائی کردن طرح خاورمیانه بزرگ بود که محور اصلی‌ آن، افزایش قیمت نفت به منظور اقتصادی کردن سایر منابع انرژی و به خصوص شیل نفتی‌ آمریکا و شن‌های نفتی‌ کانادا و البته انرژی باد، خورشیدی و تشویق صنایع به نوآوری و بهبود استفاده و صرفه جویی در مصرف  انرژیاز ناحیه توسعه تکنولوژی بود. ۲- این سیاست، حتی با تحریم نفتی‌ ایران و بحران لیبی‌ و سوریه و... ادامه یافت، تا اینکه جریان اوکراین و عدم همکاری روسیه و پوتین در اروپا و دنیا با محور غرب پیش آمد. حالا غرب نیاز داشت که به دلأئل ژئو پولتیک روسیه را با فشار سیاسی و اقتصادی، مهار کند و می‌دانست که مهار روسیه که بزرگترین کشور تولید کننده نفت بود، با نفت بالای ۱۲۰ دلار امکان ندارد. پس در سیاست کلی‌ خود، در گران نگاه داشتن قیمت نفت، یک مکث کوتاه ایجاد کردند و نتیجه، فروپاشی قیمت نفت به حدود ۵۰ دلار در عرض چند ماه بود، که حتی پوتین و روسیه، هرگز تصور آن را هم در رقابت بزرگ خود با غرب نمی‌کردند. ۳-اما پیش بینی‌ شده بود برای غرب پایین رفتن قیمت نفت به پیش از ۵۰ دلار برای مدت طولانی‌ امکان نداشت چون در آنصورت بسیاری از شرکت‌های نفتی‌ غربی به خصوص آنها که در شیل نفتی‌ سرمایه گذاری کرده بودند، ورشکست و از دور تولید خارج می‌شدند، و قیمت نفت به سرعت میتوانست دوباره به بالای ۱۰۰ دلار افزایش یابد. پس لازم بود که قیمت نفت در حدود ۵۰ دلار که نرخ تعادلی برای این شرکت ها بود که بتوانند همچنان سر خود را از آب بالا نگاه دارند،تثبیت شود و مطابق پیش بینی‌ که ارائه شده بود، به غیر از دوره کوتاه چند ماهه، قیمت های نفت برنت برای همه این ۳۰ ماه، به طور متوسط، بین ۴۵ تا ۵۵ دلار نوسان کرد. ۴- و نکته آخر این بود که بر خلاف گفته برخی‌ از کارشناسان سیاست خارجی و نفتی‌ کشور، عربستان در همه این جریان، چیزی نبود و نیست، جز شیر تنظیم این سیاست استراتژیک غرب. و چه شروع گران شدن قیمت نفت، به عربستان یا اوپک ارتباطی‌ ندارد، و چه سقوط ناگهانی آن. حالا هم توافق اوپک هم راستا با سیاست نفتی‌ آمریکا و غرب بود و هیچ اتفاقی‌ خاصی‌ در مورد سیاست قدرت های بزرگ غربی و در راس آن آمریکا در مورد قیمت نفت، نیفتاده و در واقع توافق اوپک، خواست اصلی‌ غرب بود که توسط عربستان، اجرائی شد. اما دلائل و چگونی و آینده این روند: ۱- همانطور که پیش بینی‌ می شد، با کاهش قیمت نفت، مهار روسیه با موفقیت اجرا شد. حالا روسیه سه سال است که رشد منفی‌ اقتصادی دارد و این باعث شده که پوتین چه در اروپا و اوکراین و چه در خاورمیانه و شبه جزیره کره و اصولا در سیاست‌های جهانی‌، به جای موضع تهاجمی ۲۰۱۴، موضع کاملا تدافعی در ۲۰۱۷ داشته باشد و مطمئنا با گذشت زمان و عدم سرمأیه گذاری ناشی‌ از سیاست تحریم و همکاری تمام قد چین با غرب، این سیاست تدافعی روسیه و تلاش برای همکاری با غرب، بیشتر هم خواهد شد. ۲-از