پایگاه خبری الف - آخرين عناوين کتاب :: نسخه کامل http://alef.ir/book Sun, 19 Mar 2017 02:28:35 GMT استوديو خبر (سيستم جامع انتشار خبر و اتوماسيون هيئت تحريريه) نسخه 3.0 http://alef.ir/skins/default/fa/normal/ch01_newsfeed_logo.gif تهيه شده توسط پایگاه خبری الف http://alef.ir/ 100 70 fa نقل و نشر مطالب با ذکر نام پایگاه خبری الف آزاد است. Sun, 19 Mar 2017 02:28:35 GMT کتاب 60 می‌خواستم پشت دستم را داغ کنم تا دیگر ننویسم http://alef.ir/vdcd9k0osyt0ks6.2a2y.html?455363 حمیدرضا منایی از ادای دین خود به دوستانش می‌گوید    حمیدرضا منایی که به تازگی رمانی با محوریت مضامین اجتماعی نوشته است، از دلایل خود برای پرداختن به این موضوع می‌گوید و درباره سختی‌هایی که نوشتن این آثار دارد توضیح می دهد.   به گزارش الف کتاب به نقل از خبر آنلاین،  انتشارات کتاب نیستان رمان سه جلدی «برج سکوت» نوشته حمیدرضا منایی را منتشر کرده است. رمان «برج سکوت» روایت بکر و تکان‌دهنده‌ای از ساختارهای زیستی بخشی از ضعیف‌ترین و در معرض آسیب‌ترین طبقه اجتماع؛ معتادان را روایت می‌کند که از چند منظر قابل توجه است. نخستین مسئله نوع مواجهه راوی با پدیده اعتیاد است. رمان در این زمینه همانند یک اثر مستند اما معتقد به قواعد درام داستانی به درون تمامی ساختارهای زیستی که یک عضو اجتماع را به پدیده اعتیاد سوق می‌دهد سرک می‌کشد. از جمع‌های دانشجویی تا طبقه‌های اجتماعی ضعیف اقتصادی و در معرض آسیب که می‌توانند مخاطب این پدیده شوم باشند در این نگاه هوشمندانه و ظریف فراموش نشده‌اند و ترکیبی از همه آنها در قالب روایت داستانی بکری پیش چشم مخاطب به صف کشیده می‌شوند. این مسئله اما به شکلی اتفاق می‌افتد که مخاطب به هیچ روی حس نمی‌کند که در حال نصیحت شدن و یا مواجهه با یک رخداد دراماتیک است بلکه او به عنوان یک شاهد متحیر در کناری ایستاده و شاهد است که آنچه بر ذهن و ایده و روان بخش‌های مختلف اجتماع پیرامونش می‌رود چگونه منجر به خروج آن ها از ساختار طبیعی زندگی می‌شود. حمیدرضا منایی نویسنده «برج سکوت» در مورد دلیل نگارش این کتاب به «خبرآنلاین» گفت: «اولین نکته‌ای که باید درباره این کتاب بیان کنم این است که متاسفانه در سایت‌های خبری این اثر را به اعتیاد خلاصه می کنند در حالیکه اعتیاد یکی از مسایل مهم و اصلی است اما همه داستان و ماجرا نیست، بلکه رمان درباره انسان و تاریکی‌هایی است که در زندگی هر یک از ما می‌تواند وجود داشته باشد.» او درهمین راستا ادامه می‌دهد: «اعتیاد از گذشته برای من مسئله جدی و مهمی بود، من در محله‌ای بزرگ شدم که اطرافیان و دوستانم گرفتار این مصیبت شدند و زندگی خود را به تباهی کشاندند، چه آن‌هایی که جان خود را سر این مسئله از دست دادند و چه آن‌هایی که همچنان درگیر این ماجرا هستند. به نظرم این کتاب ادای دینی بود به همه این عزیزان که روزی با آن‌ها زندگی می‌کردم.» منایی در خصوص فضایی که این اثر ترسیم کرده است، توضیح داد: «ژانر این کتاب اجتماعی است، در تاریخ ادبیات ما رمان و داستان در حوزه شهرنشینی بسیار کم است، اکثر کارهایی که در این فضا هستند به آپارتمان نشینی و رابطه یک زن و شوهر در چارچوب بسته آپارتمان محدود می‌شوند. اما فضای این این رمان متفاوت است و خود شهر در آن سوژه است، به دلیل پیامدهایی که داشت نمی‌توانستم از نام مکان های اصلی شهر استفاده کنم، اما شهر در این کتاب شخصیت دارد و زبان آدم ها زبان شهری است.» این نویسنده در مورد حساسیت پرداختن به این موضوع، بیان کرد: «خیلی کار سختی است، اینکه وقتی من به عنوان نویسنده می‌نویسم و مدام این سوال در ذهنم است که آیا این قسمت به سانسور می خورد یا نه؟ کار دشواری است. برای همین سعی کردم تا یک خط و راه را پیدا کنم، چون به نحوی حرکت بر لبه شمشیر بود، برای همین الگوهایی را انتخاب می کردم که به دام ممیزی نیفتد، مخصوصا در بخش زبان که خیلی با وسواس سعی کردم پیام را برسانم البته تغییرات را به نحوی ایجاد کردم که لحن شخصیت داستان به گونه ای باشد تا مخاطب از طریق آن معنا را درک کند، زبان یک معتاد و حرف هایی که می زند به نحوی نبود که بتوان آن ها را در کتاب نوشت و من با لحن سعی در رساندن منظور داشتم.» او درباره کیفیت ممیزی های وزارت ارشاد در حوزه کتاب، گفت: «رمان «برج سکوت» یکسری امکانات جدیدی برای ادبیات دارد، اولین امکانات این است که رمانی با این حجم نقدی که به جامعه دارد مجوز می گیرد و برایش مخاطب سنی ایجاد می شود و منتشر می شود و این یک اتفاق خوب است که ممیزی با موضوع و محتوای کتاب مشکلی ندارد. متاسفانه رمان اجتماعی در ایران از صفحه حوادث یک روزنامه سطح پایین تری دارد، چون نویسندگان به سراغ این مضامین نمی روند، در حالیکه این رمان ها می توانند مخاطبان زیادی هم داشته باشند و به شئون اجتماعی هم لطمه‌ای وارد نکنند.» منایی در همین رابطه ادامه می دهد: «این کتاب از صفحه حوادث روزنامه فراتر رفته است و مخاطب را درگیر حادثه می کند تا داستان را از زاویه دید راوی ببیند و در نهایت به جمع بندی درست برسد، به قول ارسطو در پایان هم به تهذیب نفس کند. در واقع این اثر به هیچ عنوان باعث گرایش مخاطب به سمت عمل منفی نمی شود، بلکه او پی به توحش موضوع می برد.» او درباره راه جدیدی که با نوشتن این کتاب در عرصه رمان های اجتماعی گشوده است و تاثیری که بر دیگر نویسندگان برای نگارش آثاری از این دست می گذارد، توضیح داد: «درست است که رمان فتح بابی کرده و راه جدیدی را گشوده است، اما به نظر من هیچ تاثیری ندارد. نوشتن کارهایی شبیه این کتاب کار سختی است، چون به تحقیقات میدانی زیادی نیاز دارد و تولید متن هم بسیار زمانبر است. من هفت سال برای نوشتن و تولید این کتاب وقت گذاشتم بدون وجود امید و حمایتی، کاری با این حجم منتشر شده اما هیچ یک از سایت‎های خصوصی پیگیر آن نیستند و کاری با آن ندارند. بعید می دانم کسی زحمت این کار را به خودش بدهد. البته فضایش وجود دارد و نویسنده مستعد هم بسیار زیاد است، ولی فقط استعداد کافی نیست و حمایت و سرمایه هم لازم است.» منایی در پایان در مورد فعالیت آینده خود گفت: «من سر این کار خیلی سختی کشیدم و آنقدر اذیت شدم که فعلا قصد نوشتن هیچ کار جدیدی را ندارم. اگر مشکلات مالی را کنار بگذاریم، برخوردی که از جامعه ادبی و حوزه نشر دیدم آنقدر ناامید کننده و نامحترمانه بود که من حتی می‌خواستم به جد پشت دستم را داغ کنم و دیگر ننویسم و فعلا به همین دلایل کار جدیدی را شروع نخواهم کرد.» ]]> کتاب Sat, 18 Mar 2017 21:44:30 GMT http://alef.ir/vdcd9k0osyt0ks6.2a2y.html?455363 گريز از چنبره مَسخ http://alef.ir/vdcg3n9t3ak9nw4.rpra.html?455366 «گاوهاي برنزي» نویسنده: محمدآصف سلطان زاده ناشر: چشمه، چاپ اول 1395 260 صفحه، 20000 تومان   شما می‌توانید کتاب «گاوهاي برنزي» را تا یک هفته پس از معرفی با ۱۰ درصد تخفیف از فروشگاه اینترنتی شهر کتاب خرید کنید. **** «... اينك در ذهن همين حيوان چه مي گذرد؟ آيا مي داند كه روزي مثل او انسان بوده؟ اگر چنين است، آيا تلاشي و كوششي هم مي كند كه برگردد به وضعيت اول؟ شك افتاده بود دردل زن كه وضعيت اول كدامين بوده؟ انسان بودن يا همين حيوان بودن؟ و مگر اينها اينك به وضعيت اول شان برنگشته اند؟ مدتي را در حالت انساني و دشوار سپري كرده اند. از رنج آگاهي آزار  ديده اند. و اينك بازگشته اند در بهشت اوليه. زمانه پيشازباني. لذت بزرگ. رهايي از رنج دانستن...»