توصيه به ديگران
 
کد مطلب: 171566
روایت عاشورا
سيد جعفر حسيني وديق
اشاره: مطلبی که می خوانید از سری یادداشت های بینندگان الف است و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست. بینندگان الف می توانند با ارسال یادداشت خود، مطلب ذیل را تایید یا نقد کنند.
تاریخ انتشار : دوشنبه ۶ آذر ۱۳۹۱ ساعت ۰۲:۳۵
۱۳۷۳ سال به عقب برمیگردیم،
اینجا کربلا ست سرزمین آزمایش و درد و بلا، دشتی است که مخلوط با شن و ریگ و نشانی از آبادی در آن نیست مگر خرابه های نینوا.
غروب روز نهم محرم است، کنار رودخانه که امواج آن روی هم می غلطد جز صدای بال پرندگانی چند، صدائی دیگر به گوش نمی رسد، هوای غروب ، تیره از ناجوانمردی است و مسموم و آلوده از خیانت.
خورشیــد رنگ می بازد ، کمی دورتر از شط فرات، در دو منــطقه، دو گروه اردو زده اند،
دو سپاه نابرابر از همه حیث و همه جهت، رو در روی هم اند با دو هدف کاملا جدا از هم،
ترسیم روحیه افراد هر دو گروه ، بسی دشوار است مگر اینکه خود ، جزئی از یکی از آن دو جمع و فردی از آنان باشی، و اگر در کناری و می خواهی جبهه حسین(ع) را بشناسی باید یزید را بشناسی، چرا که که هیچ گروهی را نمی توان شناخت مگر با شناختن جبهه ی مخالف آن و جهت متضادش.
باید شرک را شناخت تا معنای توحید را درک کرد .
و عدل را با ظلم ، وحـــــدت را با پراکندگی ، خدمت را با خیـــانت ، راه را با بیـــراهه
می توان شناخت.
سپاه یزید ، از عده ای سنگدل بی رحم ، غارتگر دور از خدا ، زر پرست ، تنها نام مسلمانی را دارند ، نان دین را میخورند و بی خردانی هستند که رفتارشان با هر چیزی سازگار است جزبا اسلام.
اما در سوی دیگر ، حسین (ع) است که عصاره تمامی فضایل انسانی است ، خون پاکش در رگهای بدن به یاد خدا جریان دارد و در راه خدا نیز بر زمین تفتیده کربلا خواهد ریخت ، حسین و یاران مومنش جهادشان در راه خدا و به خاطر حق است .
این دو سپاه نماینده و سمبل دو گونه اندیشه هستند: خدایی و شیطانی ، نور و ظلمت، توحید و شرک ، ایمان و کفر ، حق و باطل ، عدل و جور ، فلاح و گمراهی ، حق پرستی و حق کشی ، آری مبارزه بین این دو گروه است : گروهی که در حال زنده بودن ، مرده اند و لاشه هایشان بو گرفته است و گروه دیگر که پس از مردن هم زنده اند و خاطرشان دشمن آزار است.
غروب روز نهم محرم است
شمر از کوفه می آید با فرمان حمله به اردوی حسین (ع) و آغاز جنگ به همراه دارد و او حامل نامه ابن زیاد حاکم کوفه به عمر سعد فرمانده ارتش کفر است . در نامه آمده است :
در صورت تسلیم نشدن حسین و یارانش ، خونشان را بریز و بر جسدهایشان اسب بتاز و پس از قتل عام مردان ، زنان را به اسارت گرفته و به مرکز اعزام بدار .(۱)
سپاه کفر آماده حمله می شود .
حسین (ع) برادرش عباس را به همراه ۲۰ تن برای مذاکره و گفتگو با آنها می فرستد ، حمله آوران می گویند : یا جنگ یا بیعت و تسلیم ،
عباس این خبر را به امام می رساند
امام می گوید بیعت که هرگز اما برای جنگ آماده ایم. ولی عباس ! برو از اینان بخواه که امشب را تا فردا صبح مهلت دهند تا امشب به عبادت و تلاوت قرآن بپردازیم که من نماز را بسی دوست دارم .
مهلت داده می شود .
