نظر منتشر شده
۱۶۵
توصيه به ديگران
 
کد مطلب: 21661
قرآن، انسانی و خطاپذیر است
تاریخ انتشار : شنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸۶ ساعت ۲۳:۳۵
بسط تجربه نبوی، اینک به قرائت بی‌تکلف سروش
انسانی و خطاپذیر بودن قرآن  "1-بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد.  به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است.  پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. پیامبر، مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند. شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا می‌کند. 2- از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما برخی مفسران فکر می‌کنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آن‌ها می‌پذیرند که وحی می‌تواند در مسایلی که به این جهان و جامعه‌ی انسانی مربوط می‌شوند، اشتباه کند. این مفسران اغلب استدلال می‌کنند که این نوع خطاها در قرآن خدشه‌ای به نبوت پیامبر وارد نمی‌کند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آن‌ها سخن گفته است. من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمی‌کنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آن‌چه می‌گفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمی‌کنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ی زمین، کیهان و ژنتیک انسان‌ها بیش‌تر بوده است".  چندین سال پس از انتشار "بسط تجربه نبوی"، دکتر عبدالکریم سروش اینک به بهانه بازانتشار قریب الوقوع کتابش توسط انتشارات بریل، در گفتگو با مجله ZemZem، لب لباب و عصاره صحبت‌های خود را فارغ از پیچیدگی‌های کلامی بازگو می‌کند.
این مطلب در سایت رسمی دکتر سروش درج و ترجمه آن نیز در رادیو زمانه وابسته به دولت هلند انتشار یافته است. بسط تجربه نبوی در زمان انتشار، به تلاش برای گسترش نظریه خطاپذیری معرفت دینی (در قبض و بسط تئوریک شریعت) به قرآن تعبیر  و انتقادات فراوانی را باعث شد. اینک دکتر سروش، مقصود خود از این نظریه را به زبان ساده و بدور از تکلفات زبانی تشریح می‌کند؛ از نگاه دکتر سروش، 1 - پیامبر (ص) بر اساس تجربه، شخصیت و دانش خود که از دید دکتر سروش "در حد دانش عصر نزول" قرآن بوده است، الهام الاهی را به صورت متن و کتاب درآورده است. 2- قرآن، معجزه اسلام، به خاطر انسانی بودن، خطاپذیر است و 3- این خطاپذیری خللی در نبوت پیامبر وارد نمی‌کند.  اظهارات وی را بدون هیچ‌گونه توضیح و تفسیر اضافه‌تر می‌خوانید.الف، آماده انتشار مقالات اندیشمندان در پاسخ به نظرات دکتر سروش است.***  گفتگو از میشل هوبینک، برگردان: آصف نیکنام

چگونه می‌توان چیزی هم‌چون «وحی» را در جهان مدرن و راززدایی شده‌ی امروز، بامعنا دید؟

وحی «الهام» است. این همان تجربه‌ای است که شاعران و عارفان دارند؛ هر چند پیامبر این را در سطح بالاتری تجربه می‌کنند. در روزگار مدرن، ما وحی را با استفاده از استعاره‌ی شعر می‌فهمیم. چنان‌که یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجه‌ی شعر است.

شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس می‌کند که منبعی خارجی به او الهام می‌کند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است: شاعر می‌تواند افق‌های تازه‌ای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر می‌تواند جهان را از منظری دیگر به آن‌ها بنمایاند.

به نظر شما، قرآن را باید محصول زمان خودش دید. آیا این سخن متضمن این نیز هست که شخص پیامبر نقشی فعال و حتی تعیین‌کننده در تولید این متن داشته است؟

بنا به روایات سنتی، پیامبر تنها وسیله بود؛ او پیامی را که از طریق جبرئیل به او نازل شده بود، منتقل می‌کرد. اما، به نظر من، پیامبر نقشی محوری در تولید قرآن داشته است.

استعاره‌ی شعر به توضیح این نکته کمک می‌کند. پیامبر درست مانند یک شاعر احساس می‌کند که نیرویی بیرونی او را در اختیار گرفته است. اما در واقع - یا حتی بالاتر از آن: در همان حال - شخص پیامبر همه چیز است: آفریننده و تولیدکننده. بحث درباره‌ی این‌که آیا این الهام از درون است یا از بیرون حقیقتاً این‌جا موضوعیتی ندارد، چون در سطح وحی تفاوت و تمایزی میان درون و برون نیست.

این الهام از «نَفس» پیامبر می‌آید و «نفس» هر فردی الهی است. اما پیامبر با سایر اشخاص فرق دارد؛ از آن رو که او از الهی بودن این نفس آگاه شده است. او این وضع بالقوه را به فعلیت رسانده است. «نفس» او با خدا یکی شده است. سخن مرا این‌جا به اشتباه نفهمید: این اتحاد معنوی با خدا به معنای خدا شدن پیامبر نیست. این اتحادی است که محدود به قد و قامت خود پیامبر است. این اتحاد به اندازه‌ی بشریت است؛ نه به اندازه‌ی خدا.

جلال الدین مولوی، شاعر عارف، این تناقض‌نما را با ابیاتی به این مضمون بیان کرده است که: «اتحاد پیامبر با خدا، همچون ریختن بحر در کوزه است.»

اما پیامبر به نحوی دیگر نیز آفریننده‌ی وحی است. آن‌چه او از خدا دریافت می‌کند، مضمون وحی است. اما این مضمون را نمی‌توان به همان شکل به مردم عرضه کرد؛ چون بالاتر از فهم آن‌ها و حتی ورای کلمات است. این وحی بی‌صورت است و وظیفه‌ی شخص پیامبر این است که به این مضمون بی‌صورت، صورتی ببخشد تا آن را در دسترس همگان قرار دهد. پیامبر، باز هم مانند یک شاعر، این الهام را به زبانی که خود می‌داند، و به سبکی که خود به آن اشراف دارد، و با تصاویر و دانشی که خود در اختیار دارد، منتقل می‌کند.

شخصیت او نیز نقش مهم در شکل دادن به این متن ایفا می‌کند. تاریخ زندگی خود او: پدرش، مادرش، کودکی‌اش و حتی احوالات روحی‌اش [در آن نقش دارند.] اگر قرآن را بخوانید، حس می‌کنید که پیامبر گاهی اوقات شاد است و طربناک و بسیار فصیح در حالی که گاهی اوقات پرملال است و در بیان سخنان خویش بسیار عادی و معمولی است. تمام این‌ها اثر خود را در متن قرآن باقی گذاشته‌اند. این، آن جبنه‌ی کاملاً بشری وحی است.
  پس قرآن جنبه‌ای انسانی و بشری دارد. این یعنی قرآن خطاپذیر است؟

از دیدگاه سنتی، در وحی خطا راه ندارد. اما امروزه، مفسران بیشتر و بیشتری فکر می‌کنند وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آن‌ها می‌پذیرند که وحی می‌تواند در مسایلی که به این جهان و جامعه‌ی انسانی مربوط می‌شوند، اشتباه کند. آن‌چه قرآن درباره‌ی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات عملی زمینی می‌گوید، لزوماً نمی‌تواند درست باشد. این مفسران اغلب استدلال می‌کنند که این نوع خطاها در قرآن خدشه‌ای به نبوت پیامبر وارد نمی‌کند؛ چون پیامبر به سطح دانش مردم زمان خویش «فرود آمده است» و «به زبان زمان خویش» با آن‌ها سخن گفته است.

من دیدگاه دیگری دارم. من فکر نمی‌کنم که پیامبر «به زبان زمان خویش» سخن گفته باشد؛ در حالی که خود دانش و معرفت دیگری داشته است. او حقیقاً به آن‌چه می‌گفته، باور داشته است. این زبان خود او و دانش خود او بود و فکر نمی‌کنم دانش او از دانش مردم هم‌عصرش درباره‌ی زمین، کیهان و ژنتیک انسان‌ها بیش‌تر بوده است. این دانشی را که ما امروز در اختیار داریم، نداشته است. و این نکته خدشه‌ای هم به نبوت او وارد نمی‌کند چون او پیامبر بود، نه دانشمند یا مورخ.

شما به فیلسوفان و عارفان سده‌های میانه هم‌چون مولوی اشاره می‌کنید. دیدگاه‌های شما درباره‌ی قرآن تا چه اندازه ریشه در سنت اسلامی دارد؟

بسیاری از دیدگا‌ه‌های من ریشه در اندیشه‌ی سده‌های میانی اسلام دارد. این سخن را که نبوت مقوله‌ای است بسیار عام و نزد اصناف مختلف آدمیان یافت می‌شود، هم در اسلام شیعی و هم نزد عارفان وجود دارد. متکلم بزرگ شیعی، شیخ مفید، امامان شیعه را پیامبر نمی‌داند؛ اما تمام ویژگی‌هایی را که پیامبران دارا هستند، به آن‌ها نسبت می‌دهد. هم‌چنین عارفان نیز عمدتاً متعقدند که تجربه‌ی آن‌ها از جنس تجربه‌های پیامبران است. و باور به این نیز که قرآن یک محصول بشری و بالقوه خطاپذیر است، در عقاید معتزله دال بر مخلوق بودن قرآن به طور تلویحی آمده است.
  اندیشمندان سده‌های میانه غالباً این نظرها را به شیوه‌ای روشن و مدون بیان نمی‌کردند و ترجیح می‌دادند آن‌ها را در خلال سخنانی پراکنده یا در لفافه بیان کنند. آن‌ها نمی‌خواستند برای مردمی که توانایی هضم این اندیشه‌ها را نداشتند، ایجاد تشویش و سردرگمی کنند. به عنوان مثال، مولوی جایی می‌گوید که قرآن، آیینه‌های ذهن پیامبر است. آن‌چه در دل سخن مولوی مندرج است این است که شخصیت پیامبر، تغییر احوال او و اوقات خوب و بد او، همه در قرآن منعکس هستند.

پسر مولوی حتی از این هم فراتر می‌رود. او در یکی از کتاب‌هایش می‌گوید که چند همسری به این دلیل در قرآن مجاز دانسته شده است که پیامبران زنان را دوست می‌داشت. و به این دلیل بود که به پیروانش اجازه‌ی اختیار کردن چهار زن را داده بود!

آیا سنت شیعی به شما اجازه می‌دهد که اندیشه‌هایتان را درباره‌ی بشری بودن قرآن مدون کرده و توسعه دهید؟

مشهور است که در اسلام سنی، مکتب عقل‌گرای اعتزالی در برابر اشعریان و عقیده‌ی آن‌ها دال بر جاودانی بودن و غیرمخلوق بودن قرآن شکست سختی خورد. اما در اسلام شیعی، معتزلیان به نحوی ادامه‌ی حیات دادند و زمینی حاصل‌خیز را برای رشد یک سنتی فلسفی غنی فراهم کردند. اعتقاد معتزلیان دال بر مخلوق بودن قرآن در میان متکلمان شیعی، تقریباً اعتقادی است بلامنازع.

امروز می‌بینید که اصلاح‌گران سنی به موضع شیعیان نزدیک‌تر می‌شوند و اعتقاد مخلوق بودن قرآن را می‌پذیرند. اما روحانیون ایران در استفاده از منابع فلسفی سنت شیعی برای گشودن افق‌هایی تازه به روی فهم دینی ما مردد هستند. آن‌ها قدرت‌شان را بر پایه‌ی فهمی محافظه‌کارانه از دین مستحکم کرده‌اند و هراس دارند که مبادا با گشودن باب بحث درباره‌ی مسایلی از قبیل ماهیت نبوت، همه چیزشان از دست برود.

پیامدهای دیدگاه‌های شما برای مسلمانان معاصر و نحوه‌ی استفاده‌ی آن‌ها از قرآن به منزله‌ی یک راهنمای اخلاقی چیست؟

تلقی بشری از قرآن تفاوت نهادن میان جنبه‌های ذاتی و عرضی قرآن را میسر می‌کند. بعضی از جنبه‌های دین به طور تاریخی و فرهنگی شکل گرفته‌اند و امروز دیگر موضوعیت ندارند. همین امر، به عنوان مثال، درباره‌ی مجازات‌های بدنی که در قرآن مقرر شده‌اند، صادق است. اگر پیامبر در یک محیط فرهنگی دیگر زندگی می‌کرد، این مجازات‌ها احتمالاً بخشی از پیام او نمی‌بودند.

وظیفه‌ی مسلمانان امروز این است که پیام گوهری قرآن را به گذشت زمان ترجمه کنند. این کار درست مانند ترجمه‌ی یک ضرب‌المثل از یک زبان به زبان دیگری است. ضرب‌المثل را تحت‌اللفظی ترجمه نمی‌کنید. ضرب‌المثل دیگری پیدا می‌کنید که همان روح و معنا را داشته باشد، همان مضمون را داشته باشد، ولی شاید همان الفاظ را نداشته باشد.

در عربی می‌گویند که فلانی خرما به بصره برده است. اگر قرار باشد این را به انگلیسی ترجمه کنید، می‌گویید فلانی زغال‌سنگ به نیوکاسل برده است. درک تاریخی و بشری از قرآن به ما اجازه‌ی این کار را می‌دهد. اگر بر این باور اصرار کنید که قرآن کلام غیرمخلوق و جاودانی خداست که باید لفظ به لفظ به آن عمل شود، دچار مخمصه‌ای لاینحل می‌شوید.

مرتبط:"قرآن، انسانی و خطاپذیر است"متن اصلی مصاحبه متن انگلیسی ترجمه شده توسط نشریه ZemZemمتن در سایت رسمی دکتر سروش نقد دکتر عبدالله نصری؛ کدام استدلال؟ / مصاحبه دکتر سروش با روزنامه کارگزاران و پاسخ آن نقد استاد بهاء الدین خرمشاهینقد آیت‏الله سبحانی   
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۷:۴۱:۵۴
دکتر عزیز اعجاز قرآن را در چه می دانند. بی انصافی می کنید دکتر جان. اگر قرآن معجزه نیست پس ما اسلاممان به چه بند است. مگر نه اینکه هر دینی معجزه ای دارد برای اینکه مردم به آن ایمان بیاورند. (49919)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۷:۴۵:۱۵
پس چرا از بعد از پیامبر تاکنون حتی ابن عربی و ائمه هدی (ع) نتوانستند کلامی چون قرآن بگویند .. چرا موسی که با خدا صحبت کرد نتوانست چون قرآن کلامی بی مانند از تجربیات خویش بگوید؟ اگر می بینید ما به کنه قرآن کریم نمی توانیم پی ببریم این از ناپاکی ماست نه از عقب ماندگی قران .. لا یمسه الا المطهرون .. این از مطهر نبودن ماست .. درک من با علامه طباطبائی تا ائمه هدی از قرآن کریم از زمین تا آسمان است چرا که ظرفیت وجودی من بخاطر داشتن علوم کم و کمی طهارت نفس قابل مقایسه با دیگران نیست. آقای سروش چگونه به خود اجازه میدهید همه علمای لا اقل 30 سال اخیر را که ما به چشم خود دیدیم ( شاید هم همه علما و ائمه شیعه ) چه در ایران چه در عراق چه در لبنان و بحرین و دیگر نقاط به پنهان کردن حقیقت متهم کنید ؟ (49912)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۰۰:۳۱:۵۳
We\'re all stuck to what our teachers told us in school and what our parents believed. Suppose you\'re not a Muslim and then read what Dr. Soroush said. You\'re all so angry because what he said is against your believes and what you were told for your whole life. Even you can see lots of influences in Dr. Soroush\'s point of view. The problem with all religions is that they must be absolutely right because they came from God. Any mistake destroys the whole thing because God never makes mistakes (50021)
 
عليرضا
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۱۰:۳۳:۳۹
دوست عزيز؛
شما پاسخ كامنت اولي را نداديد!
جسارت نوانديشي و شكستن آن چه كه محيط براي ما قدسي مي خواند و...، به جاي خود! كامنت اولي سئوالي منطقي پرسيد كه پاسخي از همان سنخ (منطق) مي طلبد.
جسارتا كار شما شبيه به فرافكني است! (50121)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۱۲:۳۸:۴۵
انصاف هم خوب چيزي است با يك مصاحبه ويرايش شده و ناقص نمي توان درباره يك شخصيت علمي كه بيش از 30 كتاب نوشته اظهار نظر كرد بايد به كل انديشه هاي اين استاد رجوع كرد و عالمانه و منصفانه نقد كرد (50141)
 
مهدی
۱۳۸۶-۱۲-۰۱ ۱۵:۳۳:۰۱
آقای ناشناس گفت \"اگر می بینید ما به کنه قرآن کریم نمی توانیم پی ببریم این از ناپاکی ماست نه از عقب ماندگی قران .. لا یمسه الا المطهرون .. این از مطهر نبودن ماست \".
شما مگر توجه ندارید که قرآن فقط مشرکان را ناپاک یا نجس می داند \"إنما المشركون نجس\". پس چرا به خود اتهام ناپاکی می زنید. (51570)
 
مصطفی
۱۳۸۶-۱۲-۲۲ ۱۲:۱۲:۵۵
اقای سروش اگر به نظر شما قران خطا پذیر است خب چند نمونه از اشتباهاتی که تاکنون شما کشف کردید را بیان بفرماید.از طرفی به شما پیشنهاد می کنم یک بار دیگر به مطالعه تاریخ پیامبر بپردازید.در انچنان جامعه ی بی محتوای ان زمان عرب و زندگی دور از تعلیم بشری پیامبر.حرف به حرف کلمات اشان و قدم به قدم مسیر وی خود معجزه ایست تکان دهنده.ولی برای کسانی که تفکر میکنند. (53539)
 
مهدی
۱۳۸۶-۱۲-۲۳ ۰۹:۲۴:۲۳
امروزه ثابت شده که از عمر آسمان ها و زمین میلیاردها سال می گذرد. در حالی که طبق ادعای قرآن آسمان ها و زمین طی شش روز آفریده شده، به طوری که هر یک از این روزها نزد ما آدمیان هزار سال است. یعنی جمعا می شود شش هزار سال. می توانید به آیات زیر نگاه کنید:
(اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا شَفِيعٍ أَفَلا تَتَذَكَّرُونَ) (سورة السجدة: 4) (يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ) (سورة السجدة: 5) (53607)
 
مهدی
۱۳۸۶-۱۲-۲۶ ۱۳:۵۹:۰۱
یکی از مسائلی که در قرآن با آن روبرو هستیم عوض شدن ادعاها طی زمان است. به عنوان مثال در سوره شوری که در مکه نازل شده پیامبر می گوید که هیچ مزدی از مردم نمی خواهد مگر مودت خویشاوندان. البته پس از گذشت زمان سوره انفال در مدینه نازل می شود و در آن برای پیامبر و خاندانش مزدی به میزان یک پنجم درآمد مردم طلب می کند. این تفاوت آشکار را چگونه می توان توضیح داد؟

ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ (23)سوره شوری مکی
وَاعْلَمُواْ أَنَّمَا غَنِمْتُم مِّن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ إِن كُنتُمْ آمَنتُمْ بِاللّهِ وَمَا أَنزَلْنَا عَلَى عَبْدِنَا يَوْمَ الْفُرْقَانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعَانِ وَاللّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (41)سوره انفال مدنی (54188)
 
مهدی
۱۳۸۶-۱۲-۲۷ ۱۳:۴۱:۲۲
تا چه حد تغییر در قران تحریف به حساب نمی آید؟
1- جابجایی در سوره ها : مثلا اگر سوره فیل قبل از سوره قریش نباشد دیگر چه دلیلی باقی می ماند که واقعه فیل در مکه اتفاق افتاده باشد؟
2- جابجایی در آیات : اگر آیه تطهیر جایش کنار آیات مربوط به همسران پیامبر نبود چقدر معنی آیات فرق می کرد؟ یا اگر الیوم اکملت لکم دینکم در آیه مربوط به خوراکیها نمی آمد چه می شد؟
3- تغییر در حرکات ( ً ٌ ٍ َ ُِ ِ ) و تغییر در نقاط یا غلط املایی: قرآن توسط پیامبر که بی سواد بود خوانده می شد، حال چه کسی می خواست نظارت کند و غلط املایی از کاتبان وحی بگیرد؟ اتفاقا یکی از افرادی که چنین ادعایی کرد به دستور پیامبر در روز فتح مکه کشته شد.
4- تغییر در حروف : مثلا صراط درست است یا سراط یا زراط ( همه اینها در قرائات سبعه یا 14 روایت قرآن آمده است)
5- تغییر در کلمات : مثلا اهدنا االصراط درست است یا ارشدنا الصراط در سوره حمد (اینها در قرائات سبعه یا 14 روایت قرآن آمده است)
6- موجود بودن 14 روایت از قرآن چطور؟
7- ... (54405)
 
مهدی
۱۳۸۷-۰۱-۰۹ ۱۸:۲۱:۲۹
یکی از خطاها تصور مسطح بودن زمین و فرو رفتن خورشید در زمین و خارج شدن خورشید از زمین در هر شبانه روز است،
ذی القرنين به محل طلوع و محل غروب خورشيد رسيده بود!
سوره کهف

(85) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْماً قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً (86) قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ ِلَى
رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّكْراً (87) وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْراً 88 ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (89) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْراً (90)

چون به غروبگاه آفتاب رسيد آن را ديد كه در چشمهاى گل آلود فرو مى رود ونزديك چشمه گروهى را يافت . گفتيم اى ذوالقرنين يا عذاب مى كنى يا ميان آن طريقهاى نيكوپيش مى گيرى (86)
گفت : هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنيم وپس از آن سوى پروردگارش برند وسخت عذابش كند (87)
وهر كه ايمان آورد وكار شايسته كند پاداش نيك دارد واورا فرمان خويش كارى آسان گوييم 88
وآنگاه راهى را دنبال كرد (89)
تا به طلوع گاه خورشيد رسيد وآن را ديد كه بر قومى طلوع مى كند كه ايشان را در مقابل آفتاب پوششى نداده ايم (90)
در الميزان حديثى از امام صادق (ع ) درباره آفتاب وطلوع وغروب آن نقل کرده:
http://www.ghadeer.org/qoran/almizan/almizan.html

ودر احتجاج از امام صادق (عليهالسلام ) در ضمن حديث مفصلى روايت كرده كه گفت : سائل از آن جناب پرسيد مرا از آفتاب خبر ده كه در كجا پنهان مى شود ؟ فرمود: بعضى از علما گفته اند وقتى آفتاب به پائين ترين نقطه سرازير مى شود، فلك آن را مى چرخاند ودوباره به شكم آسمان بالامى برد، واين كار هميشه جريان دارد تا آنكه به طرف محل طلوع خود پائين آيد، يعنى آفتاب در چشمه لايه دارى فرورفته سپس زمين را پاره نموده ، دوباره به محل طلوع خود برمى گردد، به همين جهت زير عرش متحير شده تا آنكه اجازه اش دهند بار ديگر طلوع كند، وهمه روزه نورش سلب شده ، هر روز نور ديگرى سرخفام به خود مى گيرد. (53559)
 
۱۳۸۶-۱۲-۲۴ ۱۷:۴۶:۴۷
خطای بزرگ شما این است که با غفلت یا تغافل از مراجعه به تفسیر و معنای این قبیل آیات ،بر اساس ظاهر آنها داوری می کنید در حالی که فهم متشابهات و محکمات و نحوه ی برداشت ار فران نیارمند آگاهی از دانش تفسیر است ؛به راستی شما در عمر خود چند کتاب یا مقاله در این باره خوانده اید؟ (53743)
 
مهدی
۱۳۸۶-۱۲-۲۵ ۱۵:۴۸:۲۱
با توجه به معنای صریح آیات مربوط به ذی القرنین و مطابقت حدیث جعفری با معنای صریح این آیات که علامه طباطبایی در تفسیر المیزان نیز به صحت حدیث مزبور گواهی می دهد، دیگر شما دنبال چه تفسیری می گردید. آیا شما می خواهید به حرف قران گوش فرا دهید یا به گمان خود تحت عنوان تفسیر حرف در دهان قرآن بگذارید؟
ضمنا اگر عربی بلد نبودم یا المیزان را نخوانده بودم چگونه فهمیدم که در قرآن چنین چیزی نوشته شده یا در المیزان چنان حدیثی ذکر شده است؟
در ضمن اگر شما به تاریخ یعقوبی مراجعه کنید خواهید یافت که خیلی پیش از آن زمان هندی ها نه تنها می دانستند زمین گرد است بلکه قطر آن را نیز به دقت محاسبه کرده بودند.
حال اگر به حدیث امام جعفر صادق مراجعه کنید می بینید که ایشان می فرمایند -بعضى از علما گفته اند...-
یعنی در همان زمان دانشمندانی بوده اند که اعتقاد به گرد بودن زمین داشته اند اما امام جعغر صادق قول علمایی را قبول داشت که مطابق نص صریح قرآن بود. (53924)
 
محمد مهدی
۱۳۸۷-۰۴-۰۸ ۲۰:۱۰:۳۳
گفته ذوالقرنین چنین یافت

اگه تو هم هنگام غروب خورشید کنار دریا باشی همینطوری میبینی (69240)
 
مهدی
۱۳۸۷-۰۵-۰۷ ۱۴:۲۴:۲۷
محمد مهدی سلام بر تو. نگاه نکردی به برداشت امام جعفر صادق از این آیه:
ودر احتجاج از امام صادق (عليهالسلام ) در ضمن حديث مفصلى روايت كرده كه گفت : سائل از آن جناب پرسيد مرا از آفتاب خبر ده كه در كجا پنهان مى شود ؟ فرمود: بعضى از علما گفته اند وقتى آفتاب به پائين ترين نقطه سرازير مى شود، فلك آن را مى چرخاند ودوباره به شكم آسمان بالامى برد، واين كار هميشه جريان دارد تا آنكه به طرف محل طلوع خود پائين آيد، يعنى آفتاب در چشمه لايه دارى فرورفته سپس زمين را پاره نموده ، دوباره به محل طلوع خود برمى گردد، به همين جهت زير عرش متحير شده تا آنكه اجازه اش دهند بار ديگر طلوع كند، وهمه روزه نورش سلب شده ، هر روز نور ديگرى سرخفام به خود مى گيرد.

و اذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما (72811)
 
م.ش.ح.م
۱۳۸۷-۰۱-۱۲ ۱۶:۲۹:۳۷
به نام خدا
اولاايشان گفته بودكه قران اين پديده ومعجزه ي الهي سخنان پيهمبراكرم ص است.دومآما اعتقاد داريم كه قران تمام وقايع گذشته ،حال و اينده را خبر ميدهد واين را خود فلاسفه ي معتبر جهاني اثبات ميكنند وخود ايشان هم به اين موضوع كاملآ واقف است وقبول داردودر قرآن داريم كه پيامبر ص فردي امي ودرس ناخو انده بوده، پس چطور فردي كه حتي الفبا را هم بلد نيست ميتواند ازتمام وقايع گذشته،حال وآينده با خبر باشد؟بنابر اين قران كلام خود خداست وهيچ احدالناسي حتي رسول اكرم ص درآن دخالت نداشته است.
واگر شخصي بخواهد كلام خود را در لباس كلام خدا بپوشاند بنا بر خود ايات قران اولآ ان شخص كافر ومشرك است وخود خداوند جزاي او راهم در دنيا وهم در اخر ت به بد ترين وضع ميدهد .
اما دكتر سروش گفته است كه من پيا مبر ص را به عنوان پيش واي خود دردين قبول دارم ولي در باطن ميخواسته پيامبر (ص)را كافر ومنافق معرفي كند واين در كلام او با تو جه به استناداتي كه اورديم پيداست حال ايا فردي كه ميخواهد پيامبر خدارا منافق وكافر معرفي كند وباعث از هم گسيختگي دين خداوند شود اوخودش ضاله و منافق نيست ؟
ولوكان من عندغيرالله لوجدوا فيه اختلافآ كثيرا
واگر اين قران از نزد غير از خدا بود در ان اختلافات زيادي ميافتند
(ومايذكر الا اولوالالباب،آل عمران) (55381)
 
یحیی
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۷:۵۱:۱۶
بنده تاکنون فکر می کردم منظور از این نظریه آقای سروش اینست که پیامبر با علم مطلق، الهامی را که به او می رسیده است را به صورت قرآن در می آورده است اما با این مساله ای که دکتر سروش شفاف کرده اند و می گویند که علم پیامبر در حد 1400 سال پیش بوده است و بر اساس آن الهامات الاهی را به صورت کتاب درآورده است که سنگ روی سنگ بند نمی شود. اصلا با این وضع مسلمان جماعت در زمینه های اجتماعی و حتی فردی نمی تواند مطمئن باشد آن چیزی که در قرآن نوشته است حتی بدون تفسیر درست است. (49917)
 
رضا
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۷:۵۷:۰۲
جای تاسف است که در این زمان که دانشمندان مسیحی و یهودی سعی در ارتباط دادن بیواسطه کتب الهی خود با منبع لایزال الهی دارند دکتر سروش موضوعی را مطرح می کند که به ذهن هر آدم که قدم در راه شناخت واقعیت وحی و قرآن می گذارد خطور می کند اما این تشکیک مانع از ایمان و اعتقاد قلبی او نمی شود به عبارت دیگر بسیاری از مسائل از قبیل
نحوه خلقت انسان
خلقت کائنات
ذات واجب الوجود حضرت حق تعالی
واقعیت روح و نحوه برانگیختگی آن
نحوه تنزیل آیات وحی
و سایر مسائل از این قبیل موضوعاتی هستند که در هر زمان توسط حتی افراد حتی نه چندان عالم و دانشمند به عنوان سئوال و طرح برخی شبهات قابل طرح است
اما نکته مهم این است که دین بزرگ اسلام در مقایسه با دو دین دیگر الان دچار این مشکل گردیده که قرآنش اصالت ندارد و مانند علوم دیگر خطا پذیر هم هست اگر زمانی لوتر دین مسیحیت را دچار تحول کرد چون زمینه آن بود اما ایا مسلمانان در مورد دینشان و کتابشان اینگونه فکر می کنند
اینکه بعضی دستورات اسلام در این زمان قابل اجرا نیست که موضوع قابل بحثی نیز می باشد اما نمی توان نتیجه گیری کرد \"پس اصالت پذیری آن زیر سئوال می رود\" چون ما در بازه زمانی خود مان هستیم مانند واقعیت نور در میان فیزیک دانان که سالیان سال بحثهای مختلفی ارائه میشد و جالب اینکه در هر دوره دانشمندان می گفتند این اخرین و صحیحترین فرضیه در مورد ماهیت نور است. (49921)
 
کیوان
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۰۳:۰۶:۱۵
من نمی بینم که سروش بگویذ این آخرین و صحیح ترین کلام است! (50029)
 
محمد ياسيني - دانشجوي رشته امور فرهنگي
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۸:۱۹:۱۶
اينكه كسي كه از قرآن (اين كتاب هدايت بشري ) استفاده نكرده و آنرا را رد مي كند در اصل خودش رامي خواهد مطرح كند و اين همان منيت و غرور است . ابليس هم همين رفتار را داشت كه از مورد لعن الهي قرار گرفت و رجيم شد. امام راحل مي فرمودند كه علم بدون تهذيب حتي اگر علم توحيد هم باشد بدرد نمي خورد. خداوند عاقبت همه ما ختم به خير بفرمايد! (49924)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۸:۲۳:۰۵
مثل معروفي است كه مي گويد براي مشهور شدن ببين مردم چه مي گويند تو برعكس آنرا بگو ! (49925)
 
رسول
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۸:۲۵:۳۴
به هر حال این هم یک نظریه است. نباید همواره با تعصب و پشتيبانی بی اساس از چیزی دفاع کرد. گذشت زمان ، تجربیات و رشد سریع دانش در پرده برداشتن از بسیاری از اسرار تاثیر گذار است. به هر حال باید در این مورد ، تحقیقات بیشتری صورت گیرد و بدون تعصب خاص (حتی به قران کریم) در مورد این نظریه تحقیق کرد. (49926)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۸:۲۶:۰۹
فقط می توانم بگویم متاسفم که در جهانی زندگی می کنم که نمی توانم آزاد فکر کنم و فکرم را بیان کنم تا نقد شود و رشد و توسعه حاصل شود! (49927)
 
hamed
۱۳۸۷-۰۷-۲۶ ۰۴:۲۳:۱۴
agar az nazare man pedar ya madare shoma farde khodaye nakarde be adab va ... bashand va in ra anchenan boland begoyam ke hameye donya beshnavand an vaght baz ham shoma be azadiye bayane tafakorat eteghad khahi dasht. man ham faghat nazaram ra dar morede khanevadehe shoma gofteam pas nabayad kar badi karde basham va mardom ham mitavanand an ra ghabol ya rad konand. amma aberoye ke rikht digar jam nmishavad (86011)
 
حسین
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۹:۱۱:۱۲
«انا انزلناه قرانا عربیا لعلکم تعقلون» - یوسف 2
مایلم بدانم تفسیر دکتر سروش درباره این آیه چیست. تصور می‌کنم دانستن آن به ادامه بحث کمک می‌کند. (49931)
 
م
۱۳۸۷-۰۱-۲۸ ۰۹:۲۶:۲۳
مولف قران یک نفر است پس چرا گفته انا و چرا نگفته انی؟ (57827)
 
باران
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۱-۰۱-۲۱ ۱۷:۱۶:۲۲
در اينكه خالق قران يكي است شكي نداريم اين به دليل است كه قران كريم توسط واسطه ها براي ما فرستاده شده .حضرت جبرئيل يكي از اين واسطه ها ميباشد. مطمعن باشيد كه تمامي شبهاتي كه براي مامسلمانا ن مطرح ميشود پاسخ دارد پس تا دشمنان بامطرح كردن اين شبه افكني ها دينمان را غارت نكردن برما واجب است كه پاسخ ان را بيابيم كار زياد مشكلي نيست خوشبختانه ان قدر منابع غني وعلماي اهل فكرهست تااين گونه شبهات را پاسخ بدهند. (732959) (moderator18)
 
محمد
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۹:۲۹:۰۲
جناب دکتر سروش یا پیامبر را به عنوان فرستاده الهی،که دارای عصمت و علم الهی است، یا قبول دارد یا ندارد. اگر قبول دارد، مقایشه حالات روحی و مقام معنوی پیامبر اسلام با عارفان و شاعران که مصون از خطا نیستند و از علم لدنی( بدان معنای که برای پیامبر اکرم(ص) محقق است ) بی بهره اند، خطا است.اگر ایشان با استدلالات عقلی به این استنتاج رسیده اند که نفس پیامبر در تولید وحی نقش داشته است، دیگر جای برای استناد به برخی روایات که به منابع آن هیچ اشاره ای نشده است، وجود ندارد. اگر به ورود روایات در این بحث معتقد هستند، روایات بسیاری که صحصیح السند نیز هستند، به الهی بودن وحی و عدم نقش پیامبر در آن و همچنین به عدم تحریف قرآن اشاره دارند.
بهتر است ایشان ابتدا یک مبنا و روش را انتخاب و معرفی نمایند، و سپس بر اساس آن مباحث خود را مطرح نمایند. پریدن از این شاخه به آن شاخه منجر به آشفتگی بحث و نرسیدن به نتیجه ای مشخص می شود.( البته شاید منظور ایشان از اینگونه بحث کردن هم ، همین باشد!) (49935)
 
لوک
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۰۹:۳۰:۰۸
به عنوان یک نظر و نه در تایید و یا تکذیب
پیدا کردن حقیقت و دانش به آن نزدیکی به منشا و مبدا هستی است و الزاما حقیقت همیشه مطابق میل ما نخواهد بود ... (49936)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۵:۱۶:۰۷
در حالیکه علمای اسلام و امامان بزرگوار ما ثابت کرده اند که قرآن محصور به زمان نیست و همین خصلت آن را به صورت یکی دیگر از معجزات قرآن و پیامبر خاتم درآورده است، چرا جناب دکتر با رازدار دانستن آن زمینه را برای سوء استفاده و طرح مباحث سخیف به پشتوانه تبلیغلی دشمنان اسلام مهیا می سازد؟ آیا روشن کردن مرز بین مسلمان با دشمن اسلام در بحثها مخصوصاً آنجا که از جوانان سوء استفاده می شود لازم نیست. (49981)
 
۱۳۸۷-۰۲-۲۹ ۰۹:۰۶:۴۷
امامان ما خود هزار سال پیش میزیسته اند پس چگونه میتوانند ثابت کرده باشند \"قرآن محصور به زمان نیست\". (63701)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۵:۵۳:۱۹
سلام
از اقای سروش میخواهم . در دنیائی که تمام اندیشمندان مسیحی اکنون پی برده اند که اسلام و قران تنها نجات دهنده انسان از منجلاب بدبختی هاست اندیشمند نمای ما راه بی راهه را برای خود انتخاب کرده . البته از .. (49979)
 
Majid
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۰۶:۴۲:۰۴
Well if \"All Christian intellectuals\" have found Islam and Quran the only solution for humanity why do you think they still insist to remain Christian !? (50033)
 
۱۳۸۶-۱۲-۱۸ ۱۱:۵۵:۳۹
لطفا به عقل خود رجوع کنید. نظر خود را بگویید.
رد کردن این نظریه به صرف اینکه اندیشمندان مسیحی قرآن
را قبول دارند شخصیت پرستی است (53037)
 
نصیری
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۰:۰۰:۰۲
آیا جناب دکتر قران خوانده اند؟ این حقیر با دانش اندک خود به بیان آیاتی چند از معجزه پیامبر خاتم اشاره می نمایم که امید است مفید بحث گردد:
خداوند متعال در قران کریم جواب این سخنان را فرموده اند ، در آیات سوره مبارکه بینه می فرماید \" رسول من الله یتلوا صحفا مطهرة * فیها کتب قیّمة \" و در آیات سوره مبارکه قدر که \" انا انزلناه فی لیلة القدر \" و آیات روشن سوره مبارکه عبس که \" کلّا انّها تذکرة * فمن شاء ذکره * فی صحف مکرّمة * مرفوعة مطهرة * بایدی سفرة * کرام بررة * قتل الانسان ما اکفره \" اگر به آیات الهی توجه نمائیم و هنگام قرائت قران ، آن را روخوانی نکنیم بلکه در معانی آیات دقت نموده و در آنها تفکر نمائیم دیگر گرفتار اینگونه افکار و افراد نخواهیم شد .به اقای دکتر پیشنهاد می کنم دست از این افکار و اعمال خود بردارند \" ارءیت الّذی یکذّب بالدّین \" و \" ان الانسان لفی خسر \" و انشاء الله به شکل سوره مبارکه کافرون با ایشان گفتگو نکنیم که بعد از آن دیگر به شکل سوره های دیگری همچون برائت سخن به میان خواهد آمد.
اگر متن فوق را در این مکان جای ثبت نیست لا اقل به سایت ایشان ارسالش فرمائید. با تشکر اجرکم عندالله (49939)
 
مهران
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۰:۲۲:۴۳
همین چند روز پیش داشتم به صدای ایشان گوش میدادم که چگونگی فوت دکتر علی شریعتی را تعریف میکرد و در نهایت سخنانش شهید مطهری را به حسادت کردن به بازار داغ کتب شریعتی ( در آن زمان) متهم میکرد.
اما بعد : اقای عبدالکریم ، بیایید یکبار هم که شده شجاعت را کامل کنید و به صراحت بگویید که قبول ندارید : (( الم ذلک الکتاب لا ریب فیه)).. شما با همسطح سازی سطح دانش پیامبر زمان خویش پیامبر (ص) را به دروغگویی متهم میکنید؟ چرا که پیامبر فرمود : انا مدینه العلم و علی بابها اگر پیامبر دانشی همسان مردم خویش داشته دو حالت دارد: یا مردم نیز به مانند او مدینه علم بوده اند( که در این صورت نیازی به بعثت نبوده) که محال است. و یا پیامبر ( زبانم لال) دروغ گفته ؟ و یا حضرت امیر (ع) دروغ گفت که : پیامبر هزار در از علم بروی من گشود که از هر دری هزار در دیگر گشوده میشد؟ ببینم پیامبر گزافه ( نعوذبالله)میگفت که : (( الیوم اکملت لکم دینکم)) ؟ چرا نفرمود : (( فعلا اکلمت لکم دینکم تا بعدا همخدا کریمه؟ انشا الله دکتر عبدالکریم سروش میاد و در حد روزگار خودش بهتون جزوه میده ..... این باور من است. که در این صورت... (49942)
 
خسرو
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۰:۳۳:۴۱
اگر بپذیریم که قرآن کریم \"نازل\" شده است و واسطه نزول
آن جبرئیل امین (ع) است با این دیدگاه آقای سروش، ما باید قرآن را ابتدا پرداخته جبرئیل امین بدانیم چرا که ایشان هم
هر قدر بزرگ باشند باز قطره ناچیزی در مقابل ذات اقدس
الهی هستند.
بدین معنی که جبرئیل امین هم به هر حال به اندازه کوزه
خود پیام الهی را درک کرده و اصل پیام را نمی تواند منتقل
کند. دلم می خواهد بدانم ایشان در مورد خوشی و ناخوشی حال جبرئیل امین و قبض و بسط روحی (!) ایشان چه نظری دارند. اگر خداوندی وجود دارد که به دلایل روشنی پیامبری را برای رساندن پیام خود به ابناء بشر برمی گزیند اماقادر
نیست پیام خود را آن چنان که خود می خواهد منتقل کند
و محکوم به انتقال آن با رای و انشاء و بر اساس تمایلات آن پیامبر است آیا چنین خداوندی را می توان قادرمطلق و متعال
نامید. اینجا پیامبر اصل می شود و آن خدا فرع.پس اساسا
هرچه پیامبر اکرم (ص) به عنوان قرآن ارائه نموده قابل تشکیک
است حتی به قول ایشان مسائل صرفا دینی.با این حساب
به گمان من بحث را باید از اثبات وجود خداوند عالم و صفات او
آغاز کنیم چون در غیر این صورت ، با بیان سینمائی ، باید بگوئیم قران کتابی است نوشته پیامبر اکرم بر اساس طرحی از خداوند عالم با سر ویراستاری جبرئیل امین. (49943)
 
۱۳۸۷-۰۲-۲۳ ۲۳:۴۴:۴۷
دوست عزیز خسرو,

انسان بدوی در زمانهای بسیار دور که تدریجا فکر توحیدی پیدا میکرد به این فکر مینمود که جای پروردگار عالمیان در کجاست؟ در گذشت زمان وی جای او را در آسمانها به خود باوراند. در ادیان بسیار قدیمی و با یک فکر منطقی انسانی, متفکرین و پیامبران به این نتیجه رسیدند که اگر خدای تعالی بخواهد از آسمانها برای بشر روی کره خاکی پیامی ارسال کند, وی احتیاج به یک رابطی از درگاه خود خواهد داشت چرا که وی شخصا برای انسان ظاهر نمیشود و رابطه خود را با با انسان از طریق موجودی آسمانی که به فرمان او بین زمین و آسمانها در رفت و آمد باید باشد میباید که انجام دهد.
این چنین بود که در گذشت زمان موجود افسانه ای جبریل در تخیل انسان به وجود آمد. ملائک مقرب درگاه الهی گویا برای اولین بار در دین زرتشت که به قولی بیش از 6000سال پیش از میلاد مبعوپ شده بود ظاهر میگردد.

این انسان بدوی که درک و شعور و شناخت بیشتری از اوضاع و احوال زمین, هوا و قانونمندیهای حاکم بر آن نداشت با دیدن پرندگان که وسیله پرواز داشتند برای جبرئیل هم دو تا پر زائید تا به او امکان پرواز بین زمین و آسمان را فراهم سازد. بدون اینکه بداند آتمسفر زمین فقط تا حدود 20 کیلومتری با لای سرش موجود و اگر پری هم به درد بخورد فقط در این محدوده تنگ زمینی امکان پرواز وجود خواهد داشت. با لا تر از آن نه پری به درد میخورد و نه بالی. بلکه فقط راکتی لازم است که بتواند در خلا یعنی جائی که دیگر آسمان آبی نیست و هوائی برای پرواز موجود نیست, به پرواز خود با نیروی حاصل از راکت ادامه دهد. در مسیحیت در بیشتر دعا ها به خدائی اشاره میشود که در آسمانهاست. ما مسلمانها هم بعد از کذشت هزاران سال از تاریخ ادیان و متاثر از برداشتهای ادیان گذشته به هنگام دعا دستهای خود را به سوی آسمانها بلند میکنیم

توجه کنید به مسعله معراج و حکایتی که روحانیت ما آنرا برای هزاران بار برای ما گفته اند و آن اینکه در شب معراج حضرت محمد (ص) به همراه جبرئیل در اوج آسمانها بودند که ناگاه جبرئیل به پیامبر میگوید که من دیگر بیش از این اجازه صعود ندارم در غیر اینصورت پرها و بالهایم میسوزند. در خلا آسمانها که بال به درد نمیخورد و امکان استفاده از آن هم به لحاظ فیزیکی اصولا موجود نیست. اکر ما مسعله معراج را مادی در نظر بگیریم با شناخت قانونمندیهای جهان آیا خیلی زود به بی بنیه بودن چنین حکایتی پی نخواهیم برد؟ مگر اینکه مسعله معراج را یک شناخت درونی و عمیق پیامبر گرامی از گستردگی کائنات باری تعالی بدانیم که بیشتر قابل قبول و منطقی تر خواهد بود. و در این صورت پیامبری که خود میتواند بیشتر از جبرئیل به درگاه احدیت صعود گند, دیگر چه احتیاجی به جبرئیل دارد که پیام رسان خدا باشد؟ آیا همگی این مقوله ها و پدیده ها چیزهائی نیست که مسائل عمیق شناختی را برای انسان تا اندازه ای قابل درکتر و قابل لمس تر نماید؟

در مسیحیت این احتیاج روحی انسان برای قابل درک و فهم نمودن ذات باری تعالی تا بدانجا پیش میرود که عیسی مسیح را فرزند خدا و خدای قابل لمس و دید میکنند و حتی تمثالی از وی را در محراب کلیساها برای قابل فهل و لمس کردن خدا آویزان مینمایند!

در تمامی نوشته آقای دکتر سروش مطلبی نیافتم که به دین مبین اسلام ضربه بزند. ایشان حرفشان منطقی است و یک دید تازه ای از مطالب مذهبی ارائه میدهند.

در کل بحث و جدلهای این چنینی برای نسل جوان و تحصیل کرده ضروری مینماید. این بحثها با یک برداشت دیگر و عمیقتری این نسل را خواهد توانست که در کنار پیام رهائی بخش اسلام بیشتر نگاه دارد تا فحاشی ها و بهتان منافق و کفر زدنها به وی. مگر نه این استکه امامان شیعه خود حتی با ماتریالیستهای زمان خود و بقولی با حتی کافران روزگار خود بحث و تبادل میکردند؟ آیا امام صادق هم به این افراد فحش و بد و بیرا میگفتند؟ نعوذ به الله.