(صفحه254) جان كلام و پيام اصلي  محمدآصف سلطان زاده، نويسنده‌ی رمان  گاوهاي برنزي، مفهوم رهايي و گريز انسان از چنبره مفرغ و مسخ است. رماني که در جای جای آن می توان حضور نگاه نمادگرایانه نویسنده را احساس کرد كه با رگه هایی از رئاليسم جادويي آمیخته شده است. اما آنچه به این تاثیر پذیری محسوس اصالت می دهد، پرداخت داستان با استفاده از عناصری بومی است. نگاه سلطان زاده، به عنوان نويسنده و كسي كه در سه جامعه متفاوت و پرتنوع افغانستان، ايران و اروپا زندگي كرده و دستخوش دگرگوني و پختگی شده، درخور تأمل مي نماید. او پيام آور رويكردي از ادبيات است كه به مفهوم استحاله و اضمحلال كشور و سرزمينش افغانستان، نه با نگاهي سياه و دل چركين كه با ديدگاهي اميدوار و توأم با بهروزي مي نگرد. تلاش او در جهتي است كه واقعيت هاي جامعه پرهرج و مرج دوران اشغال توسط شوروي كه شايد مقياسي سخت كوچك از جهان پر تلاطم تر امروزي ماست، بازگويي و واكاوي بكند. در اين واكاوي داستاني، بستر و درونمايه اي فراهم آمده كه مفهوم چندگانه گاو، درصدد نشان دادن حضور و استيلاي شخصيت هايي بي نام و نشان، پيچيده، مبهم و البته داراي مابه ازايي به وسعت جغرافياي افغانستان ستمديده و فراتر از مرزهاي آن، در اين سو و آن سوي جهان است؛ شخصیت هایی که با كنش غيرمنطقي و زور ماشين وارها (مسلسل ها) به عنوان قدرت سخت، تلاش مي كنند منطق انساني و باورپذير داستاني خود را در سرتاسر رمان، جلوه گر نمايند و اهداف داستان نويس را در اين خصوص پيش برده و به منصه ظهور برساند. نوشتن درخصوص نيم قرن اخير افغانستان كه بستري به شدت بكر از انسان ها و شخصيت هايي پرداستان دارد، براي خوانندگان همانقدر شيرين و دلپذير است اما در عین حال می تواند محمی باشد برای به نمایش گذاشتن توانایی های نويسنده اي همچون سلطان زاده. اما روایتی جذاب و پرداختی غنی که حاصل اشراف به وقايع افغانستان است در رمان گاوهاي برنزي خودنمایی می کند و در مجموع بستری پرو پیمان براي خوانندگان کتاب حاضر به وجود مي آورد. داستاني كه سلطان زاده درصدد خلق آن برآمده، علاوه براینکه شيوه هاي نوشتاري رمان مدرن امروزي بهره برده، همچون كلام و بيان جاري در اين سرزمين، مجذوب کننده و تاثیر گذار از کار در آمده است. هرجاي داستان كه پاي گاوهاي بي اصل ونسب پيدا مي شود، شخصيتي چون زنِ همسر از دست داده يا دانش آموزان آزاده، قدعلم مي كنند، اين موجودات هرج و مرج طلب بيگانه كه تا پايان داستان نيز تلاش مي كنند ردي از خود مبني بر آمدن از همسايه جنوبي افغانستان و يا از دل پرآشوب طالباني آن، باقي نگذارند، باحضور اين غيور زنان و غيور مردان، رو به اضمحلال مي روند. داستان گاوهاي برنزي، روايتگر گوساله هاي سامري است كه با حضور خود در نيم قرن تاريخ معاصر افغانستان، تلاش كرده اند اين سرزمين چند قوميتي را به سرحد تفرقه و عدم اتحاد رهنمون سازند، اما شخصيت هاي متحول و پوياي رمان، اين تلاش را نافرجام مي گذارند و اگرچه تعداد زيادي از برخي از آنان طي داستان سربه نيست مي شوند، اما همچنان آرمان نويسنده و پيام داستان را به بهترين نحوي بيان مي كنند. گاوهاي برنزي كه در هيئت گاوها و گاوميش هاي واقعي در جاي جاي داستان حضور دارند، تنها سعي مي كنند نام و نشان شخصيت ها را در هيبت كذايي خود مضمحل نمايند، اما اين كشمكش، گرچه به ظاهر به بي نام و نشان شدن شخصيت هاي رمان مي انجامد، اما همين افراد بي نام و نشان برخاسته از متن جامعه، رويدادهاي داستان را در فضاي سربي آن به پيش مي برند و به كم رنگ شدن اين برنزواره ها دست مي يابند. تلاش اين گوساله هاي سامري در تيره جلوه دادن فضاي رمان سلطان زاده، با كشمكش مناسب و پيروزمندانه شخصيت ها، عقيم مانده و آنان با بازيابي هويت، خود در لحظه لحظه دلهره آور از زمان رواني رمان، تلاش مي كنند پيكره داستان را هم از زير يوغ گاوهاي ويرانگر آن كه فضاي موجود را براي چپاول مناسب ديده اند، خارج نمايند. حتي هنگامي كه زن، خبر گم شدن همسرش را به مادر دچار فراموشي شده وي مي دهد، پيرزن مي خواهد كه از دروازه هاي اتاق غرق در سكوت به غوغاي بيرون قدم بگذارد؛ گريه كودكان، جنگ و دعواي زن و مردي، عبور هليكوپتري نامرئي، همهمه خيابان، صداي آژيرآمبولانس يا آتش نشاني، شايد هم خودروي پليسي، قارقار بي وقت كلاغي و بالأخره، كانال به كانال شدن راديويي براي شنيدن خبري هرچند اميدواركننده، محملي وكشمكشي دروني براي رسيدن به اين هدف هوشمندانه است كه خواننده با آن همراه و همنوا شده است.  