حسین (ع) سپاه خود را مخاطب ساخته و با صدای بلند و پرحماسه ندا می دهد:
فردا جنگی سخت در پیش داریم . دشمن نیرومند و فراوان در پیش است و راه برگشت به زندگی بی سر و صدا و انزوای عبادت دور از صحنه درگیری حق و باطل در پشت ، صریح و روشن می گویم هر که با ما باشد ، بداند که جان باختن در کار است و شهادت و ... ،
فردا روز پیکار سرنوشت است و هر شمشیری که از سوی ما از نیام بر آید ، دگر باره نیامش را نخواهد دید ،
سپر ها سینه ها هستند، دل ها آشیان کینه ها هستند ، شرابی نسیت ، خوابی نیست ، کنار آب می جنگیم و آبی نیست . به پاس پاکی ایمان ، ز ناپاکان کافر داد می گیریم . تمام دشت را یکبار به زیر هیبت فریاد می گیریم و پیروزی ازآن ماست چه با رفتن و چه با ماندن.(۲)
« هر کس به هوس زر و سیم و به طمع ریاست همراه من گشته است بی جهت نماند ، فردا جز به استقبال چکاچک شمشیرها و نیزه ها نخواهیم رفت و آغوش خود را جز به روی زخم های کاری و جان به راه دوست دادن و در پایان شهادت نخواهیم گشود.»
بعد امام(ع) بیعت خود را از یاران برگرفت و رخصت رفتن به آنان داد و فرمود:
« به شما اجازه رفتن می دهم، همگان می توانند بروند ، برای شما رفتن مجاز و رواست و از ناحیه من گناهی محسوب نمی شود، سیاهی شب فرصت خوبی است تاریکی همه جا را فرا گرفته، آن را غنیمت بشمارید.»(۳)
و بعد امام حسین به درون خیمه می رود تا هرکه می خواهد بدون خجالت از حلقه محاصره دشمن عبور کند.
امام با این تصفیه نیرو می خواهد کسانی بمانند که آگاهانه شهادت را استقبال می کنند زیرا فداکاری اینگونه همرزمان است که ثمربخش است و نسلهای تاریخ را تحت تاثیر قرار می دهد .
حماسه و انقلاب امام حسین انقلابی آگاهانه است هم از ناحیه خود ایشان و هم از ناحیه اهل بیت و یارانش.
امام پس از اندکی از خیمه بیرون می آید و می پرسد: شما چرا نرفتید؟
... و چند لحظه ، حکومت التهاب آمیز سکوت ...
این سخن ، خون را در رگهایشان به جوش می آورد . و یاران یکپارچه می گویند :
هرگز مباد روزی که پس از تو زنده باشیم ...
و گفتار همه اشان اینکه:
« بل نحیی بحیاتک و نموت معک (۴) »
با زندگی تو زنده می شویم و ... و با تو میمیریم.
و این خود نشان می دهد که آنها چه آگاهانه زندگی و حیاتی را که از دل این مرگ و شهادت سر می زد، می فهمند و می دانند که در شهادت، شهود و حضور هست نه فنا و نیستی .
و امام حسین (ع) صدق و جهاد یارانش را تصدیق می کند و می فرماید که :
« من هرگز یارانی وفادار تر از شما سراغ ندارم ، خدا نیکو ترین پاداش هایش را ارزانی تان کند ، جزای نیکتان دهد »
و بعد در درون خیمه ها ، امام و اصحابش به نیایش می پردازند و در پیشگاه خدا باز هم چهره به خاک می سایند و با زمزمه ای گیرا و هماهنگ مناجات می کنند ،
ولی در اردوگاه دشمن، شب حاکم است ، شب دشمن رنگ فاجعه دارد ، رنگ مرگ دارد،
شب عاشورا است و ... لحظه ها آبستن حوادثی که صبح فردا به وقوع خواهد پیوست. در پایان شب– شب عاشورا – صبح در حالی که در جاده ای از شب حرکت می کند آرام آرام نزدیک می شود.