با درود به همه مصلحین

س.ح.حسینی (62724)
 
مریم
۱۳۸۷-۰۹-۱۲ ۰۶:۱۷:۱۸
جناب آقای خسرو

مسئله توانایی یا ناتوانی پروردگار عالم در انتقال پیام خویش به نحوی که می خواهد نیست، و الا پیامبران پیشین که دارای کتاب بوده اند هم به همین شیوه ی وحی پیام را دریافت می کرده اند و همانگونه که می بینیم این ادیان نیز از تحریف به واسطه ی انسان ها (اعم از پیامبر یا پیروان) مبرا نیستند. مگر خدای موسی و عیسی با خدای پیامبر ما متفاوت است؟ یا خداوند پس از فرستادن تعداد کثیری پیامبر (که دین تبلیغ شده توسط تمامی آنها نهایتا تحریف یا محو می شد) تنها در مورد پیامبر اسلام توانا شد به ارسال پیام خویش بی آنکه تحریفی در آن رخ دهد؟! (94528)
 
احد اسدی
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۰:۴۶:۲۸
مسایل فلسفی و حساس را باید درمیان اهل علوم ان به بحث گذاشت .
وقتی یک فرد در مورد مطلبی بحثی ر ا باز می کند به نظر می رسد شنونده هم ان بحث پیدا می کند.
اگر یادتان باشد بحث و وسوال کردن از ماجرایی بنام هو لاکاس در اکثر کشورهای اورپایی جرم دارد. ما باید توان هر نوع بحث را داشته باشیم و جدا از تعصب دوری کنیم به نظر من اگر کسانی در هر مقوله ای تعصب نشان دهند حتما احساس ضعف دارند.
پس تعصب مساوی است با ضعف . (49944)
 
سید محمد علی نعمتی
۱۳۸۶-۱۲-۲۱ ۰۸:۲۱:۰۵
آیا تعصب داشتن بر عدم تعصب خود یک تعصب نیست؟ (53370)
 
سینا
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۰:۴۹:۳۴
سلام
چرا بعضی آدمها فکر می کنند خیلی بیشتر از دیگران می فهمند؟دکتر سروش هم خوب قران را بلده و هم می دونه چی می گه و ممکنه نظرش هم درست باشه یا نباشه چون گه اون هم انسانه.بهتر است که دیگران را به کفر و بی دینی متهم نکنیم و این آزادی وجود داشته باشد که حتی در باره مسایل اصلی دین هم بحث شود و دیگران هم به آن پاسخ علمی دهند.
البته بهتر است متن انگلیسی انهم بخوانیم ! (49945)
 
یک کاربر
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۱:۰۰:۰۷
روحانیت اگر انقدر سرش تو کارای دیگر نبود این افکار هم نمی توانست رشد کند. (49950)
 
سروش
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۱:۱۸:۴۷
دوستان محترم،فاضل و اندیشمند
اولا مباحث مطرح شده یک بحث کاملا کلامی و تخصصی است
ثانیاآگاهی از نظریات دیگران یعنی اندیشمندانی که با مباحث فلبسفی و کلامی آشنایی ندارد فقط منجر به ایجاد جو تهمت می شوند.یعنی همان فضایی که در آن فضا سر منصور حلاج بر بالای دار می رود
اینجانب با توجه به تحصیلات و آموزش های کلامی که نزد بزرگانی در اصفهان دیده ام جرات اظهار نظر قاطع ندارم و منتظر دیدار ایشان و پاسخ به سؤ الات خود می باشم.
قدری تامل فرمایید.حرمت حوزه های مختلف علوم را نگهدارید.این بحث نیازی به اظهار نظر عمومی ندارد که دوستان الف آن را در معرض عموم گذاشتند.بگذارید در این خصوص متخصصین کلام بحث کنند.
دشمنی با یک متفکر دلیل قانع کننده ای برای انجام این کار نیست (49953)
 
احسان سلامتی
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۱:۲۶:۳۲
وقتی رسانه ای در حد رادیو این حرف ها را با افتخار تمام نقل می کند و سعی در تحت تاثیر قرار دادن مخاطبان میلیونی دارد عیب ندارد اما وفتی یک سایت به طور کاملا محترمانه آن را برای مخاطب اینترنتی که قاعدتا خاص تر از مخاطب رادیویی است و ممکن است حداکثر از چند ده هزار نفر هم تجاوز نکند منتشر می کند می شود فضاسازی و سیاسی کاری و ...! این تذهبون (49956)
 
بنده خدا
۱۳۸۶-۱۲-۱۶ ۲۰:۱۰:۴۶
دوستی که مطلب قدری تامل بفرمایید را نوشتید.
با سلام

اگر جستجو نکنیم و دقیق نشویم ایمانمان عادت میشود. شاید راههای بهتری برای جستجو باشد, ولی ایکاش پاسخ بحث کلامی را با بحث کلامی بدهیم نه با چوب تکفیر... (52955)
 
باقر
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۱:۲۳:۵۷
بسمه تعالي
تاكيد قرآن بر امي بودن پيامبر اكرم ص و حكايتي كه از دشمنان ايشان و قرآن در عصر نزول آمده و همچنين آياتي كه حاوي تندي هاي مكرر نسبت به نبي اكرم است مانند فان لم تفعل فما بلغت رسالتك و يا اگر مطلبي اضافه شود ( ...تقول علينا بعض الاقاويل لاخذنا منه باليمين ثم لقطعنا منه الوتين از آيه 40 تا 46 الحاقه ) پاسخ اين گونه از حرف ها ست . كه اولا پيامبر دانسته هاي مردم آن زمان را و مهم تر از آن مربوط به تمدن هاي دورتر را نميدانسته و نوع زندگاني مردم آن منطقه اجازه داشتن اطلاعات فراتر را نمي داده است تا آشنايي هاي مختصر حضرت بتواند وحي را در قالب زباني خويش بريزد و قرآن فرآورده شخص ايشان باشد و ثانيا اگر چنين بود اين همه خط و نشان چرا ؟ همه به خاطر آن بود كه به مراجعه كننده به قرآن اين اطمينان داده شود كه كلام غير خدا نيست .
در اعجاز قرآن مباحث بسياري كرده اند ، شايد كمتر به موضوع دقيق ترين تطبيق هاي باستان شناسي مطالب قرآن با يافته هاي اخير پرداخته باشند كه بهتر است مثلا در مورد يمن به تصريحات متخصصان توجه شود كه بهترين تبيين وضعيت منطقه در قرآن آمده و حال آن كه فاصله بيش از هزار سال با دوران پيامبر داشته است اين اطلاعات را به هيچ وجه ، نمي توان به دانسته هاي ايشان ، ربط داد .
معجزه ديگر قرآن در امان ماندن مفاهيم و مطالب آن از دست تمام دشمنان و دسيسه هاي گوناگون از عصر نزول تا كنون است . احتمال مي دهم در ماجراي تحريف تاريخ اديان ابراهيمي ، نياز بر آن افتاده است كه در قبال تصريحات لطيف قرآن و زمانه كشف آن و بر دايره افتادن همه چيز ، دستي از اين سوي به ياري دسيسه گران بشتابد و اطلاعات قرآن را كه دوران رواج شگفتي آن در غرب آغاز شده ، با گفتاري آلوده با انگيزه ها و تجاهل ، به حمايت برخيزد . دريغ از اين غفلت و تغافل كه با گفتار و نوشتاري تك رو ، همان كنند كه اعتماد را از همه بگيرند و جدال و درگيري از نو شروع شود و عده اي ديگر به خانه روند تا دشمنان اسلام و اين ديار آسوده خاطر شوند .
احمد قادياني در شبه قاره لا اقل پيامبري محمد ص را در حدخويش تنزل نمي داد و به او مطلبي منتسب نمي كرد هر چند احمقانه خود را بر مي كشيد و ادعاي نبوت مي كرد ، حال كه ديده اند نمي توان ادعاي نبوت كرد ، مردانه است كه او را در حد خويش پايين كشيم ؟ تا توجيه گر ادعاهاي واهي و تشريفاتي مبتذل دكان داران دين فروش غربي شويم كه براي نگاه داشتن ارباب رجوعشان ، در اطلاعات قرآن در باره پيروان ديگر اديان ابراهيمي كه قطعي و الزامي است تشكيك كنيم ؟
اميدوارم چنين نباشد و دل به دست آوردن را خواسته باشند دنبال كنند اما به چه قيمتي ؟ اصلا هيچ توجيه معقولي اين گفته ها ندارد . (49954)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۱:۳۰:۱۹
آقای دکتر انصاف را رعایت نکرده اند. نوگرایی در اندیشه دینی خوب است اما نه در حدی که اساس همه عقاید فرو بریزد. (49957)
 
عباس معتقدي
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۱:۳۹:۲۴
قطعا همه مي دانيم كه قرآن در چند آيه با مخالفان خود به تحدي برخاسته و با توجه به شرايط آن زمان كه عرب در اوج ادب و فصاحت و بلاغت به سر مي برده است ، بايد مي توانست با قرآن به رقابت پرداخته و مانند آن را هر چند در شكل آن خلق نمايد . هر چند بنا به گفته آقاي سروش محتواي قرآن برگرفته از وحي باشد ولي پيامبر خدا كه از نظر علم و سواد ، هم سطح ساير مردم بوده است ؛ آن را در قالب بياني و ادبياتي كه خود با آن سر وكار داشته و بر اساس درك خود از زبان و ادب عربي ، بيان داشته است . با اين وصف چرا ادباي بزرگ آن روزگار كه چه بسا از پيامبر خدا دانش آموخته تر بودند در برابر تحديات قرآني نتوانستند حتي مانند يك آيه يا سوره قرآن را خلق نمايند ؟ آيا آقاي سروش به اين واقعين تا كنون نيانديشيده اند ؟ كه ادعايي به بزرگي نموده اند ؟ در عين حال در تاريخ هزار و چهارصد ساله اسلام ، كمتر كساني مانند آقاي سروش چنين ادعايي را مطرح كرده و بر عكس تقزيبا همه مسلمانان و حتي بسياري از غير مسلمانان بر معجزه بودن قرآن و انطباق آن با شرايط هر زمان و نيز عدم وجود تناقض در آن ، تاكيد داشته اند به وي‍ژه كه سي جزء قران كريم داراي يك نواختي و نظم عقلي و علمي بوده و همچنان بسياري از نكات اعجاب انگيز آن به رغم پيشرفت هاي علمي كشف نگرديده است . پس ناچار خواهيم بود قرآن را معجزه جاويدان بدانيم و در اين كه شكل و محتواي آن از سوي خداوند است و پيامبر خدا كمترين دخل و تصرفي در آن نداشته است اذعان نماييم. (49958)
 
حميد
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۱:۴۲:۰۱
ايشان آيه: \"لاتعجل به لسانك لتعجل به\" را چگونه تبيين مي كند؟ (49959)
 
سهراب
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۱:۴۴:۴۱
وقتي اين مطالب را خواندم ،‌يكسري افكار پراكنده در ذهنم انباشته شد كه براي خلاصي از آنها ، در اين نوشته پراكنده همه آنها را آوردم:
--------------------------------------------------------------
بنده در اين حكومت بزرگ شده ام.تمام آموزه هاي ديني و
عقيدتي را روحانيون به من داده اند.
روحانيون اجازه نداده اند كه كسي ديگري حرف بزند و سخن بگويد.
امروزه من به اينكه روحانيت و آموزه هايي كه به من داده اند كامل نيست و با گرايش خاصي است پي برده ام.

روحانيون از وظيفه اصلي خود در جامعه كه در واقع تبيين و ارايه بدون گرايش سياسي دين در جامعه است به اين سمت رفته است كه دين را همانطور تفسير كند كه بتواند حكومت و سياست را اداره كند.

روحانيون در 30 سال گذشته علي رغم اينكه امكانات دولتي و حكومتي در اختيار داشته اند در زمينه توليد انديشه و فكر كم كاري و شايد اصلا كاري نكرده اند.
اگر بعد از 30 سال مجبور مي شويم كه براي مبارزه با بي حجابي از نيروي انتظامي كمك بگيريم ، نتيجه همين كم كاريها در حوزه انديشه و فكر است.

احساس مي كنم ،‌هميشه كساني كه به حكومت مشغول مي شوند ، از حوزه توليد فكر فاصله مي گيرند.مثل روحانيت كه در زمان شاه توليد فكر و انديشه مي كرد ولي الان نمي تواند.يا مثل سروش كه الان توليد فكر و انديشه مي كند و روحانيون براي خلاصي از جواب دادن سعي مي كنند كه او را حذف فيزيكي كنند.

افرادي همانند سروش بايد اجازه داشته باشند كه حرف بزنند و در جامعه نظرات خود را مطرح كنند.اگر كسي نقدي بر اين نظريات دارد بايد مستدل و منطقي جواب بگويد.

اگر روحانيون واقعا از نظر منطقي و استدلالي براي گفته ها و تئوريهاي خود كم ندارند ، نبايد از مطرح شدن نظرات متفاوت بهراسند.بلكه بايد بدانند كه با وجود افرادي همانند سروش حقانيت آنها(اگر واقعا بر حق هستند) بيشتر اثبات مي شود.

و ما بايد بدانيم و اعتقاد داشته باشيم كه فقط حق و حقيقت پايدار است و با زور نمي توان هيچ ناحقي را بر جاي حق نشاند و به سرمنزلي رساند.

زنده باد فكر و انديشه ،
زنده باد متفكر و انديشمند،
زنده باد آزادي فكر و انديشه. (49960)
 
عبداله
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۵:۲۹:۰۱
به نام خدا
دوست گرامی باید عنایت داشته باشند که برای تریبت خوب فرزندان جامعه اسلامی لازم نیست که حتماً آنها را به تجربه حیرت و درماندگی وادی شک و تردد و سکونت مدتی چند در آن وادار سازیم چرا که به قول حضرت امیر تردید گذرگاه خوب و بدمنزلگاهی است. افرادی که در وادی تردید سکونت دارند هرگز از صفات امن و ایمان اسلام بهرمند نمی شوند و گاهاً سر از عواقب خوفناکی در می آورند که برخی از دوستان جناب سروش درآورده اند. پس شایسته است که در جامعه آزاد اسلامی مباحث علمی و لو اینکه در خصوص نظری کفرآمیز هم که شده باشد ، در محلهای مناسب آن و مباحث اعتقادی که زمینه ساز رشد فکری جوانان کشور عزیزمان است بدور از سموم فکری و شبه آور باشد.
در ضمن بی طرفی در حقانیت قرآن و اهل بیت شأنی کمتر از بی طرفی در قبال امام حسین ندارد. (49984)
 
سهراب
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۶:۱۱:۰۴
من به هيچ وجه معتقد نيستم كه با زور و بدون اينكه كسي فكر كند مي توان كسي را به سرمنزلي رساند.
از نظر من تربيت يك كيفيت است كه به انسان منتقل مي شود كه بتواند خوب را از بد تشخيص دهد و نه اينكه اگر كسي را تربيت كرديم يعني او را از همه مراحل گذرانده و به سرمنزل مقصود رسانده ايم.
در ضمن وقتي جنابعالي حرف از سموم فكري مي زنيد يعني اينكه اساسا به آزادي اعتقاد نداريد ، چون از نظر شما يك طرز فكر درست است و بقيه طرز فكرها سموم فكري هستند.

در ضمن حوزه فكر و انديشه با حوزه اعتقادات جداست.حقانيت اهل بيت اعتقاد من و شماست و قابل احترام ولي در حوزه انديشه و فكر بايد اين اثبات شود.و مسلما ما بايد ابزار فكري و انديشه اي براي اثبات آن داشته باشيم. (49990)
 
مقداد
۱۳۸۶-۱۱-۲۰ ۱۱:۳۶:۴۵
در این مورد تقریبآ با تو موافقم.در این زمینه ها بیشتر به هم نزدیکیم.
دوست عزیز(عبدالله):بحث اصلآ در مورد گذرگاه و منزلگاه نیست!شما عنایت کنید که بحث در مورد خمودگی فکری است.من با یکی از شاگردان ایت الله بهجت در این مورد بحثی داشتم. ایشان در فضای عام با تحکم فکری خاصی که گویا کسی را یارای رقابت با ان نیست به ارایه ی نظرات پرداختند.تنها من با ایشان بحث کردم.اتفاقآ بحث در مورد دکتر سروش بود.بحث به جایی رسید که دیگر نمی توانست دکتر را محکوم نماید .میدانید چه گفت:\"به قول ایت الله بهجت بحث از این حرف ها گذشته و به شهوت عملی منجر شده است\"حالا شما بگویید این یعنی چه؟
در ضمن سیاه و سفید نباشیم.من بسیاری از نظرات دکتر ار خوانده ام.با بعضی موافق و با بعضی مخالفم. هیچ وقت هم این احساس به من دست نداد که او کافر یا این طور چیزی است. (50334)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۲:۰۵:۵۲
این که آقای دکتر سروش نظریات خود را فارغ از پیچیدگی ها شاعرانه و صریح اعلام کنند خیلی خوب است و به پیشبرد بحث ها و روشن شدن حقانیت هر طرفی که حق با اوست کمک خواهد کرد. (49962)
 
عبد الحمید
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۲:۱۲:۲۹
دوستان گرامی وخوانندگان این متن با عرض سلام واحترام عزیزان بزرگوار این مطلب را ما باید قبول کنیم که دین در عصر حاضر با چالش های فراوانی روبروست حجوم بی امان مدرنیته از سویی و رشد چشم گیر عقلانیت ارسویی دیگر عرصه را بر دین ازدیدگاه سنتی آن بسیار تنگ کرده است دینی که ستون های اصلی آن بر پایه تعبد بنا شده است در زمان حاضر بسیار لرزان شده است بطوری که اندیشمندی چون ملکیان که در تبحر او در فلسفه شکی نیست میگوید شما با هریک از براهین فلسفی و عقلانی خدا را ثابت کنید من آن را رد میکنم پس فکر میکنم اگر به این نظرات توجه وتعمق شود نتایج خوبی در بر داشته باشد و بشریت را در این تنگناهی که گرفتار شده است نجات دهد و باید ما این ایه را که همیشه استاد ملکیان تلاوت میکند را مد نظر داشته باشیم که هرکس از خانه اش بیرون رود در حالی که به سمت خدا و پیامبرش مهاجرت میکند اگر مرگ او را فراگرفت اجر او با خداست به امید پایان بحران معنویت در جهان از دوستان گرامی تقاضا دارم اگر سخنی در این مورد دارند را درج بفرمایند تا از انبان علم وتجربه آنها این حقیر متمتع گردد والسلام (49963)
 
محمد حسین خوش بیان
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۳:۴۹:۲۵
جناب دکتر سروش چه در کتاب تجربه بسط نبوی و چه در توضیحات تکمیلی خودشان که تازگی منتشر کرده اند ؛ به هیچ وجه سخن تازه ای مطرح ننموده اند و با نگاهی سطحی به عناوین مباحیثی که در مجالس امام صادق (ع) و همچنین مباحثی که معتزلی ها در طول حیاتشان به آنها می پرداختند می تواند به واضحی دید که حرف ایشان در حقیقت تکرار ناقصی از حرفهای گذشته است که شخص امام به آنها با درایت هر چه تمام پاسخ فرموده اند.

....
گرچه سخن ایشان سخن تازه ای نیست ولی مباحثه در اصول دین در هر سطحی از جامعه مفید و سودمند خواهد بود . چرا که در اصول دین تقلید جایز نیست فلذا هر شخصی باید عالم به هر اصل از اصول دین باشد که یکی از این راهها و روش ها مباحثه ، مناظره است.

گرچه جناب سروش همیشه از مناظره کردن طفره رفته اند. (49974)
 
مسعود
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۵:۴۷:۲۲
با سلام و درود به همه ،
خواندن مطالب بالا هر چند كه ضد و نقيض هستند چون آزادانه بيان شده اند داراي يك خاصيت مهم هستند :
موجب رفع ابهامات و روشن شدن بعضي ابعاد تاريك مسئله ميشوند ، موجب شناخت دقيق تر و در نتيجه رشد و تعالي بسياري از افراد ميگردند .
اما از طرف ديگر به علت عدم حضور ايده پرداز اصلي در بحث (سروش ) ، تعداد زيادي از سئوالات بي پاسخ مانده و موجبات تشكيك و سردرگمي و انحراف بسيار ديگري ميگردد .
به عبارت ديگر :
ليجعل مايلقي الشيطان فتنته للذين في قلوبهم مرض- و از طرف ديگر : ليعلم الذين اوتوا العلم انه الحق من ريك .
پيشنهاد مي گردد كه خود جناب سروش نيز در همين ستون وارد بحث گردند و پاسخگوي انتقادات باشند تا انشاالله نتيجه واحدي حاصل آيد. (49985)
 
فرید
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۵:۵۹:۰۸
آیات زیادی در قرآن الفاظ و کلمات ایت کتاب را به خداوند منسوب می دارد. اگر بخواهیم سروش را بپذیریم باید قرآن را تکذیب کنیم اگر قرآن کذب باشد چه اهمیتی دارد که از جانب خدا نازل شده باشد یا زاییده ذهن نبی اکرم باشد؟
همین حساسیت نسبت به ماهیت قرآن و وحی نشانگر آن است که سخن گزاف و دروغ نیست و برای شناخت آن باید به خود آن رجوع کرد.
مشکل دیگر این است که خالی از هرگونه برهان است و تنها در قالب تصویرسازی و تخیل یک فرضیه بیان شده ولی آن را مطابق با واقع شمارده است دلیل ادعای سروش چیست؟
البته از ایشان انتظار دلیل داشتن بیجاست زیرا بیشتر افکار ایشان بدون برهان و استدلال و از راه تمثیل و خطابه و شعر ابراز شده است. (49980)
 
رحمانی
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۶:۳۹:۴۶
در اصل جناب دکتر دین را از اصل قبول ندارند. و در نوشته های متعدد خواسته اند تا این مطلب را بیان کنند که دین یک ترجمه بشری از حالات روحی ای(وحی) است که برای هر کسی این تجربه امکان پذیر است. و در این راه کاملا از منطق شعری استفاده می کنند. البته استفاده از این منطق تنها مختص به این مطلب نیست .مانند این که چون پیامبر بسیار دعا می فرمودند که رب زدنی تحیرا فیک(یک مبحث عرفانی) پس وظیفه دین حیرت افکنی است(یک نتیجه کلامی). که هر فردی که با معارف اسلامی آشنایی داشته باشد می داند که هر بحثی می بایست در حیطه خودش طرح و در همان حیطه نتیجه بدهد. از صغرای کلامی و کبرای فلسفی انتظار نتیجه درست عرفانی داشتن نابجاست. من هم مثل دوست دیگری معتقدم که ایشان ابتدا باید فضای بحثی خود را روشن کرده سپس در همان منظومه به استدلال بپردازند. نمی شود وتدین به دینی بود که بالاترین منبع آن ساخته ذهن فردی باشد که علمش در چارچوب علوم زمان خودش باشد و فردش مدعی باشد که این ها بدون هیچ کم و کاست از جانب خداست در حالی که یا خود نمی داند که این وحی الهی در ذهن او تغییر یافته و عرفی شده و یا می داند و نعوذ بالله به جهت تقدس بخشیدن دروغین به آن مدعی من عندالله بودن آن می شود (49993)
 
علی
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۷:۱۵:۳۰
حرف‌های آقای سروش، بیشتر مبتنی بر نظریات جان هیک (متکلم مسیحی) است. البته نکته‌ی قابل توجه این است که با توجه به تحریفات واضح انجیل، چنین سعی آقای هیک برای بند زدن و پیدا کردن راهی برای گریز از تناقضات انجیل تحریف شده، قابل درک است.
اما در مورد سروش و تلاش او برای استفاده از همان دلایل برای یک کتاب آسمانی دیگر که هرگز تحریف نشده است، واقعاً جای تعجب دارد.
او می‌خواهد از تفکرات جان هیک به مثابه‌ی آچار فرانسه‌ای بهره ببرد که به هر جا رسید، پیچ نظریه را سفت کند؛ اما روش به کار برده شده درباره‌ی مسیحیت و کتاب مقدس مسیحی، درباره‌ی قرآن کاربردی ندارد.
در قرآن به صراحت حرف‌های آقای سروش نفی شده و محکمات قرآن با برداشت‌های ایشان نمی‌خواند. البته این روزها، برخی هر برداشت حتی غلط (مثلاً با توجه به اصول دستور زبان عربی) را نوعی قرائت می‌خوانند و با گل‌آلود کردن آب سعی در درست دانستن هر گونه برداشت (ولو صد در صد متناقض با مفاهیم اساسی اسلام) از قرآن دارند.
به قول یکی از دوستان، منتظریم تا تفسیر یا تأویل ایشان از این آیه را بشنویم:
انا انزلناه قرانا عربیا لعلکم تعقلون. یوسف، آیه 2

کتاب «قرآن هرگز تحریف نشده است» از استاد حسن‌زاده‌ی آملی را ببینید. این کتاب، روند نزول قرآن و بعد جمع‌آوری آن را مورد بررسی قرار داده است. این کتاب از آدرس زیر قابل دانلود است:
http://downloadbook.org/Books/Quran/Books/Tahrif/Tahrif.zip (49997)
 
مجید
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۱۷:۱۶:۰۷
اگرامروزاجرای برخی ازاحکام خدا درقرآن عظیم معطل وبلااجرا مانده است ، نبایدفکرکنیم چون مربوط به چندقرن قبل است درحال حاضرباعلم ودانش بشری منطبق نیست ، همانطورکه اجرای کامل یک قانون بشری نیازبه مجری عالم عامل دارد، اجرای قوانین واحکام الهی که ازسوی خداونومتعال بوسیله فرشته امین وحی برقلب مبارک پیامبرامی نازل گردیده هم نیازبه مجری منصوب ازطرف خداونددارد،ازطرفی چون پیامبراسلام آخرین فرستاده الهی وقرآن آخرین کتاب نازل شده ازسوی خداوندمی باشد احکام وقوانین آن طوری تنظیم شده است که بشرمی تواند درهرعصری وباهرمیزان پیشرفت علمی ازاحکام وقوانین آن استفاده وبهره ببرد، البته اوج این بهره مندی واجرای کامل همه احکام وقوانین این کتاب شریف درعصرظهورمنجی عالم بشریت حضرت ولی عصرروحی له الفدا خواهدبود ، بنابراین هیچگونه نقص وخدشه ای برقرآن نازل شده ازسوی خداوند واردنمی باشد ونقص واشکال متوجه کسانی است که تصورمی کنند اجرای همه جانبه وکامل احکام وقوانین کتاب خداازسوی افرادغیرمعصوم وغیرمنصوب ازطرف خداوند وصرفا باتکیه برعلم ودانش ناچیزبشری امکان پذیراست . زهی خیال باطل ، چقدرتاسف برانگیزاست که باکسب اندکی علم آنچنان غره شویم که پیامبرخداراشاعر وکتاب خدا که لارطب ولایابس الافی کتاب مبین است رامتعلق به 1400 سال قبل وبرای عصرحاضرناقص بپنداریم . برای این بنده خداوندکریم(عبدالکریم) که ظاهراعلم اندک وی برایش حجاب گردیده ومانع بصیرت وروشنایی اوشده است آرزوی توفیق وحسن عاقبت می نمایم و به اوهشدارمی دهم برادرعزیز شیطان که ازدرگاه خداوندرانده گشت هزاران هزاربارازشما عالم ترودانشمندتربود، مراقب باش فریب این جرثومه که قسم یادکرده همه ابنای بشررامنحرف کندرانخوری ودچارخسران وزیان دردنیا وآخرت نگردی. (49998)
 