نكته ديگر، بازآفريني و بهره گيري از 221 عبارت و اصطلاح رايج در زبان گويش هاي متداول و اصيلي است كه بيان آنها در افغانستان رايج هستند. بهره بردن از این عبارات و اصطلاحات به غنا و زيبايي هاي زبانِ رمان سلطان زاده كمك شاياني کرده است. تلاشي جاري در صفحه صفحه‌ی رمان كه به برقراري ارتباطی عمیق تز بين خوانندگان و متن اثر انجاميده است. اما در واپسين بزنگاه داستان، زن كه از يافتن همسر و حتي فرزندانش سرخورده شده، خود را در جامعه اي مسخ شده و حيوان محور تنها مي بيند؛ در واپسين رمق آگاهي اش كه از موجوديت قبلي و انساني اش بود و اينك داشت ته مي كشيد، تنها چيزي كه به او اميد رهايي از اين كالبد داغ برنزين را مي دهد، مرگ است كه معلوم نيست كي و كجا به آن خواهد رسيد. آدينه روز است و دست كم براي نوزادش و البته خودش، تازه شروع خلقتي است كه نويدهاي بسياري   مي تواند داشته باشد. رمان گاوهاي برنزي كه گفته مي شود، پس از سال ها سكوتِ نويسنده منتشر شده، تجربه خوبي از اين قِسم رمان هاست كه تلاش مي كند برخلاف جورج اورول در قلعه حيوانات که همان ابتدا، بر جبر و تسليم حيواني انسان در برابر وقايع تمدن گونه امروزيصحه می گذارد، تا حدِ امكان، اختيار و قدرت انتخابِ انسانيِ بشرِ قرنِ 21 امي را در بستري داستاني، به خودش واگذارد. ]]> کتاب Sat, 18 Mar 2017 19:05:54 GMT http://alef.ir/vdcg3n9t3ak9nw4.rpra.html?455366 توهمِ فرهیختگی و ذهنیتِ فرهیخته http://alef.ir/vdcd5k0ooyt0kf6.2a2y.html?455174 ادای احترام می‌کنم به روان بزرگ‌مردی که بیش از شصت سال دغدغۀ فرهنگ، زبان فارسی و هویت ایرانی را داشت و صادقانه در راهی که می‌رفت می‌کوشید و عرصۀ دانش را همواره با حرمت پاس می‌داشت. من پیش از این، چهار مقاله دربارۀ استاد نجفی نوشته‌ام؛ دو مقاله در زمان حیات و دو مقاله بعد از درگذشت استاد. در مقالۀ اول، با عنوان «شیفتۀ بی‌ادعای زبان فارسی» (جشن‌نامۀ ابوالحسن نجفی، به کوشش امید طبیب زاده، 1390) دربارۀ اهمیت کتاب غلط ننویسیم سخن گفته‌ام که این کتاب، چه تأثیری در فارسی‌اندیشی و فارسی‌گرایی ما داشته است. در مقالۀ دوم با عنوان «روایتگر ناگفته‌‌ها» (نگاه نو، 1390) از شخصیت استاد نجفی و ذهن نکته‌یاب او در باب حوادث تاریخ معاصر ایران گزارشی مختصر به دست داده‌ام. نوشتۀ سوم با عنوان «خاطراتی از استاد نجفی به نقل از یادداشت‌های روزانه‌ام» (دریچه، 1395) معرف دغدغه‌های ذهنی استاد در مواجهه با تغییرات فرهنگی و مسائل اجتماعی ماست؛ و در مقالۀ چهارم، «شیفته‌ای در کمند اعتدال» (سایت مرکز پژوهشی میراث مکتوب) به اساسی‌ترین ویژگی شخصیت ایشان، یعنی «اعتدال»، پرداخته‌ام. ماحصل مجموع گفته‌هایم در آن چهار مقاله، این است که استاد ابوالحسن نجفی، دانشمندی بود که در تمام دوران حیات خود به هیچ عنوان دچار «توهم فرهیختگی» نشد. تعبیر «توهم فرهیختگی» را نخستین بار در سخنرانی‌ام در بزرگداشت استاد محمد روشن (رشت، 22 آذر 1395) به کار بردم. «توهم فرهیختگی» نوعی عارضه یا بیماری یا شاید هم بهتر باشد گفت نوعی ویژگی اخلاقی است که شماری از دانشمندان ما بدان دچارند. دور از دسترس بودن، جلوۀ فراموشی‌های خودآگاهانه، بزرگ‌نمایی دغدغه‌های فکری، تواضع‌های جلالت‌مآب با رنگ و لعاب عرفانی از نشانه‌های آن است که من هیچ‌یک را در استاد نجفی ندیدم. اصلی‌ترین دغدغه‌های ذهنی استاد نجفی را به گمان من باید در پرداختن به مقولۀ «فرهیختگی ذهنی یا ذهنیت فرهیخته»ی «اصحاب نوشتن» سراغ گرفت. در ۲۰ سال اخیر، عمدۀ دغدغه‌ام در خصوص زبان فارسی و تاریخ تحولات اجتماعی و تاریخ معاصر ایران بوده است. پس بر اساس همین دغدغه‌ها و تجربه‌ها توضیح می‌دهم. اصولاً فرآیند «نوشتن» و «نوشتن به‌منظور تحقیق» دو مرحله دارد: در مرحلۀ اول، در ذهن مفهومی شکل می‌گیرد یا به ذهن متبادر می‌شود. آنگاه، میان این «مفهوم به ذهن آمده» با کلام و جمله، یک «گواریدگی» حاصل می‌شود. این گواریدگی (تعبیری که نخستین بار در آثار داریوش آشوری دیده‌ام) بستر به جمله درآمدن آن «مفهوم» را آماده می‌سازد. در