بسم الله الرحمن الرحیم
چند روز پیش نامه محمد نوری زاد را در ایمیلم دریافت کردم. نامه ای که بقول خودش از داخل زندان اوین خطاب به رهبر انقلاب نگاشته شده است. این نامه را چندبار مرور کردم و ذکر چند نکته را خالی از لطف ندیدم:
1- بر خلاف اصرار آقای نوری زاد و سایت کلمه مبنی بر "دلسوزانه و مشفقانه" بودن این نامه و تاکید مکرر بر دوست داشتن رهبری و خیرخواهی برای او در متن نامه، حقیقت وجود طعنه ها و کلمات و عبارات نیش دار و تمسخرآمیز این نوشته چنان است که خواننده منصف نمی تواند آن را به زیور ادب ورزی و دلسوزی بیاراید. ضمن اینکه رسانه ای کردن نامه ای که خطاب به شخص خاص نوشته می شود و نگارنده در آن تصریح می کند که برای رفع مشکلات تنها به شخص رهبری امید بسته است این تلقی را در خواننده بر می انگیزد که این نوشته اگر از سر غرض ورزی نباشد، باید گفت که ساده انگارانه و کوته بینانه است.
2- نوری زاد در این نوشته استدلال می کند که چون در گذشته از رهبری دفاع کرده است اکنون رهبری باید ادای دین نماید و برای دفاع از او و خانواده اش به میدان بیاید و به نحوی جبران لطف های گذشته آقای نوری زاد را بنماید!
اولا معلوم نیست منظور آقای نوری زاد از برنامه های تلویزیونی که در آنها "از رهبری سخت جانبداری کرده است" چیست؟ در اینجا قصدم پرداختن به کارنامه عملی آقای نوری زاد نیست ولی محض اشاره باید گوشه چشمی به کارهای ایشان از جمله سریال اخیرشان با نام چهل سرباز داشته باشیم که از قضا قرار بود پاسخی باشد به فیلم 300. آیا کسی هست که حاضر به دفاع از این سریال باشد؟ کاش آقای نوری زاد برای نمونه توضیح می دادند با توجه به خرج قابل توجهی که از پول بیت المال برای ساخت این سریال شد چه پیام ارزشمندی به مخاطبین انتقال داده شد؟چه تبلیغی برای فرهنگ ایرانی و نظام اسلامی صورت گرفت؟ بقول دکتر شریعتی برای کوبیدن یک حقیقت، خوب به آن حمله نکن بلکه بد از آن دفاع کن.
در ثانی بر فرض که آقای نوری زاد سالها در خدمت نظام و انقلاب بوده و به تبلیغ ارزش های نظام و حمایت از رهبری پرداخته اند. آیا این، دلیل بر این است که رهبری اکنون باید بدون چون و چرا از ایشان دفاع کنند و -بر خلاف رویه همیشگی خود- در عملکرد دستگاه های قانونی کشور و مراجع ذی صلاح دخالت کنند و صرف نظر از حق و ناحق، موجبات آزادی جناب نوری زاد را فراهم آورند؟ آقای نوری زاد با این منطق خود نشان داد که تاکنون نیز درک درستی از معنای "ولایت" نداشته و جامه ولایتی و سرباز ولی فقیه خیلی بر تن ایشان گشاد می نموده است . نوری زاد رهبری را تا آنجا قبول دارد که تعارضی بین سخن رهبر و قول خود نیابد. تا جایی برای ولی فقیه حرمت قائل است که گوش به سخن و قلم جناب نوری زاد داشته باشد والا اگر روزی رهبر انقلاب صلاح ندیدند که بنا به توصیه مشفقانه! نوری زاد، اطرافیان فعلی خود را طرد کنند و موسوی و خاتمی و کروبی را به عنوان دوست خود برگزینند(رجوع کنید به نامه سوم نوری زاد به رهبر انقلاب) مستحق درشت گویی ها و تهمت های آقای کارگردان می گردند. نوری زاد که چهار سال پیش در دیدار کارگردانان با رهبر انقلاب ایشان را با لفظ "مولای ما، عزیز ما" خطاب می کند و از "بی برنامگی فرهنگی" و تولید فیلم های "خنثی و یک بار مصرف" شکایت دارد، امروز منت کارهای نکرده اش را بر سر کسی می گذارد که احتیاجی به آن نداشته و ندارد. ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که او در همان دیدار با ذکر خاطره ای نقل می کند که زمانی به یکی از مسئولین صداوسیما تذکر داده است: " ...سربازی مگر جز این است؟ این که سر نخی از اشارات فرماندهات را بگیری و سرت را به آستان حضرت دوست بسپری و حال آنکه رهبر تو، شفافترین، طوفانیترین، آگاهانهترین، و مشفقانه و دلسوزانهترین رهنمودها را به من و تو و آحاد جامعه میدهد. این یعنی مجوز پخش، نترس! خودت را فهمیدهتر و داناتر[از رهبرت] ندان!"