سید رضا قافله باشی
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۲۱:۴۹:۲۲
اینجانب با تمامی جو سازی ها برای دکتر سروش ایشان را مردی مولوی شناس درجه یک می شناخت و می دانم و برای او احترام قایلم.
اما با این شفاف سازی نظرات ایشان پی به غایت فکری ایشان بردم.
خدای را شاکرم که بر من عظمت قرآن آشکار گشته است و این من را از این گرداب ها خلاص خواهد کرد.
عروس حضرت قرآن حجاب آنگاه بردارد
که اصطرلاب معنی را مجرد بیند از غوغا.
و دکتر سروش نیز روزی پی به عظمت قرآن و تفاوت منحصر به فرد این متن با متون دیگر ادبی بشری ببرد.
چرا که معانی قرآن از جهت ذو مراتب بودن بالاترند و زنده و آنلاین هستند . چرا که خالق آن آنلاین است . با خواندن یک جمله از قرآن همان لحظه خالق هستی معنی منحصر به فردی از آن آیه را در جان انسان روشن می کند ولی تمامی متون دیگر با وجود ذو مراتب بودن آفلاین هستند و جان کلام اینکه تفاوت آیات با جملات بشری در این است که معنی بخشی آن برای بشر متفاوت است. توضیح این مطلب نیاز به مجال بیشتری دارد.
تا او نخواهد ما ندانیم.
minoodar@gmail.com (50001)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۲۲:۴۸:۲۹
شاید بد نباشد این را هم بخوانیم :

http://www.jahannews.com/pages/view.php?id=23208 (50008)
 
رضا
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۲۳:۰۱:۳۱
یکی از روشهای بسیار پسندیده مراکز آکادمی غرب بعد از رنسانس اجازه و جسارت یافتن دانشمندان در تشکیک کلیه معارف بشری بود و باید بپذیریم که همین جسارت راهی نو برای انها گشود و بخصوص در علوم تجربی به ابداعات بسیاری دست یافتند و در علوم نظری نیز جرات ارائه فرضیه و تئوری را نیز یافتند لذا امروزه در علومی مانند جامعه شناسی و غیره مملو از نظریات و فرضیات دانشمندان غربی است اما متاسفانه دانشمندان مسلمان از ارائه نظریه و فرضیه در علوم عقب ماندند.حال نکته مهم این است که دانشمندان غربی بعد از 500 سال نوآوری و تشکیک امروزه به یکسری مفاهیم عقلی و پذیرفته شده خللی وارد نمی کنند و طرح نوی را که از 500 سال پیش بنا نهادند اصول ثابتی را به عنوان زیر بنا قبول کرده اند .حال چرا ما کار آنها را دوباره می خواهیم تکرار کنیم و از تجربیات آنها استفاده نمی کنیم .یعنی از بیخ و بن همه چیز را مورد شک و تردید قرار ندهیم و از صفر شروع کنیم بلکه با پذیرفتن برخی مسلمات و بدیهیات به نوآوری در سایر عرصه های دینی بپردازیم.که در این زمینه ها کارهای بسیاری بر زمین مانده . (50011)
 
روح الله اكبري- دانشجوي ارشد عمران
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۲۳:۲۲:۱۱
به نظرم ،همه آزادند كه در اعتقادات و اصول دين خود آزادانه فكر كنند، تصميم بگيرند و آزادانه حرف بزنند. اما به كسايي كه در بحث شركت كردند نگاه كنيد و ببينيدآيا مي تونند در مقابل كسي كه سالها در اين موضوعات كار كرده حرفي براي گفتن داشته باشند. فوق آخرش چند تا كتاب بدون استاد خوانده اند.
حالا بر فرض(فرضش كه محال نيست) اين آقا بخواهد اعتقادات ما را تضعيف كند و حرفهايي از روي نفسش بزند.به نظرم همه ما را مي تونه قانع كنه؛ البته اگه فرصت حرف زدن پيدا كنه.
براي اينكه از اين حرف ها فقط شبه براي ما باقي نمونه و اون هم حق آزادي بيانش سلب نشود بهتره ايده ها و نظرياتش را با آدمهايي كه مطالعاتي در اين ضمينه دارند مطرح كنه يا در محيط هاي همچن حوزه علميه يا دانشگاه مناظره كنه. (50014)
 
مجتبي
۱۳۸۶-۱۲-۲۰ ۰۸:۳۹:۳۴
بياد مناظره كنه حالا هرجا كه خودش گفت
فقط بياد
اوني هم كه هيچ چيز نميدونه واسه قانع كردنش نيازي به امثال جناب سروش نيست. اگه يه روز ديگه يكي ديگه اومد با حرفهاي جديدتر باحرفهاي اون هم قانع ميشه (53255)
 
احمد محمود
۱۳۸۶-۱۱-۱۴ ۲۳:۳۹:۳۴
نظریات دکتر سروش درباره بسط تجربه نبوی،دیدگاه تازه ای نیست و نسلی که جوانی خود را پشت سر گذاشته یا دستی در مطالعات فلسفی داشته با گرته برداریهای ایشان از آثار متفکران پیش از خود آشنایی دارند.نظریات دکتر سروش از آنجهت که خاص ایشان نیست در یک چارچوب کلی مورد بررسی قرار گرفته و فی المثل استاد \"امین میرزائی\" در بخشی از کتاب ارزشمند \"حکمت معنوی در عصر پسامدرن\"(انتشارات اطلاعات/1385) ،به آن اشاره داشته و ضمن بازخوانی این قبیل نظریات دیدگاه نویی در این باره ارائه داده اند که تقلیدی نیست.
به تعبیر استاد میرزائی،حقیقت کلام الهی غیر قابل تغییر و نزول آن به زبان عربی فصیح تنزل آن \" بقدر معلوم\" است.این قدر معلوم در عالم عین تعریفی دارد و و در عالم لفظ تالیفی و در هر دوی این عوالم تکوینی.و شاید با اشاره به همین حقیقت مهم است که که نبی مکرم شنوندگان کلام وحی را به به عدم تحویل،بلکه در عوض نقل و انتقال دست نخورده آن (انتقال به لفظ و نه معنا )فرمان می دادند ؛که چه بسا حامل فقهی آنچه را فرا آموخته به کسی منتقل کند که \"هو افقه منه\"(از ناقل سخن فقیه تر و به لب کلام آشناتر است)،بلکه تاویل سخن نا آمده در عین را \"در گاه وقوع \"بهتر می فهمد،بلکه به سراسر وجود درک می کند.
میرزائی فی المثل از آیات کریمه سوره توحید یا آیات نخستین سوره حدید یاد می کند که ظرف نزول آن عرب بادیه و اناء درک آن انسان متمدن چند قرن بعد است. چنانکه بسیاری آورده های قرآن -از جمله تصویر \"ضیق صدر\" به صورت آدمی بر آمده بر آسمان که دچار تنگی نفس شده-از تصور عرب بادیه به کلی دور بوده و در فرهنگ عرب عصر نزول مصداقی مبهم یا روشن برای آن یافت نمی شده است.
به تعبیر میرزائی آموزش حفظ الفاظ (فی المثل) اشعار حافظ به کودکان نوپا -در حالیکه از توان درک معانی ژرف و عمیق آن ناتوانند- نافی فهم دقیقتر شنوندگان فاضل آن اشعار نیست.
استاد امین میرزائی بر این نکته تاکید دارد که اگر معنای قرآن را الهام ربوبی و قبای عربی را محصول تعبیر نبی اکرم از معانی نشسته در دل به شمار آوریم،چرا این حقیقت درباره گفتار روزمره و یا حتی احادیث آن بزرگوار شرف حصول نیافته و کلام آن بزرگوار را در تخته بند وقایع تاریخی صدر اول محصور کرده؟!آیا صدور دو بلکه چند سبک کاملا متمایز کلامی از فرد واحد جایز است؟!
میرزائی در فصل دیگری از این کتاب به تفصیل درباره \"حقیقت محمدیه\" سخن گفته و معنای اصیل و با شکوه و عرفانی وحدت ااحمدی احدی محمدی را بازخوانده است.به تعبیر او انسان متخلق به قرآن، وجودی مضاهی با کلام الهی می یابد که از چارچوبه تن و بدن و به تبع ان زمان ومکان بری است؛فلذاست که در معراج محمدی به عالم سدره المنتهی می رسد که در آن عالم همه مشهودات همان غیب مضاف سابقند.یعنی پیامبری که از اخبار انبیای پیشین هم غافل بوده،در اوج معراج مخبر اخبار ملاحم و فتنی می شود که در آینده دور رخ خواهند داد. میرزائی برای هریک از مدعاهای یاد شده ادله مختلفی ذکر کرده است.
کتاب\"حکمت معنوی در عصر پسامدرن\" تنها در فروشگاههای انتشارات اطلاعات به فروش می رسد.نشانی فروشگاه مرکزی:تهرات،خ انقلاب،روبروی دانشگاه تهران.تلفن.تلفن انتشارات: 6-29993455 (50017)
 
سروش
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۰۰:۲۰:۰۱
البته کسانی که با تفکرات آقای سروش آشنا هستند می دانند این تفکرات به این سادگی قابل بررسی نیست. کسی که می خواهد افکار ایشان را نقد کند باید از ریشه شروع کند.
در تفکرات ایشان حقیقت و خدا تعریف دیگری دارد و این اظهار نظرها با توجه با آن مقدمات نتیجه عجیبی نیست. تعریفی که ایشان از پیامبر در کتاب ((تجربه نبوی)) خود می دهد و نگاهی که به شناخت شناسی و حقیقت در کتاب ((صراط های مستقیم)) دارند منتج به این نتایج هم می شود.
ایشان تحت تاثیر مشرب های فکری غربی بسیاری از افکار آن طرف آب را ترجمه و بومی کرده اند و تسلط ایشان به مثنوی هم موجب تقویت ادبیات و قلمشان شده است.
برخوردهای (متاسفانه) خارج از ادب، تند و پرخاشجویانه ایشان با منتقدان که با قلم گزنده منتقدان را به باد ناسزا و تهمت می گیرند باعث شد دیگر کمتر کسی شحصیت خودش را به بازی بگیرد و از ایشان انتقاد کند.
شما نگاهی به کتاب هایی مثل ((شریعت در آینه معرفت)) آقای جوادی آملی که در نقد افکار ایشان نوشته شد و پاسخ بی پاسخ آقای سروش بیندازید.
متاسفم که آقای سروش به منتقدانی که با زبان منطق حرف می زنند یا اصلا جواب نمی دهد و یا جواب هایشان همراه با پرخاش و تندی است. (50020)
 
محمد
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۰۱:۵۶:۱۹
با سلام

من فکر می کنم دکتر راه حق را گم کرده اند. به نظر من تفسیر دکتر درباره نزول قرآن به دین صورت باعث می شود کسانی که سطحی به تمام مسایل می نگرند دچار تردید شوند.
بعلاوه لطفا از دکتر بخواهید جواب سوال من را درباره اینکه در سوره مبارکه علق که می فرماید (اقرا باسم ربک الذی خلق) از جانب چه کسی است ؟ (جز خدای متعال به پیامبراکرم) (50026)
 
سعید
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۰۸:۲۳:۱۹
فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا
جالبه آقای دکتر اظهاراتشان را بدن ذکر کوچکترین دلیلی بیان کرده اند. (50035)
 
ولي اله
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۰۸:۴۴:۳۱
فقط مي توانم بگويم متاسفم وهنوز ايشان به نظريه قبلي خود ادامه مي دهد بدون اينكه پاسخهاي داده شده به سخنان نا حقيقت خود را درك گرده باشد مثل كتاب ((شریعت در آینه معرفت)) آقای جوادی آملی که در نقد نظريه ايشان آمد ونامبرده پاسخي نداده است. آقاي دكتر چرا حرف اصلي خودرا با اميزه كفرانه بيان مي كنيد يك دفعه بگويد دين از سياست جداست واين قدر اين شاخ وآن شاخ نپريد (50036)
 
ناشناس
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۰۸:۴۵:۴۸
بدون شك دكتر سروش يكي از نوادر عصر حاضر است كه صدها سال ديگر متفكرين آزاد انديش تفكر او را درك خواهند كرد
اما در مبحث فوق اگر افراد به جاي استناد به متون و سخنان بي اساس به واقعيت ها و تفكر عقلي رجوع ميكردند اكنون هيچ كس با سخنان دكتر سرش مخالفت نميكرد زيرا كه اگر اين به اصطلاح قرآن خواتها مطالب را در كنار يكديگر بگذارند و با هم ببينند موضوع به روشني روز است ولي من نميتوانم موارد آنها بياورم زيرا جامعه آمادگي آن را ندارد (50037)
 
عشق
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۰۹:۰۸:۴۰
به نظر میرسه دکتر سروش شجاعانه حرف دل را بر زبان اورده باشد .بی هیچ مصلحت اندیشی .اما جناب دکتر با صراحت بگوئید نبوت وامامت از خود کتاب وحی افضل تر هست یا خیر.چون بحث ولایت راه گشای تمام مشکلات است.ولایت حضرت امیر و ائمه اطهار (س)کلام وحی را با مقتضیات زمان و درک جامعه تعلیم میدهند یا خیر (50038)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۱۰:۰۷:۱۷
مانند این است که
فیلمی یکساعته است که کسی 15 دقیقه را ببینید و بگوید همه چیز را در مورد آن میداند در صورتی که تنها وسط داستان را دیده است و از دید پنجره دوربین تنها گاهی هم با کسی که 20 یا10 دقیقه آنرا دیده دعوا کند که من از تو بیشتر میدانم
جماعتی هم طرف اولی و گروهی هم طرف دومی را بگیرند

به قول خیام شاعر بلند مرتبه که

آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع كمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند به روز
گفتند فسانه اي و در خواب شدند (50041)
 
مسلمان ايراني
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۱۰:۱۷:۳۹
بسم الله الرحمن الرحيم

برخي از پاسخ هاي قرآن به مطالب اقاي سروش :

اول درمورد قرآن :

23:زمر) اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ كِتَابًا مُّتَشَابِهًا مَّثَانِيَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِينُ جُلُودُهُمْ وَقُلُوبُهُمْ إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاء وَمَن يُضْلِلْ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ

41:قرآن) إِنَّا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدَى فَلِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنتَ عَلَيْهِم بِوَكِيلٍ

69:يس) وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ، إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ

48:عنكبوت) وَمَا كُنتَ تَتْلُو مِن قَبْلِهِ مِن كِتَابٍ وَلَا تَخُطُّهُ بِيَمِينِكَ إِذًا لَّارْتَابَ الْمُبْطِلُونَ

82:اسرا) وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا

88اسرا) قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَن يَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيرًا
9حجر) إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ

دوم ، برخي از آيات قرآن درمورد اقاي سروش و افراد نظير وي:

28:نجم) وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا

11:طور) فَوَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِلْمُكَذِّبِينَ

12:طور) الَّذِينَ هُمْ فِي خَوْضٍ يَلْعَبُونَ

30: نجم) ذَلِكَ مَبْلَغُهُم مِّنَ الْعِلْمِ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَنِ اهْتَدَى

8:احقاف) أَمْ يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَلَا تَمْلِكُونَ لِي مِنَ اللَّهِ شَيْئًا هُوَ أَعْلَمُ بِمَا تُفِيضُونَ فِيهِ كَفَى بِهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ

8:جاثيه) يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرًا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا فَبَشِّرْهُ بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

23:جاثيه) أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ

56:غافر) إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِن فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ

8:فاطر) أَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَنًا فَإِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَاء وَيَهْدِي مَن يَشَاء فَلَا تَذْهَبْ نَفْسُكَ عَلَيْهِمْ حَسَرَاتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ بِمَا يَصْنَعُونَ

43:سبا) وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالُوا مَا هَذَا إِلَّا رَجُلٌ يُرِيدُ أَن يَصُدَّكُمْ عَمَّا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُكُمْ وَقَالُوا مَا هَذَا إِلَّا إِفْكٌ مُّفْتَرًى وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جَاءهُمْ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ

سوم ، هشدار قرآن به مريدان او و امثال وي:

18:فاطر) وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى وَإِن تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلَى حِمْلِهَا لَا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى إِنَّمَا تُنذِرُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالغَيْبِ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ ، وَمَن تَزَكَّى فَإِنَّمَا يَتَزَكَّى لِنَفْسِهِ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ

25:نحل) لِيَحْمِلُواْ أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ أَلاَ سَاء مَا يَزِرُونَ

31سبا) وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لَن نُّؤْمِنَ بِهَذَا الْقُرْآنِ وَلَا بِالَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِندَ رَبِّهِمْ يَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْضٍ الْقَوْلَ يَقُولُ الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا لَوْلَا أَنتُمْ لَكُنَّا مُؤْمِنِينَ

چهارم ، هشدار به اقاي سروش براي توبه از افكارش وبازگشت از گمراه نمودن افراد ديگر:

51:سبا) وَلَوْ تَرَى إِذْ فَزِعُوا فَلَا فَوْتَ وَأُخِذُوا مِن مَّكَانٍ قَرِيبٍ
52:سبا) وَقَالُوا آمَنَّا بِهِ وَأَنَّى لَهُمُ التَّنَاوُشُ مِن مَكَانٍ بَعِيدٍ
53:سبا) وَقَدْ كَفَرُوا بِهِ مِن قَبْلُ وَيَقْذِفُونَ بِالْغَيْبِ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ

54:سبا) وَحِيلَ بَيْنَهُمْ وَبَيْنَ مَا يَشْتَهُونَ كَمَا فُعِلَ بِأَشْيَاعِهِم مِّن قَبْلُ إِنَّهُمْ كَانُوا فِي شَكٍّ مُّرِيبٍ

99:مومنون) حَتَّى إِذَا جَاء أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ
100:مومنون) لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ ، كَلَّا إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَاو َمِن وَرَائِهِم بَرْزَخٌ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ


17:نسا) إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ يَتُوبُونَ مِن قَرِيبٍ فَأُوْلَـئِكَ يَتُوبُ اللّهُ عَلَيْهِمْ وَكَانَ اللّهُ عَلِيماً حَكِيماً

18:نسا) وَلَيْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِينَ يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّي تُبْتُ الآنَ وَلاَ الَّذِينَ يَمُوتُونَ وَهُمْ كُفَّارٌ أُوْلَـئِكَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا

پنجم ، برخي آيات درمورد معجزات علمي قرآن :

حدود 100 سال است كه معلوم شده اعصاب حسي ، در جلد ( پوست ) قرار دارند لذا افرادي كه دچار سوختگي هاي عميق ميشوند ، احساس درد نميكنند :
56:نسا) إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِآيَاتِنَا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ نَارًا كُلَّمَا نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْنَاهُمْ جُلُودًا غَيْرَهَا لِيَذُوقُواْ الْعَذَابَ إِنَّ اللّهَ كَانَ عَزِيزًا حَكِيمًا

انفجار بزرگ و آغاز جهان :
30:انبيا) أَوَلَمْ يَرَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ كَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ أَفَلَا يُؤْمِنُونَ

مدت زيادي پس از خاتمه نزول قرآن ، بشر متوجه شد كه خورشيد ، خود منبع نور است ( سراج = چراغ ) ولي ماه فقط نور ميدهد ( نور خود را از منبع اصلي ، خورشيد ميگيرد )
61:فرقان) تَبَارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمَاء بُرُوجًا وَجَعَلَ فِيهَا سِرَاجًا وَقَمَرًا مُّنِيرًا


و ششم ، سخن آخر خطاب به كساني كه مطالب اين فرد خوانده يا شنيده اند :

6: حجرات ) يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن جَاءكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَأٍ فَتَبَيَّنُوا ....


والسلام عليكم و رحمت الله و بركاته (50043)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۱۰:۴۱:۰۰
بد دفاع كردن از هر حمله اي بدتر است . دوستاني كه در اينجا نظراتشان منعكس شده متاسفانه حرفهاي مستدلي نگفته اند .(بجز دو سه نظر) اجازه بدهيم انديشمنداني كه در اين خصوص صاحب نظرند ابراز عقيده كنند .
هر چند متاسفانه گويا دوران انديشمندان صاحب نظر كم كم دارد سر مي ايد و به همين دليل امثال دكتر سروش ( كه ارادت خد را در مورد بسياري از نظراتشان پنهان نمي كنم
) اين چنين تركتازي مي كنند . بنده اجازه مي خواهم حرفي احساسي استدلالي بزنم . در صورتي كه درخور بود لطفا منعكس كنيد .
مذهب براي سعادت بشر آمده است . ايا وجود جنگها و كشتارهاي بزرگ كه بيشتر آنها بدست قدرتمندان متمدن صورت گرفته است دليلي بر دوري دولتها و ملتها از مذهب نيست؟ شكنجه ها و كشتارها ي بزرگ ...فقر شديد در جهان ...فحشا و غيره ...همه و همه براي نبود مذهب است . كتابهاي آسماني اينه مذاهب هستند كه به اعتقاد پيروانشان كلام خداست . آيا گفتن حرفهايي از اين دست كه دكتر مي گويد دردي را از مذهب و جوامع مذهبي دوا مي كند ؟ دكتر سروش در جايي گفته اند كه سئوال براي آدمها مانند خواب است . كسي را براي خوابش مواخذه نمي كنند پس نبايد براي سوال هم كسي را مواخذه كنند . دكتر هم بعد از اعلام نظراتشان گاهي اوقتا البته ، گفته اند كه اينها سئوال است !. مي خواستم عرض كنم كه اگر چنين است پس چه كسي بايد پاسخ دهد؟ ايا بهتر نيست سئوال را مردم عادي و يا هنرمندان به شكل هنرمندانه بپرسند و روشنفكران در پي پاسخ باشند و اينگونه گرد دو دلي در دلها نپاشند ؟
سئوالم را تكرار مي كنم . بيان نظراتي اين چنين به چه دردي مي خورد ؟ (50044)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۱۲:۵۸:۲۱
نمی دانم قابل درج باشه یا نه
وقتی دین استفاده مادی داشته باشه ووسیله رسیدن به مقام ونردبان ترقی مقام دنیوی باشه آقای سروش هم از این حرفها باید بزنه .
این مشکل را علمای دینی که در سیاست دخیل نیستند می توانند دین را بعنوان وسیله ای جهت رسیدن به مقام معنوی وکمال تشریح کنند نه برای رسیدن به مقامهای سیاسی که امروزه در ایران رسم شده. (50059)
 
tebyan
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۱۳:۰۳:۱۷
من از دكتر سروش تنها يك سؤال دارم آيا از زمان نزول قرآن تا زمان حال كساني خواسته‌اند براي درخواست قرآن مبني بر آوردن تنها يك سوره مشابه آن اقدام نمايند يا نه؟
اگر خواسته اند و نتوانسته اند كه تكليف روشن است اين الفاظ و متن (قرآن) منشا الهي دارد و من و تو انسان نميتوانيم نام آنرا تجربه نبوي بگذاريم ولي اگر توانسته‌اند مشابه آنرا بياورند لطف نماييد ارائه نماييد تا همگان آنرا ببينند و ديگر خلاص... (50060)
 
رها
۱۳۸۶-۱۱-۱۹ ۲۰:۴۰:۳۱
من نمیدانم دکتر سروش چه جوابی در این زمینه برای شما دارداما جواب شما را من با شعر مولوی میدهم

هرلحضه به شکلی بت عیار برآمد دل بردو نهان شد
هردم به لباس دگر آن یار برامد گه بیر و جوان شد
گه نوح شد و کرد جهان به دعا غرق خود رفت به کشتی
گه کشت خلیل و به دل نار برآمد آتش کل از آن شد
حقا که هم او بو د که اندر ید بیضا میکرد شبانی
عیسی شد و بر گنبد دوار برآمد تسبیح کنان شد
بالجمله همان بود که میآمد و میرفت هرقرن که دیدی
تا عاقبت آن شکل عرب وار برآمد دارای جهان شد

اگر مطلبی ر ا نمیدانیم و یا مطالعه ای در آن زمینه نداریم دلیل بر عدم وجود آن نیست .
یک سیوال از شما:
آیا بعد از ظهور اسلام انسانیت و بشریت به خواب رفته ودیگر هیچ انسان ارزنده ای به دنیا نیامده و یا به گفته مولوی هر لحظه به شکلی در آمده اما ما با ناآگاهی و فکر نکردن به شیوه علمی او رانه تنها ندیده ایم بلکه از بین برده ایم . لطفا کمی فکر کنید شرایط - مکان - زمان را در نظر بگیرید اگر بخواهید وهنوز هم خیلی چیزها را خواهید دید . منتظر دیدن همان شکل و شیوه نباشید. (50312)
 
م
۱۳۸۷-۰۱-۲۸ ۰۹:۴۱:۱۹
برا ی دیدن آیات مشابه سری به کتاب تاریخ یعقوبی بزنید (57834)
 