مرحلۀ دوم، حاصل این گواریدگی میان «مفهوم» و «لفظ» در قالب جملات بر روی کاغذ نقش می‌بندد. اگر از منظر روش تحقیق به بیشتر کتاب‌هایی که در ۳۰ یا ۴۰ سال اخیر دربارۀ آیین نگارش و روش تحقیق در ایران نوشته شده است، نگاه کنیم و همین‌طور در شیوۀ تدریس استادانی که در دانشگاه روش تحقیق درس می‌دهند تأمل کنیم می‌بینیم تمام توجه و تأکید بر مرحلۀ دوم فرآیند نوشتن متمرکز است که چگونه «می‌توان» یا «باید» اصول درست‌نویسی یا مبانی مقاله‌نویسی را بر آن جملاتِ نوشته‌شده اعمال کرد. حال‌آنکه مشکل و مانع اصلی فارسی‌دانان در روش تحقیق و نوشتن، معضل ناتوانی در گواریدگی میان معنا و لفظ در ذهن است. دشواری «نوشتن»، دقیقاً پیش از به قلم آمدن مفاهیم بر روی کاغذ است. دلایل این معضل را باید در نظام آموزشی خود سراغ بگیریم. در نظام آموزش (چه در دورۀ پیش از دانشگاه و چه در دانشگاه) از میان مهارت‌های چهارگانه زبان‌آموزی (گفتن، شنیدن، نوشتن و خواندن) بخش اعظمِ تأکید و آموزش بر دو مهارت «خواندن و شنیدن» متمرکز است. با تمرین و تبحر در مهارت خواندن و شنیدن نمی‌توان صاحب مهارت و توانایی در «نوشتن و گفتن» شد. همچنین باید گفت که اصولاً مواجهۀ شکوه‌انگارانه و احترام‌آمیز با متون ادب فارسی لزوماً نمی‌تواند به فرهیختگی ذهنی و مهارت یافتن در حوزۀ نوشتن و گفتن منجر شود. مطالعۀ متون نظم و نثر اعم از حافظ، سعدی یا مولانا قطعاً در آگاهی ما و در نوع نگرش ما به مقولۀ هویت فرهنگی تأثیرگذار خواهد بود؛ اما اینکه منجر به توانایی نویسنده یا باعث توانایی در امر نویسندگی خواهد شد محل تأمل است. استاد ابوالحسن نجفی در مباحث و آراء خود دربارۀ «نوشتن» چه در کتاب غلط ننویسیم و چه در دیگر آثارشان بارها تعبیر «تنبلی ذهن» را به کار برده‌اند و معتقدند که تنبلی ذهن، مهم‌ترین عامل ناتوانی نویسنده و نارسایی در مقولۀ انتقال معنا از ذهن نویسنده به ذهن خواننده است. ایشان در سال ۱۳۶۳با تأکید بر مقولۀ «اندیشه و ذهنیت»، در کتاب مسائل نثر فارسی مقاله‌ای نوشتند با عنوان «مسئله امانت در ترجمه» و در آن به معضلی پرداخته که آن را «فاجعۀ اندیشه» نامیده است: «بحث دربارۀ اینکه مترجمان در سال‌های اخیر، از روی جهل یا به بهانۀ سبک چه خیانتی به زبان فارسی کرده‌اند بحثی طولانی است ... در اینجا فقط به زیان‌بارترین تأثیر آن اشاره می‌کنم که شاید بتوان آن را «فاجعۀ اندیشه» نامید. بدین معنی که خوانندگان کتابی می‌خوانند و بی‌آنکه مطلقاً آن را فهمیده باشند گمان می‌کنند که فهمیده‌اند ... ناشری به من پیشنهاد کرد که نمایشنامه‌ای از یک نویسندۀ فرانسوی را به فارسی ترجمه کنم. توجه ناشر به این کتاب به دو سبب بود ... یکی شهرت نویسنده در ایران و دیگری فیلم عامه‌پسندی که از روی آن تهیه شده بود و در همان روزها در سینماها نشان می‌دادند. من کار ترجمۀ آن را شروع کردم و چون به نیمه رسیدم خبر یافتم که ترجمۀ دیگری از کتاب سال پیش منتشر شده است. درصدد تهیه برآمدم و در بازار نیافتم. همه نسخه‌هایش به فروش رفته بود. خوشبختانه یکی از دوستان نسخه‌ای از آن داشت و به من امانت داد. با کمال تعجب دیدم که ترجمه نه‌تنها مشابهتی با اصل ندارد بلکه مملو از جمله‌های آشفته و سخنان نامفهومی است از نوع طامات یا اوراد تسخیر اجنه! آشکار بود که مترجم زبان فرانسه را بیش از حد یک کتاب درسی دبیرستان نمی‌داند و حتی فرصت یا حوصلۀ مراجعه به لغتنامه را هم نداشته و در نتیجه برای معنای هر کلمه‌ای که نمی‌دانسته از پیش خود کلمۀ نامربوطی در برابر آن گذاشته است ... تعجب کردم که پس سبب اقبال مردم به این کتاب چه بوده و خوانندگان از آن چه فهمیده‌اند؟ از دوستی که کتاب را به من امانت داده بود پرسیدم و معلوم شد که خود او فرصتی برای مطالعۀ آن نداشته اما همسرش که زن تحصیل‌کردۀ باکمالی است آن را خوانده و بسیار پسندیده است! شک نداشتم که از این کتاب هیچ چیز نمی‌توان فهمید و به گمان اینکه دوستم اشتباه کرده باشد از او خواستم که بار دیگر نظر همسرش را بپرسد و به من بگوید. روز بعد به من اطلاع داد که نظر او عیناً همان است ... در ایران خاصه در میان نسل جوان، فراوانند کسانی که کتاب نامفهومی را می‌خوانند و گمان می‌کنند که آن را فهمیده‌اند؛ به عبارت دیگر، نمی‌فهمند که نمی‌فهمند. فاجعۀ اندیشه همین است. باید آن را پدیدۀ اجتماعی خطرناکی دانست.» متاسفانه اکنون این پدیدۀ خطرناک در جامعۀ ما از یک پدیدۀ فرهنگی به یک رفتار اجتماعی بدل شده است. من در سال‌های اخیر در مراکز پژوهشی و دانشگاهی مختلف در کارگاه‌های ویرایش و روش تحقیق و مقاله‌نویسی تدریس کرده‌ام. شرکت‌کنندگان در این کارگاه‌ها عمدتاً فارغ‌التحصیلان دوره‌های کارشناسی، دانشجویان دوره‌های تکمیلی و عالی و نیز اعضای هیئت‌علمی و پژوهشگران بوده‌اند. نکته‌ای که من متوجه شده‌ام به نظر بسیار فاجعه‌انگیز است. بیشتر این دانشجویان و حتی شماری از استادان ما، «کتاب» می‌خوانند بی‌آنکه کمترین تأملی بکنند بر آنچه می‌خوانند! کسی کتابی خوانده است از او دربارۀ محتوای کتاب می‌پرسم و می‌بینم که هیچ تصوری از کتاب ندارد. این سؤال برای من پیش می‌آید که او چرا این کتاب را خوانده است؟ مگر نتیجۀ «خواندن» غیر از این است که باید منجر به «آگاهی» شود؟ «فاجعۀ اندیشه» در نهادهای آموزش، مدام در حال رخ دادن است. فاجعه‌بارتر آنکه «فاجعۀ اندیشه» فقط در «خواندن» هم منحصر نشده و متأسفانه در رفتار اجتماعی و بینش و قوۀ درک و شعور افراد هم ریشه دوانده است. بسیاری از تحصیل‌کردگان ما، از درک و تشخیص واقعی «استاد فرهیخته یا گفته و نوشتۀ عالمانه یا آداب احترام‌آمیز یا کتاب ارزشمند و...» ناتوان‌اند. هیچ تصور روشنی هم از مقولۀ «فضل و فضیلت» در ذهن ندارند. همۀ این «ناتوانی و نادانی» که منجر به «فاجعۀ اندیشه» شده است بر اثر فقدان «ذهنیت فرهیخته» است. «ذهنیت فرهیخته» مهم‌ترین مانع بروز فاجعۀ اندیشه است. فرهیختگی ذهن هم بی‌تردید بر اثر پروراندن و باروری «نکته‌بینی و جزئی‌نگری» و تقویت حس «فردگرایی» به دست خواهد آمد. استاد نجفی در کتاب غلط ننویسیم و نیز در دیگر مقالات خود با «جزئی‌نگری» و بر اساس تعمق در استنباط فردی (همان فردگرایی) با ساختار و ارکان زبان فارسی مواجه شده‌اند. این نوع مواجهۀ با زبان و با موضوع تحقیق را ما در مقالاتِ مجلات علمی و پژوهشی (مصوب وزارت علوم و تحقیقات) شاید بسیار بندرت ببینیم. نویسندگان آن مقالات بی‌آنکه به مسئله «جزئی‌نگری یا فردگرایی» توجهی کرده یا اصولاً با چنین مقوله‌ای آشنا باشند مجموعه‌ای از دانستنی‌ها و دیدگاه‌های ناهمگون را از منظر صاحبان آن آراء در کنار هم گذاشته‌اند. در نتیجه عمدتاً با «غیبت صاحب‌رأیی نویسنده» مواجه هستیم؛ یعنی پیکر مقاله دچار ناهمواری و ابهام در سیر منطقی خود است. نمی‌توان به‌درستی انگیزۀ واقعی تألیف مقاله را دریافت. جواب «پرسشی» هم که معمولاً نویسندگان مقاله اذعان می‌کنند در پی آنند اقناع‌کننده نیست. بیشتر تصنعی است و جنبۀ رفع تکلیف و رعایت بعضی ظواهر را دارد. وقتی طی رتبه‌ای اداری و برخورداری از مزایای قانونی را منوط به تحقیق و پژوهش کنیم بی‌تردید در اصول روش تحقیق و پژوهش علمی خدشه‌ای وارد کرده‌ایم که موجب تزلزل مبانی آن (جزءنگری، فردگرایی، دغدغه‌های از سر آگاهی و تأمل) خواهد شد. این شیوه‌ای که امروز در پیش گرفته‌شده به زدودن ماهیت واقعی تحقیق و پژوهش انجامیده است. اینکه «تحقیق و مقاله نوشتن» جنبۀ ادای وظیفۀ اداری داشته و استاد یا پژوهشگری مجبور باشد در دورۀ زمانی مشخصی (مثلاً سه یا شش ماه) از پس این تکلیف برآید نتیجه‌اش همین بوده که می‌بینیم و بی‌نیاز از توصیف است. در پایان مایلم دو تأسف را بر زبان بیاورم. تأسف نخست، در خصوص استاد نجفی است. مردی با این‌همه توانایی و دانایی، دانشمندی که بی‌گمان بر زبان فارسی حق انکارناپذیری دارد و در قرن معاصر از معدود نویسندگان و محققان و دانشمندانی بود که این‌همه دغدغۀ پاسداشت و پاکیزگی زبان فارسی را داشت و بسیاری از مترجمان و نویسندگان، محققان و ویراستاران