آنطرف، کمپانی‌های بزرگ نفتی‌ که در شیل نفتی‌ آمریکا فعال بودند، توانستند با کاهش شدید هزینه، با تکنولوژی بالاتر، هزینه تولید شیل نفتی‌ را به زیر ۴۰ دلار پایین بیاورند و این یعنی دوباره تولید شیل نفتی‌ در آمریکا سرعت گرفته بود. پس لازم بود برای این تولید اضافه، در بازار، جایی‌ باز شود، و اینجا بود که عربستان، دوباره نقش سر سپردگی خود را به سیاست‌های غرب و شیر تنظیم نفتی‌، اثبات کرد، و با تمام قدرت، از کاهش تولید نفت اوپک در اجلاس قبلی‌ سازمان ،علیرغم مخالفت عربستان با ایران، حمایت کرد! ۳- ایران، ونزوئلا، الجزائر و روسیه هم که کشورهای بزرگ تولید نفت بودند، به دلأئل کاملاً مشهود اقتصادی، از این توافق به عنوان پیروزی یاد کردند! در واقع این توافق به این معنی‌ است که اوپک و این کشورها باید تولید نفت خود را به نفع ادامه و گسترش نفت شیل آمریکا کاهش دهند! کاش این کشورها می توانستند تولید نفت خود را آن اندازه افزایش دهند که قیمت نفت به پایین ۲۰ دلار سقوط میکرد و همه کمپانی های شیل نفتی‌ آمریکا و غرب، از چرخه تولید به نفع تولید این کشورها خارج می‌شدند، ولی‌ چه میشود کرد که مدیریت اقتصادی این کشورها، چنان شاهکاری به وجود آورده که همگی‌ از مشکلات عظیم اقتصادی و کسری بودجه رنج میبرند و حتّی نمیتوانند تصور قیمت نفت پایین را برای چند ماه کنند چه برسد بخواهند، حرکت واقعی‌ در برابر استراتژی جایگزینی نفت و گاز تولیدی شیل نفتی‌ آمریکا انجام دهند. ۴- در نهایت، حرکت اوپک و عربستان از روی بی‌ اختیاری در برابر آمریکا، و البته ایران، روسیه و.. از روی اجبار اقتصادی، در مسیر از پیش طراحی شده غرب و آمریکا در تولید و قیمت نفت و انرژی است. حال برای چند سال آینده، هر اندازه تولید نفت شیل نفتی‌ آمریکا و  گسترش این فناوری در دیگر کشورها، افزایش یابد، این اوپک است که باید با کاهش تولید نفت، جا را برای این تولیدات اضافه فراهم کنند و اگر کافی‌ نبود، غرب و آمریکا، برای این جایگزینی و بالا نگاه داشتن قیمت نفت، حتی از ابزاری همچون تحریم، مانند تحریم خرید نفت ایران در جریان هست یی، و حتی نارامی و جنگ در کشورهای تولید کننده نفت اوپک، ابا نخواهند داشت. تا همینجا، بنا بر آمار، میزان چاه‌های جدید نفتی‌ که در آمریکا از زمان توافق نفتی‌ شروع به کار کردند، با هر هفته افزایش، به دو برابر سال گذشته رسیده است در حالیکه تولید نفت کشورهای اوپک و ایران، یا کاهش یافته یا ثابت مانده است! هم اکنون نیز، باید قطعی دانست که اوپک و عربستان در اجلاس چند هفته آینده در جهت تمدید آن توافق حرکت خواهند کرد و حتی در چند سال آینده هم با افزایش بیش از پیش تولید نفت آمریکا، این توافق تداوم و گسترده تر خواهد شد، به این معنی‌ که نه تنها به تولید نفت اوپک افزوده نخواهد شد، بلکه به احتمال بیشتر پله، پله از سهم و تولید اوپک و از جمله کشور ما