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.
3- اینکه بازجوها با ایشان رفتار نادرستی داشته اند مسئله ای است که بدون مدرک نمی توان درباره صحت و سقم آن اظهارنظر کرد اما قطعا در نحوه روایت آقای نوری زاد باید شک کرد.
چرا که اولا جای سوال و تعجب است که چطور با وجود چنین بازجویانی که بقول خود آقای نوری زاد او را "به تلخ ترین شکل ممکن به ورطه ی تهدید و تحقیر و ضرب و شتم درافکنده اند" و در حالیکه در طول این مدت به گفته ایشان تنها یکبار آن هم کوتاه و گذرا با خانواده خود دیدار داشته اند، ایشان توانسته اند چنین نامه ی مفصلی را بنویسند و متن آن را در اختیار سایت کلمه قرار دهند؟!
ثانیا، یادم نمی رود که آقای نوری زاد در جریانات پس از انتخابات، یکبار در وبلاگش نوشته بود:
"ديروز از طريق تلفن همراه يكي ازدوستانم صحنه اي ديدم كه مرا باهمه گذشته ام به ديوار درماندگي كوبيد . صحنه اي كه عده اي ناشناس از بام يك ساختمان و از ارتفاع شش هفت متري ، پنج جوان چشم بسته و دست بسته را يك به يك به زير مي انداختند .
زمين خونين ، نشان مي داد كه پيش از اين پنج جوان ، افراد ديگري نيز به همين نحو سقوط داده شده اند . به محض افتادن جوانها ، دو نفر كه يكي نظامي مي نمود ، با شتاب جنازه هاي نيمه جان را كشان كشان مي بردند و براي جنازه بعدي باز مي گشتند . با تماشاي اين صحنه ، هربار كه يك جوان به پايين پرتاب مي شد و با صورت و سر به زمين مي خورد ، فرياد يا امام زمان من درفضاي كوچك اتاق مي پيچيد . دو بار اين صحنه را ديدم . مي لرزيدم و تاب سخن گفتنم نبود..."
و در ادامه مطلبش روضه مفصلی در ذکر این مصیبت می خواند اما زمانی که مشخص شد این فیلم مربوط به کشور عراق و بازداشتگاه های صدام بوده است در پست بعدی وبلاگش به جای "عذرخواهی صادقانه" از مخاطبینش با لحن تمسخرآمیزی نوشت:
" ... من از پیشگاه خدای متعال نیز عذرخواهی می کنم . ماموران ما نمی توانند اهل قساوت باشند . یا لااقل قساوتشان تا این مرحله نیست . بله ، این فیلم روایتگر قساوت صدامیان است . خدای متعال هم جزای صدام و صدامیان را کف دستشان گذارد . من شرمنده ام . اساسا همه این شایعات را دشمنان اسلام جعل کرده اند . آنها که چشم دیدن سرفرازی ما را ندارند یک چنین اباطیلی را سرهم می کنند . ماموران ما خوش طینت اند . با اصل و نسب اند . از مردم اند . برای مردم اند . اصلا و ابدا به مردمشان آسیب و آزاری نمی رسانند . تحقیر و ناسزا و تجاوز و شلاق و باتوم و کشتن و اینجورچیزها ؟ .... توبه ... نه ، این فیلم جعلی است . حتما جعلی است . من عجولانه تحت تاثیر قرار گرفتم . آیا راه دیگری برای عذرخواهی سراغ دارید؟"