ایران با آثار و با نگاه او به زبان فارسی، با توانایی‌های زبان فارسی آشنا شدند چرا در مواقعی از عمر پربارش به کارهایی پرداخت که نتیجۀ آن، صرفاً دادن اطلاعات جدید برای ما بود. منکر ارزشمندی تحقیقات در این حوزه‌ها نیستم و به همۀ محققان این حوزه‌ها ادای احترام می‌کنم اما استاد نجفی چه قدر توانا بود به اینکه ذهنیت محققان و نویسندگان را در دوران معاصر به‌سوی «فرهیختگی» سوق دهد. ای‌کاش تمام عمر خود را بر سر این می‌گذاشت. همین‌طور جا دارد یاد کنم از همشهری بسیار عزیز و دانشمند استاد نجفی، آقای دکتر باطنی. اگر نجفی ما را با توانایی‌های زبان فارسی آشنا کرد باطنی هم ما را با «ناتوانایی‌های زبان فارسی» آشنا کرد. مقالۀ بسیار محققانۀ ایشان با عنوان «فارسی، زبانی عقیم» (آدینه، شمارۀ 33 و نیز در کتاب پیرامون زبان و زبان‌شناسی) در واقع به ما نشان داد که این تصور و این توقعی که ما از زبان فارسی داریم و این نگاه شکوه‌انگارانه که در دانشگاه‌های ادبیات و در گروه‌های ادبیات به زبان فارسی می‌افکنند و چنین وانمود می‌کنند که زبان فارسی در همۀ عرصه‌ها کارآمد است چندان با واقعیت تطبیق ندارد. اما تأسف دوم از اینکه نهاد رسمی آموزش در این کشور، متأسفانه از وجود استاد نجفی آن‌طور که باید استفاده نکرد. او حاصل و خلاصه و عصارۀ یک تجربۀ بسیار ارزشمند در حوزۀ زبان فارسی، ترجمه و ویرایش بود. بعد از گذشت حدود 30 سال از انتشار کتاب غلط ننویسیم، هنوز بسیاری از دانشجویان دورۀ دکتری و استادان ادبیات تصور بسیار عامیانه‌ای از مقولۀ ویرایش دارند. در تصور بیشتر آنان ویرایش محدود است به نشانه‌گذاری و رسم‌الخط. من بارها با این «تلقی عامیانۀ از ویرایش» مواجه شده‌ام. اصلاح این نگاه عامیانه به ویرایش در نهاد آموزش و دانشگاه، فقط از عهدۀ استاد بزرگواری چون او برمی‌آمد. همچنین اگر در دانشگاه یا در مصدر تصمیم‌گیری نهاد رسمی آموزش می‌بود چه‌بسا در حوزه‌های آموزش ترجمه و ویرایش طرحی نو درمی‌انداخت. در بزرگداشت استاد رضا سیدحسینی در خانقاه صفیعلیشاه، آقای دکتر حداد عادل، در سخنان خود فرمودند که «ما از استاد سیدحسینی غفلت کردیم و از وجود ایشان در فرهنگستان غافل شدیم». امروز باید زمینه‌ای فراهم شود که تجربیات و توانایی‌های اندک افرادی چون نجفی در مؤسسات پژوهشی و دانشگاهی به بهترین نحو ممکن به کار آید. به گمان من با این نظام آموزشی ما نمی‌توانیم مانند اویی را تربیت کنیم. چراکه دانشگاه امتحان خود را پس داده است!!   * دانشنامه‌نگار و پژوهشگر تاریخ معاصر ]]> کتاب Sat, 18 Mar 2017 12:08:28 GMT http://alef.ir/vdcd5k0ooyt0kf6.2a2y.html?455174 حد اعلای عشق در زندگی امیر المومنین (ع) و حضرت زهرا (س) http://alef.ir/vdcepn8eejh8nxi.b9bj.html?455364 به گزارش الف کتاب، به نقل از خبرآنلاین، سیدمحمدرضا دربندی به تازگی کتاب «زیر نگاه ماه» را با محوریت زندگی حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س) را به نگارش درآورده است. «زیر نگاه ماه» به این اعتبار اثری است جسورانه و عاشقانه از لحظات زندگی دو تن از معصومین که در تاریخ زندگی شیعه و نیز در تاریخ اسلام دارای اهمیت بسیار زیادی هستند. با وجود شباهت‌های متعددی که در اسناد تاریخی درباره شرح زندگی این دو معصوم وجود داشته است، نویسنده‌ با خلاقیتی از داشته‌های تاریخی موجود برای خلق روایت استفاده کرده است. ماده خام این روایت برای همه مخاطبان کتاب آشناست، اما روایت عاشقانه آن را تا پیش از این تجربه نکرده‌اند. دربندی درخصوص ایده نگارش این کتاب به «خبرآنلاین»، گفت: «این موضوع که نسل جدید ما برای آشنا شدن با زندگی ائمه و معصومین یا انگیزه ندارد، یا احساس می‌کند اطلاعاتی که از کتاب درسی و برنامه‌های تلویزیونی به دست آورده برایش کافی است برایم دغدغه شده بود و به ذهنم رسید چه کاری می‌شود کرد که نسل جوان با این بزرگان آشنا شوند و بدانند اگر اطلاعاتی دارند بازهم مسایلی هست که آن‌ها نمی‌دانند.» او در همین زمینه ادامه