و اینک دمیدن فلق، و انفجار فجر
و اینک صبح عاشورا
و بی جهت نیست که امام صادق (ع) سوره فجر را سوره حسین (ع) می نامد و به خواندنش در نماز های واجب و مستحب سفارش می کند.(۵)
بامداد عاشورا است که یاران امام ، رو به کعبه نماز صبح می خوانند و دست به سوی آسمان ... با چشمانی که اشک شوق میان آنها می غلطد و بر گونه ها می افتد ، شوق از سعادت بزرگ و والایی که نصیبشان خواهد شد ، سعادتی که رسیدن به بلندترین قله اوج بشری و تبلور جوهر نا شناخته انسان، مرگ در راه خدا و ... شهادت.
سپاه کفر آماده حمله می شود.
حسین(ع) می خواهد از آخرین فرصت هم برای هدایت لشکر کفر استفاده کند، او در میدان جنگ خطاب به عمر سعد و لشکریانش می فرماید:
ستایش خدایی را سزاست که دنیا را آفرید و آنرا خانه زوال و ناپایداری قرار داد، دنیایی که با مردم ، هر روز به رنگی است و هرحال به شکلی.
فریب خورده کسی است که دنیای گذرا فریبش دهد و بدبخت آنکس است که دچار فتنه دنیا گردد، می بینم که به کاری آمده اید که در آن خدایتان را به خشم آورده اید، زمانی به خدا و پیامبرش ایمان آوردید و به حکمش گردن نهادید، اما اینک برای جنگ با خاندان و عترتش ، صف آرایی نموده و آهنگ کشتن و اسیر کردنشان را دارید،
این شیطان است که بر شما چیره گشته و عقل و هوش و اراده تان را از سرتان ربوده است و شما را از یاد خدای بزرگ غافل کرده است . مرگ و هلاک بر شما باد و بر آنچه که در پی آنید و به خاطر آن می خواهید بجنگید.(۶)
ای مردم عراق ! سخنم را بشنوید تا طبق مسئولیتم شما را هشدار و پندی دهم.
سرپرست من خدایی است که قرآن را فرستاد و او ولی و پشتیبان نیکان است،
ای مردم! اکنون بنگرید که من کیستم؟ آنگاه وجدان خود را به زیر تازیانه ی سرزنش بکشید و ببینید که آیا کشتن من و هتک حرمت من برایتان شایسته است؟
مگر من پسر دختر پیامبر شما نیستم ؟!
مگر پدرم جانشین و پسر عموی پیامبر و اولین گرونده به او نیست؟
مگر این سخن را از پیامبر نشنیده اید که در باره من و برادرم فرمود:
این دو سروران جوانان بهشتی اند؟(۷)
بعد از سخنان حسین(ع) ، عمر سعد میگوید :
اگر بخواهی جانت سالم بماند و هیچ آسیبی به تو نرسد به حکومت و امر یزید گردن بنه ...
و امام در پاسخ عمر سعد فرمود:
... نه به خدا ، هرگز همچون ذلیلان ، با شما بیعت نخواهم کرد و دست شما را به عنوان سر سپردگی نخواهم فشرد ، هرگز چون بردگان فرومایه، شما را به رسمیت نخواهم شناخت.(۸)

بعد امام حسین(ع) برای تقویت روحیه اصحاب خود اشعاری را خواند:
اگر دنیا و زندگی ناپایدار آن، ارزشی داشته باشد،
سرای جاودانه خدا که پاداش می دهد برتر و گرامی تر است.
اگر پیکرها برای مرگ ایجاد شده اند ،
پس چه بهتر که در راه خدا، شخص کشته شمشیر گردد.
و اگر روزی ها معین شده است،
حرص و طمع برای چه ...(۹)
حسین(ع) نطق پرشوری بر یاران با وفای خود ایراد فرمود :
آگاه باشید، بدکار فرزند بدکاره ای مرا میان دو امر مخیر کرده ، کشته شدن ، یا ذلت پذیرفتن ، چه دور است از او چنین دستوری و از من پذیرفتن چنین ننگ ذلتی ، خدا و رسولش و مومنان ذلت را بر من نمی پذیرند و آنرا روا نمی دانند.(۱۰)
من مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمکران را جز هلاکت نمی دانم.(۱۱)
سرانجام، دو سپاه نابرابر ، برابر هم قرار می گیرند ، جنگ در میگیرد و کار به مرحله حساس و سختی می رسد ، سپاه اندک امام حسین (ع) با حمله های خویش دشمن را می پراکنند.