مسعود
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۱۳:۵۶:۳۴
هرگاه شما يك متن فارسي را توسط نرم افزار معيني به يك متن انگيسي برگردان كنيد ، طبعا\" صحت و سقم برگردان شما بستگي تام به دقت همان آن نرم افزار خواهد داشت . هر چقدر سازنده نرم افزار دقيق تر و استاد تر بوده باشد نتيجه كار بهتر از آب در خواهد آمد . بنابراين چنانچه نظريه جناب سروش مبني بر اينكه پیامبر (ص) در واقع رل مترجم را ايفا فرموده و الهام الاهی را به صورت متن و کتاب درآورده است ، درست باشد ، از آنجائيكه نرم افزار اين برگردان را شخص باريتعالي نوشته و نصب كرده است فلذا بدون عيب خواهد بود .
از طرف ديگر چنانچه پيامبر بخواهد كه نظر شخصي خود را در آن اعمال بكند كه بنا به آيه كريمه ( 52-الحج ) غير ممكن نيست :
و ما ارسلنا من قبلك من رسول و لا من نبي الا اذا تمني القي الشيطان في امنيته --------- ولي ادامه آيه مي فرمايد كه :
فينسخ الله ما يلقي الشيطان ثم يحكم الله آياته.
بنابراين خداوند آنچه را كه القاء غير باشد به طرق مختلف نسخ مي فرمايند به نحوي كه حداقل دو خاصيت در آن نهفته است:
1-ليجعل مايلقي الشيطان فتنته للذين في قلوبهم مرض-
2- و ليعلم الذين اوتوا العلم انه الحق من ريك .
و آخر الامر اينكه :
والذين سعوا في آياتنا معاجزين اولئك اصحاب الجحيم . ( 51-الحج) (50065)
 
م.ح
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۱۴:۴۱:۳۸
\" وَمَا عَلَّمْنَاهُ الشِّعْرَ وَمَا يَنبَغِي لَهُ، إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ \"


\" إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ \" (50073)
 
سینا
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۱۴:۵۱:۰۹
چرا کسانی که سالها در حوزه درس خوانده اند و درس داده اند ولی یک کتابی ننوشته اند و یا اگر نوشته اند بیش از 1000 نفر آن را نخوانده اند خرده نمی گیرید همین که دکتر سروش زحمت نوشتن و فکر کردن به خودش می دهد جای تقدیر است .فکر می کنید چه میزان از مسلمانان دینشان فقط تقلیدی است بدون یک ذره فکر؟ (50074)
 
مسعود
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۲۰:۴۹:۳۴
در جايي سخن زيبا و پرمعنايي ديدم به اين معنا كه \" بزرگي يك صاحب نظر و انديشمند تنها به پاسخهايي نيست كه به پرسشهاي گذشته مي دهد؛ بلكه نيز به پرسشهايي است كه در برابر پاسخهاي گذشته مي گذارد. به عقيده من يكي از مصاديق بارز اين سخن دكتر سروش است. كلام او به گونه اي است كه هرچند مي توان با آن مخالفت كرد، نمي شود بدان نيانديشيد.
اما در مورد اين مصاحبه از دكتر، اولا مطلب چندان جديدي در فحواي آن نسبت به محتواي كتاب بسط تجربه نبوي نيست، بلكه توضيح و تبييني شفاف تر از همان مضمون است. ثانياً پيش شرط تجديد نظر در اعتقادات سنتي و كلاسيك بروز مشكلات و مسايل جديد تئوريك است و يا به دست آمدن يافته هايي نو كه با آن باورها و اعتقادات منافات دارند. به عبارت ديگر، تا زماني كه بشود يافته هاي جديد و يا پرسش هاي نو را با استفاده از همان گفتمان سنتي پاسخ گفت، به عقيده من ارائه نظريات ساختارشكنانه و زير و رو كننده مطلوب نيست. حقيقت اين است كه واقعه و حادثه وحي امري مختص نبي است و براي ما امكان پي بردن به حقيقت و ماهيت آن وجود ندارد. بنابر اين هرچه درباره وحي مي گوييم برساختن نظريه هايي است كه بتواند جوابگوي پرسشها و ابهامهاي موجود باشد. به عقيده من، براي توجيه آياتي كه از آنها رنگ و بوي عصري شنيده مي شود، نيازي به قايل شدن به بشري بودن قرآن و دست شدن از الهي بودن الفاظ آن نيست. بلكه مي توان چنين فرض كرد كه خود خداوند در نزول قرآن فهم مخاطبان، شرايط و محيط عصر نزول، و حتي شخصيت نبي را در نظر داشته و سخني متناسب با آنها فرو فرستاده است. از فحواي آيه \" وما ارسلنا من نبي الا بلسان قومه\" نيز همين برمي آيد. (50095)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۲۱:۰۶:۳۴
برای فهم نظریات دکتر سروش باید به به سراغ تعریف ایشان از انسان رفت.در انسان شناسی ایشان که مبتنی بر داروینیسم است نمی توان صفات فرا بشری همچون عصمت و علم لدنی را برای بشر متصور شد.وقتی علم پیامبر عظیم الشأن در حد علم مردمان زمان خویش فرض می شود در حقیقت علم لدنی ایشان نفی گردیده است.همچنین زمانی که خطاپذیری ایشان چه در انتقال وحی و چه در غیر آن پذیرفته می گرددعصمت ایشان نفی گردیده است.این انسان شناسی درست مقابل انسان شناسی شیعه قرار می گیرد که قائل به صفات فرابشری نه تنهابرای پیامبر(ص)بلکه برای ائمه هدی(ع)است.این انسان شناسی دکتر سروش را می توان به نوگرایان دیگری همچون دکتر محسن کدیور که در نظریه علمای ابرار، عصمت و علم لدنی ائمه معصومین(ع)رانفی کرده است،نسبت داد.
غرض اینکه برای نقد دکتر سروش و نظیر ایشان بهتر است ابتدا انسان شناشی ایشان نقد گردد.
باتشکر (50096)
 
امید
۱۳۸۶-۱۱-۱۵ ۲۱:۵۱:۱۷
- تنها یک سوال به ذهنم رسید انهم اینکه اگر این مطالب را یک غیر مسلمان و یک خارجی عنوان می کرد مسلمانان جهان چه واکنشی به آن نشان می دادند؟ (50099)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۰۱:۳۱:۱۰
بنده واقعا متاسفم كه در مملكتي زندگي ميكنم كه با وجود مراكز متعدد حوزوي و ده ها هزار روحاني و حوزه رفته هنوز كسي پيدا نميشود كه بدون هوچي گري و لعن و تكفير و اعدام انقلابي! جوابي عالمانه به چنين اظهاراتي بدهد وگرنه اگر قرار به چنين پاسخهايي باشد هر بچه مدرسه اي قادر به پاسخگويي است و ديگر چه حاجت به حوزه و چه و چه؟ (50101)
 
۱۳۸۶-۱۱-۲۶ ۱۹:۳۲:۰۴
پاسخ هاي ارائه شده در همين سايت را از استاد نصري و بها الدين خرم شاهي بخوانيد. (51000)
 
بینام
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۰۱:۵۰:۲۵
باسلام
به نظر من مهم تر از ابراز عقیده، تحمل عقیده دیگری است. آقای سروش یا هرکس دیگری تعهدی نداده است که از اول تا آخر عمرش یک حرف را بزند و یا کلام سابقون را تکرار نماید. چیزی به عقلش رسیده است و من باوجود اختلاف عقیده ای که باایشان دارم، به جهت شجاعتی که به خرج داده اند به ایشان تبریک می گویم. البته گذشته ایشان اگر قابل نقد است به جای خود باید نقد شود. واین سخن هم نه باشعاردادن و نه با عصبی شدن رد نمی شود. اگر خواننده ای جوابی منطقی دارد ابراز می کند و اگر جوابی ندارد خاموش می شود. نباید با بی منطقی وارد شد زیرا به سود این نظریه تمام میشود. اصل اینست که نباید تعصب را در تبادل اندیشه وارد کرد. من فعلا به ایشان می گویم ، آقای سروش، این نظریه شما پایه علمی ندارد و فقط تراوشات ذهنی جنابعالی است. البته خطاهای آشکار کلامی هم نظیر اینکه وحی همان الهام است به چشم می خورد. شما با علم به این تفاوت ( به دلیل تکرار حساب شده یک در میان آن دو واژه برای قالب کردن یکی بودن آنها) در اظهار نظرتان تقلب کرده اید. واژه الهام یک بار درقرآن مصرف شده است و آن در موقع آفرینش انسان است که فجوروتقوارا در نفس الهام می کند. اما وحی همان است که بر \"دل\" پیامبر میشده نه در \"عقل\" او که دستخوش دگرگونی گردد. امیدوارم به اندازه کافی روشن شده باشد.
درضمن من بنانداشتم در الف بنویسم به دلیل اعتراض به سانسور. اما این بار احساس وظیفه کردم. (50102)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۰۵:۱۰:۴۸
1.دلهاي مريض و داراي كينه نسبت به دكتر سروش وارد بحث نشن
2.دكتر سروش از نوادر قرن ماست حالا ميخوايد بپذيريد يا رد كنيد حقيقت داره
3.تمام اطلاعات من وهمه شماها و همه كتابهايي كه خونديم كمتر از دكتر هست
4.ميمونه قدرت تحليل كه اون هم معلومه ه دور از بغض و كينه و يا طرفداري
5.بحث ايشون چيز جديدي نيست و قبلها مطرح شده و ايشون ادعا كردن كه حالات روحي و رواني كه در طول اون ساعات قبل از وحي پيامبر داشتن كه سر منشا دنيايي داشته (نه همه احواات حضرت) درانتقال و فهميدن حضرت تاثير داشته و شايد منجر به تفسير به راي هم شده
6.من نميدونم و نميتونم رد يا قبول كنم چون دلايل بطور كامل بيان نشده و اونهايي كه ادعايي اينجا كردن عملان بي ارزش است
7.ايشون بعد از اين مدت زندگي و پستي كه بعد از انقلاب داشتن اگه دنبال جاه و مقام و مطرح كردن خود بودن كه ديگه از اين دست مباحث رو مطرح نميكردن تا هر بچه اي به ايشون انگ و برچسب ضد دين بودن رو بزنه
8.اگه كمي اطلاعات ديني و تاريخي داشتين ميدونستين كه پيامبر بعضي از آيات رو فراموش كردن پس حضرت علم غيب نداشتن ,اگه داشتن كه فراموش نميكردن وفراموشي هم مربوط به مسايل رواني است كه سرچشمه آن افعال دنيايي و ماديست
9.در مورد آيه 2 سوره يوسف كه دوستي اشاره كردن ,روجوع كنين به تفسير خواجه عبدالله انصاري (فرو فرستاديم قرآن تازي تا مگر شما كه تازي هستيد دريابيد)
لطف كنين اين رو بدون تيغ سانسور روي سايت بذارين , فقط يه نظره (50103)
 
مهدي
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۰۷:۱۶:۰۲
هو الحي
1)معلوم نيست كه «و ما يتطق عن الهوي*إن هو إلا وحيٌ يوحي» از نظر سروش چيست؟
2)بحث تشبيه وحي به الهام شاعرانه از مغالطات اين كلام است.
3)مثل اينكه سروش فطرت بشري را قبول ندارد چون شيعيان و مسلمانان به همگامي و تناسب قرآن با فطرت بشري عقيده دارند. فطرت بشري زنده است تا انسان زندگي مي كند و به همين علت قرآن و دين اسلام زنده است.
4)بعلاوه وظيفه ي فقيه نگاه به زمان و توجه حكمت حكم است براي صدور حكم است اما اصل حكم كه تغيير نمي كند. همچنين بايد اصل حكم را درست فهميد. زمان در حكم موثر است اما نه در انقضاي حكم. بلكه در همگام سازي حكم. اين سخن يعني نماز براي عرب 1400 سال پيش بوده و مفهوم نماز در آفريقا گفتن كلمه ي «مالومبا مالومبا...» است پس حقيقت نماز در اينجا بايد براي اينان همگام سازي شود. پس روزي 5 نوبت در صف جماعت همه با هم «مالومبا مالومبا...» (50105)
 
مهدي شاكر
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۱۰:۲۲:۵۷
مطلب مندرج در اين سايت چندي قبل در برخي ديگر از سايتها نيز منعكس شده بود. ايكاش سايت محترم الف قبل از انتشار عمومي اين مطلب در سايت خود موضوع را با برخي فضلا در ميان مي گذاشت و پاسخ ايشان را نيز همزمان درج مي كرد (50120)
 
رضا
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۱۰:۴۱:۱۳
جناب سروش مبناي سخنشان را بر اساس شعر بودن وحي وشاعر بودن پيامبر نهاده اند و چنين گفته اند :

\"چنان‌که یکی از فیلسوفان مسلمان گفته است: وحی بالاترین درجه‌ی شعر است.

شعر ابزاری معرفتی است که کارکردی متفاوت با علم و فلسفه دارد. شاعر احساس می‌کند که منبعی خارجی به او الهام می‌کند؛ و چیزی دریافت کرده است. و شاعری، درست مانند وحی، یک استعداد و قریحه است: شاعر می‌تواند افق‌های تازه‌ای را به روی مردم بگشاید؛ شاعر می‌تواند جهان را از منظری دیگر به آن‌ها بنمایاند.\"

از اعجاز قرآن همين بس كه در آيات 5/ انبياء و 36/صافات و 30/طور و 41/ حاقه تاكيد شده است كه نه اين سخن شعر است و نه پيامبر ، شاعر.
وكسانيكه چنين ميپندارند در ظلم و جهل هستند.
و نگارنده اضافه ميكند:\" حتي اگر در اسم دكتر باشند.\"
اميد دارم با اندكي مطالعه در آيات و حداقل روخواني آن ، اين عزيز در تاريكي نجات پيدا كرده و بعوض گفتن اين سخنان نسنجيده كه عذاب الهي را ارمغان دارد و گرنه حافظ اين كلام الهي ، طبق وعده كريمانه اش ، خودش است و چنين است كه خذعبلات شاعرانه اين جناب بر دامن كبريائيش ننشاند گردي (50122)
 
عاقل
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۱۱:۲۰:۲۸
قابل توجه همگان ! از حربه هاي قديمي دشمنان اسلام است كه با نيرنگ بعضي از مسلمانان مدعي ! را حمايتمي كند و آنان نيز جوگير ! شده اظهاراتي مي كنند بعد از مدتي كه خوراك هايي به نفع خودشان گرفتند براي آنكه بتوانند مردم را بيشتر فريب دهند و به نظرخودشان در اسلام خلل ايجادكنند آن آقاي مسلمان جوگير شده ! را از پاي درمياورند. آقاي دكتر بيشتر فكر كن ! (50125)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۱۱:۲۲:۳۸
اصولا با وجود علماي بزرگي چون حضرات آيات مكارم، سبحاني، جوادي آملي، مصباح يزدي (كثر الله امثالهم) سروش در حدي نيست كه در اين مسايل اظهار نظر كند. (50126)
 
الهياري
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۱۶:۵۸:۰۰
من فقط به دو آيه قرآن استناد مي كنم. علاقه مندان به كتب تفاسير مراجعه كنند.
ما ينطق عن الهواي*ان هو الا وحي يوحي
انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون (50158)
 
الهام
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۲۰:۲۴:۱۲
نميدونم چي بگم هر كدام از كامنتها براي خودش دنيايي از حرف داشت.اولين چيزي كه ميگم اينه كه هم بايد نظر فعلي دكتر سروش را كامل خواند هم ديگر آثارشان و براي اظهار نظر بايد علم حداقلي در زمينه علوم قرآني حديث كلام فلسفه غرب و شرق عرفان و .. داشت پس من خود را در حد اظهار نظر درباره اصل بحث نميدانم.اما درباره فرعيات همينقدر از اينطرف و آنطرف شنيده ام امامان شيعه با مخالفان خود با منطق و دليل به مباحثه ميپرداختند و موردي لا اقل من سراغ ندارم يا نشنيده ام كه كسي را به دليل طرز فكرش يا عقيده اش تكفير كرده يا بي احترامي كرده باشند.احتمالا آنقدر اعتقتداتشان را منطقي ميدانستند و قابل دفاع كه از بحث و مجادله نميترسيدند. متاسفانه آنچه در جامعه به ظاهر ديني ما رعايت نميشود راه و روش ايشان است ما فقط اسم شيعه داريم چه عواممان چه علمايمان.هر حرف مخالفي در اين جامعه با انگ دشمن و مزدور بيگانه و ضد انقلاب و ضذ دين و قلم بدست و فمينيست و ليبرال يا حذف فيزيكي ميشود يا مجبور به سكوت ميشود.وقتي در حوزه هاي ديني فقط موافقان حق صحبت داشته باشند مباحث اينچنيني كه مختص اين محدوده است به جامعه كشيده ميشود و اعتقادات عوام را كه با تقليد به آنها رسيده سست ميكند. تا وقتيكه آزادي فكر و بيان در اين مملكت وجود نداشته باشد هيچكدام از مشكلات ما حل نخواهد شد.و من و شمايي كه اعتقاداتمان بر پايه هاي لرزان استوار شده يا از ترس فروريختنش مخالفان را شيطان صفتان خدا نشناس ميپنداريم و با اين خيال خوش وجدانمان را آسوده ميكنيم يا كه اين پايه سست فرو خواهد ريخت. (50172)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۶ ۲۳:۴۹:۵۸
ایشان آیه \"وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی\" را چگونه تفسیر می‌کنند؟ (50181)
 
۱۳۸۶-۱۱-۱۷ ۰۰:۴۳:۲۱
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
حمد مخصوص خدایی است که این کتاب (آسمانی) را بر بنده (برگزیده)اش نازل کرد، و هیچ گونه کژی در آن قرار نداد. (آیه 1 سوره مبارکه کهف) (50189)
 
tebyan
۱۳۸۶-۱۱-۱۷ ۱۰:۱۱:۵۴
در دين اسلام اظهار نظر براي همه ازاد است چنانچه ميبينيم خداوند در قرآن كريم نيز اول سخنان دشمنان و مخالفان را بيان ميكند سپس پاسخ آنان را ميدهد لذا از اين نترسيم كه كسي سؤالي دارد و آنرا بيان ميكند و ما از آن وحشت كنيم چرا كه همه پاسخها در دل اسلام و قرآن وجود دارد و پاسخها را خداوند حكيم فرموده است و فكر نكنيم كه تنها علمايي كه ميشناسيم قادرند پاسخ چنين سؤالاتي را بدهند بلكه بسيارند عالمان گمنامي كه در قرآن تدبر و انديشه ميكنند و ميتوانند بهتر از هر كسي پاسخ لازم را بدهند همچنين فكر نكنيم كه اگر كسي توانسته است چنين اظهار نظرهايي بكند خيلي شجاع است و يا علم بسيار دارد چرا كه بلعم باعورا هم حافظ تورات بود و به دليل انحراف ملعون ابدي گرديد! مهم اينست كه از آخرت خود بيمناك باشيم از خداي خود هميشه طلب عفو كنيم. (50203)
 
حمید رضا
۱۳۸۶-۱۱-۱۷ ۱۲:۴۹:۰۷
با سلام
من همیشه این سوال را از خودم ودیگران می پرسم که چرا در اوایل انقلاب فضا آنقدر باز است تا مباحثات سنگین و علمی تفکر های مختلف صورت بگیردمانند مباحثات شهید بهشتی و شهید مطهری با مدعیان کمونیست و سایر تفکرات مادی و غیر اسلامی.ولی حال چه شده است که حتا یک نفر هم پیدا نمی شود که در فضایی آزاد و علمی در یک مناظره پاسخ درستی به این قبیل مسایل و تشکیکات بدهد.
شاید هم دیگر اسلام مطهری پرور وبهشتی پرور تدریس و تعلیم نمیشود. (50210)
 
رضا
۱۳۸۶-۱۱-۱۷ ۱۵:۱۶:۲۰
سروش حیات خود را مدیون مقام معپم رهبری است چرا که اگر ایشان اجرای حکم مرتد را ممنوع نکرده بودند من خودم این حکم را اجرا می کردم. (50225)
 
احمد
۱۳۸۶-۱۱-۱۷ ۱۵:۱۷:۳۰
سروش اگر مرد است و حرفی برای گفتن دارد چرا از مناظره با آیت الله مصباح فرار می کند؟ (50226)
 
حسین
۱۳۸۶-۱۱-۲۰ ۰۹:۵۵:۵۱
سروش مرد است وبابت نظراتش بارها توسط افرادی مانند شما مضروب شده است. آیت الله مصباح میتواند مانند سروش جوابیه شان را مکتوب چاپ کند قضاوت بر عهده خوانندگان است
مناظره یعنی همین نه دعوا و کتک کاری (50325)
 
امیرحسین
۱۳۸۶-۱۱-۲۱ ۱۵:۵۹:۰۴
البته یادتان نرود که نه تنها هواداران و ارادتمندان! جناب سروش، بلکه خود ایشان نیز معمولاً ادبیات گفتگو را رعایت نمی‌کنند و معمولاً مخالفان نظریات خود را مورد توهین قرار می‌دهند.
خوب یادمان هست که آیت الله مصباح به خاطر دفاع از اسلام و ارزش‌های انقلاب چه توهین‌هایی را از جانب چنین اشخاصی شنید.
واقعیت این است که اگر کسی نظریه‌ای قابل دفاع داشته باشد، از قرار دادن آن در بوته‌ی نقد نمی‌هراسد؛ اما وقتی «حرف»هایی آمیخته به شعر و حکایت باشد، دفاع از آن در یک مناظره‌ی جدی، بسیار دشوار و بلکه غیر ممکن است. کافی است دوستان به متن کتاب «بسط تجربه‌ی نبوی» مراجعه کنند تا ببینند چقدر استدلال هست، و چقدر استفاده از شعر و حکایت...
باید از بزرگان ادب و هنر این مرز و بوم -از جمله مولانا- به خاطر اشعار عرفانی و نغز و پر مغزشان تشکر کنیم، اما استفاده‌ی نامناسب از آن و تشبثات مضحک این چنینی برای پوشاندن ضعف استدلال، کار زیبنده‌ای نیست.
به دوستانی هم که علاقه به نظریه‌پردازی دارند، پیشنهاد می‌کنم نظریات «جان هیک» را مطالعه کنند، نه ترجمه‌ی دست چندم آن که از آقای سروش به اسم تألیفات و نظریه‌پردازی عرضه می‌شود. (50520)
 
بابک
۱۳۸۶-۱۱-۱۷ ۱۶:۲۰:۰۲
به نام خدا

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود غیر از خدا هیچکس نبود.

یک درخت سیبی بود، باغبونش باهزار زحمت اون درخت را بزرگ کرده بود ،توی سرماهای سخت، توی گرماو بی آبی، بین علفهای هرز ،تازه بچه‏های شیطون هم به اینها اضافه کنید که مدام از در و دیوار باغ می‏پریدن داخل و از درخت بالا می‏رفتن و شاخه‏های درخت و می‏شکستن، بعضی‏هاشون هم روی تنه درخت با چاقو یادگاری می‏نوشتن ولی بالاخره درخت سیب قصه ما پر از شکوفه شد ،بعضی از شکوفه ها باهمون بادهای اول ریختن روی زمین ،بقیه اونها که تصمیم گرفته بودن سیب آبداری بشن تا وقتی این حس تو وجودشون بود که هنوز کال و نارس هستند همچنان محکم روی درخت بودن و رشد می‏کردن ،اما اونهایی که فکر میکردن رسیده و آبدار شدن بعضی‏هاشون گل چین شدن و رفتن که طعم وعطر سیب بودن رو به بقیه هم برسونن ولی خب بعضی‏های دیگه که اونها هم با بقیه سیب‏ها هیچ فرقی نداشتند و فقط به‏خاطر اینکه بیشتر رو به آفتاب بودن یک کمی لپ‏هاشون قرمزتر شده بود دچار آفت شدن، افتادن پای درخت و کرم گذاشتن.!