به نفع تولید نفت غیر اوپک و در راس آن آمریکا و کانادا کاسته خواهد شد و همزمان با پیشرفت تکنولوژی و کأهش هزینه، باید انتظار نفت ۴۰ دلاری را در سال ۲۰۲۰ داشته باشیم. در اینجا و در پایان این یادداشت، حال که در آستانه‌ انتخابت ریاست جمهوری هستیم  و همانطور که گفته شد، کشور ما و اوپک و حتی روسیه و دیگران، نمیتوانند نقش اساسی‌ در جهت توقف این برنامه اقتصادی غرب در امنیت انرژی داشته باشند، اجازه دهید سخنی با همه دلسوزان وطن و شش کاندیدای ریاست جمهوری، به خصوص آقای روحانی و مسئولین کنونی اقتصادی و نفتی‌  کشور از جمله آقای زنگنه، در مورد آینده اقتصادی ایران، در سایه این سیاست استراتژیک غرب در  نفت و انقلاب انرژی که در دنیا به صورت مستدام در جریان است و در نهایت باعث کاهش استراتژیک نقش نفت و گاز‌ یعنی‌ بزرگترین ثروت کشور ما خواهد شد، داشته باشیم. عزیزان، حالا شیل نفتی‌ آمریکا و شنهای نفتی‌ کانادا، انرژی ‌های جایگزین باد، خورشیدی و به خصوص پیشرفت تکنولوژی صرفه جوی انرژی، تمام زنگ خطرها را برای صنعت نفت دنیا و در نتیجه کشور ما به صدا دراورده. در ده سال گذشته نه تنها از میزان مصرف انرژی نفت و گاز به نسبت واحد تولید ثروت، در تمام کشورهای پیشرفته و ژاپن و حتی چین و کشورهای در حال توسعه کاسته شده، بلکه حتی از میزان مصرف انرژی به صورت مطلق هم به شدت کاسته شده و بیشتر کشورهای صنعتی، میزان کمتری از نفت و گاز به نسبت ۱۰ سال پیش مصرف میکنند و این نسبت ها هر سال در حال تقلیل هستند. فقط چین در حال حاضر ۳۰۰ میلیارد کیلوات در سال، یعنی‌ بیشتر از کّل تولید برق ایران، که خود از بزرگترین‌ها در دنیا است، دارد تولید می‌کند و نرخ رشد تولید انرژی باد در چین و دنیا، بالای ۳۰ درصد در سال است و یا هزینه تولید یک پانل انرژی خورشیدی به نسبت ۱۰ سال پیش، تا ۹۰ درصد کاهش یافته، و پیش بینی‌ کاهش بیشتر هم میشود. تولید گاز مایع و بازار جهانی آن، با تولیدات فراوان و جدید استرالیا، آمریکا و.. اشباح شده و عملا منفعت اقتصادی ندارد. فقط پیشرفت تکنولوژی استخراج از راه دور، به این معنی که عوض اینکه یک تیم‌ مهندسی‌ کامل در هر سکوی نفتی‌ حضور داشته باشد، با استقرار آن ها در یک مرکز هدایت الکترونیک (چیزی شبیه جنگ هوایی با پهبادها)، همان تیم‌ مهندسی میتواند ٔبر تولید ۱۰ سکو نفتی‌ نظارت داشته باشد و باعث شده که هزینه تولید سالانه نفت از یک سکوی نفتی‌ از ۱۵ میلیون دلار به شش میلیون دلار کاهش یابد. حالا در کشورهای پیشرفته، چهار لامپ ۱۰۰  وات را که فقط ۱۰ وات انرژی مصرف میکنند به قیمت زیر یک دلار (کمتر از ۱۰۰۰ تومن برای هر لامپ کم مصرف) بین مصرف کننده‌ها دارند پخش میکنند، یعنی‌ مجانی‌! اگر می‌بینید که فرصت های سرمایه گذاری در نفت و گاز ایران، بعد از برجام مورد استقبال قرار نگرفته، نه فقط به خاطر عدم احترام به روح برجام یا