یاران فرزند رسول خدا یکی یکی در خون خود غوطه ور می شوند و امام حسین (ع) در فراق هر یک از آنها می گوید : خدایا! این قربانی را در راه اسلام بپذیر .
و اکنون حسین(ع) تنهاست.
میدان از رزم آوران بنی هاشم و دیگر اصحاب فداکار و جانباز ، تهی مانده است و پیکر در خون تپیده فداییان امام ، در میان رزمگاه به جا مانده و حسین بی یار و یاور شده است و اینک حسین(ع) بایستی به تنهایی در برابر عده ای بیشمار ، از خود دفاع کند ، شمشیرهای دشمن تشنه خون اوست ، کینه هایشان زبانه می کشد.
و رگبار تیرها از هر طرف می بارد ،
ضربه های تیر و نیزه آن حضرت را مجروح می سازد ،
کربلا بوی مرگ دارد و بوی خون می دهد ، هوا بسی سنگین است .
از شمشیر امام خون می چکد ، امام حمله می کند و پیش می تازد و در قلب سپاه دشمن باز هم این حماسه را فریاد می کند ( الله اکبر )
تیر ها از هر طرف بر او می بارد ، ناگهان زهی از کمانی کشیده می شود و تیری بر پیشانی « قهرمان کربلا » می نشیند ، امام با دستش آن را بیرون می کشد اما از جای آن خون فوران می زند و بر چهره برافروخته از شوق شهادت او جاری می گردد.
اکنون دیگر چشمان خون گرفته اش دشمن را به خوبی نمی بیند ، می خواهد با گوشه لباس خود خون ها را از چشم و رویش پاک کند که در همین دم تیری بر سینه اش می نشیند و در قلب او نفوذ می کند و کانون آن همه مهر و ایمان و مرکز آن همه شور و حماسه و عزت و شرافت آسیب می بیند ،
هر کس با هر چه در دست دارد بر امام ضربتی می زند،
و بدین گونه توان امام پایان می یابد و .... می افتد.
و در حالی که آخرین دقایق را سپری می کند می فرماید :
خدایا ! راضی ام به رضای تو و جز تو معبودی نمی شناسم.
و پس از چند لحظه ... خاموش می شود
و این قلب تپنده از حرکت باز می ایستد و همه چیز پایان می یابد .
نه ! نه ! بلکه آغاز می گردد و این پایانی است برای آغازی دیگر
و سلام بر حسین روزی که زاده شد،
... روزی که شهید شد،
و ... روزی که زنده برانگیخته خواهد شد.
سخن آخر این که :
حسین جان گرچه در آن نیم روز سرخ ، در آن صحرای آتش گون ، قیام قامتت در خون نشست ، ولی فریاد رسایت در عمق جان برخاست ، اگرچه در آن نینوا نای حقیقت گوی تو را بریدند اما نوای حق حق تو ، در تاریخ همچنان ماندگار و جاودانه ماند.

پی نوشت ها :
۱- ارشاد مفید ، تاریخ طبری ، ج ۴ ، ص ۳۱۵
۲- فرّا
۳- بحار الانوار ، ج ۴۳ ، ص ۳۹۳
۴- ابو الشهدا ، عباس عقاد ، ص ۲۱
۵- تفسیر برهان ، ج۴ ، ص ۴۵۶
۶- مناقب ابن شهر آشوب ، ج ۴
۷- مع الحسین فی نهضته، ص ۲۱۵
۸- تاریخ طبری و ارشاد مفید
۹- فان تکن الدنیا تعد نفیسه
۱۰- بحارالانوار، ج ۴۵ ، صفحه ۱۸۳
۱۱- بحارالانوار ، ج ۴۴ ، ص ۱۹۳

منابع :
۱- مطهری ، مرتضی / حماسه حسینی ، ج۲ / انتشارات صدرا ، سال ۷۱- تهران
۲- شهیدی، سیدجعفر / پس از پنجاه سال/ انتشارات امیر کبیر، سال۵۸- تهران
۳- محدثی، جواد/ خون خدا / سال ۵۷ - قم
۴- فضل الله،سیدمحمد/ پیام عاشورا/ترجمه قربانعلی محمدی، به نشر،۸۲-مشهد
Share/Save/Bookmark
 


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.