پایگاه خبری الف - آخرين عناوين یادداشت بینندگان :: نسخه کامل http://alef.ir/Interactive Thu, 19 Jan 2017 11:15:50 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://alef.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری الف http://alef.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Thu, 19 Jan 2017 11:15:50 GMT یادداشت بینندگان 60 جوابیه برای یکی از یادداشت های بخش تعاملی http://alef.ir/vdcbs0ba9rhbfzp.uiur.html?436759 همکاران محترم نشریهٔ خبری تحلیلی الف با سلام و خسته‌نباشید وبگاه الف نوشته‌ای را به تاریخ ۲۹ دی ۱۳۹۵ در بخش «یادداشت بینندگان» منتشر کرد به قلم مهدی بینش‌پژوه که در آن از چند جهت به ترجمهٔ بنده از مقالهٔ علی هاشم، روزنامه‌نگار المانیتور، و نحوهٔ انتشار آن از سوی الف ایراد اخلاقی و حرفه‌ای گرفته شده بود. لازم دانستم، در پاسخ به ایشان، و در برابر افکار عمومی خوانندگان محترم وبگاه خبری-تحلیلی الف، چند نکته را بیان دارم. ۱. ایشان نوشته‌شان را با حمایت تلویحی از علی هاشم و نوشته‌هایش آغاز می‌کند و سعی می‌کند المانیتور و احتمالاً هر آنچه را می‌نویسد در راستای منافع و خیرخواهی ایران در ذهن خواننده جا بیندازد. دلیل این تلاش ایشان برای این کار و معرفی‌نامهٔ نسبتاً طولانی ایشان در بارهٔ المانیتور و روزنامه‌نگار این نشریهٔ اینترنتی برای بنده مسجل نشده؛ ولی صرف دفاع ضمنی از نشریه‌ای که به قول ایشان مقرش در ایالات متحده است و دربست پذیرفتن هر آنچه این نشریه می‌گوید، جای سؤال دارد. ۲. ترجمهٔ ایشان از تیتر مقالهٔ اصلی برایم عجیب‌تر بود. تیتر اصلی این بوده: How Rouhani’s main asset became his biggest liability? و ترجمهٔ دقیق این تیتر به فارسی می‌شود: چگونه دستمایهٔ مثبت (اصلی) روحانی به بزرگ‌ترین نقطه‌ضعفش بدل شد؟ نویسندهٔ این نقد، اما، ترجمهٔ دیگری از این تیتر اصلی مقاله می‌دهند که برای بنده که فردی دوزبانه هستم جالب و، در عین حال، تعجب‌آور است. تیتر ایشان این است: چگونه بزرگ‌ترین دستاورد روحانی به بزرگ‌ترین بدهی او تبدیل شد؟(!) جدای از این که تکرار «بزرگ‌ترین» در اینجا، و با این فاصلهٔ اندک از هم، یکی از اشکالات ناشی از رعایت‌نکردن اصول ترجمهٔ فصیح است چند اشکال فاحش ترجمه‌ای نیز دارد. ASSET انگلیسی در فارسی «دارایی، مال، مال باارزش، دستمایه (رجوع شود به ذیل مدخل «دستمایه» در لغت‌نامهٔ دهخدا)، و مانند آن ها معنی می‌دهد؛ حال آن که نویسندهٔ محترم آن را به «دستاورد» با آن بار معنایی خاص بر گردانده‌اند. ضمن آن که دستاورد در انگلیسی ‌‌ACHIEVEMENT می‌شود و، مانند دستاورد فارسی، تعاریف خودش را دارد. ASSET در اینجا دقیقاً معنای دستمایه دارد و در هم‌نشینی با MAIN مفهوم دستمایهٔ مثبت یا اصلی را می‌رساند، نه بزرگ‌ترین دستاورد! و اما ترکیب BIGGEST LIABILITY را به «بزرگ‌ترین بدهی»! ترجمه کرده‌اند. لازم به ذکر است که LIABILITY در انگلیسی یک اسم با دو مفهوم جداگانه است: یکی معطوف به شخص است، که غالباً به مسئولیت قانونی فرد اطلاق می‌شود؛ و دیگری معطوف به شخص یا شیء می‌تواند باشد که در اینجا «نقطه‌ضعف» یا مانعی بر سر رسیدن یک فرد به هدفش معنا می‌دهد. استفادهٔ ایشان از «بدهی» نیز جای تعجب دارد. ۲. نویسندهٔ یادداشت مذکور سپس می‌نویسد: «این مقاله با ترجمه گزینشی و تحت عنوان "روحانی ممکن است به نخستین رئیس‌جمهور یک‌دوره‌ای ایران تبدیل شود" با مترجمی د.ع. مصلحی در سایت الف منتشر گردید.» در این باره ذکر چند نکته ضروری‌ست. ایشان اتهام «ترجمهٔ گزینشی» را به کار برده‌اند که مسلماً طرف اتهام نیز بنده هستم. خدمت ایشان باید عرض شود که بنده متن مقاله را با نهایت دقت و امانت‌داری ترجمه و برای الف ارسال کردم. از میان آن مقالهٔ بسیار بلندبالا، میز سردبیری الف تصمیم به حذف یک جملهٔ حاوی طلب مردم از روحانی برای رفع حصر از میان مطالبات آن ها گرفت و بقیه را تمام و کمال منتشر کرد. پرسش اینجاست که «ترجمهٔ گزینشی» آیا تعبیر درستی‌ست. حتی اگر «انتشار گزینشی» نیز می‌گفتند، قابل‌قبول‌تر بود؛ هرچند اصولاً آن نیز بار معنایی به‌مراتب سنگین‌تری را ناجوانمردانه نثار تیم الف می‌کرد. ضمن آن که، آن تک جملهٔ حذف‌شده، چنانچه حذف نمی‌شد دقیقاً نقض غرض و نافی کل فلسفهٔ نگارش نوشتهٔ ایشان در حمایت از دولت بود؛ چون جمله بر برآورده‌نشدن یکی از مطالبات دیگر مردم (رفع حصر) صحه می‌گذاشت که مؤید تیتر انتخابی مقاله در الف بود که به آن نیز پرداخته خواهد شد. ۳. تیتری را که الف، و نه اینجانب، انتخاب کرده بود، از دل خود مقالهٔ علی هاشم در آمده و در واقع نقل‌بمضمون از این جملهٔ وی بود: «روحانی در میانهٔ جنگی سخت قرار دارد که ممکن است وی را به نخستین رئیس‌جمهور یک‌دوره‌ای از سال ۱۳۵۹‌ تا کنون بدل سازد.» در واقع، تیتر الف لُبّ مطلب کل مقالهٔ وی و برگرفته از همین جمله بود. لازم به یادآوری‌ست که، فارغ از این که مترجم در انتخاب تیتر نقشی نداشته، مطلب این تیتر اتفاقاً ناقض روح مقالهٔ علی هاشم نیست و انتخاب تیتری متفاوت با تیتر اصلی مطالب منتشرشده نیز از عجایب عالم روزنامه‌نگاری نیست و در بسیاری از نشریات ایرانی و غیرایرانی رواج دارد. البته ممکن است بنده شخصاً موافق این کار نبوده و نباشم ولی مادامی که تیتر ناقض پیام نباشد خللی به امر روزنامه‌نگاری وارد نمی‌سازد. ۴. در جای دیگری ادعا کرده‌اند که تیتر