قصه ما به‏سر رسید ،فقط خدا می‏دونه کی به مقصد رسید. (50232)
 
مجتبی رجبیl
۱۳۸۶-۱۱-۱۷ ۲۱:۳۶:۵۲
در این زمینه به کتاب شبهات و ردود -التمهیدج1وج4 از تالیفات ایت الله معرفت رجوع شود.بحثهای مستدل ومناسبی در انجا مطرح شده است.
1:اگر قران زائیده نبوغ بشری باشد تحدی قران بی معنا خواهد بود
2:اگر قران نقل معنای مفاهیم تجلی یافته بر قلب پیامبر باشدتمام حساسیتهای صحابه در تدوین ان بی معنا خواهد بود

3:ایات سورهای شعرا192-قیامت16-اعلی6-طه114-با این ادعا مخالفت دارد. (50243)
 
محسن میرزائی
۱۳۸۶-۱۱-۲۰ ۰۱:۰۶:۰۵
چیست دین برخاستن از روی خاک -تارسد انسان به جان پاک.
البته پرداختن به موضوع وحی کاری عبث وبیهوده است.چون درک آن برای بشر امروز غیر امکان است.البته فارابی نیز به این نکته اشاره کرده است .تحت عقل بالمستفاد.
ابن سینا را می توان در این زمینه در حوزه عقول و به خصوص رساله عرفانی حی ابن یغضان نام برد.
اما همه انها بی فایده اند .بنده روش نقد ایت الله مصباح را به دلیل فلسفی وفقاهتی بودن نمی پذیرم.و همینطور روش آیت الله بزرگوار جوادی آملی را به علت عرفانی وگاها فلسفی .البته با رویکرد اقامه سنت وآیات.سروش را نمی توان به این مقاله بررسی کرد .واین روش ابتر سازی مقاله ایشان در سایت شما دور از جوانمردی واسلام است.امادر حوزه دین پژوهی به علت اینکه مساله ای -1- تاریخی 2- فلسفی 3- انسان شناسی 4- اساطیری 5-مکان 6- زمان7-عقل پیکره وآنالیز است8- روانشناسی ورفتارشناسی 9- تحلیل علی در حوزه زبان ساختاری 10- در مجموع موضوعی اساسی برای انسان است نمی توان با غیر متدولوژی شناخت.
حقیر در کتاب تاریخ ادیان(نوشته محسن میرزائی )و همچنین عقل آنالیز وپیکر بند شده 3- گناهکار 4- الحاد و... در این باره بحث کرد هام وچنانجه از بنده دعوت شود حاضرم بر نظریه نا پخته سروش نقد فراتر از همه بنویسم.(می توانید به وبلاگ نویسنده اراکی مراجعه نمائید.اما سروش را در حوزه 1- پراکسیس 2- جامعه شناسی دگرگونی واز این قبیل موارد بینا رشته ای باید شناخت.وسپس موارد پیش از تجربه و پس از تجربه در حوزه معرفت شناسی متولوژیک.سروش مقلد جان هیکوغیره نیست ایشان در رد پای آثار سورئال و.....نیز باید بررسی شود واین کار از عهده شما سیاسیون ساخته نیست.چه مصباح یا هر فرد دیگر سیاسی. (50318)
 
۱۳۸۶-۱۱-۲۰ ۱۴:۴۱:۵۵
خيلي ساده است
سخنان و جملات قصار پيغمبر را با قرآن مقايسه كنيم متوجه ميشويم كه نحوه بيان و انشا با هم متفاوت است پس نتيجه اينكه قرآن كلام خداوند است نه پيامبرالبته دلايل متعدد ديگر نيز مبين اين مطلب است (50355)
 
صادق
۱۳۸۶-۱۱-۲۰ ۲۱:۱۷:۱۰
من تمام کامنت هایی که ÷یرامون صحبت های اخیر دکتر سروش شده است را خواندم.
حقیقت این است که دکتر سروش فارغ از اعتقادات و نظرگاه هایش به دلیل مسائل متعددی که بعضی دست ایشان و بسیاری محصول زمانه است مورد بی مهری قرار می گیرند.
من خود از منتقدین دکتر سروش هستم ولی همیشه به کلام و نظر ایشان به دقت می نگرم چون می دانم مثل خیلی از تئوری سازان! امروز حرف ناپخته نمی زنند.
همان طور که از مجاهدات فکری اخیر آقای دکتر سروش می توان برداشت کرد راه درک تجربه وحی که مخصوص پیامبران است در نظر ایشان نگریستن با عینگ عرفان است.دکتر سروش پیامبران را عرفای بزرگ و بختیار می داند که تجربه ای عرفانی پیدا می کنند و آن تجربه را در اختیار امت خود قرار می دهند(برعکس خیلی از عرفای معمولی)
با توجه به نکته بالا قرآن حاصل این تجربه عرفانی است که حاصل از یکی شدن خالق و مخلوق(پیامبر) است.قرآن کلام پیامبری است که خود می گوید بشرم ولی چون به آن مقام وحدت عرفانی رسیده کلام او همان کلام خداست.این بی شک یک معجزه است ولی قرآن کدام یک از معجزات پیامبران را خارج از قوانین حاکم بر دنیای مادی ما میداند؟صحبت اینجاست که کلام اگر کلام است پس زمینی است پس محصور زمان است محصور علم زمانه هم هست ولی از آنجا که این کلام حاصل اتحاد پیامبر و خالقش است همان کلام خداست.
می بینید که مثنوی بعد از سالها هوز برای بشر امروز حاوی معارف غنی است حال مولا نا کجاو پیامبر کجا،در نتیجه قرآن با این توصیف دکتر سروش همچنان معجزه،همچنان کلام خدا و همچنان منبعی معرفتی برای بشر امروز و فرداست (50417)
 
۱۳۸۶-۱۱-۲۱ ۱۲:۵۵:۵۳
جناب سروش مواظب سوئ استفاده غربی ها از این مباحث کللمی خود باشند (50504)
 
هادی
۱۳۸۶-۱۱-۲۳ ۱۵:۲۶:۵۲
برای اینکه این شبهات پیش نیاید، خداوند پیامبر خود را از عوام و بی سوادان انتخاب کرد تا بعدها نگویند کلام خودت بوده.. (50670)
 
شهاب الدين يحيي ناصر شريفي
۱۳۸۶-۱۱-۲۳ ۲۱:۰۲:۰۴
با سلام . با اينكه اين حقير خود را در حد و اندازه اي نمي دانم كه بتوانم اظهار نظر كنم ، اما كج روي دوستان در تقبيح يا تشويق عقايد موجود باعث شد تا من هم به عنوان يك منتقد دكتر سروش عزيز چند خطي بنويسم. ابتدا امر عنوان كنم كه بنده تا كنون نديده ام كه دكتر سروش مطلبي را عنوان كنند و آبي هم به اسياب دشمن نريزند!‌ اين نكته و همچنين جو گيري و نان به نرخ روز خوري و بسياري آفات تقيه گون كه در ايشان مشهود است باعث شده تا حتي طرفدارانشان و اهالي انديشه كه از ديدي فرا عامي نيز برخوردارند به اين شخص به چشم \"نا خودي\" بنگرند. اما بگذريم از اين مساله كه موضوع بحث كنوني ما نيست . در خصوص مبحث اخير دكتر سروش بايد بيان كنم كه اگر ايشان از ابتدا به مساله قرائت پذيري قرآن رو مي آورد و آنرا بسط و گسترش ميداد شايد نتيجه بسيار بهتري ميگرفتند. ضمن اينكه علاوه بر بيان يك انديشه كاملا علمي و كلاسيك كه از طريق آماده سازي اذهان ، راه را براي بيان بقيه موارد اين چنيني هم باز ميكرد ، سبب ميشد تا اندكي مواضع ايشان هم روشن تر شود و افراد نتوانند با استناد هاي بي مورد به قران و حديث وي را مغالطه كار و كافر و سوفسيت و ... جلوه دهند. بنده نمونه اي را در تبسيط مقاله ايشان عنوان ميكنم كه شايد بتواند حدود بحث را كمي روشن تر كند ، هر چند كه من معتقد نيستم كه اين مباحث با اين الفاظ و الحان در محافل عمومي كه خواننده عامي دارد مطرح شود كه بايد ابتدا ساخته و پرداخته براي درك عمومي شده و سپس بيان گردند وگرنه ضررشان بيش از منفعتشان خواهد بود.
اگر به جاي جاي قران نگاه كنيم ، مساله اي را خواهيم ديد كه كمي سوال بر انگيز است. اينكه خداوند متعال در اغاز انزال قرآن ، به پيامبر دستور ميدهد \"اقرا\" ، اين سوال را در ذهن پديد مي اورد كه چرا به وي گفته شده \"اقرا\" يعني بخوان و گفته نشده \"اقلد\" ، يا \"اعلم\" يا هر مورد ديگري و سوال آنجاست كه خواندن از روي چه چيزي مد نظر بوده؟
نكته ديگر اينكه در جاهاي مختلفي از قرآن بيان شده كه قرآن يك \"كتاب\" است ، يك مجموعه \"صحف \" است ، يك \" قرآن \" يعني خواندني است. در حاليكه ميدانيم و منقول و مقبول است كه قرآن به صورت كتاب ،سالها حتي پس از فوت پيامبر جمع آوري شده . حال اينجا اين نكته بايد مورد عنايت دكتر و بقيه متفكران واقع شود كه چگونه مردم در طي سالها كه قرآن را سينه به سينه نقل مي كرده اند ، هنگامه خواندنش به يكديگر اقرا ميگفته اند و چگونه از آن به كتاب ياد ميكرده اند در حاليكه چنين امري به اعجاز كلامي قرآن در زمان \"كتاب نبودنش\" لطمه ميزده و از ديد مردم هم قابل قبول نيوده كه حفاظ مدام از كتاب و قرآن و قرائت صحبت كنند حال آنكه چيزي در ميان نبوده و مدام به آنان بگويند اقرا در حاليكه فرد مقابل در عجب ميمانده كه از روي چه بايد قرائت كند و اصلا منظور از كتابي كه نيست چيست؟! آنهم در تفكر سطح بين اعراب عمي و نفهم آن زمان !
اما‌ در پاسخ به شبهه بالا، دو جواب مطرح است ،‌اولي آنكه قرآن از ابتدا به عنوان لوح محفوظ نوشته شده بوده و پيامبر آنرا رويت كرده و براي مردم بيان نموده و مردم هم تنها آنرا طوطي وار حفظ ميكرده اند وانتقال ميداده اند كه در اين صورت بيان پيامبر تاثيري نمي توانسته در معني آن بگذارد چون خواندن از روي چيزي نمي تواند موجب ايراد خطاي انساني در آن شود مگر همان حالت بيان آيات كه دكتر هم از آن ياد كردند كه اين امر فقط تاثيرگذاري آيات را متفاوت ميكرده نه معني شان و برداشتي كه از آنها ميشده. چنين چيزي را ميتوان با گوش كردن يك موسيقي با دو سرعت اجراي متفاوت نشان داده و اثبات كرد. زيرا در هر دو يك بيان و معني به كار ميرود اما فقط ممكن است اثر شنيداري و احساس سطحي آن متفاوت باشد.
اما پاسخ دوم آنجا ناشي ميشود كه در يابيم و اثبات كنيم كه مساله قرائت و لغاطي همچون صحف و قرآن و كتاب و اقرا در زمان نقل سينه به سينه قرآن بين مردم، در متن آيات وجود نداشته اند ،چون در معني شنيداري ايجاد ابهام ميكرده اند .اما كاتبان موقع نگارش قرآن ، تغيير الفاظي در آن داده اند و مفاهيمي چون كتاب و قرآن و صحف را به متن قرآن افزوده اند كه اين امر در صورت صحت ، خطا پذيري قران از ديد ورود اشتباهات و دست بري هاي انساني را تاييد ميكند اما باز هم نه از جانب پيامبر كه از جانب كاتبان و حافظان.حال صحت و سقم اين ادعا و اثبات ان را ميتوان يك موضوع علمي و قابل كنكاش دانست زيرا مساله ي گذشت زمان و تاريخ است و انسان ها و خطا هاي آشكار، كه اين مهم را به محققان وا ميگذارم و رد ميشوم تا در فرصتي ديگر به مباحثه بنشينيم چرا كه خارج از حوصله اين پيام است. جالب تر انجاست كه دكتر عزيز سخن مولانا در خصوص پيامبر ، كه بيشتر مورد اتهام خطاي انساني و مكتبي است را در تاييد حرف هاي خودشان قبول دارند اما داعيه پيامبر در وحي منزل و بلامنازع بودن قرآن را نه!
در خصوص سطح درك پيامبر از قرآن و نسبت وي با زمانه و اثر اين دو بر بيان وي از قرآن ،عارض هستم كه قرآن كتاب تكاملي داروين يا يك تئوري علمي محض نيست كه مشمول تطور و تحول زماني شود! شايد بتوان آنرا با مثنوي و غزليات حافظ قياس كرد از آْن بابت كه مفاهيم عمومي فطرت انساني را مطرح ميكند و هر بار كه بازشان كنيم هر قسمتش براي هر زمان معنا دارد از اين رو تعجب ميكنم كه چگونه فردي هم چون دكتر سروش فطرت را با سنت هاي اجتماعي و مفاهيم علمي و اثر گذاري متقابلشان در رابطه با زمان ، اشتباه ميگيرد و بيشتر از آن تعجبم از آن دسته است كه قرآن را با كتاب علوم دبستان اشتباه گرفته اند و فكر ميكنند الان قرون وسطي است كه اگر با قران ثابت كرديم زمين گرد است معجزه كرده ايم و سعي ميكنند با اين بيانات آب دوغ خياري ثابت كنند قرآن يك \"كتاب علوم \" است! در حاليكه بايد اعجاز قرآن را در مفاهيمي همچون سايكو سوسايو لو‍ژي بررسي كرد و مساله \"عبرت گيري\" كه بسيار در قرآن هم مطرح شده نظر به همين اصل است چنان كه چنين شباهتي را در شعر مولانا نيز آنجا ميبينيم كه ميگويد : بشنويد اي دوستان ، اين داستان، خود حقيقت ، نقد حال ماست . بالواقع علوم اجتماعي در هر عصر و زمانه اي بسته به سطح برداشت افراد از \"متن موجود\"مشمول قرائت پذيري و علم تاويل هستند و از اين رو ديد پيامبر هرگز نمي توانسته اثري بر اصل موضوع قران به صورت يك كتاب از پيش نوشته شده ( به تعبير خود قرآن ) داشته باشد مگر در برداشت شخصي در اجراي آن كه اين هم باز بر ميگردد به اصل تاويل پذيري نه خطا پذيري!
به هر حال اين جانب ترجيح مي دهم كه اگر قرار است به اثبات وجود خطاي انساني در قرآن هم بپردازم ، انرا به نحو ي علمي تر نظير آنچه كه بالا بيان شد عنوان كنم ، نه اينكه كودكانه و به گونه اي كه ضررش براي مسلمانان بيشتر باشد و سودش براي دشمنانشان ،به بررسي بنشينم . به نظر بنده عقايد اخير دكتر سروش به دليل (شايد) كهولت سن بيشتر جنبه متهورانه به خود گرفته اند تا متفكرانه ! اميدورام كه ايشان با تجديد نظر در عمق مطالب مطروحه سعيشان در پرورش نسل اينده را عقيم نكنند و مصداق حبطت اعمالهم نشوند.دوستان و همچنين دكتر عزيز مي توانند در صورت تمايل با آدرس اي ميل بنده كه در پايين گذاشته ام مكاتبه و تبادل نظر كنند. آرزوي من سرفرازي همه متفكرين است. يا حق.
ynsharifi@hotmail.com (50693)
 
jalal taslimi
۱۳۸۶-۱۱-۲۴ ۲۱:۰۴:۳۸
mikhastam beporsam chera tozihe aghaye soroush ra dar een bare montasher nemikonid.bitarafi eghteza mikonad ke een kar ra bekonid. (50847)
 
نوروزشاد
۱۳۸۶-۱۲-۰۶ ۱۲:۰۱:۳۴
زحمت کشیده آدرس سایتی که این توضیح را در آن خوانده اید بگذارید ! اشکالی که ندارد؟ (51963)
 
عبدالله
۱۳۸۶-۱۱-۲۵ ۱۵:۴۶:۰۶
به نام خدا
1- بوعلی سینا استادی داشت که برایش نظرات معتزله و اشاعره در خصوص بحث حدوث و قدم قرآن را مطرح مینمود. پس از پایان بحث، رو به بوعلی سینا کرد و گفت: نظر تو در باب حادث و یا قدیم بودن قرآن چیست؟ بوعلی سینا گفت: این بحث به نظر من توطئة بنی امیه و بنی عباس برای سرگرم کردن اندیشمندان و قلع و قمع مخالفانشان بوده است. استاد وی متعجب شد و پرسید: چرا؟ بوعلی سینا جواب داد: در قرآن آمده که \"یسئلونک عن الروح . قل الروح من امر ربی\" روح قرآن که کلام خداوندی است ، برتر از روح بشر است. وقتی خداوند متعال میفرماید روح بشری از امور مربوط به خداوند است و منظور آن است که در آنچه فهم شما بدان نمیرسد مجادلة بیخود نکنید پس تبعاً روح قرآن نیز از همان مقوله یا بالاتر است و محل بحث و مجادله نیست.
2- اگر جناب سروش بفرمایند من در ذات قرآن بحث نمیکنم بلکه در صورت آن بحث کرده ام ، باید یادآور شد که حضرت محمد امین (ص) به تأیید تواریخ ، انسانی متواضع و فروتن بوده است و ایشان دستور داشته‌اند که بیش از طاقت خود در ارشاد و هدایت مردمان پافشاری ننمایند و لذا مواردی مثل مباهله را نیز فقط به امر خداوند متعال انجام می‌داده‌اند. اما در متن قرآن راجع به صورت قرآن نیز آیات صریحی وجود دارد که \"یأت به سورة\" را به مبارزه‌طلبی می‌خواند (آیات تحدی). چنین جمله‌ای نمیتواند از بیان شخصی پیامبر اسلام (ص) بروز نماید زیرا مسلماً پیامبر اسلام (ص) فروتنی و تواضع خود را در این مقوله به کناری ننهاده بلکه اطمینان قلبی نسبت به آن داشته است. میتوان یقین داشت که چنین اطمینانی ناشی از تسلط ایشان به زبان عربی نبوده بلکه ناشی از مبدأ صدور این متن بوده است که در ماورای ذات نبوی قرار داشته است.
3- نزول وحی و بروز الهام و درک عقلانی پیامبر گرامی اسلام (ص) از وحی، برای غیر پیامبران تجربه نشده است. لذا باید آنچه خود ایشان در این خصوص فرموده‌اند را نصب‌العین قرار داد. این نزول در هر شکل اعم از تصویر، دانش، صوت، کلمه و هر مقولة دیگر که بوده و حالات روحی همزمان و متعاقب آن، برای دیگران غیرقابل تجربه بوده است اما ایشان پس از نزول فزشتة وحی اغلب از عباراتی مانند: به من گفت، از جانب پروردگار فرمود، القاء کرد و نظایر آن استفاده نموده و نمیفرموند: چنین فهمیدم ویا اینطور استنباط کردم یا نظایر آن. فلذا ما نیز باید به گفتة پیامبر بزرگوار (ص) اکتفا کنیم.
4- دوباره حکایت بند اول فوق را بخوانید. از شما و هم از جناب سروش می‌پرسم که فکر می‌کنید دلیل جناب سروش از طرح چنین مقوله‌ای در چنین زمانی و با چنین کلماتی چیست؟ و از طرح آن چه نتایج و مقصود و منظوری حاصل خواهد شد؟ (50914)
 
وکیلیان
۱۳۸۶-۱۱-۲۶ ۱۰:۴۰:۱۸
راستش من با خواندن بحث های دکتر سوش یاد بحث «عقل در تاریخ» هگل افتادم. من فکر می کنم دکتر سروش که قائل به تمایز معرفت شناختی علم، فلسفه و شعر است و وحی را هم سنخ اعلای شعر می داند بیشتر در سرزمین اندیشه غربیان ایستاده است و استفاده او از عارفان شاعر از سنخ تفسیر به رای است. برای دگر بهتر تفاوت این دو دیدگاه خوب است بخش اول تاریخ فلسفه اسلامی هانری کربن که بررسی و شناسایی ماورا تاریخی بودن عقل می پردازد را مطالعه کنید. من نمی دانم چطور آقای سروش بین نگاه تکامل گرایانه اش و اندیشه شیعی و عرفانی که انسان کامل را متصل به عقل فعال -که طبعا غیرتاریخی است- می بیند، ممکن است نوعی شباهت بیابد. خدا ما را هدایت کند (50956)
 
رامینی
۱۳۸۶-۱۲-۰۱ ۰۱:۱۲:۳۰
تا بحال شده که فکر کنید این همه تناقضات موجود در ادیان را چگونه باید پاسخ گفت ؟ دین هم مثل باقی پدیده ها توسط انسان باید فهم ودرک شود تناقض - بخصوص اگر شخص متدین هم باشد - خیلی آزار دهنده است . باید یکنفر شجاعت پیدا می کرد و تئوری تدوین می کرد که با فکر انسان امروزی ، انسانی که دستاوردهای زیادی در قلمرو شناخت پدیده ها داشته نا متجانس نباشد . این تئوری همان است که از زبان دکتر سروش بیان شده .باید پذیرفت که برای شناخت دین چند راه بیشتر وجود ندارد :1- تجربه دینی 2- عقل اگر از این دو حال خارج شویم می رسیم به دین موروثی که ارزش آن بیش از یک قطعه قالیچه که از پدرمان ارث برده ایم بیش نیست .بیایید یکبار به عنوان انسانی بی طرف و طالب حقیقت متون دینی را مرور کنید مثلا همانطور که فلان کتاب تخصصی دانشگاهی را می خوانید ببینید به چه نتیجه ای می رسید ؟ (51491)
 
سعید احمدی قمی
۱۳۸۶-۱۲-۰۵ ۰۹:۴۸:۰۷
گفت روزي آن چراغ عقل و هوش
صاحب قبض و تكثر، آن سروش:

«وحي و قرآن غير يك الهام نيست
جز شعور شاعر و ايهام نيست

اين همه الهام، از نفس نبي است
نفس او مانند هر نيك و بدي است

وحي ايزد هيكلي بي‌صورت است
صورتش شعر نبي و نيت است

نفس او شكلي به قرآن مي‌دهد
شادي و غم، وحي را جان مي‌دهد

متن قرآن حاوي سهو و خطاست
ليك از بحث نبوتها جداست

آنچه او گفته به راه سايش است
بسته علمِ زمان و دانش است

خلق قرآن كار ذهن و سينه است
من نگويم؛ اين كلام شيعه است

حكم قرآن در بيان و در عمل
در تحول مثل يك ضرب‌المثل»

***** *****
زان ميان طفلي نژند و بي‌سواد
عاري از كبر و غرور و فيس وباد

گفت اي عبدالكريم خوبرو
ريزه‌خوار خوان نعمت‌هاي او

گر كه قرآن جز مثال شعر نيست
عاري از گودال سهو و بئر نيست

از چه رو ريز و درشت شاعران
با تمام قدرت و فن بيان

كافر و ترسا و جمله گبريان
شاعران سني و از شيعيان

در مقام فضل او حيران شدند
بهر يكتاييش، هم‌پيمان شدند

گر كه قرآن زاده نفس نبي است
نفس او هم مثل نفس هر كسي است

اين همه شعر و خطاب و متن نثر
در تمام روزگار و دهر و عصر

ذره‌اي از ارزش قرآن نكاست
بر حضيض ننگ شد هر آن كه خاست

گر شده قرآن چو شعري در حوار
بر تحدي آيه نقضي بيار

گر نزاعي نيست بين شيعيان
بهر مخلوقيت قرآن، بدان

قصدشان ذات خداي سرمد است
اينكه قرآن خلق يكتا ايزد است

گر كه حكم نص قرآن نسبي است
بي‌حساب و از امور حسبي است

تابع فرهنگ قوم و كشور است
مثل يك ضرب‌المثل يا كمتر است

هيچ پنداري كه اين قول سخيف
ضربه‌اي فني است بر تو از حريف

گر كه قرآن اينچنين بي‌جان شود
لاجرم نقص تو صدچندان شود

گر همه گويند آيين سروش
بسته فرهنگ قوم است و چو قوش

هر زمان چون مي‌پرد از شاخه‌اي
نيست بهر قدر او پيمانه‌اي

هر كسي تفسير حرفت چون كند
داد تو درآرد و مجنون كند

پس تو فرمان هوي چاكر نباش
قول حق و منطقي منكر نباش (51837)
 
نوروزشاد
۱۳۸۶-۱۲-۰۶ ۱۱:۵۶:۰۳
دکتر ظاهرا در معنای «تنزیل» دچار سردرگمی شده است ! چرا که او اساسا به وجود «حقیقت مطلق» باور ندارد! اگر داشت ، «تنزیل این حقیقت» به زبان بشری از سوی خالق آن مفاهیم و خالق این بشر، به گونه ای که به اساس آن حقیقت لطمه ای وارد نشود ؛ کار سختی در نزد ایشان نبود! شاید تناقض دیگری در ذهن ایشان مانع آن باشد که بتواند بین برداشتهای متفاوت انسانها از اسلام و نجات آنان در آخرت جمع نماید! ( همان که کنه صراطهای مستقیم وی است ) و آن این که حقیقتا حوزه «حق» و«نجات» از هم جداست ! نجات همیشه و همه جا ناشی و زائیده حق نیست . بلکه زائیده تکلیف است و حوزه تکلیف در لا یکلف الله نفسا الا وسعها محدود شده و خدای خالق و حکیم و عالم به توانائیهای مخلوق خود ( از جمله توانائی های متفاوت او در درک حق) از قرار دادن راه نجات در حقیقت خودداری نمود و راه نجات را به جای «حق پویی» در «حق جویی» قرار داد یعنی عبور از عمل به نیت ها! و او بر نیت ها آگاه است . لذا چه بسا انسانی که ظاهرا بر سبیل حق می رود و عمل می کند و حتی بر معیار های آنچه حق مطلق ( در نزد خدا) است گام بر می دارد ولی از آنجا که دل در گروی حق ندارد( حقیقت جوی واقعی نبوده و بلکه شهرت طلب یا ریا کار و یا ... بوده ) نجات نمی یابد و بعکس او انسان دیگری باشد که حقیقتا حق جو بوده ولی حق را نیافته ( مثل بسیاری از مردم) و با این حال بر همان مقداری که از حقیقت یافته است عمل کرده و دلخوش بوده ، چنین کسی قطعااز نجات یافتگان است به تصریح مکرر قرآن ! پس دکتر ابتدا اساس دیوار فکری خود را صاف نهد تا زمانی که این دیوار به سمت ثریا میل می کند نیاز به چنین زائده های ناجوری پیدا نشود. آخر پاسخ این سوال را باید از دکتر پرسید که اگر قرآن را حقیقتی محدود به ظرف پیامبر و از جانب خدا می داند ، پس این چه حقیقتی است ( حتی در زمان حود پیامبر) که در درونش اتصال خود به پیامبر را نفی می کند؟و یکسره آن را از جانب خدا می داند؟ چنین گفتار تناقض آمیزی از سوی دکتر بزودی با مقاله دیگری رفع تناقض خواهد شد: و آن نفی دین و خدا و ارتباط خدا با بشر است . (51962)
 