از این تشبیهات، توسط آمریکا است، بلکه بیشتر این است که شرکت‌های بزرگ نفتی‌، متوجه شدند، بازار انرژی دنیا در حال تغییر است. آن ها برای سرمایه گذاری، افق ۲۰ تا ۳۰ ساله را در نظر میگیرند. اما در ۲۰ تا ۳۰ سال آینده، اصولا نفت هرگز نمیتواند سود دهی‌ که حالا دارد داشته باشد. حالا دنیا با اضافه تولید و وفور منابع انرژی روبرو است. آن ها اگر بخواهند سرمایه گذاری سنگینی‌ هم بکنند، بیشتر متمایل به نفت شیل و حضور در سایر انرژیهای جایگزین میشوند که موفقیت آن ها در داخل خود کشورهای غربی، تضمینی است. به هر حال متاسفانه در ۳۰ سال اخیر، هرگز نتوانستیم از فرصت نفت و گاز کشور، در جهت یک اقتصاد پویا و پر رونق و پیشرفت واقعی‌ استفاده کنیم. بزرگترین مسئولیت و وظیفه ریاست جمهوری آینده و دولت آینده، این است که از تنها فرصت باقیمانده ملت ایران در ۲۰ سال آینده که هنوز نفت و گاز ارزش کافی‌ دارد، برای استفاده بهینه از نفت و گاز کشور، در جهت بهروزی و رفاه ملت ایران، بهره ببرد. اما متاسفانه وقتی‌ صحبت های انتخاباتی نامزدها و آقای روحانی و همه دست اندر کاران را میشنویم، همگی‌ به دنبال همان الگوی منسوخ و شکست خورده ۵۰ سال گذشته در استفاده نفت در بودجه و رفاه ملت ایران هستند، بدون اینکه به فکر آینده باشند. هنوز هم به دنبال تثبیت مصنوعی قیمت دلار و در نتیجه خروج ارز نفتی‌ کشور به نفع خرید نقد هواپیما و خودرو سواری‌ و واردات گلابی، سیب، برنج و.. برای راضی‌ نگاه داشتن مردم و در نتیجه خروج این سرمایه عظیم نفتی‌ توسط اقلیتی کوچک به آن طرف آب هستند. ببینید در همین دو سال چه اندازه صحبت از واردات و تولید مشترک ماشین‌های فرانسوی شده ولی‌ حتی یک دلار، سرمایه گذاری مستقیم از طرف مقابل نشده. هر چه بوده، همکاری در برابر خروج دلار نفتی‌ و مونتاژ مدل‌های جدید ماشین فرانسوی و بازار انحصاری برای آن ها. این چنین است که در بهترین شرائط، درآمد و قدرت خرید هر ایرانی‌ در سال ۱۴۰۰ به زحمت به درآمد سرانه و قدرت خرید هر ایرانی‌ در سال ۱۳۸۵ خواهد رسید، یعنی‌ ۱۵ سال ، بهترین زمان ملت ایران با وجود درآمد نفتی‌ افسانه یی، از بین رفت. زمانی‌ که کشورهای  رقیب و آسیایی، مانند چین، ویتنام، مالزی و حتی ترکیه، هند و پاکستان، میزان درآمد سرانه مردم خود را به چند برابر افزایش دادند. با ادامه آن روش ها هرگز به تحول اقتصادی نخواهیم رسید. کشور و نظام فکری اقتصادی آن، نیاز به یک تحول بزرگ دارد، تحولی اقتصادی و البته فکری در مورد اولویت‌ها. دیگر بعد از بحران هست یی و تحریم ها، باید برای همه مشخص شده باشد، که اقتصاد باید اولویت باشد. بدون رشد اقتصادی و بالا بردن وزن اقتصادی کشور در معادلات جهانی‌، راهی‌ که چین رفت، امکان پیش برد دیگر سیاست ها، ولو با تلاش و از خود گذشتگی زیاد وجود ندارد. فقط ببینید که همین چین، در سال تا ۵۰۰ میلیارد دلار