از مقالهٔ مشابهی به قلم شخصی دیگر در همان نشریهٔ المانیتور کپی‌برداری شده. تیتر الف این است: «روحانی ممکن است به نخستین رئیس‌جمهور یک‌دوره‌ای ایران تبدیل شود» که به‌وضوح یک جملهٔ خبری‌ست. ولی تیتر مقالهٔ دیگری که اتهام کپی‌شدن از آن به الف زده شده این است: «چرا روحانی ممکن است به نخستین رئیس‌جمهور یک‌دوره‌ای ایران تبدیل شود» که آشکارا جمله‌ای پرسشی‌ست. تیتر الف مبیّن یک پیش‌بینی‌ست ولی تیتر مقالهٔ جداگانهٔ المانیتور مبیّن یک سؤال و رابطهٔ علت و معلولی‌ست. ۵. ایشان یادادشت‌شان را با اتهام‌زنی به الف برای موضع‌گیری علیه دولت و بخشی را نیز با دفاعیهٔ شخصی‌شان از دولت به پایان می‌برند که به بنده به‌عنوان طرفی از طرف های مخاطب نوشته‌شان مربوط نمی‌شود و شاید بحث و پاسخی جداگانه از سوی دست‌اندرکاران الف را بطلبد. ولی سؤال من از ایشان این است که آیا انتشار نظرهای گوناگون، از جمله یادداشت خود ایشان، در الف مصداق بی‌اخلاقی و ناجوانمردانگی رسانه‌ای‌ست؟ قضاوت در این باره و نیز اتهاماتی را که بر مترجم وارد کردند نیز اکنون به خوانندگان فهیم نشریهٔ وزین الف واگذار می‌کنم. و«السلام على من اتّبع الهدى» د. ع. مصلحی ۳۰ دی ۱۳۹۵ ]]> یادداشت بینندگان Thu, 19 Jan 2017 07:37:47 GMT http://alef.ir/vdcbs0ba9rhbfzp.uiur.html?436759 روحانی، المانیتور، ترجمه و اخلاق رسانه ای http://alef.ir/vdcgn39t7ak9ww4.rpra.html?436358 مقاله ای تحت عنوان "روحانی ممکن است به نخستین رئیس‌جمهور یک‌دوره‌ای ایران تبدیل شود" به نقل از المانیتور و ترجمه د.ع. مصلحی در سایت الف منتشر گردید، که همانند بسیاری از اخبار مرتبط با دولت بلافاصله به یکی از پربازدیدترین و پربحث ترین مطالب سایت تبدیل شد. برای اطمینان از اصالت مقاله و آشنایی با سایر نوشته های نویسنده مقاله فوق (علی هاشم) به سایت المانیتور مراجعه نمودم. این نوشته حاوی خلاصه ­ای از مشاهدات و جستجوهای بنده درخصوص مقاله مزبور می باشد. بدون هیچگونه پیش داوری قضاوت و نتیجه گیری را به خواننده محترم واگذار می نمایم. سایت المانیتور در اوایل سال 2012 (اواخر سال 1390) توسط یک آمریکایی-سوری بنام جمال دانیل بنیان نهاده شد. مرکز این سایت خبری در واشنگتن آمریکا قرار دارد و عمده توجه آن به اخبار خاورمیانه و تحلیل های مربوط به آن می باشد. جمال که بنا به گفته خودش روابط نزدیکی با ولید معلم (وزیر خارجه سوریه) دارد، در مطبوعات آمریکا بعنوان مدافع و طرفدار حزب الله و دولت سوریه شناخته می شود. سایت المانیتور بخش ویژه ای نیز تحت عنوان نبض ایران (Iran Pulse) دارد که در آن نویسندگان و خبرنگاران به بیان دیدگاه ها و نظرات خود می پردازند. یکی از نویسندگان این سایت علی هاشم خبرنگار پیشین الجزیره می باشد. علی هاشم که یک شهروند لبنانی است در رسانه هایی همچون بی بی سی، المنار و المیادین نیز فعالیت کرده است. وی در مصاحبه با خبرگزاری مهر، ایران را بعنوان قدرت منطقه ای معرفی نموده است. علی هاشم در چهارم ژانویه 2017 در مقاله ای با عنوان "چگونه بزرگترین دستاورد روحانی به بزرگترین بدهی او تبدیل شد" به بررسی دلایل پیروزی روحانی در انتخابات 1392، روابط او با سایر ارکان قدرت در ایران، و بالاخره شانس پیروزی او در انتخابات پیش رو می پردازد. این مقاله با ترجمه گزینشی و تحت عنوان "روحانی ممکن است به نخستین رئیس‌جمهور یک‌دوره‌ای ایران تبدیل شود" با مترجمی د.ع. مصلحی در سایت الف منتشر گردید. در صورت تمایل، اصل مقاله را میتوانید اینجا بخوانید. البته نکته عجیب ماجرا اینجاست که مقاله ای تحت عنوان "چرا روحانی ممکن است به نخستین رئیس‌جمهور یک‌دوره‌ای ایران تبدیل شود" در تاریخ دوم سپتامبر  2016 نوشته سعید جعفری، در سایت المانیتور منتشر گردیده است. برای خواندن اصل این مقاله نیز به اینجا رجوع کنید. سعید جعفری روزنامه نگار و نویسنده سایت  خبرآنلاین بوده و سابقه فعالیت در روزنامه هایی چون آسمان، خرداد، مثلث، مهرنامه، و هفته نامه صدا را نیز در کارنامه خود دارد. وی مقالات متعددی برای المانیتور نوشته که همه آنها از اینجا قابل دسترسی است. فارغ از دیدگاه های نویسنگان مقالات فوق و اعتبار سایت المانیتور در دنیای خبر، متاسفانه مقاله منتشر شده در سایت الف سعی دارد (با تغییر محسوس ترجمه) انتخاب حسن روحانی را اگر نه غیر ممکن، تا حد زیادی دشوار نشان داده و چنین القا نماید که حتی ناظران خارجی نیز امیدی به موفقیت روحانی در انتخابات آتی ندارند. حال آنکه نویسنده مقاله اصلی یک روزنامه نگار ایرانی است و از دید یک شهروند به تشریح دیدگاه های خود از برنامه های حسن روحانی پرداخته است. عمق فاجعه آنجاست که تمام سایت های منتقد با برجسته کردن این مقاله و عنوان المانیتور سعی در تضعیف و خاموش کردن رای های خاکستری دارند. حتی اگر سایت الف بدون غرض دچار چنین خطایی گردیده، سایت های مهاجم این مقاله را دستاویزی برای تهاجم قرار داده و نوک پیکان را به سمت رییس جمهور فعلی نشانه رفته اند. فراموش نکنید چنین فضایی در ماه های پایانی دولت نهم و پیش بینی از یک دوره ای شدن دوران رییس دولت نهم، منجر به رخدادهای پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم گردید. اینکه چرا عنوان یک مقاله برای متن یک مقاله دیگر بکار رفته، سوالی است که مترجم محترم قطعا پاسخی برای آن خواهد داشت، در غیر اینصورت تغییر مغرضانه عنوان یک مطلب انصاف