علی عارفی
۱۳۸۶-۱۲-۰۶ ۱۲:۳۸:۰۵
بنده دکتر علی عارفی مدیر گروه معارف والهیات دانشگاه ازدوستان سابق سروش واز شاگردان بزرگ استاد علوم قرانی حضرت ایه الله معرفت وحضرت ایه الله جوادی املی مقاله ای علمی در ردبیانات اقای سروش در حال نگارش هستم .انشا الله به زودی به اتمام می رسد.ومنتشر می گردد. در مسائل علمی شتابزدگی وعوام زدگی اشتباه است.کاربران محترم لطف بفرمایند حوزه هزار ساله علمیه و... رامتهم نفرمایند. (51971)
 
امین
۱۳۸۶-۱۲-۱۵ ۱۰:۲۱:۴۵
قرآن کلام خدا و چراغ راه هدایت انسانه می باشد. در طول دوران های گذشته بسیار خواستند افتاب خورشید حقیقت را با لگدکوبی خاموش کنند غافل از اینکه آفتاب را خاموشی نمیباشد پرتو آن از قدم هایشان فراتر میباشد و دوباره اشکار می شود. حال اقای سروش بداند که همان خدایی که قرآن را از تحریف حفظ نموده از همه ی این ادعا های کذب نیز حفظ خواهد کرد.
انا نحن نزلنا الذکر وانا له لحافظون.
و آقای سروش شما با تکیه بر سخنان شاعران که
1 معصوم نیستندو 2 در بند قافیه و وزن و عروضو... در بندند و3 استعداد در کنار هم قرار دادن کلمات دارند .ولو بدون علم
استدلال میکنید و قرآن دریای علم را رد می کنید
با ایات قرآن بر میگردم .اگر خدا بخواهد. (52805)
 
محمد
۱۳۸۶-۱۲-۱۶ ۰۱:۳۶:۲۸
با عرض اذب به ساحت مقدس رسول گرامی اسلام و ارادت به همه دوستداران ان حضرت . من تصور میکنم که مباحث علمی باید در فضای خود بحث و منشر شود و بین عالمان دینی بحث و مناظره گردد و نتیجه ان به زبان عوام الناس منتشر و برای سایرین مورد استفاده قرار گیرد و از طرفی امید دارم علمای ما از زبان من که نسبت به انها جاهل حساب میشوم این پند را که از روی خیر خواهی عرض میکنم به یاد داشته باشند که مبادا علم . تحقیق . مطالعه . شاگردان . وبلاگ . تعریف و تمجید و انتقاد حجابی شود و حقیقت قران و اسلام بر روی شما ببندد و شما عزیزان را مسیر اصلی باز دارد . ما مامور به تکلیف هستیم و رشد و بالندگی . که او امد برای تکمیل و تعالی اخلاق . اگر بیان و دیدگاه منتشره سروش و یا هر کس دیگر به نظر جمیع علما غلط بود قطعا دین کامل و مذهب تشیع به جا مانده از امام صادق برای ان راه حل دارد و راه ان نیز نزد عالمان محفوظ است و من که تابع و پیرو ( شیعه) هستم نیز ان دیدگاه را میپسندم چرا که به کامل بودن این ائین اعتقاد دارم و دیگر روی روشهای ان انقلت نمیگذارم . چگونه بود اصحاب امام حسین (ع) و یاران زمان جنگ امام (ره) بی سوال جان و مال و فرزند خود را بخشیدند و انقلتی نیز نداشتند . شما از هبه نفس بالاتر سراغ دارید ؟ من مثل خیلی از شما عزیزان عالم دینی نیستم که عالمی به علوم فنی و مهندسی هستم ولی در محیطی رشد کرده ام که گفتند اسلام عزیز است و بالاتر از ان نیست و تبلور اسلام عزیز نیز حوزه است که در طی قرون در ان نسبت به تمامی محیطها کمترین در صد خطا و انحراف بوده است . والسلام . (52897)
 
۱۳۸۶-۱۲-۲۶ ۰۸:۱۴:۵۲
لطفا مطلب فوق را که درباره شاهنامه و قران است و توسط خود بنده نوشته شده حذف بفرمایید. زیرا نیاز به اصلاح است. (54078)
 
هادی
۱۳۸۶-۱۲-۱۶ ۰۹:۰۱:۵۲
وقتی مطلب رو خوندم و نظرات رو دیدم و مجازاتهای احتمالی برای دکتر تو ذهنم چرخید یاد اون بیت حافظ افتادم که :

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
دکتر حرفات درسته اما خودت گفته بودی نباید ایمان عوام را برآشفت .
شما حتما خودت می دونی که باید حرف رو می زدی یا نه ولی خب دمت گرم حرف آخر رو زدی . بخاطر این شجاعت و پایمردی در راه ، ازت ممنونم . مرسی (52911)
 
محسن
۱۳۸۶-۱۲-۱۶ ۱۸:۲۳:۵۲
بسمه تعالی
به نظر من هر کس که بدون غرض وحتی بدون سرمایه فکری عمیقی این بیانات را بخواند به راحتی تشخیص می دهد که آقای سروش علاوه بر اینکه هیچ گونه استدلالی برای ادعا های خویش عرضه نکرده سخنانش دارای تناقضات اساسی است. (52954)
 
شهاب الدین رهنما
۱۳۸۶-۱۲-۱۷ ۱۲:۲۰:۱۹
به همه نیک اندیشان سرزمین سلام
در خصوص نظراتی که جناب دکتر سروش می دهند باید بگویم که ایشان هنوز خود در زمین و آسمان سرگردانند و خود هنوز نمی دانند کدام سخنشان درست و کدام سخنشان نادرست است ! چرا که چندی که از بیان سخنی از ایشان می گذرد خود سخنی می گویند که سخن پیشین را نقض می کند !
یک کم اگر به صحبت های سروش از آغاز تا کنون دقت کنیم سرگردانی دکتر عزیز را بیشتر خواهیم دید و فهمید !
موفق باشید (52988)
 
۱۳۸۶-۱۲-۱۸ ۱۸:۲۳:۴۸
سروش کسی است که همه زندگیشو صرف تحقیق علمی راجع به اسلام کرده و من فکر میکنم اگه کسی میخواد انتقاد کنه بهتره علمی و مستند باشه. با صادر کردن حکم تکفیر از نوعی که مجید مجیدی کارگردان سینما صادر کرده نمیشه نظر سروش رو رد کرد. (53066)
 
مجتبي
۱۳۸۶-۱۲-۲۰ ۰۹:۱۵:۵۵
حكم تكفير آقاي مجيدي بر مبناي عقيده ي مولانا بود عزيز دل (53259)
 
بي نام
۱۳۸۶-۱۲-۱۹ ۰۹:۴۱:۳۰
1-وحي و امر و روح از منظر قرآن اينهماني دارند
2-وحي ذومراتب است
3-مراتب وحي عبارتست از غريزه الهام هنري روياي صادقه وحي معهود
4-وحي قرآن دومراتب است مرتبه نازل اش روح الامين و مرتبه بالايش روح القدس و لوح محفوظ است
5-نوح محفوظ كلي جامع فرا تاريخي وغير زباني وناظر به تمام اعصار است
6-قرآن تنزيل لوح محفوظ است تنزيلي عصري تاريخمند وزباني
7-قرآن مجموعه پاسخ هايي به پرسش هاي عصر نزول است
8-پرسش هاي امروز تا حدودي كه ثابت باشد پاسخ اش همان هاست
9-حدود و قصاص وديات پاسخ به پرسش جرم در نظام قدرت ابژكتيو بود
10-اكنون نظام قدرت سوبژكتيو است و آنچه واقعا (واقعيت فرهنگي و عرفي) وجود دارد بزه و بزهكاري است نه جرم با تعريف سنتي و پاسخ اين پرسش امروزه مراقبت است نه مجازات و اين پرسش جديدي است
11-حدود و قصاص و ديات امروزه موضوعا منتفي است
12-بسياري از مسائل ديگر اسلام به همين نحو است و نيازمند بازنگري و تميز لذا فقه رسمي مغلوط است و بايذ بازنگري شود (53116)
 
۱۳۸۶-۱۲-۱۹ ۱۴:۵۱:۴۰
اگر حتی کسی بخواهد این بیانات دکتر سروش را بپذیرد به خاطر عدم وجود حتی یک \"استدلال\" ممکن نیست.
ممکن است بگویید شما باید همه کتابهایش را خوانده باشید! بعد نظر بدهید.
آخر این چه صحبتی است که در کتاب مستدل و قابل قبول و در مصاحبه بی استدلال و غیر قابل پذیرش. (53186)
 
ميرزا گلپايگاني
۱۳۸۶-۱۲-۱۹ ۲۲:۳۹:۰۷
ترديدي نمي توان داشت كه برخي از آيات قرآن با دانش هاي جديد بشري سازگاري ندارد. تفسير اين آيات را به گونه هاي متفاوتي كرده اند. دكتر سروش سبب را ناآشنايي پيامبر به دانش هاي جديد مي داند و اين هرچند قابل انكار نيست. اما به سختي بتوان گفت كه اين عامل سبب شده است كه پاره اي از آيات قرآن با دانش هاي جديد ناسازگار باشد. مگر صريح قرآن نيست كه خدا بسياري از چيزهايي را كه پيامبر نمي دانسته است، به او وحي كرده است؟ چه اشكال داشت كه موارد محل بحث نيز به آن حضرت وحي مي شد؟
به نظر مي رسد، پاسخ صحيح اين است كه گفته شود، سبب واقعي اين بوده است كه نه خدا و نه پيامبر نمي توانستند، خارج از درك و فهم مخاطبانشان در عصر نزول سخن بگويند. مشكل كار ناتواني خدا و پيامبر نيست. مشكل ناتواني مخاطبان از درك و پذيرش است. در روايت است كه نحن معاشر الانبياء امرنان ان نكلم الناس علي قدر عقولهم: ما انبياء مأموريم كه با مردم به اندازه دركشان سخن بگوييم. اگر واقعيات به مردم گفته مي شد، آنان كافر مي شدند و پيامبر را دروغ مي خواندند. براي مثال اگر گفته مي شد كه جنيان به گونه اي شما از درك آن عاجزيد، از گرفتن اخبار آسماني ممنوع شده اند، پذيرش آن مشكل بود. خدا براي تقريب به ذهن فرمود: جنيان با شهاب هاي آسماني از گرفتن اخبار آسمان منع شده اند.
http://goftoman.parsiblog.com/ (53223)
 
۱۳۸۶-۱۲-۲۰ ۰۸:۵۰:۱۱
ببینید عزیزان هدف از کلیه این منازعات و بحث ها و ... آنهم در حد کسانی مثل دکتر و ... (به نظر من) فکر نمی کنم چیزی جز رسیدن به کمال و وصال به یار باشد ، حالا در این میان (راههای رسیدن به خدا به اندازه تعداد ادماست) هم اقای سبحانی (اون دنیا) اجر دارن و هم دکتر چرا؟ چون بعد از تلاشهایی که انجام دادن به این نتیجه هم رسیدن ولی خسران واقعی مال من و شمایی استکه حکم تکفیر را به همین راحتی آنهم به چه کسانی آنهم از روی چه جیزی تعصب، کم فکری و یا .... هرچی
پس بهتره نظر رو بشنویم و از آن برای بیشتر شدن عشقمون استفاده کنیم ولی با لطافتی که من از دکتر سراغ دارم فکر نمی کنم نظاتشون زیز نظر استکبار جهانی ! و یا از راه بدر کردن من و شما ویا مخدوشکردن چهره اسلام و قران و وجود مقذس پیامبر باشد
بهتره به حرفاشون با تامل بیشتری یکبار دیگه از اول بخونیم
در هر صورت باید بعضی از چیزهارو یواش یواش قبول کنیم(کنید) مثل فقه پویا - مسایل مطرح شده در حدود و مسایل زن و غیره...
nano.galaxy@gmail.com (53257)
 
علي
۱۳۸۶-۱۲-۲۰ ۰۹:۱۶:۳۸
جايگاه عصمت پيامبر در نظر دكتر سروش راجع به وحي كجاست؟ (53260)
 
م
۱۳۸۶-۱۲-۲۰ ۱۷:۰۱:۳۹
با سلام
به نظرم لازم است ایشان تمام ادعاهای خود را در چند اصل کوتاه قابل پرینت در یک صفحه آچهار اعلام نمایند. ابتدا تعاریف و فرضیه ها را بگویند. سپس ادعاها را به صورت قضیه اثبات پذیر اعلام کنند.
اگر اندیشمندی نتواند حرف خود را خلاصه کند حقش ضایع خواهد شد و دیگران را نیز گمراه خواهد کرد.

زیر سوال بردن آسان است، پیچاندن مردم از آنهم آسانتر
اگر حرفی برای گفتن هست، شفاف لطفا (53326)
 
۱۳۸۶-۱۲-۲۰ ۲۰:۰۶:۵۶
سروش انسان بزرگي است و حرفهايش به نقد منصفانه ميخواهد (53337)
 
محمد
۱۳۸۶-۱۲-۲۰ ۲۰:۰۷:۴۰
در حبس گمان
سروش اسطوره ی خیا لات رنگین ما بود در سالهای 60 و70 هنگامی که از شراب سخنان او سرشار می شدیم از ایمان از عشق و از خدا. سخنان او در ان سالها چونان اب حیاتی بود که تشنگان دانائئ و معرفت در فضای تنگ و بی طراوت ان روز ها به دنبال ان بودند. اری ما مشتریان متاع ایمان بودیم واو به رایگان دراختیارمان می گذاشت........
او در سلسله سخنرانی های نامه امام علی به امام حسن گوشه ی چشمی به ولایت فقیه انداخت. ودر اصفهان از خط قرمز سخن گفت و علمای بزرگ را از تقدس کاذبی که به دورشان کشیده بودند پاک کرد.واینچنین بازی خویش اغاز نمود .بازی که نطفه اش در قبض وبسط بسته شده بودو با گذشت زمان پا می گرفت و می بالید.در ان سالها حجه الاسلامی حکومتی در سخنرانی در اصفهان از دانشگاهی ریش داری گفت که مغز جوانان را به ظرافتی تمام به انحراف وتباهی می کشاند واز در امدن صدای ان در اینده خبر داد . وما سخت براشفتیم ونامه ای بالا بلند در حمایت از دکترنگاشتیم و مودبانه ایشان را ازاین تخریب بر حذر داشتیم .و صد البته به نفرین ایشان در بالای منبر مبتلا شدیم.
باری باید دیر زمانی می گذشت تا شاهد حقیقت از پس پرده سر بیرون کند ومحک تجربه یکی را به حبس گمان گرفتار سازد و دیگران را به وادی حیرتی پشت به دوست در اندازد.
سروش در گام بعدی خد نگ خویش به سینه عصمت امامان فرو کرد و پیامبر را یکه وتنها بر صدر نشانید .اما این پایان ماجرا نبود.اکنون ودر زمان حاضر قرعه فال به نلم پیامبر افتاده است.سروش که در خشیت نامه ی قران .قران را خالی از نفحات عشق خوانده بود و در پدیده ی پیامبری بزرگانی مانند حافظ ومولانا( کسانی که خود را یکسره وامدار قران می دانند) را نه مفسران قران وبهره وران از دریای ان که افزاینده گان به معرفت دینی خوانده بود.ودر بسط تجربه ی نبوی کلمات وحی را ساخته ی ذهن پیامبر والبته در پی تجربه ی عمیق روحانی او دانسته بود اکنون گامی بلند تر زده است وبه خطا کاری پیامبر رای صادر نموده است
و ناگفته پیداست که مقصد بعدی ما کجا خواهد بود.
واما سوالات بی پاسخی که همچنان ذهن را می ازارد
1اگر قران نه سخن خداوند که سخن پیامبر است اولین انگشت اتهام متوجه شخص پیامبر خواهد بود چرا که ان همه ایاتی که به ظاهر سخن خداوند اند وخداوند خود در انها سخن میگوید(مانند ایاتی با ضمیر ما خلقت ...انا عرضنا....و... ).را پیامبر به دروغ وحیله تغییر ضمیر داده است .تا سخنش پذیرفتنی گردد.به قول مولانا که انس با او را وامدار سروشیم وسروش از او در اثبات سخن خویش خرج می کند ومثال بحر وکوزه را که در کلام مولانا ربطی به پیامبر ندارد وام م کرده است : گرچه قران از لب پیغمبر است هر که گوید حق نگفته کافر است. ,واز قران بخوانیم ...لو تقوّل علينا بعض الاقاويل لاخذناه منه باليمين ثمّ لقطعنا منه الوتين»
2جدا کردن ایات قران وبعضی را مشمول خطا دانستن وبرخی را عاری از خطا دانستن بر اساس چه مبانی صورت می پذیرد( وحی در مسایل صرفاً دینی مانند صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت خطاپذیر نیست. آن‌ها می‌پذیرند که وحی می‌تواند در مسایلی که به این جهان و جامعه‌ی انسانی مربوط می‌شوند، اشتباه کند. آن‌چه قرآن درباره‌ی وقایع تاریخی، سایر ادیان و سایر موضوعات علمی زمینی می‌گوید، لزوماً نمی‌تواند درست باشدد).قبول این سخن به متزلزل کردن بنای قران خواهد انجامید چراکه میتوان این سوال را از دکتر سروش پرسید که این تفکیک از کجا امده است و اگر خطا در کلام پیامبر راه دارد همه یسخنان ایشان می تواند بالقوه مشمول این قانون قرار بگیرد
به نظر میرسد هدف تخریب است و گام بعدی به صفات خداوند، حیات پس از مرگ و قواعد عبادت هم خواهد رسید وخدا را هم در خواهد نوردید. (52984)
 
رضا. ب
۱۳۸۶-۱۲-۲۱ ۲۲:۲۶:۴۲
به نام او كه محيط به همه عالم است و هيچ عالمي (حرف سوم به كسره) بر او او محيط نيست.
يكي از دلايلي را كه براي عقب ماندگي ملل اسلامي در علوم ذكر مي كنند، سرگرم شدن دانشمندان مسلمان به شبهات وارد بر دين است.
شبهه ي وارده از جانب آقاي(دكتر!) سروش چنان به نظرم سست است كه جاي نقد و بررسي نگذاشته است. جالب است بگويم من هم زماني مانند جناب دكتر فكر مي كردم ادبيات قرآن ادبيات پيامبر است.
ميدانيد چه موقع اين گونه فكر مي كردم؟ زماني كه 14 سال بيشتر نداشتم و درباره ي معجزات لفظي قرآن هيچ نمي دانستم. زماني كه نمي دانستم كه: اثبات شده است در قرآن هيچ دو كلمه ي مترادف وجود ندارند. زماني كه نسبت به قرآن جاهل بودم.
به نظر من آقاي دكتر! هم چنين شرايطي دارند. جهل نسبت به قرآن كه به جهل مركب تبديل شده است.
تفاوت اين است كه ايشان را دكتر مي خوانند كه باعث شده هر نظر ابلهانه اي را به شكل يك تئوري انديشمندانه بيان كنند.
من اگر به جاي آقاي دكتر بودم فقط اين آيه از قرآن را ميخواندم: درباره ي چيزي كه به آن علم نداري سخن مگو. (53503)
 
Ehsan
۱۳۸۶-۱۲-۲۲ ۱۳:۲۱:۵۴
Hey Hey

what`s it all about ?!
I was stunished by such ridiculous nonsenses uttered by someone who is considered to be the most learned man in the last decades of Islamic philosophy!
I have to admitt that he doesnt understand anything from philosophy and poetry.
and to put it more plainly :

Dear Soroush ,

You would better have studied in your own field of sudy , I mean biology
you are not the man of Philosophy ..
you`d better ... (53543)
 
مریم
۱۳۸۶-۱۲-۲۶ ۱۲:۳۷:۰۲
من منظور دکتر سروش را فهمیدم و با خواندن بعضی از کامنت ها متوجه شدم که دوستان هنوز منظور ایشان را درک نکردند. مثل کسانی که می گویند اگر قرآن زمینی هست پس چرا کسی نتونسته مثل آن را بیاورد و ...
اصلا بحث سر این نیست که قرآن را یک انسان آورده
اما سوال من از دکتر سروش این است:
من شخصا نظریه ی شما را قبول ندارم.در بسیاری از سوره ها می بینیم که سوره ای و یا آیه ای با کلمه ی \"قل\" شروع می شود. وقتی خدا به پیامبر قرآن را بوسیله ی وحی نازل می کند و یا الهام می کند پیامبر هم بدون هیچ گونه تغییری این جملات را بیان می کند. یعنی حتی کلمه ی \"قل \" هم تغییر نمی دهد و یا حذف نمی کند.خدا می گوید به مردم بگو و پیامبر آن جمله را بدون تغییر می آورد.و می گویید به مردم بگو.نه اینکه فقط دستور را بگوید.حتی قل اولش هم می آورد.و اینکه در آیه ای داریم که خدا به پیامبر به عزیزترین بنده اش ، می گوید که >
پس اصلا قرار نیست کوتاهی در ابلاغ حکم بشود. (54167)
 
پویا
۱۳۸۶-۱۲-۲۶ ۱۴:۱۱:۰۳
سلام. خوب من با خواندن صحبت های جدید دکتر سروش بسیار امیدوار شدم. چون خودم در 16 سالگی به این نتایج رسیده بودم! آن هم با مطالعه و تحقیق و تفکر. متاسفانه استدلال های بعضی از دوستان بسیار پیش پا افتاده و تاریخ مصرف گذشته است و حتی کودکان را هم قانع نمی کند. بنابراین بهتر است به جای داد و فریاد و تعصب ، از قدرت اندیشه ی خود نهایت استفاده را بکنیم. موفق باشید. (54192)
 
مهدی فرضی
۱۳۸۷-۰۱-۰۲ ۰۱:۱۸:۳۱
حیف از این فضل که صرف ره بطلان گردد
عالم دهر سوار خر شیطان گردد (54679)
 
مهدی ن
۱۳۸۷-۰۱-۰۵ ۱۳:۱۰:۵۵
در زمانی نه چندان دور حافظ و خیام نیز متهم به خر سواری شیطانی بودند....... (54870)
 
۱۳۸۷-۱۲-۱۳ ۰۰:۴۹:۱۹
تا آن‌جا که من می‌دانم چند تن از نویسندگان معاصر، حافظ و خیام را نامسلمان دانسته بودند و آن‌ها را به خود متصل کرده بودند. وگرنه دیوان حافظ همیشه در نزد مسلمانان ایرانی، با قرآن همراه بوده است.
برای اطلاع بیشتر:
* http://farsnews.net/newstext.php?nn=8507180571
* کتاب « عرفان حافظ (تماشاگه راز)» شهید مطهری
* http://ahmadshamlu.blogfa.com/post-3.aspx (107197)
 
۱۳۸۷-۱۲-۱۳ ۰۱:۴۸:۱۶
تا آن‌جا که من می‌دانم چند تن از نویسندگان معاصر، حافظ و خیام را نامسلمان دانسته بودند و آن‌ها را به خود متصل کرده بودند. وگرنه دیوان حافظ همیشه در نزد مسلمانان ایرانی، با قرآن همراه بوده است.
برای اطلاع بیشتر:
* http://farsnews.net/newstext.php?nn=8507180571
* کتاب « عرفان حافظ (تماشاگه راز)» شهید مطهری
* http://ahmadshamlu.blogfa.com/post-3.aspx (107201)
 
۱۳۸۷-۰۱-۰۴ ۱۵:۳۲:۵۴
مزده به عبادت کنندگانی که همه سخنها گوش دهند و بهترین ان را بر گزینند. (54773)
 
AKJF
۱۳۸۷-۰۱-۱۰ ۰۴:۲۳:۲۸
من کاملاً با نظر استاد موافق هستم و به هزیزان پیشنهاد می کنم معنی آیات قرآن را یکبار بخوانند (55242)
 
مهدی
۱۳۸۷-۰۱-۳۱ ۱۵:۴۲:۲۷
لطفا خواهش میکنم علمی درباره ی اینگونه مسائل صحبت کنیم.وعوامانه برخورد نکنیم. (58260)
 
AKJF
۱۳۸۷-۰۱-۱۰ ۰۴:۲۴:۴۶
متأسفانه حدود 80 درصد عزیزان مسلمان از معنی ایات قرآن بی اطلاع می باشند (55243)
 