داد: «برای همین تصمیم گرفتم تا به نحوی به موضوع نگاه کنم تا این بزرگان را همانند انسان‌های زمینی ببینیم که مثل ما ازدواج می‌کنند، خواستگاری می‌روند و باهم ارتباط عاطفی دارند و از این جهت این کتاب را با این رویکرد نوشتم.» دربندی در مورد حساسیتی که این نوع پرداخت به زندگانی این بزرگان دارد، بیان کرد: «من ابتدا آزادانه نوشتم و در ویراستاری 10 گانه‌ای که انجام دادم، به این نکته که قداست کار لطمه نخورد خیلی فکر کردم، حتی بسیاری از کلمات را هم بارها نوشتم تا این مسئله ایجاد نشود. من با جسارت و احتیاطی که داشتم احساس می‌کنم به آن نقطه بهینه رسیده‌ام که کسی نتواند بگوید در بخشی از کتاب به شان این بزرگواران خدشه وارد شده است.» این نویسنده با بیان یک خاطره ادامه داد: «در تاریخ اسلام یک داستان داریم که حضرت زهرا (س) مشغول مسواک زدن با آن چوب‌های معروف عربی بودند و حضرت علی (ع) با دیدن این صحنه شعری برای او می‌خواند که این مضمون را دارد: ای کاش من جای آن چوب بودم و از اینکه جای من را گرفته، اگر شان قتال داشت با او می‌جنگیدم، این داستان اگر قرار بود به صورت خصوصی بیان شود هرگز عمومی نمی‌شد، اما زمانی که در تاریخ ماندگار شده است نشان می‌دهد که این مسئله برای دانستن و آموزش به همه انسان‌ها بیان شده است. و این مسئله نشانگر این قضیه است که باید از این زاویه هم به زندگی این بزرگان نگاه کرد.» دربندی سپس درباره دلیل انتخاب نام کتاب گفت: «در بخش انتهایی کتاب که حادثه شهادت حضرت زهرا (س) رخ می‌دهد و روح حضرت جدا می‌شود، سپس آن لحظه سر به دیوار گذاشتن حضرت علی (ع) و بلند گریه کردن او رخ می‌دهد، من جمله‌ای نوشته‌ام که الان ماه نظاره‌گر این مصیبت است، اسم کتاب را همان لحظه انتخاب کردم.» او درخصوص سبک جدیدی که در نوشتن این کتاب به کار برده است و نحوه نگاهی که در جامعه به این نوع روایت خواهد شد، توضیح داد: «من تصورم این است که این سبک مورد توجه قرار بگیرد. من این کتاب را به نحوی نوشته‌ام که اسم هیچ کدام از شخصیت‌ها را نمی‌آورم و بعضی از خوانندگان کتاب از همان ابتدا داستان را می‌فهمند، عده‌ای هم در اواسط داستان از موضوع مطلع می‌شوند و بخشی از خوانندگان هم حتی در پایان کتاب از داستان مطلع نمی‌شوند، من دیدم کسانی را که وقتی این کتاب را خواندند، از من پرسیدند که داستانی که نوشته‌ای مربوط به چه کسانی بود؟ و این نشان از اطلاعات کمی است که دارند و این نشان از روایت متفاوت این کتاب دارد.» دربندی درهمین راستا ادامه داد: «اگر این سبک رواج پیدا کند ما شاهد یک جریان جدیدی خواهیم بود که افراد را به این سمت جذب کند. به عنوان مثال زمانی که آقای سیدمهدی شجاعی کتاب‌های «کشتی پهلو گرفته»، «پدر، عشق، پسر»، «سقای آب و ادب» را نوشتند، از سبک رایج آن دوره در آثارشان استفاده نکرده بودند و خیلی‌ها هم ابتدا به این شیوه انتقاد کردند، ولی با گذشت زمان و پس از اینکه چند مورد از این کتاب‎ها نوشته شد، جوانان مذهبی و حتی غیرمذهبی هم جذب این آثار شدند، البته من فکر می‌کنم که کار من متفاوت است و به نظرم این کار ادامه پیدا خواهد کرد.» این نویسنده درخصوص توجهی که در نوشتن این کتاب به تغییر سبک زندگی زوج‌های جوان داشته است، گفت: «من در نوشتن این کتاب اصل را بر این گذاشتم که یک سبک زندگی را ارائه کنم، امروز ما مشاهده می‌کنیم که آمار طلاق در کشور بسیار بالا رفته است و بخشی از آن هم به روابط ناصحیح زوجین باز می‌گردد، من یکی از نکاتی که در ذهنم بود، همین ارائه سبک زندگی درست برای زوج‌های ایرانی بود تا از زندگی این زوج بزرگ الگو بگیرند.» او در پایان درخصوص برنامه آینده خود برای نوشتن داستان‌هایی از این قبیل، بیان کرد: «من مطمئن هستم که این شیوه روایت مورد اسقبال قرار می‌گیرد، ولی به دلیل مشغله کاری که دارم مدتی دست نگه می دارم. کار بعدی من هم داستانی با همین سبک خواهد بود.»   ]]> کتاب Thu, 16 Mar 2017 21:55:16 GMT http://alef.ir/vdcepn8eejh8nxi.b9bj.html?455364