و اخلاق حرفه ای ایشان را مخدوش خواهد نمود. و البته اینکه سایت وزین الف بدون بررسی اصالت مقاله مزبور، و تشابه متن ترجمه با اصل مقاله نسبت به انتشار این مطلب نموده است، سوال های بیشتری را پدیدار می سازد که با رفتار پیشین در زمینه اخلاق رسانه ای و عدم وابستگی حزبی این سایت هماهنگ نیست. کمترین انتظار از سایت الف در این برهه این است که عنوان مقاله مزبور با ترجمه عنوان اصلی جایگزین نماید. این حقیر نیز تلاش خواهم نمود تا ترجمه مقاله سعید جعفری (با عنوان "چرا روحانی ممکن است به نخستین رئیس‌جمهور یک‌دوره‌ای ایران تبدیل شود") را برای سایت الف ارسال نمایم تا درصورت صلاحدید در سایت الف منتشر گردد. و البته ترجمه دقیق و صحیح مقاله علی هاشم با عنوان "چگونه بزرگترین دستاورد روحانی به بزرگترین بدهی او تبدیل شد" نیز در اختیار الف قرار خواهد گرفت. اما سخن پایانی، انتخاب نشدن روحانی برای دور دوم ریاست جمهوری چیزی از ارزش های وی نخواهد کاست، همانگونه که انتخاب وی چیزی نخواهد افزود. تلاش های وی و تیم او به درستی و روشنی ثبت گردیده و تاریخ در این خصوص قضاوت خواهد کرد. صد البته این قضاوت دور نیست و برای قضاوت هر رییس جمهور چهار سال زمان پس از اتمام دوره وی کافی است! هیچ دولتی کامل و فارغ از خطا نیست، روحانی نیز کامل و فارغ از خطا نیست. اما هجمه های صورت گرفته به روحانی در عصری که همگان به اینترنت و تلفن هوشمند دسترسی دارند قابل قیاس با هیچ برهه و دولتی نیست. برای هجمه های بیشتر بایستی آماده بود، هوا بس ناجوانمردانه سرد است!   ]]> یادداشت بینندگان Wed, 18 Jan 2017 04:14:38 GMT http://alef.ir/vdcgn39t7ak9ww4.rpra.html?436358 فوت هاشمی و صدا و سیما http://alef.ir/vdceep8efjh8xxi.b9bj.html?436347 فوت مرحوم هاشمی رفسنجانی و نحوه ی برخورد صداو سیما در پخش ویژه برنامه هایی با محوریت بررسی نقش مرحوم هاشمی در انقلاب، منجر به برخی نقدها، مبنی بربرخورد دوگانه ی صداوسیما نسبت به شخصیت مرحوم هاشمی در جامعه شد ذکر چند نکته دراین باره خالی از لطف نیست. نخست آنکه رفتار و عملکرد بسیاری از شخصیت های نظام در این سال ها مصون از اشتباه نبوده و نقدهای جدی به رفتار برخی از افراد و صاحبان مناصب وارد بوده است چرا که این موضوع یعنی مصون نبودن صاحبان مناصب حکومتی در حکومت غیر معصومین امری طبیعی است. در حکومت حضرت امیرعلیه السلام هم بارها منصوبان ایشان بخاطر عملکردشان مورد توبیخ حضرت قرار گرفته اند که از برخورد حضرت امیر علیه السلام با کمیل بن زیاد به عنوان مشهورترین این موارد می توان نام برد. اما این افراد هیچ گاه ازمنظر حضرت مطرود از حکومت نبودند. سیاست نظام در برخورد با افرادی که عملکرد و رفتار آنان با برخی اهداف و آرمان های نظام فاصله داشته است همواره همراه با رافت و عطوفت بوده است و تمام تلاش نظام جلوگیری از پیاده شدن این افراد از قطار انقلاب بوده است که رهبر انقلاب ازاین سیاست به جذب حداکثری و دفع حداقلی تعبیر می کنند. حتی اختلاف نظرها و اختلاف فتاوای برخی بزرگان هم مانع از تغییر این اصول مبنایی نظام شده است. دیگر مسئله ای که باید در این باره مورد بررسی قرار داد این است که ازهر آنچه کشور را به سمت فضای دو قطبی می کشاند باید به جد پرهیز کرد چرا که آنچه قطعا جز اهداف بلند مدت دشمن و تنها راه موفقیت در غزیمت نظام است، ایجاد اختلاف در بین اقشارمختلف جامعه وهدایت نظام به سمت فضای دو قطبی و حتی چند قطبی است. توصیه رهبر انقلاب به رییس جمهور سابق در عدم شرکت وی در انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم را میتوان در همین راستا تحلیل کرد. چراکه قطعا برخی بدنبال ایجاد چنین فضایی یعنی دو قطبی روحانی-احمدی نژاد بودند تا بدین طریق از جو ایجاد شده برای دست یافتن به اهداف خود استفاده کنند که این تلاش برای ایجاد دو قطبی، توسط رهبر انقلاب آگاهانه خنثی شد. قطعا آسیب ها و اهداف ایجاد این دوقطبی در جای خود قابل بررسی است اما روشن است که مشی رهبر انقلاب چیزی جز تلاش برای یکپارچگی جامعه و جلوگیری از انشقاق و شکاف بین مردم را نشان نمی دهد. قطعا جریان انقلاب و دلسوز نظام نیز باید این مشی را سر لوحه رفتار و اظهار نظرات خود قرار دهند. رفتار و عملکرد مرحوم هاشمی چه در زمان جنگ و چه در منصب ریاست مجلس خبرگان و جریان مرحوم منتظری و چه در زمان ریاست جمهوری و سکان داری 8 ساله ی اداره کشور و اجرای برخی سیاست های قابل تامل و همچنین در دوران بعد از ریاست جمهوری و در بزنگاه های مهم کشور همچون فتنه های 78 و 88 ، باید به طور آگاهانه و عالمانه و به دور از حب و بغض ها بررسی شود. در این سال ها مشی مرحوم هاشمی همواره مورد نقد دلسوزان نظام بوده است اما نکته ای که نباید فراموش کرد این است که دشمنان انقلاب و نظام قطعا از زحمات و خدمات مرحوم هاشمی رفسنجانی برای انقلاب، کینه ای عمیق به دل داشته و همواره بدنبال انتقام از ایشان و صد البته از نظام بوده اند. با بررسی شبکه های ضد انقلاب بعد از فوت ایشان این عقده گشایی ها با توهین های متعدد به شخصیت مرحوم هاشمی بوضوح قابل رویت بود. این در صورتی است که جریان ضد انقلاب بدنبال ایجاد منتظری دیگری ازمرحوم هاشمی بود تا بتواند ازفوت وی حداکثر استفاده را برای ضربه زدن به نظام بکند. اپوزوسیون با همراهی  شبکه های رسانه ای مواجب بگیر غرب، به دنبال نشان دادن شکاف مرحوم هاشمی با انقلاب