ناشناس
۱۳۸۷-۰۱-۱۰ ۲۲:۱۲:۴۶
به نام خدا
توجه داشته باشيد خوانندگان محترم اولآ اينكه خداون بارها در قرآن كريم متذكر شده كه اين قرآن قول شاعر نيست وثانيا اينكه وان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا فاتو بسورت مثله ودعو شهداءكم من دون الله ان كنتم صادقين (55310)
 
مهدی فرضی
۱۳۸۷-۰۱-۱۱ ۰۶:۳۷:۳۱
اگر اشتباه نکنم خدا در آیه ای پیغمبر رو مورد خطاب قرار می دهد که مضمونش این است:
\"ای پیغمبر اگر آیه ای که به تو وحی می شود تغییر دهی رگ دستت را می زنیم...\"
از دوستان می خواهم اگر ازشماره سوره و آیه ضمون گفته شده درسطر بالا اطلاع دارند ونیز متن آیه را ارائه دهند تا اشتباهی صورت نگیرد.
جناب آقای سروش،اگر احساس روحی یا برداشت شخصی پیامبر از الهام درونی در نحوه شکل گیری آیات قرآن تاثیر داشته باشد پس چرا خدا این آیه سنگین را مطرح کرده آیا این بدین معنا نمی باشد که خدا به هیچ کسی حتی پیامبر اجازه دخل و تصرف درآیات خود نمی دهد. (55320)
 
مهدی
۱۳۸۷-۰۱-۱۲ ۱۶:۴۶:۱۶
منظور شما سورة الحاقة آیات 38 تا 46 است:
(فَلا أُقْسِمُ بِمَا تُبْصِرُونَ) (38)
(وَمَا لا تُبْصِرُونَ) (39)
(إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ) (40)
(وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَاعِرٍ قَلِيلاً مَا تُؤْمِنُونَ) (41)
(وَلا بِقَوْلِ كَاهِنٍ قَلِيلاً مَا تَذَكَّرُونَ) (42)
(تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ) (43)
(وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ) (44)
(لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ) (45)
(ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِينَ) (46)
بدیهی است که پیامبر مدعی بود که قرآن از جانب خدا بر وی نازل می شود. آیات زیر شواهد دیگری هستند بر این مدعا:
اين كه نمی تواند از پیش خود، قرآن را تبدیل کند:
(وَإِذَا تُتْلَى عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا بَيِّنَاتٍ قَالَ الَّذِينَ لا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَيْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِي إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَى إِلَيَّ إِنِّي أَخَافُ إِنْ عَصَيْتُ رَبِّي عَذَابَ يَوْمٍ عَظِيمٍ) (سورة يونس: 15)
اين كه وای بر كساني كه از پیش خود چیزهایی می گویند و به خدا نسبت می دهند:
(فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ) (سورة البقرة: 79)
اين كه كيست ظالم تر از کسی که ادعا کند خدا به وی وحی می کند در حالی که واقعا چیزی به وی وحی نمی شود:
(وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ قَالَ أُوحِيَ إِلَيَّ وَلَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ وَمَنْ قَالَ سَأُنْزِلُ مِثْلَ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَوْ تَرَى إِذِ الظَّالِمُونَ فِي غَمَرَاتِ الْمَوْتِ وَالْمَلائِكَةُ بَاسِطُو أَيْدِيهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَكُنْتُمْ عَنْ آيَاتِهِ تَسْتَكْبِرُونَ) (سورة الأنعام: 93)
این که جبریل قرآن را بر وی نازل کرده:
(قُلْ مَنْ كَانَ عَدُوّاً لِجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ مُصَدِّقاً لِمَا بَيْنَ يَدَيْهِ وَهُدىً وَبُشْرَى لِلْمُؤْمِنِينَ) (سورة البقرة: 97)
اين كه اين قرآن از شخص الله است:
(وَمَا كَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ يُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ الْكِتَابِ لا رَيْبَ فِيهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ) (سورة يونس: 37)
(قُلْ أَيُّ شَيْءٍ أَكْبَرُ شَهَادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِيدٌ بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَأُوحِيَ إِلَيَّ هَذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَكُمْ بِهِ وَمَنْ بَلَغَ أَإِنَّكُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْرَى قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّمَا هُوَ إِلَهٌ وَاحِدٌ وَإِنَّنِي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ) (سورة الأنعام: 19)
اما نکته در اینجا است که هنگام صحبت از صحت و سقم اصل قرآن نمی توان شاهد مثبت از خود قرآن آورد، اما برای رد آن می توان تناقضات آیات با دیگر آیات و یا با واقعیات مسلم علمی نشان داد.

این که اگر قرآن از نزد غیر خدا بود در آن اختلاف زیادی یافت می شد:
(أَفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلافاً كَثِيراً) (سورة النساء: 82)
اين كه انس و جن به پشتیبانی هم قادر بر آوردن چنین قرآنی نیستند:
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً) (سورة الإسراء: 88)

لطفا اگر فردی پاسخ سؤال زیر را دارد جواب دهد:
کلیه ی مسلمین اعتقاد دارند که پیامبر در شنیدن وحی و گفتن آن به مردم معصوم بود. انسان ها و حتی جن ها قول پیامبر را بی واسطه می شنیدند. امروزه با گذشت 14 قرن از آن روزگاران ما تنها به نوشته های قرآنی دسترسی داریم. اتکای به قرآن مکتوب امروزی، شرط عصمت کاتبین وحی از نظر شنیدن قرآن و نوشتن بی عیب و نقص آن توسط کاتبین را به دنبال می آورد. اما همه می دانند که پیامبر بی سواد بود. سؤال این جاست که غلط املایی سهوی یا عمدی کاتبین وحی را چه کسی می گرفت؟ طبق اعتقاد شیعه تنها علی (ع) در بین کاتبین وحی معصوم بوده است. اما با مراجعه به تاریخ گردآوری قرآن می بینیم که قرآن نوشته شده به دست علی (ع) همان قرآن امروزی نیست. به یاد داشته باشید که افرادی چون معاویه و عمروعاص که ابتدا دشمن پیامبر بودند نیز جزو کاتبین وحی می باشند. (55382)
 
مهدی فرضی
۱۳۸۷-۰۱-۱۳ ۰۳:۳۳:۱۹
1-اگر قرآن دست نوشته علی(ع) تغییر کرده به عنوان شاهد مثال تغییراتی که دراسناد تاریخی آمده بیاورید تا مورد قضاوت قرار گیرد.
2- به نظر می رسد که پیامبر آیات وحی شده را به صورت علنی در ملا عام قراعت می کرده وبا تکرار آیات جلوی اشتباه سهوی در ثبت آیات را می گرفته و کاتبان در کتابت آیات با هم رقابت کرده اند و نوشتن آیات را برای خود افتخار می دانستند و نوشته های خود را با هم مقایسه می کردند واگر کاتبی قصد تحریف آیات را داشت(اگر هم معاویه و...می بود) مسلما با تطبیق دست نوشته او با کاتبان دیگر رسوا می شد.از طرفی معاویه و عمرعاص به خاطر پیشینه منفی خوداز کتابت آیات به عنوان دستاویزی برای موجه جلوه دادن خود استفاده می کردند ومطمئنا این نقطه قوت رابا تحریفی که منجر به رسوایی شود تبدیل به نقطه ضعف نمی کردند (آن هم در ماههای آخر وحی که گوش های زیادی منتظر شنیدن وحی بودند وکوچکترین تغییری درکتابت آشکار می گشت)
3- مسلما پیامبر سیستم نظارتی خود را توسط کاتبان خاص خود همچون علی (ع) بر کتابت دیگر کاتبان اعمال می کرده تاخطایی صورت نگیرد وبا این نظارت فقط کاتبان امین می توانستند در این حیطه حضور داشته و دوام بیاورند.
4-درست است که محمد (ص) قبل از بعثت بی سواد بوده اما به قطع نمی توان گفت بعد از نزول قران این روند ادامه یافته باشد(آن هم با نزول سوره قلم که اورا دعوت به خواندن می کند) از طرف دیگر پیامبر به دیگران باتاکید سفارش می کرد که سواد بیاموزند و بعید به نظر می رسد که به سفارش خود عمل نکرده باشد .ممکن بود که پیامبر سواد نوشتاری نداشته باشد (زیرا درهنگام وحی به خاطر حالات روحی خاص نمی توانست خود کاتب باشد)ولی سواد خواندن را می توانست فراگرفته باشد وبا این ابزار می توانست بر صحت نوشته کاتبان نظارت کند.

اگر در قران تناقض ظاهری مشاهده گردد این ممکن است به خاطر برداشت اشتباهی باشد که از ظاهر آیات به ذهن خطور می کند و باطن آیه مفهوم دیگری را برساندویا ممکن است شرایط خاص حاکم برآن آیه با آیه به ظاهر متضاد دیگر فرق کند.
مسئله دیگر اینکه علم روز ما خطا پذیر است وتئوری های محکم بعد زمانی تغییر یا تعمیم می یابند وبااین معیار خطا پذیر نمی توان خطای در قران را اثبات کرد(هر چند می توان به چالش کشید و درمقابل راهی برای رفع تناقض نسبی یافت)
موارد چالشی بسیاری را می توان یافت (که حتی بعضی می تواند موجب اثبات حقانیت قران باشد)
مانند: قانون زوجیت (عمومی) - سد ذوالقرنین-دخان-ستاره فروبرنده-ثاقب-مسئله شهاب سنگ و شیاطین-ماهیت جن وابلیس وفرشته - طارق-کشتی نوح-طوفان نوح-عمر نوح-جسد فرعون غرق شده-شش مرحله بودن خلق جهان-هفت آسمان-عرش وآب-عرش وحمل توسط فرشتگان - یاجوج و ماجوج- فرشتگان دو و سه و چهار بال-عروج عیسی-برزخ-قانون جاذبه وستون های نامرئی-طرزبرخورد بازنان-قوانین ارث و قصاص-داب الارض-جنسیت فرزندان-دیدگاه قران درمورد نقش کوه ها وایجاد راه ها و حمل ونقل-روح خدایی انسان-19 نگهبان دوزخ و تاکید قران بر به چالش کشیده شده کفار درمورد آن و.... (55397)
 
مهدی
۱۳۸۷-۰۱-۱۷ ۰۸:۳۸:۰۴
با مراجعه به احادیث مربوط به احکام چنین برمی آید که برخی از آنها با آیات قرآن در تناقض هستند. مانند:

1- وضو: در سوره مائده آیه 6 نحوه وضو آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَكُمْ وَأَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِكُمْ وَأَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَينِ وَإِن كُنتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُواْ وَإِن كُنتُم مَّرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاء أَحَدٌ مَّنكُم مِّنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاء فَلَمْ تَجِدُواْ مَاء فَتَيَمَّمُواْ صَعِيداً طَيِّباً فَامْسَحُواْ بِوُجُوهِكُمْ وَأَيْدِيكُم مِّنْهُ مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِّنْ حَرَجٍ وَلَـكِن يُرِيدُ لِيُطَهَّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (6)

در این آیه با آمدن عبارت : (إِلَى الْمَرَافِق) جهت وضو به سمت آرنج تعیین شده است اما در حدیثی نقل شده است که از امام جعفر صادق این موضوع را می پرسند و ایشان در پاسخ می گویند : لیس هکذا تنزیلها.

2- تحریم گوشت ها: در آیات متعدد قرآن به طور واضح فقط و فقط گوشت خوک ازمیان گوشتها حرام اعلام شده است. در صریحترین آیه در سوره انعام چنین آمده است:

قُل لاَّ أَجِدُ فِي مَا أُوْحِيَ إِلَيَّ مُحَرَّماً عَلَى طَاعِمٍ يَطْعَمُهُ إِلاَّ أَن يَكُونَ مَيْتَةً أَوْ دَماً مَّسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِيرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ رَبَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ (145)

درست بعد از آیه فوق، آیه 146 را داریم که در آن اعلام می کند که به دلایلی قوم بنی اسرائیل از برخی گوشتها محروم بودند و حکم تحریم گوشتها با آیه 145 منسوخ شده است.

وَعَلَى الَّذِينَ هَادُواْ حَرَّمْنَا كُلَّ ذِي ظُفُرٍ وَمِنَ الْبَقَرِ وَالْغَنَمِ حَرَّمْنَا عَلَيْهِمْ شُحُومَهُمَا إِلاَّ مَا حَمَلَتْ ظُهُورُهُمَا أَوِ الْحَوَايَا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذَلِكَ جَزَيْنَاهُم بِبَغْيِهِمْ وِإِنَّا لَصَادِقُونَ (146)

3- سنگسار برای زنا: طبق آیات مندرج در سوره نور جرم زنا 100 ضربه شلاق است نه سنگسار:
الزَّانِيَةُ وَالزَّانِي فَاجْلِدُوا كُلَّ وَاحِدٍ مِّنْهُمَا مِئَةَ جَلْدَةٍ وَلَا تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَلْيَشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ (2)

4- چند همسری: ظاهرا آیه 3 سوره نسا مجوزی است برای چند همسری، در این آیه شرط چند همسری رعایت عدالت است. اما در آیه 129 از همین سوره تحقق عدالت بین همسران را امری محال می داند. بنابراین از دید قرآن چند همسری مجاز نمی باشد.

وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ (3)
وَلَن تَسْتَطِيعُواْ أَن تَعْدِلُواْ بَيْنَ النِّسَاء وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلاَ تَمِيلُواْ كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِن تُصْلِحُواْ وَتَتَّقُواْ فَإِنَّ اللّهَ كَانَ غَفُوراً رَّحِيماً (129)

توجه: قرآن از نظر مسلمین کاملترین کتاب است و کتب پیشین و هیچ حدیثی نباید در تعارض با آن باشد. (55833)
 
رسول بشردوست؟
۱۳۸۷-۰۱-۱۷ ۲۰:۴۰:۲۶
با عرض سلام و ارادت خدمت جناب آقاي دكتر سروش . ابنجانب وقتي به قلب خود رجوع مي كنم خود را طرفدار عقيده سنتي مبني بر آسماني بودن كلام قران مي يابم و وقتي به عقل خود رجوع مي كنم هيچ جوابي براي خود نمي يابم. پيداست خود را در جايگاهي نمي بينم كه به رد يا قبول نظر شما بپردازم. اما سوالاتي در ذهنم مي جوشد و اميدوارم كه فرصت بكنيد فارغ از اين هياهوي پر از گرد و غبار به آن جواب دهيد. عرض من آن است كه 1. چگونه مي توان در مورد امري كه نيمي از آن ماورائي است و نيمي ديگرش بشري_ ان هم بشري كه به لحاظ معنوي مافوق تمام ابنائ بشر در تمام دوران است- با تكيه بر عقل تجربه گر با قاطعيت سخن گفت؟ به واقع گستره عقل آدمي - حداقل در روزگار ما تا كجاها است؟ 2. بسيار دوست دارم بدانم كه چه نسبتي ميان طرح چنين مسا له ايي و معرفت ديني وجود دارد ؟ چگونه چنين مساله ايي به تعميق معرفت ديني و تزكيه معرفتي كمك مي كند؟ به زبان ساده تر چرا بايد به چنين چيزي انديشد؟ چگونه انديشه در چنين چيزي آدمي را در وادي معرفت يك گام به جلوتر مي برد؟ سخني هم با آنان كه اسانترين راه مقابله با اين نظر ايشان را برگزيده اند دارم: بسياري از ماها اگر كمي فقط كمي مي انديشيديم ترجيح مي داديم سكوت كنيم. بگذاريد سيمرغ خرد بي دغدغه پرواز كند. بسيار نيازمند خرد هستيم . با آرزوي سلامتي و عمري طولاني براي جناب دكتر سروش . (55971)
 
مهدی واله
۱۳۸۷-۰۱-۲۱ ۱۳:۲۹:۴۴
در مورد دکتر سروش:

به نوبه خود تشکر می کنم که پس از سال ها کشمکش درونی در این مورد اندیشه خویش را به مرز شکوفایی و هویدایی کشیده اید . چه بسا که در این دوره تنگ نظری و خفقان فکری اظهار چنین عقیده ای از ایمان راسخ می باشد.


در مورد نظر دهندگان:

ضمن احترام به تمامی ایشان ، بنده معتقدم فقط کسانی حق اظهار نظر در این مورد را دارند که حداقل چندین بار کل قران را به زبان مادری خوانده باشند و در مورد آن تامل و قلم زنی کرده باشند . وگرنه از دید عامه و سطحی اندیشان هر چیز که در جهت مدح و استحکام باورهای دینی نباشد ، کفر است . و البته که اکثریت با ایشان می باشد.


در مورد قران:

در معتدل ترین توصیف باید عرض کنم که این چشمه زلال الهی از انجاییکه برای بشر ارسال شده و مصحف به کتاب گشته پس ذاتا دیگر نمی تواند مصون از هر چیز مادی باشد. چه بسا که هنوز ثابت نشده که اسرار کائنات قابل تبدیل به چیزهای مادی مثل کلمه و جمله باشد.
از این روی برای هر مسلمان والا اندیش که لحظات ناب خود را با قران خواندن و تامل در آن گذرانده ، کم پیش نیامده که در کنار دست دادن احساسات ملکوتی ، گاهی هم در ظاهر جملات و نوع روایت به شک بیافتد.

به هر روی بنده بر این باورم که اعتقاد داشتن به عباراتی مانند جامع بودن قران ، مشمول کلیه اخبار نمودن و مرجع تمام علوم و اتفاقات قرار دادن آن اجحاف بزرگ به خلیفة الهی بودن بشر است.

در مورد پیامبر:

چه بسا که بارها خوانده ام و استنباط کرده ام که ایشان فرموده اند که من نیز چون شما یک انسانم و از همه چیز خبر ندارم حتی زمان مرگم . و صد افسوس که هنوز در پی صیقل دادن بت تقدس هستیم و از راه راست منحرف می گردیم.
ایشان سعی در دو چیز داشتند:
1- در مرحله اول نجات قوم عرب از جهالت که چاره ای جز انجام تدریجی آن نبود و در نتیجه احکامی که در قرآن جهت این قوم نازل می شد مطلق نبوده و چه بسا که فرصت جهت تعدیل و تغییر آن ایجاد نشده است. پس از نظر بنده این دسته از احکام مخصوص همان زمان و همان مکان می باشد.
2- در مرحله دوم دعوت کل بشر به توحید الهی. که روح قران در آن است. و آن نیست جز آنکه در ذات تمام ابنای بشر می باشد. از این رو است که با خواندن آن دچار حالات روحانی می گردیم.

در خاتمه:

امید شکوفایی و آزادی اندیشه جماعت ایرانی را دارم . (56701)
 
محمد
۱۳۸۷-۰۱-۲۶ ۱۰:۳۳:۵۰
مگر نه اينكه ائمه معصومين (حضرت علي و جعفز صادق وامام رضا(ع))در جمع به سئوال متفكرين غير مسلمان پاسخ ميدادند وآيا بعد از اتمام جلسه مباحثه ،سئوال كنندگان را يكشتند؟
مگر نه اينكه ا ساعت تفكر در دين ما معادل 70سال عبادت ذكر شده است ؟پس اگر طرح سئوال و مسئله در بين نخبگان نباشد ،چگونه معما هاي مطروحه در قرآن(ا،ل،ر،ص) ،براي بشر حل مي شود
با حل اين سئوالات است كه انسان ميتواند به خواست الهي ،كه همانا خليفه الهي رسيدن انسان است نائل گردد (57592)
 
اسكندر
۱۳۸۷-۰۲-۰۱ ۱۴:۲۴:۵۲
به نظر من بايد اقاي سروش ابتدا مووضع خود را مشخص كند نه اينكهه از هر دري سخني بگو يد تا نظر ايشان قابل نقد نباشدو هميشه راهي براي فرار از بحث داشته باشند (58312)
 
انسان آزاد
۱۳۸۷-۰۲-۱۶ ۰۹:۴۸:۲۸
آقاي سروش يا هر انساني ديگر كه به نوعي خود را مسلمان يا نه انسان مي داند آيا تاكنون هدف از آفرينش و بودن خود را در اين جهان دانسته است ؟ پس كسي كه شك كند كارش بسيار سخت خواهد بود چه در شناخت و چه در نظر ! (61158)
 
شهلا
۱۳۸۷-۰۲-۱۶ ۱۸:۳۳:۰۲
فقط میتوانم بگویم خدا همه مارا عاقبت به خیر کند و همچنین امثال دکتر سروش را که واقعا متاسف می شوم وقتی می بینم خورشید را در روز روشن انکار می کند (61287)
 
۱۳۸۷-۰۲-۳۰ ۰۸:۱۸:۱۱
قدم بعدی سروش چیست؟ (63877)
 
مسرور
۱۳۸۷-۰۳-۲۹ ۰۳:۱۹:۰۶
اتفاقا شک اولین قذم برای رسیدن به یقین و اعتقادی پایدار است و نه تعصبی وکور .اینک که انسانی اهل تحقیق وتفحص جرات آنرا پیدا کرده و افکارش را بیان میکندو از تکفیر عده ای افراداحساسی و باورهای همراه با تعصب هراسی ئداشته باید ارج نهاد و او را گرامی داشت و بیشتر و بیشتر اندیشید :که خداوند انسان را جانشین خود در زمین قرار داده است (68198)
 
مجيد
۱۳۸۷-۰۸-۲۳ ۱۴:۴۷:۳۸
فكر مي كنم خارج شدن چنين ادعاهايي از زبان كسي كه سالها خود مفسر نهج البلاغه بوده است نشان از پوچي و سستي فرد است كه تنها به واسطه ي قدرت بيان بالا ي خود چنين ميتواند تاثير گذار باشد (91818)
 
میثم از تبریز
Iran, Islamic Republic of
۱۳۹۰-۰۹-۳۰ ۲۱:۴۵:۳۲
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاست/ سخن شناس نیی جان من خطا این جاست.
بلی نظر دکتر سروش درست است که اگر پیامبر نبود قر آن هم نبود وقرآن میوه ی شجره ی طیبه ی رسول الله است و عسل شیرین آن وجود مستفیض از فیض ربانی است.واگر استعداد بی نظیر آن یگانه نبود کی جبرئیل بر آن روان پاک نازل می شد.اگر فرود گاه نباشد فرودی هم اتفاق نخواهد افتاد .واین معنی آن سخن نغز پر مغزاست که جبرئیل را هم پیامبر نازل می کرد.اگر پیامبرخود کامل به کمال الهی نبود چگونه می توانست این ناقص از آن کامل حکایت کند؟ و اگرعلم پیامبر نبود چگونه ممکن بود این فاقد علم بر آن واجد علم مصدق باشد؟ کثیری از آیات قرآن حوادث و وقایع ، رسوم وآداب وعادات اعراب را توضیح می دهد که این یعنی موضوعیت داشتن محمد صلی الله علیه و آله (که بشر بود) در دریافت وتلقی وحی. بسب این که بشر بودن موضوعی است که در مجموعه اقتضائات زندگی این جهانی تعریف شده است و محدود به حدود زمانی( 23 سال) و مکانی ( شبه جزیره ی عر بستان )است .اما این موضوعیت آن ذات پاک ،که طاهر به طهارت قدوسی بود هیچ بر زلالی و صفای آیات قرآن ضرر نرساند.
پیامبرکه به یک مشاهده ی غیبیه وبه یک اتصال روحی به علم حق بر حقایق اشیاءاطلاع پیدا می کند وچشم حقیقت یاب عقلش و قلبش و تمام وجودش که به حقیقت او حقانی شده است حقیقتی بغیرازاو در هستی نمی یابد در مقام شهادت و تصدیق و تسلیم حقیقت ثابت لا یتغیّر ازلیه ی ابدیه ی لا اله الله را اظهار می کند ودر مقام نبوت ورسالت که مقام تعلیم وتکمیل بندگان ورهاندن آنان از ظلمات بسوی نور است همگان را به این سر الاسرار عالم وجود آگاهی می دهدو دعوت می کند.بلی او بشر بود اما کیف بشر؟آیا کسی که می داند با کسی که نمی داند برابر است ؟آیا کسی که به عروج رحمانی مدارج قرب را درنوردیده ومَثل اعلای حق شده و بر صراط مستقیم است با کسی که در هلاکت گاه تصدیقُ تکذیب بغیر علم گرفتار است برابر است. آیا کسی که اراده اش و رضایتش در اراده ورضای حق فانی شده است و بتبع آن قولش و فعلش قول و فعل حق شده است با کسی که دستگاه فکرت او مریض و معیوب است واندیشه ی اوبر محورخود پرستی می اندیشد وآلوده ی به ویروس انانیت است و بمس شیطان دیوانه شده است و بر دور کعبه ی نفس و هوی طواف می کند برابر است؟ قال الله تعالی وما رمیت اذ رمیت ولکن الله رمی.رمیت و ما رمیت!؟تامّل. (568761) (moderator22)
 


نظراتی كه به تعميق و گسترش بحث كمك كنند، پس از مدت كوتاهی در معرض ملاحظه و قضاوت ديگر بينندگان قرار مي گيرد. نظرات حاوی توهين، افترا، تهمت و نيش به ديگران منتشر نمی شود.