صادرات بیشتر از واردات از آمریکا دارد، یعنی‌ ۱۰ برابر کلا صادرات نفت ایران! حفاظت از همین ثروت عظیم و ادامه اشتغال و رشد اقتصادی ملت چین، باعث می شود تا مسئولین چینی‌، بر خلاف نظر روسیه، از همکاری کامل با آمریکا در مورد شبه جزیره‌ کره و سایر مسائل جهانی‌ خبر دهند. و در مقابل، همین آمریکا ، استرالیا و کانادا، تنها از ناحیه جذب میلیونر‌های چینی‌، که بنا بر آمار تا ۱۱ هزار میلیونر در سال ۲۰۱۵ وارد هر یک از این کشورها برای زندگی‌ شدند و بسیاری از آن ها چند  صد میلیون دلار ثروت دارند، تا چند صد میلیارد دلار از این ثروت چین را که باز چندین برابر صادرات نفتی ایران است دوباره به همان کشورها انتقال می دهند و عجیب نیست که بازار سهام آمریکا، دارای بالاترین رشد در طول چند سال گذشته بوده و یا قیمت زمین و مسکن، در ونکور، تورنتو، نیو یورک، سیدنی، ملبورن ، فلوریدا و.. سالانه تا ۴۰ درصد در حال رشد است. به هر حال همانطور که در یادداشت (ترامپ و فرصتی تکرار نشدنی‌ برای ایران) پیش بینی‌ شده بود، ترامپ و دولت جدید آمریکا، هرگز برجام را لغو نخواهد کرد، بلکه با تمام قدرت، به دنبال این خواهد بود که انزوای اقتصادی و فشار اقتصادی ایران ادامه یابد. عدم موضع گیری شفاف ترامپ در مورد آینده برجام و در نتیجه شک و تردید شرکت ها و کشورهای دنیا برای حضور در بازار ایران، همه، دنباله همان سیاست محدود کردن و مهار اقتصاد ایران است که به صورت سیستماتیک  ادامه خواهد یافت و هر روز، کشور را از رسیدن به اهداف اقتصادی خود دور تر و در نتیجه، موقعیت ژئو پولتیک ایران را تحت تاثیر مستقیم قرار خواهد داد و البته در داخل هم فشار‌های اقتصادی، از نوع جنگ سردی، رو به تزاید خواهد رفت که مجموع این اقدامات با همراه شدن انقلاب انرژی در دنیا، یکبار دیگر به همه دلسوزان وطن هشدار میدهد که سرنوشت هست یی باید به ما یادآور کرده باشد: قدرت اقتصادی است که امنیت می اورد، نه صرفا تاکید ٔبر اولویت ‌های گذشته. هر کشوری قطعاً به تسلیحات  دفاعی و نوع پیشرفته آن نیاز دارد ولی‌ قبل از آن و همراه با آن، به اشتغال، رفاه، رشد اقتصادی و... نیز نیاز دارد و از همین زاویه است که اخیرا مقام رهبری، بیش از پیش نسبت به اهمیت مسائل اقتصادی در راستای دفاع از کشور تاکید میفرمایند و قطعاً لازمه آن تغییر کلان در نگرش ها و راه یافت ها در زمینه‌های اقتصادی، سیاست خارجی، تعامل با دنیا و ثبات فکری و نظری برای همزیستی‌ فعالانه با این دنیا به شدت متحول می‌باشد. دیگر با کاندیدا‌هایی‌ که احراز صلاحیت شده اند زمانی‌ نیست که تجارب شکست خورده اقتصادی و مدیریتی گذشته را تکرار و باز تولید کنیم. چه در انتخابت ریاست جمهوری و چه در سیاست های توسعه یی و اقتصادی دولت آینده. ]]> یادداشت بینندگان Mon, 24 Apr 2017 06:14:57 GMT http://alef.ir/vdcb0sbagrhb0fp.uiur.html?465360