و نظام و همچنین توهم ظلم به ایشان بود و با تلاش برای سوار شدن بر موج احساسات ایجاد شده در کشور بدنبال ایجاد اختلاف بین مردم و همچنین نشان دادن هاشمی به عنوان رهبر اپوزوسیون نظام بودند که با حضور بموقع و اقدام صحیح در این اهداف ناکام ماندند. صداو سیمای جمهوری اسلامی ایران با وجود نقدهایی که به عملکرد و سیاست های کلانش وجود دارد، در برخورد با این موضوع عملکرد بسیار خوب و قابل قبولی داشت. بررسی شخصیت مرحوم هاشمی رفسنجانی و خدمات و تلاش های بی وقفه ی ایشان برای انقلاب ونظام در راستای پیشرفت کشوردر ویژه برنامه های متعدد نقشه ی دشمن را در جدا کردن مرحوم هاشمی از بدنه ی انقلاب نقش بر آب کرد بدون در نظر گرفتن برخی افراطها در بعضی از برنامه های صدا و سیما، تبیین نقش مرحوم هاشمی در پیروزی انقلاب اسلامی و همچنین نقش ایشان در سال های بعد از انقلاب برای مردمی که شخصیت ایشان برای آنان در هاله ای از ابهام بوده حائز اهمیت بود. برخی بواسطه ی جوسازی های رسانه های فارسی زبان غربی و ایجاد جو انتقاد بر عملکرد مرحوم هاشمی نقش پر رنگ ایشان در انقلاب را بفراموشی سپرده بودند. برخی بر این باورند که برخورد صورت گرفته از سوی صداوسیما درباره ی شخصیت مرحوم هاشمی باعث ایجاد دوگانگی و ایجاد فضای بی اعتماد در مردم به رسانه ی ملی می شود حال آنکه رسانه ی ملی باید دانشگاه عمومی باشد یعنی مردم تحت تاثیر این رسانه ی ملی ادب برخورد با افراد و فرهنگ ناب اسلامی را بیاموزند. در فضای احساسی حاکم بر جامعه که ناشی از فوت ناگهانی مرحوم هاشمی است جایی برای نقد رفتار و گفتار مرحوم هاشمی نبوده و نیست که قطعا در صورت چنین برخوردی از سوی رسانه ی ملی نتیجه ی عکس حاصل می شد همسویی رسانه ی ملی و حتی سکوت و بایکوت خبری مرحوم هاشمی آبی می شد بر آسیاب سیاست های دشمن اما پرداختن به شخصیت مرحوم هاشمی رفسنجانی آنگونه که در خور زحمات و خمات ایشان بود آبی شد بر آتش کینه توزی ها و عناد هایی که دشمن در آن می دمید. اکنون در فضایی کاملا آرام و به صورت عقلانی و مستند در فضایی به دور از احساسات باید شخصیت ایشان مورد بررسی قرار گیرد. علاوه بر این پوشش رسانه ای مراسم ارتحال آیت الله هاشمی رفسنجانی در صداوسیما بار دیگر جای خالی «مدیریت بحران»را در سطح سیاستگذاری کلان این مجموعه نشان داد. خوب است مدیران سازمان صداوسیما پس از عبور از موج خبری این روزها، با دعوت از کارشناسان و صاحب نظران به بررسی نقاط مثبت و منفی عملکرد خود در این سه روز بپردازند. امروزه اهمیت این اقدام با وجود رسانه های رقیب-شبکه های اجتماعی و رسانه های برون مرزی-اهمیتی مضاعف یافته است. «پوشش فوری و دقیق اخبار»، «رعایت تناسب و پرهیز از تکرار»، «ارائه روایتی مطابق با واقع و پرهیز از افراط و تفریط»، «استفاده از شخصیت های مرتبط برای تبیین ابعاد تخصصی متوفی» برخی از شاخص هایی است که با آن می توان نمره رسانه‌ای ملی را در این بحران بدست آورد.   ]]> یادداشت بینندگان Wed, 18 Jan 2017 03:54:50 GMT http://alef.ir/vdceep8efjh8xxi.b9bj.html?436347 پوتین، نتانیاهو، ترامپ و امنیت ملی‌ ایران http://alef.ir/vdcb8sba5rhbf9p.uiur.html?435912 تا هفته دیگر ترامپ و تیم‌ او، زمام امور را در آمریکا به عهده می گیرند و در کشور ما هم با توجه به روابط غیر دوستانه چند ده ساله آمریکا و ایران و همچنین برجام و مواضع منفی‌ ترامپ در مبارزات انتخاباتی، این سٔوال مطرح است که او و تیم‌ او چه تدابیر جدید و یا تفاوت‌هایی‌ با مثلا تیم‌ اوباما در مورد ایران خواهند داشت. برای جواب به این سوال لازم است به چند لایه قبل تر و ریشه‌های این تحول، یعنی‌ بالا آمدن ناگهانی و غیر منتظره ترامپ در روز انتخابات آمریکا بپردازیم تا متوجه شویم چرا در برابر این تغییر و تحول در آمریکا، ما در کشور باید بسیار هشیار و آماده باشیم. اما به این منظور و قبل از ورود به بحث، لازم است به چند سٔوال پاسخ دهیم: ۱- ابتدا چرا باید قبول کنیم که بالا آمدن ترامپ در ساختار سیاسی آمریکا بسیار غیر طبیعی و نتیجه دست‌های پنهان ولی‌ بسیار قوی و پشت پرده بوده است؟ ۲-سٔوال بعد این است که اگر این دست ها وجود داشته، چه کسانی‌ و گروه هایی در آمریکا این ظرفیت را دارند و قادر هستند که چنین دخالت ها را در روند انتخابات آمریکا و در این سطح با قدرت کامل انجام دهند؟ ۳- و سٔوال بعدی این خواهد بود که اهداف این گروه ها از انجام این ریسک یعنی‌ بیرون آمدن از سایه و دخالت به عیان ترین شکل برای بالا آوردن ترامپ چه بوده؟ ۴- نقش پوتین در تمام این فرایند و دخالت احتمالی‌ او در روند انتخابات آمریکا به نفع ترامپ، تا چه اندازه واقعی‌ است و چه ارتباط احتمالی و سازمان یافته یی بین پوتین و روسیه از یک سؤ، واین گروه های داخلی‌ که در آمریکا باعث بالا آمدن ترامپ بودند، برقرار است؟ ۵- و در چه راهبردهای احتمالی‌ از جانب ما می تواند منجر به توقف این گروه ها و کارگزار آن ها یعنی‌ ترامپ و تیم‌ او شود و در تصویر بزرگتر از ترامپ یا تاثیر او بر ایران، به طور خلاصه به بزرگترین مشکلات کشور که ترامپ یا تحریم های خارجی‌ فقط در بستر آن ها می تواند مؤثر واقع شود، می‌پردازیم و پیشنهاداتی برای برون رفت از آن ارائه خواهد شد. اما در مورد سٔوال اول که چرا باید به پذیریم ترامپ نتیجه طبیعی انتخابات نیست باید گفت، به عنوان ناظری که حداقل از انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۸۰ آمریکا، روند این انتخابات را دنبال می نمایم، و همچنین به گواهی تقریبا تمامی دست اندر کاران و ناظران مستقل، انتخاب ترامپ هرگز نمی تواند برون رفت یک انتخابات سالم و شفاف در روز انتخابات و روند شمارش آرا باشد، و قطعاً، جریاناتی در ساختار مدیریت آمریکا، نتیجه این انتخابات را به صورتی‌ هدفمند تغییر داده است. البته این ادعا بزرگی است، ولی‌ برای اثبات آن می توان چند ده کتاب نوشت و البته اینجا فقط به یک مورد اشاره می‌کنیم. در تاریخ معاصر آمریکا بعد از جنگ جهانی‌ دوم و حضور تلویزیون و مناظره‌ها تلویزیونی که مهمترین بخش انتخابات آمریکا است، سابقه نداشته، یک کاندید (ترامپ) چنین در همه نظر سنجی ها و به خصوص نظر سنجی های انتخاباتی بعد از مناظره ها، با اختلافی چنین فاحش، در حد اختلاف درصدی دو رقمی‌، از کاندید رقیب (هیلاری کلینتون) عقب باشد، اما فقط در روز انتخابات، چنین قاطعانه آرا الکترال کالج ایالتی‌ (به خصوص ایالت های بیشتر متمایل به دمکرات ها) را از آن خود کرده باشد. فقط انتخابات سال ۲۰۰۰ که به پیروزی جورج بوش ختم شد، کمی‌ شبیه این مورد بود که بعدا توضیح داده خواهد شد که چرا. اما در مورد سٔوال دوم، یعنی‌ چه گروه‌های قدرتمندی در آمریکا و یا خارج آمریکا (پوتین و روسیه) می‌توانند دارای چنین ظرفیتی باشند، که نتیجه آرا و حتی باز شماری آرا را به نفع کاندید مورد نظر خود تغییر دهند، فقط یک پاسخ وجود دارد، و آن، قدرت لابی‌های طرفدار اسرائیل در تار و پود جامعه آمریکا است که در بالاترین ارکان اطلاعاتی، قضاوت، اقتصاد، دانشگاه، فرهنگ، هنر، سیاست، کنگره و... حضور بسیار مقتدری دارند. البته به دلیل بحث تکراری توطئه و لوث شدن آن در چند ده سال گذشته در داخل ایران، بسیاری از مردم  و حتی کارشناسان داخلی‌ ما، چنین حضوری را باور ندارند، ولی‌ اگر ده ها سال در این کشورها زندگی‌ کرده و به مطالعه نفوذ این گروه ها در آمریکا و چند کشور دیگر (کانادا، انگلیس، فرانسه و به خصوص روسیه) پرداخته باشید، ومهمتر از آن، نگران بیان آن بر زندگی‌ کاری و دانشگاهی خود در خارج از ایران و به خصوص همین کشورها نباشید، متوجه خواهید شد که حتی از آنچه تصور هم می شود، این گروه ها سازمان یافته تر، و قویتر در بطن و مراکز تصمیم گیری این کشورها حضور و نفوذ دارند.  البته این هرگز به این معنی نیست که همه جمیعت یهودیان این کشورها از اسرائیل یا مثلأ از ترامپ حمایت میکنند. اتفاقا جوامع یهودی مقیم این کشورها، مانند همه جریانات سیاسی یا مرامی‌ و دینی دیگر، به دو گرایش فکری و سیاسی اصلی‌، یعنی‌ معتدل و صلح‌جو (اکثریت -که حتی برخی‌ از آن ها طرفدار تشکیل کشور فلسطین هم هستند-برنی ساندرز) و تندرو و متعصب (اقلیت-که درآقلیت بسیار تندرو ارتدکس یهودی ریشه دارند) تقسیم می شوند، ولی‌ باز مانند همه جا دنیا، معمولاً، این اقلیت تندرو آن ها است که به دلیل انسجام فکری و استفاده از هر ابزاری برای رسیدن به هدف، دست بالا را دارند و در دنیای امروز، نتانیاهو در اسرائیل و دوستان تندرو او در آمریکا، آن ها را نمایندگی‌ می کنند و بالا آمدن ترامپ، دقیقا نتیجه و محصول تلاش و تاثیر گذاری این اقلیت در اکثریت (برنی ساندرز و ۹۰ درصد از یهودیان آمریکا که عضو و طرفدار حزب دمکرات هستند!) بود. حالا باید دید که اهداف این آقلیت تندرو که حداقل در ۲۰ سال اخیر، نتانیاهو آن را اگر نه رهبری، ولی‌ حداقل نمایندگی می‌کند، چیست؟ برای این منظور باید دنیا را از زاویه دید نتانیاهو دید. او خود را نه یک نخست وزیر یا یک رهبر سیاسی بلکه خود را منجی قوم خود می داند که بنا بر یک رسالت تاریخی وظیفه دفاع از قوم و آرمان مقدس خود را دارد و در این راه از هر ابزاری حتی غیر قانونی‌ می تواند استفاده  کند (چون از دید او مقدس است!). بیهوده نیست که منتقدان بیشمار او چه در خود اسرائیل و چه در  میا‌‌ن اکثریت یهودیان، از او به استهزا "شاه" یاد می کنند! برای این اقلیت و نتانیاهو، هدف، تضمین امنیت استراتژیک اسرائیل، نه برای چند سال یا ۱۰ سال اینده، بلکه برای حداقل ۱۰۰ سال آینده است. او می داند که برای امنیت اسرائیل که به هر حال محدودیت‌های استراتژیکی همچون جمیعت و مساحت در بین چند صد میلیون عرب را دارد، بهترین روش این نیست که برای همیشه فقط امیدوار به حمایت آمریکا باشد، بلکه ضمن کسب حمایت از دیگر قدرت ها همچون روسیه و چین، بهترین روش، با استفاده از ظرفیت های عملیاتی آمریکا، روسیه و اروپا، انهدام و تحلیل قدرت کشورهای مسلمان در اطراف اسرائیل است که به شکل باز گشت ناپذیری باید انجام شود. این جا است که سیاست خاورمیانه جدید و اسلام هراسی در دنیا با ابزار رسانه‌ یی و داعش یا القاعده شکل می‌گیرد و وقتی‌ دولت بیل کلینتون و معاون او ال گور، حاضر نشد آن را (یعنی‌ حضور فیزیکی‌ و حمله به عراق) عملی‌ کند، ابتدا ماجرای مونیکا لوینسکی و بعد انتخابات سال ۲۰۰۰ پیش میاید که با یک دخالت آشکار در شمارش آرا در فلوریدا، جورج بوش بالا میاید!   