4- اما مسئله ای که بیش از همه در این نامه آزاردهنده به نظر می رسد توهم «خود مهم پنداری» آقای نوری زاد است چنان که گویی سرنوشت کشور و انقلاب به سرنوشت ایشان و افکارشان گره خورده است. متاسفانه اقدام مسئولین امنیتی و قضایی مبنی بر اهمیت دادن به او و اقدام کردن به بازداشت و بازجویی از او بر این توهم دامن زده است. همین توهم است که نوری زاد را بر آن می دارد که ادعا کند "جامعه ی ما، در جوار یک انفجار بزرگ است!"بر همین اساس است که ایشان گمان می کند ماجرای عدم هماهنگ شدن وقت ملاقاتش با رهبر انقلاب بدلیل این بوده است که مسئولین دفتر رهبری از " از صراحت سخن او و از اندیشه ی او آگاه بودند"! آقای نوری زاد که ظاهرا در زمینه خطر اجتماعی اعتیاد و شیوع آن به کشف مهمی دست یافته است گمان می کند که مسئولین امر و از جمله رهبر انقلاب از این موضوع بی اطلاعند و اگر دیدار آقای کارگردان با رهبری میسر می شد امروز مشکل "اعتیاد گسترده جوانان در جامعه" حل شده بود! چون به زعم ایشان "مشاوران و دوستان ناآگاهی رهبر انقلاب را در محاصره ی خود گرفته اند که به او اطلاعات و آمار نادرست میدهند". بر اساس همین توهم است که آقای نوری زاد خود و "مردم" را نه تنها در یک دسته قرار می دهد که اصلا خود به جای مردم سخن می راند و خطاب به مقام معظم رهبری می نویسد: " من و همه، آنجا به شما آفرین می گفتیم که امسال را سال آشتی ملی می نامیدید و خود برای این پیوند مبارک اما دشوار و سخت، پیشقدم میشدید." و بالاخره همین توهم است که خیل علاقمندان و دلسوزان انقلاب و امت حزب الله را هیچ می انگارد و با جسارت فوق العاده ای در انکار حقیقت می نویسد:"رهبری، آن هم بر حداقل مردم، که غرورآفرین نیست"
5- خوشبختانه نامه آقای نوری زاد بر روی سایت بی بی سی فارسی، گویا نیوز، بالاترین و دیگر سایت های خبری قرار گرفته است. از آنجا که می دانم هیچ کدام از این رسانه ها –که البته داعیه بی طرفی دارند- حاضر نیستند نامه سید مرتضی آوینی را روی خروجی خود قرار دهند، پایان نوشته ام را به کلمات این شهید مظلوم مزین می کنم:
" بسمالله الرحمنالرحیم
خدمت رهبر معظم انقلاب اسلامی، نائب امام عصر(عج) حضرت آیتالله خامنهای أیدكمالله تعالی بتأییداته الخالصه.
سلام علیكم و رحمةالله و بركاته.
امتثال امر، فرصتی برای عرض ارادت در این مرقومه باقی نمیگذارد لذا حقیر مستقیماً با استمداد از فضل بیمنتهای ربالعالمین وارد در اصل مطلب میشوم بعد از عرض این مختصر كه:
ما با حضرتعالی بهعنوان وصیّ امام امت(ره) و نایب امام زمان(عج) تجدید بیعت كردهایم و تا بذل جان در راه اجرای فرامین شما ایستادهایم؛ همانگونه كه پیش از این دربارهی امام امت(ره) بودهایم و بسیارند هنوز جوانانی كه عشق به اسلام و شوق رضوان حق، آنان را در میدان انقلاب نگه داشته است؛ با همان شوری كه پیش از این داشتهاند. خدا شاهد است كه این سخن از سر كمال و صدق و از عمق قلوب همان جوانانی سرچشمه گرفته است كه در تمام این هشت سال بار جنگ را بر شانههای ستبر خویش كشیدند. ما به جهاد فی سبیلالله عشق میورزیم و این امری است فراتر از یك انجام وظیفهی خشك و بیروح. این سخن یك فرد نیست؛ دست جماعتی عظیم است كه بهسوی حضرت شما دراز شده تا عاشقانه بیعت كند. بسیارند كسانی كه میدانند شمشیر زدن در ركاب شما برای پیروزی حق، از همان اجری در پیشگاه خدا برخوردار است كه شمشیر زدن در ركاب حضرت حجت(عج) و نه تنها آماده، كه مشتاق بذل جان هستند. سرِ ما و فرمان شما.
كمترین مطیع شما
سید مرتضی آوینی"