حالا هم به همان دلیل که جورج بوش بالا آمد، برای تکمیل و نهایی‌ کردن سیاست خاورمیانه بزرگ، لازم است جورج ترامپ! بالا بیاید. اهداف یکی است فقط به دلیل مشکلات اقتصادی آمریکا، برای دوره ۸ ساله یی مجبور بودند که با اوباما کار کنند که با اهرم دیگری، یعنی‌ بهار عربی‌، همان اهداف را دنبال کرد، و نتیجه آن، فروپاشی لیبی‌، عراق، سوریه، یمن، تحریم شدید اقتصادی ایران، درگیر کردن ترکیه و عربستان، در مشکلات اقتصادی و جنگ در داخل و مرزها بود. با این اوصاف آیا به نظر شما حداقل تا ۵۰ سال آینده  دیگر از ناحیه سوریه، یا لیبی‌ یا سودان یا عراق یا عربستان و ترکیه فارغ از اینکه چه دولت هایی در آن ها بر سر کار آید، تهدید استراتژیکی علیه اسرائیل امکان وجود خواهد داشت؟! از همه جالبتر سه کشور اردن، لبنان، مصر، و جنوب سوریه در ناحیه جولان است، که با وجود التهابات اولیه در مصر و لبنان و جنوب سوریه، به شکل عجیبی ثبات دارند و از نارامی و حملات داعش یا القاعده به دور هستند چرا که مرز مستقیم با اسرائیل دارند و برای تضمین امنیت آن مرزها، این‌ها به عنوان یک سپر برای مرز اسرائیل، باید ثبات داشته باشند!  به هر حال برای نتانیاهو و اقلیت تندرو حامی‌ او، دلیل اصلی‌ بالا آوردن ترامپ در آمریکا، نه نگرانی آن ها از بحران دریای چین شرقی‌ یا تایوان، و یا نگرانی از کوبا و یا آمریکای جنوبی و حتی نه نگرانی از اوکراین بلکه فقط همین پیش بردن و تکمیل سیاست خاورمیانه جدید است و بر خلاف تصور بسیاری از دوستان طرفدار آمریکا، هدف آن ها تغییر حکومت ها یا پیش بردن دموکراسی حتی از نوع غربی و وابسته آن نیست، بلکه فقط هدف تضعیف استراتژیک کشورهای پیرامون اسرائیل فارغ از نوع حکومت های آن ها برای ده ها سال و با استفاده از ظرفیت عظیم اقتصادی و نظامی آمریکا است! از همین زاویه است که می‌گوئیم چرا باید دلسوزان وطن (چه چپ، چه راست، چه ملی‌ گرا، چه ملی‌ مذهبی‌ چه ..) بسیار هشیار باشند. همانطور که اوباما بارها تاکید کرد، آمریکا ظرفیت بهبود وضعیت کشورها و ملت های دیگر را حتی اگر واقعاً هم بخواهد ندارد ولی‌ ظرفیت عظیمی‌ برای از بین بردن امکانات ملت ها و کشورها، همچون عراق، سوریه، لیبی‌، یمن، عربستان، ترکیه، و البته تحریم اقتصادی ایران دارد، و این چیزی است که نتانیاهو با آوردن ترامپ به دنبال استفاده حداکثری از آن است و تاکنون همانطور که گفته شد، موفق بوده ولی‌ در مورد ایران و ترکیه و عربستان از نظر او کار به پایان نرسیده. همین جأ لازم است که به هیاهو‌های اخیر در آمریکا در مورد نقش روسیه و مشخصا پوتین در دخالت در انتخابات ترامپ به پردازیم. ابتدا باید گفت برای فعالین و نخبگان سیاسی در آمریکا و دنیا و البته حزب دمکرات، موارد پیش گفته در نقش نتانیاهو و آقلیت تندرو طرفدار اسرائیل، مبرهن است ولی‌ اعلام آن، به معنی خود کشی سیاسی و حتی شغلی‌ است و از همین رو است که فقط اوباما که روابط بسیار بدی با نتانیاهو داشت به صورت سر بسته در چند مورد از آن یاد کرد، ولی‌ به هر حال برای اوباما گرفتن انتقام و انداختن تقصیر بالا آمدن ترامپ، به گردن پوتین و روسیه که دوستی‌ ویژه یی با نتانیاهو دارد و بخشی از پروژه را به عهده گرفته است، آسانتر است که حالا اتفاقا پوتین هم از این موضوع استقبال می‌کند، چون غیر مستقیم، هدف اصلی‌ او را در مطرح کردن خود و روسیه، به عنوان قدرت جهانی‌ و نافذ حتی در رقیب خود یعنی‌ آمریکا، تامین می‌کند. در واقع برای اینکه بتوانیم پوتین را بهتر بشناسیم و روابط ویژه و بسیار دوستانه او را با نتانیاهو تحلیل کنیم، باید دوباره از زاویه دید پوتین به دنیا بنگریم. پوتین هم دقیقا مانند نتانیاهو، خود را نه به عنوان رئیس جمهور یا رهبر سیاسی روسیه بلکه به عنوان منجی ملت روسیه می‌شناسد که رسالت تاریخی‌ دارد تا کشور و ملت روسیه را دوباره به موقعیت ابر قدرتی‌ برساند و در این راه باز مانند نتانیاهو از هیچ ابزاری برای رسیدن به این هدف، چشم پوشی نمی کند و جالب است که هر دو یعنی‌ پوتین و نتانیاهو در دهه نود میلادی، به عنوان دو افسر ناشناس اما دارای موقعیت بسیار بالا در دستگاه اطلاعاتی روسیه و اسرائیل که به هر حال از قویترین دستگاه‌های جاسوسی و امنیتی دنیا هستند، پست و مقام داشتند و احتمالا این دوستی‌، هماهنگی‌ و همکاری راهبردی، ریشه در همان سال ها دارد و هر دو از آغاز قرن جدید، از پشت صحنه به بالاترین مقام های رسمی‌ در دولت های خود رسیدند. بسیار پیشتر از این، در یادادشتی تحت عنوان "اسرائیل و روسیه دو سر یک قیچی" مورخ شهریور ۱۳۹۳، به ابعاد این همکاری استراتژیک به صورت مبسوط تری اشاره شده بود، ولی‌ در اینجا فقط می توان گفت، که پدیده ترامپ، آخرین محصول مشترک این دو سر قیچی برای خاورمیانه است که هم هدف پوتین برای اثبات ابر قدرتی‌ روسیه با ایجاد تشتّت در جامعه آمریکا و سیاست همگرایی اروپا و آمریکا در برابر روسیه و ناتو را تامین می‌کند و هم هدف نتانیاهو را برای تسریع در روند برتری استراتژیک اسرائیل در منطقه تحت عنوان غلط انداز خاورمیانه بزرگ (فقط از نظر بزرگی عدد کشورها و مناطق خود مختار) و از طریق اسلام هراسی و تحریک افکار عمومی‌ دنیا، علیه ملت های مسلمان تامین می‌کند. بنابراین تا به آنجا که به ما مربوط می شود طرف ما در آمریکا، ترامپ نیست، بلکه نتانیاهو و جناح تندرو لابی اسرائیل در آمریکا و شاخه‌ها و همکاری آن ها با سایر قدرت های بزرگ مانند روسیه است. هر کسی‌ که ترامپ انتخاب کرده دو موضع مشخص دارند، در مورد پوتین و روسیه، نرم، و در مورد ایران، بسیار سخت. اصولا کابینه ترامپ را نتانیاهو ازطریق روابط و عامل خود در تیم‌ ترامپ یعنی‌ کوشنر (داماد یهودی تندرو و ارتدکس ترامپ، که اخیرا ترامپ او را رسما مشاور ارشد خود در کاخ سفید هم معرفی کرد) می‌چیند، و چون نتانیاهو رابطه خوبی‌ با پوتین دارد، به خاطر نتانیاهو، ترامپ نیز، نظر خوبی‌ با پوتین دارد، دقیقا به همان دلیلی که پوتین علیرغم عداوت و نفرتی که با اوباما داشت و در تمام مسائل با او هیچ همکاری نکرد که حتی جنگ هم کرد، ولی‌ به سفارش نتانیاهو، در مورد برجام  و خلع سلاح شیمیایی سوریه (که زمینه تقسیم سوریه و فرسایشی شدن جنگ سوریه به نفع اسرائیل را برای سال ها مهیا کرد) از مواضع آمریکا در مورد برجام و خلع سلاح شیمیایی سوریه قاطعانه حمایت کرد و حالا هم با دخالت خود در سوریه ضمن اینکه همیشه به اسرائیل اجازه می دهد که مواضع حزبالله را در سوریه مورد حمله قرار دهد، عملا با سلب اختیار دولت سوریه و بشار اسد و و فعال مایشا شدن در سوریه، (در نتیجه با محدود کردن نفوذ ایران در سوریه)، عملا طرف اسرائیل در سوریه، روسیه شده و خیال نتانیاهو از سوریه راحت، و در نتیجه، نتانیاهو در مورد آمریکا دارد با تلطیف مواضع ترامپ نسبت به روسیه جبران می‌کند. حال که تصویر نسبتا جامعی از فرایند بالا آورده شدن ترامپ در ساختار قدرت آمریکا و دلائل این امر و وابستگی‌های او ارائه گردید، باید ببینیم که راهبردهای احتمالی‌ ایران  برای این چالش چه می تواند باشد. در ابتدا اطمینان دارم که بسیاری از دوستان تا به اینجا این انتقاد را خواهند داشت، که در این یادداشت، ما به قدرت طرف مقابل، یعنی‌ آمریکا ونتانیاهو و این لابی ها، بیش حد بها داده‌ایم و همچنین مثال های فراوانی می توان آورد (سوریه، عراق، لیبی‌، افغانستان و.... )که آن ها موفق نبودند. باید به این دوستان گفت، قطعاً این چنین است ولی‌ نیاز به تاکید مجدد است که سیاست های این قدرت ها با کارگردانی نتانیاهو، جایگزینی مثلأ قذافی یا بشار اسد، با نظام‌های متمایل به غرب یا شرق نیست که اگر حالا نتوانستند به معنی شکست آن ها باشد، بلکه سیاست اصلی‌ و مستتر شده آن ها، همان تضعیف و تخلیه انرژی و پتانسیل ملل خاورمیانه‌ با استفاده از امکانات آمریکا یا روسیه است، چه این تخلیه در مورد قدرت اقتصادی و جهانگردی ترکیه و فرارسرمایه‌های خارجی‌ از آن با ایجاد نارامی باشد، چه در مورد ثروت چند هزار میلیاردی عربستان و کشورهای عربی‌ با درگیر کردن آن ها در رقابت تسلیحاتی با ایران یا در یمن باشد و چه در مورد امکانات ملت ایران با ایجاد بهانه و متعاقب آن تحریم های اقتصادی باشد و چه در مورد سوریه ،لیبی‌، عراق و... با جنگ داخلی‌ و به نفع برتری استراتژیک اسرائیل و هوژمونی آن، که تا حدود زیادی رگه‌های اسلام ستیزی و نژاد پرستی‌ و انتقام گیری تاریخی نیز از سوی این لابی تندرو در آن مشهود است، می‌باشد که اتفاقا هم پوشانی خوبی‌ هم با سیاست اصلی‌ پوتین برای تضعیف قدرت های منطقه یی پیرامون خود یعنی‌ ایران و ترکیه یا مشکلات برای عربستان به عنوان بزرگترین رقیب صادرات نفتی‌ روسیه و یا تحریم ایران و بیرون گذاشتن ایران از صحنه نفت و به خصوص گاز دنیا که بزرگترین رقیب گازی روسیه است، را دارد. به یاد داشته باشیم که سوریه هرگز به قطر و شرکت‌های غربی به خاطر روسیه، اجازه نداد که خطوط نفت و گاز آنها از سوریه به دریای مدیترانه برسد، چرا که روسیه به دنبال تضمین امنیت بازار صادراتی گاز خود در اروپا است!  به هر حال آموزه‌های دینی ما، به ما حکم می‌کند که ۱- هرگز دشمن خود را دست کم نگیریم و مغرور نباشیم ۲- تا آنجا که می توانیم نسبت به دشمن خود و نقشه‌ها و راهکارهای او شناخت و دانش به دست بیاوریم، ۳- حتی در برابر دشمن خود از موضع انصاف و عدالت خارج نشویم و چهارم و از همه مهمتر، وعده خدا، حق است، ولی‌ به این شرط بزرگ است که ما هم تمام تلاش و فراست و توانایی خود را به صورت هدفمندانه و با صبر زیاد بهبود ببخشیم. اگر می بینیم که تحریم های اوباما و بعدا ترامپ و سیاست های آن ها، در فشار به ایران تا حدود زیادی مؤثر واقع شده، نه به دلیل قدرت آن ها، بلکه بیشتر از ضعف ها و مشکلات اقتصادی و مدیریتی خود ماست که باید بیش از آنکه به خارج به پردازیم، به رفع آن ها همت بگماریم. مشکلات کلانی همچون بازسازی اقتصاد ایران، تلاش برای حل مسائل محیط زیست و آب و ارتقا دانش و بنیاد اقتصادی رقابت پذیر و بدون نفت، که برای رفع هر کدام و مجموعه آن ها، به مانند چین، به صبر و سکوتی استراتژیک و به زمانی‌ حداقل ۳۰ تا ۴۰ سال نیاز داریم که ضمن تعریف اولویت‌ها و خطوط قرمز منافع ملی‌ خود در منطقه  و شنیدن واقعی‌ نیازها و مشکلات مردم، شرائط یک همزیستی‌ فعال و صلح جویانه را با قدرت های بزرگ دنیا و منطقه به منظور پاسخ به این نیازها و بازسازی و تقویت کشور، فراهم آوریم، دقیقا همان سیاستی که چین در ۳۵ سال پیش در پیش گرفت و حالا دارد از ثمرات آن سیاست به عنوان بزرگترین اقتصاد دنیا بهره می برد.  در قدم اول ما هم مانند چین باید بپذیریم که قدرت منطقه یی هستیم و نه جهانی‌، و اولویت ما باید مرزها، سرزمین ها و دریاهای همجوار و همسایه مستقیم باشد، و پرداختن به سایر مناطق را باید برای بعد از ارتقا قدرت ملی‌ و بازسازی قدرت اقتصادی خود، بگذاریم. و باید به همه دست اندر کاران و دلسوزان وطن، این هشدار را بدهیم که به این منظور ۳۰ سال آینده تنها فرصت ملت ایران برای استفاده بهینه از ثروت نفت و گاز برای بازسازی اقتصادی و آموختن تجربه‌ها و فنون ملت های پیشرو می‌باشد. ۳۰ سال گذشته متاسفانه نه تنها نتوانستیم از ثروت عظیم نفت و گاز استفاده کنیم بلکه با روزمرگی و ضعف درمدیریت، آسیب‌های بسیار عمیقی به بخش‌های محیط زیست، آب، خاک(کشاورزی درآینده)، آموزش، فرهنگ و در یک کلام، قدرت ملی‌ و تاثیر گذار خود وارد ساختیم که نتیجه آن مهاجرت و یا میل مهاجرت وسیع در قشرهای دانشگاهی و تخصصی کشور و خروج قسمت اعظم سرمایه کشور (۸۰۰ میلیارد دلار درآمد افسانه یی نفتی‌ در مدت ۸ سال) بوده است و باز اگر به خود نیائیم و در دام ادامه مجادلات بی‌ پایان سیاسی  بمانند ۳۰ سال گذشته  در داخل و با در خارج گرفتار باقی‌ بمانیم، با توجه به انقلاب انرژی که در دنیا به سرعت در حال وقوع است، زمانی‌ به خود خواهد خواهیم آمد، که دیگر نفت ارزش استراتژیک خود را از دست داده، و کشور ما منابع آب و خاک کافی‌ برای کشاورزی یا منابع دانش روز برای صنعت رقابتی در دنیا را از دست داده و فرزندان ما، هرگز ما را نخواهند بخشید، به همان سان که ما و تاریخ، زمامدارن گذشته را نبخشدیم. در اینجا و از همین زاویه، بی‌ مناسبت نخواهد بود که اشاره یی به فقدان روزهای اخیر آقای هاشمی‌ از صحنه سیاسی ایران بنماییم. هر چند در بدو امر می توان نقد‌های زیادی در مورد سیاست های اقتصادی، مدیریتی و نقش و مسئولیت زیاد ایشان، به عنوان یکی‌ از مسئولان طراز اول کشور در چند ده سال گذشته در مشکلات اقتصادی و محیط زیستی‌ و بطور کلی‌ وضعیت امروز ایران ( با همان منطق که به فلان وزیر صنعتی چند ده سال اخیر ایران انتقاد وارد است که چرا حالا می فرمایند تنها مزیت اقتصادی ایران، آبگوشت بزماش است) داشت، ولی‌ یک امر را نمی توان منکر شد و آن هشیاری و دوراندیشی‌ ایشان در سیاست خارجی‌ و ارزیابی تغییرات  و نیروهای جهانی است. با همین ظرفیت، ایشان هر چند دیر و در دقیقه ۹۰ (به دلیل محافظه کاری شدید ذاتی) وارد حل مسائل بغرنج خارجی‌ ایران و نظام شدند (پایان جنگ، باز سازی روابط ایران با عربستان که ضامن بهبود قیمت نفت و در نتیجه بهبود وضعیت اقتصادی است، بازسازی روابط با اروپا بعد از ماجرا‌ سلمان رشدی و اخیرا حمایت از مذاکره هسته یی و برجام و حفظ تعادل در رابطه و نزدیکی با قدرت های بزرگ جهان) ولی‌ به هر حال همان حضور و شجاعت ایشان برای قبول واقعیت خارجی (که کاش در مورد مسائل داخلی‌ هم بود) باعث شد، خطرات بزرگی‌ از سر کشور و نظام، رفع شود.   حال که با ملاحظه و استناد به توضیحات همین یادداشت که به حضور رسید، کشور و نظام با ورود پروژه ترامپ در چند هفته آینده به فاز اجرائی، با چالش بزرگ خارجی‌ دیگری روبرو خواهیم شد واین، از بد اتفاق ویا حادثه، مصادف شده است با فقدان نظرات و واقع گرایی ایشان که می تواند بزرگترین نگرانی از نبود ایشان در عرضه سیاست خارجی‌ کشور را به وجود آورد. امید است که افراد خوشفکر و با تجربه در داخل کشور، بتوانند جای خالی‌ آقای هاشمی‌ را در هشیار نمودن افراد بی‌تجربه در شناخت سیاست های چند لایه قدرت های بزرگ را با پایداری شجاعانه برمواضع، بدرستی پر نمایند. در نبود شخصیتی مانند آقای هاشمی‌، ما به شجاعت و دوراندیشی نیاز داریم که در صدد حل مسائل بین کشورهای منطقه باشد، همانطور که آقای هاشمی‌ بعد از جنگ با عربستان انجام داد. حالا که عربستان به دلیل حج از ایران دعوت رسمی‌ کرده و ایران هم اعلام کرده هیئت‌ی از طرف ایران به عربستان فرستاده خواهد شد، فرصت خوبی‌ است که ورق بازی را به ضرر این لابی و قدرت های بزرگ خارج از منطقه (ترامپ و پوتین) که با نتانیاهو دارای اشتراک منافع هستند، را برگردانیم. و به یاد داشته باشیم در این آزمون بزرگ و شکست پروژه ترامپ، ما نباید حتی از تلاش برای استفاده از قدرت و نفوذ، لابی‌های معتدل حامی‌ اسرائیل در آمریکا (مانند برنی ساندرز) و تضاد آن ها با این اقلیت تندرو و همچنین قدرت و نفوذ اروپا، غافل باشیم، چه برسد برای تعامل با کشورهای همسایه و منطقه که از سر ناآگاهی خود در این دام افتاده‌اند و برای خارج شدن از این دام نیاز به بزرگواری و از خود گذشتگی ایران دارند! در پایان همانطور که در یادداشت، " ترامپ و فرصت تکرار نشدنی‌ برای ایران" اشاره گردیده بود، باید گفت، اطمینان داشته باشید که اگر روزی مربی‌ تیم‌ ملی‌ فوتبال ایران، به راستی‌ حاضر به فسخ قرار داد خود بشود، ترامپ و تیم‌ او، هم در صدد فسخ برجام برخواهند آمد که امتیازات بسیار بزرگی را برای امریکا فراهم آورد. تمام کاری که ترامپ و تیم‌ او خواهند کرد، سیاست ادامه فشار و امتیاز گیری و تضعیف قدیمی‌ترین ملت منطقه یعنی‌ ایران با حفظ دستاورد و سنگر برجام خواهد بود و این ماییم که می توانیم انتخاب کنیم که اجازه دهیم با همان سیاست های گذشته چه در عرضه خارجی‌ و به خصوص داخلی‌، زمینه موفقیت این سیاست استراتژیک آنها را فراهم آوریم، و یا با شجاعت به آسیب شناسی‌ برنامه‌ها و راهبردهای خود بپردازیم. به عنوان یک نمونه کوچک، هنوز هم بسیاری از سایت‌ها اینترنتی و برنامه‌های صدا و سیما دچار تنگ نظری فیلتر یا سانسور محتوا هستند. ولی‌ ما در چند سال گذشته، تجربه تلگرام و اعتماد به مردم خود و عدم فیلتر آن را هم داشتیم. سوالی که مطرح است این است که چرا همان مردمی که در تلگرام نظرات خود را آزادانه پخش می کنند، حمایت همه جانبه یی از کشور و مواضع دولت در مورد قطع گاز ترکمنستان و یا مواضع عربستان، و منطقه دارند. همین مورد کوچک می تواند چراغ راهی‌ برای آینده ما باشد اگر هشیار باشیم. باشد که چنین باشد.   ]]> یادداشت بینندگان Tue, 17 Jan 2017 04:19:49 GMT http://alef.ir/vdcb8sba5rhbf9p.uiur.html?435912